In the Fire

In the Fire

Shkarko Titrat Farsi Persian

Informacioni i lëshimit

In The Fire 2023 1080p AMZN WEB-DL H264-SCOPE
In The Fire 2023 WEB H 264-RBB
In The Fire 2023 720p WEBRip x264-YIFY
In The Fire 2023 1080p WEBRip x264-YIFY
In the Fire 2023 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264
Një Komentar nga iredprincess
█⫸ iredprincess, امیـر فرحنـاک | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Etiketat

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
webrip
x264
720p
720
BRip
Publikuar më: 2023-10-14
Shkarkime: 66
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

‫کلمۀ «روانشناسی» ریشۀ یونانی داره.

‫به معنیِ علم روح است.

‫فرم جدیدی از طبابت که ‫پدیده‌های ذهن رو توجیه می‌کنه،

‫عضوی از انسان‌ها ‫که به درستی درک نشده،

‫و برای برخی از مردم، ‫رنج‌ و اندوهِ بسیاری به بار آورده.

‫باشد که تا به ابد ‫در زیرِ سایۀ او باشید.

‫تو را از آنِ منجیِ ما، مسیح می‌خوانم.

‫با نشانِ صلیبـش.

‫نجات یافتی.

‫نجات یافتی.

‫باشد که تا به ابد ‫در زیرِ سایۀ او باشید.

‫واقعاً خواستۀ شما اینـه؟

‫همینطوریـشم خیلی‌ها رو ‫به طرق مختلف از دست دادم.

‫یکی قحطی، یکی خشکسالی، یکی درد و مرض.

‫چرا اجازه می‌دی عاشقانِ راهـت ‫اینطوری زجر بکشن؟

‫مترجمین: «iredprincess و امیر فرحناک» ‫::. FarahSub & @iredsub@ .::

‫همونجا بذاریدش. متشکرم.

‫- ممنونـم. ‫- خیلی متشکرم.

‫ببخشید؟

‫عذر می‌خوام.

‫شما اهل مزرعۀ مارکز هستید؟

‫ایزابلای عزیز، ‫پسرت پروندۀ جالبی داره.

‫مشتاقـم که چیزهای بیشتری بفهمم.

‫بر این باورم که ناهنجاری‌های پسرت، ‫مرتبط با ذهنـشه، نه جسمـش.

‫مایلـم که شخصاً خدمت برسم.

‫البته در بهترین زمان ممکن ‫و با جدیدترین علم مربوط به ذهن،

‫مطمئنـم که می‌تونیم ‫وضعیت عقلانی نادرش رو درک کنیم،

‫و دوباره پسرت رو ‫به آغوش جامعه برگردونیم.

‫بی‌صبرانه منتظر دیدنـتم.

‫از طرف، گریس.

‫ماریا!

‫وقت بخیر خانم.

‫دکتر گریس ویکتوریا برنهم هستم.

‫- از دیدنـتون خوشحالـم. ‫- من ماریا هستم.

‫- اومدید که نجاتـمون بدید؟ ‫- هیس!

‫سفرتون چطور بود؟

‫بسیار دلپذیر بود. سپاس.

‫تشریف بیارید، تا اتاقـتون ‫راهنماییـتون کنم.

‫مایلـم در اسرع وقت پسرک رو ببینم. ‫بیدار شده؟

‫بهتره که اول آقا رو ملاقات کنید.

‫تمو وسایلـتون رو ‫براتـون میاره.

‫بسیارخب. ‫پس ممکنه ایزابلا رو ببینم؟

‫اول باید با آقا صحبت کنید.

‫جناب نیکولاس مارکز، ‫گریس ویکتوریا برنهم رو خدمتتـون معرفی می‌کنم.

‫باعث خرسندیـمه که بالاخره ‫افتخار آشناییـتون نصیبم شد آقای مارکز.

‫سلام خانم...

‫متوجه نمی‌شم. ‫پس دکتر کجاست؟

‫بنده دکتر برنهم هستم.

‫همم.

‫متوجه‌ام.

‫فردا تمو شما رو تا ایستگاه برمی‌گردونه.

‫- نیازی به پرستار نداریم. ‫- عذر می‌خوام؟

‫متاسفم که این همه راه ‫رو بخاطر هیچ و پوچ سفر کردید.

‫بفرمایید.

‫بفرمایید.

‫اگه مریضی توی این خونه باشه، ‫هرچقدر هم که پدر جاهلی داشته باشه...

‫باز هم من حتماً ملاقاتـش می‌کنم.

‫چطور جرئت می‌کنی؟

‫قطار فقط هفته‌ای یک بار ‫به اینجا میاد قربان،

‫تا اون زمان می‌تونه بمونه؟

‫باشه،

‫ولی اجازه نمی‌دم ‫کسی توی این خونه بهم بی‌احترامی کنه.

‫امشب می‌تونید پسرک رو ملاقات کنید.

‫عذر خواهـم.

‫مردِ سینه‌سوخته‌ایه که ‫تعصباتـش به رفاهِ فرزندش ارجحیت داره.

‫- دلایل خوبی داره. ‫- که اینطور؟

‫به نظر نمیاد مردی باشه ‫که با دلیل و برهان قدم برداره.

‫فکر می‌کنم که ایزابلا ‫به این پسرک آموزش داده.

‫مارتین خودآموخته‌ست.

‫- حبسـش می‌کنید؟ ‫- به نفعِ همه‌ست.

‫چیزی نیست. ‫ایشون دکتر برنهم هستن.

‫از آشنایی با شما خوشحالـم خانم.

‫منـم همینطور مارتین. ‫اسم من گریس‌ـه.

‫ببین مارتین. ‫ایشون از نیویورک اومده.

‫- آشنایی با شما باعث افتخارـه. ‫- موسیقی دلنشینـی می‌نواختی.

‫«پاگانینی» بود؟

‫می‌تونم بشینم؟

‫ممنون مارتین.

‫متشکرم پدر آنتونیو، ‫ولی دیگه می‌تونید تنهامـون بذارید.

‫عذر می‌خوام خانم، ‫ولی باید بمونم.

‫می‌تونید واسم بخونید؟

‫بله. اما قبلـش، می‌خوام ‫چند تا سوال ازت بپرسم.

‫مشکلی نداره؟

‫- از گاوچرون‌ها خوشت میاد؟ ‫- اینجا بهشون گاچو یا وکرو صداشـون می‌زنن.

‫در آینده می‌خوام گاوچرون بشم.

‫خیلی بهشـون علاقمندی.

‫حتماً بوفالو بیل خیلی بهت افتخار می‌کنه. ‫

‫تا به حال توی نمایشی حضور داشتید؟

‫بله.

‫توی نمایشگاه جهانی شیکاگو.

‫اقبال بلندی دارید.

‫مامان می‌گه بوفالو بیل ‫مثل پدرم گاوچرون خوبیـه.

‫مطمئناً که حق با ایشونـه.

‫همۀ این کتاب‌ها رو، ‫مامان براتون خریده؟

‫بعضی‌هاش رو بله.

‫ولی دیگه هیچ کتابی ‫واسم نمی‌خره.

‫و دلیلـش چیه؟

‫چون کشتمـش.

‫مارتین...

‫می‌تونی واسم تعریف کنی ‫که چه اتفاقی افتاد؟

‫مارتین؟

‫الان می‌خوای ‫واست کتاب بخونم؟

‫آفرین!

‫آروم برون مارتین!

‫ایزابلا، نه!

‫مارتین!

‫مارتین!

‫چرا اجازه دادید تو خاطرش بمونه ‫که خودش مادرش رو کشته؟

‫چون حقیقت داره.

‫همیشه همینطوری بوده.

‫روزی که مارتین متولد شد، ‫ملخ‌ها به مزارعـمون هجوم آوردن.

‫درست مثل «سِفر خُروج ایش دهم»ـه.

‫«پروردگار مصیبتی بر مصریان نازل کرد، ‫که آن مصیبت، همان مرگ بود.»

‫پدر آنتونیو...

‫قبل از اینکه درمانِ مارتین رو شروع کنیم، ‫بذارید شفاف‌سازی لازم رو انجام بدم.

‫ما داریم با یک اختلال دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. ‫مرضی که مربوط به ذهن انسان‌هاست.

‫ربطی به مذهب نداره.

‫یک مسئلۀ علمی به شمار می‌ره ‫و با علم هم برطرف می‌شه.

‫بله خانم.

‫نمایشگاه جهانی رفته.

‫- چی؟ ‫- دکتر گریس رو می‌گم. شیکاگو بوده.

‫بوفالو بیل رو دیده.

‫اگر گوییم که گناهی نداریم،

‫خود را فریب می‌دهیم، ‫و از حقیقت گریزانیم.

‫و کی تعیین می‌کنه که چه چیزی گناهـه؟

‫مایلـم که مزار مادرت رو ببینم مارتین.

‫می‌تونی من رو تا اونجا ببری؟

‫بهتره که توی مزرعه بمونیم.

‫نه! باید مادرم رو ببینه.

‫کار خطرناکیـه.

‫من می‌برمت.

‫دلت برای مادرت تنگ شده؟

‫دعا بخونیم مارتین؟

‫درود بر تو ای مریم، ‫پُر از نعمت، خدا با توست،

‫میان همه زنان تو مبارک هستی، ‫و عیسی میوه درون تو مبارک است.

‫ای مریم مقدس، ‫مادر خدا برای ما گنه‌کاران، اکنون و...

‫در هنگام مرگ دعا بفرما.

‫پدر آنتونیو.

‫پدر گاویرا.

‫این بچه نباید اینجا بیاد.

‫به من نگاه کن پسرجون! ‫به من نگاه کن.

‫می‌بینمت. ‫هم می‌بینمت و هم می‌شناسمت.

‫- دیگه کافیـه! ‫- گریس.

‫دارید می‌ترسونیـدش.

‫از کارتون خجالت بکشید.

‫ما برای دیدار با خانم اومدیم. ‫اجازه بدید...

‫اون فقط یه بچه‌ست.

‫نه مارتین!

‫- می‌دونستم. ‫- بیا مارتین! بیا!

‫- همین حالا بگیریدش! ‫- بهم دست نزنید!

‫- جلوی این اهریمن رو بگیرید! قاتل! ‫- تفنگ رو بگیرید! - نه!

‫برو گریس!

‫بعداً این اهریمن رو می‌گیریمش! ‫روح یسوعی رو تطهیر می‌کنیم.

‫چیکار کردن؟

‫این رو بگیر. کیفـم رو لازم دارم.

‫ساچاکا.

‫همین حالا کیفـم رو بیارید.

‫پانسمان تمیز لازم دارم.

‫تمو چی گفته بود؟ ‫ساتچاک...؟

‫ساچاکا. ‫به کچوایی یعنی «وحشی‌ها».

‫وقتی‌که مارتین فقط چند ماهه بود ‫سروکلۀ گاویرا پیداش شده بود.

‫از سمت پروردگار بهش وحی شده بود.

‫می‌گفت که باید مارتین رو تطهیر کنیم ‫تا اهریمن از بدنـش خارج بشه.

‫من قبول نکردم.

‫و حالا هر مصیبتی که به سر اینجا میاد ‫رو به گردنِ مارتین می‌دونن.

‫حق با شما بود.

‫می‌گن مارتین اهریمنـه.

‫شاید باشه.

‫- داشتم براتون دعا می‌کردم. ‫- می‌دونی اون کیه؟

‫- شیطان. ‫- یه زمانی فرشتۀ موردعلاقۀ خداوند بود.

‫اما می‌خواست مثل خداوند بشه ‫بخاطر همینـم از بهشت رونده شد.

‫شیطان در دنیای ما مخفی شده...

‫تا دوباره قدرتـش رو بدست بیاره.

‫بنابراین روزی قیام خواهد کرد ‫و آخرین نبرد خودش رو به پا می‌کنه.

‫می‌شه لطفاً یکم واسم آب گرم بیاری مارتین؟

‫بله خانم.

‫- واقعاَ به چنین چیزهایی اعتقاد دارید؟ ‫- سخنانِ خداونده.

‫ولی کمک زیادی از دستِ من ‫توی این نبرد بزرگ برنمیاد،

‫چون ضعیفـم.

‫نیازی نیست بهم بگی.

‫گاویرا با چند ضربه شلاق، ‫من رو درهم شکست.

‫به هرچیزی که پرسید اعتراف کردم.

‫«این پسر با لوسیفر هم‌دستـه؟» ‫«بله.»

‫«برای آوردن قحطی به این وادی، دسیسه کرده؟» ‫«بله.»

‫جناب مارکز!

‫اینجا جای پسر شما نیست.

‫فکر کنم خودتونـم بدونید.

‫صدام رو می‌شنوید؟

‫امروز صبح تموم کرد. ‫نصفِ گله‌ام مبتلا شدن.

‫حیوانات روستا هم مبتلا شدن. ‫مارتین رو مقصر می‌دونن.

‫خب باید برید. ‫باید به یک جای امن برید.

‫اگه بخوای می‌تونی بری.

‫پدر!

‫پدر! خواهش می‌کنم پدر. ‫پدر.

‫صبح بخیر آقا.

‫مطمئناً جناب می‌تونن ‫یکم غذا بهم بدن.

‫متاسفم ولی می‌دونید که...

‫زمین‌های جناب ‫هم درست مثل شما، آلوده شده.

‫ولی چیزهای زیادی داره. ‫به من نگاه کنید، هیچ چیزی ندارم.

‫- بخاطر بچه‌هام، ازتون خواهش می‌کنم. ‫- یه لحظه صبر کنید.

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left