109 rreshtat e parë.
نمره انضباط صفر
مرده
بیاید از اینجا جیم شیم
نگاه کن، همون ناظم سختگیره است
امسال دیگه خبری از خوشگذرونی نیست. نه؟
کولن
با یه مرده همسفر بودیم
نگاه کن، قهر کرده. ما رو به حال خودمون بذار
هی، کوسات، تعطیلات تموم شد
تو، از این طرف بیا
ببخشید آقا
رنه تبار فردا میاد. امشب دلش گرفته
یه مرده، بهت میگم. یه مرده
ثابتش کن
اینم مدرکش: اونجا رو ببین
من ناظم جدید هستم
ناظم اوگه
ساکت! دوتا دوتا. راه بیفتید
رنه تبار، غایب
امشب پیش پدر و مادرش میمونه. فردا با دانشآموزهای روزانه برمیگرده
شب بخیر، ناظم ارشد
دوپون، کنار تخت من بایست
کی اونجاست؟
کوسات، آقا. بروئل، آقا
کولن، آقا
و دوپون؟
من هیچکدومتون رو صدا نزدم. حالا که اینجایید، همینجا بمونید
تا ساعت یازده
آقا، دلم درد میکنه
آقا، میتونه بره؟
آقا، دلش درد میکنه. آقا
آقا! دلم درد میکنه
آقا، میتونه بره؟ درد میکنه
آقا، اجازه هست بره؟ دلش درد میکنه
هی، میذاری بره یا نه؟ دلش داره میترکه
برو. نگران اون پیرمرد احمق نباش
کوسات، بروئل، کولن. هنوز اونجایید؟ بله آقا
برید بخوابید. ممنون آقا
بلند شید، بلند شید! زود باشید، سریع
یالله. بلند شید، بلند شید
خب؟ کرید؟
تو اونجا منتظر چی هستی؟
یالله، بلند شو. دست از سرم بردار. ولم کن
بروئل، کوسات، کولن؛ انضباط صفر
یکشنبه بازداشتید. هیچوقت عوض نمیشه
لعنتی
بجنب بروئل! همیشه دیر میکنی
یالله اون پایین عجله کنید
تو هم انضباط صفر میخوای؟
یالله
خب بچهها، نقشه اینه
نقشه آمادهست. دیگه واقعاً دارن شورش رو درمیارن
ما هر یکشنبه بازداشت میشیم. باید بزنیم به چاک
اینم از اتاق زیرشیروونی و مهمات
روژه انبار خوراکیها رو پیدا کرد
اون یه آدمفروشه. باید صورتش رو له کنیم
و تبار، اون واسه چی داره دید میزنه؟
بپایید، ناظم! اوگه؟ اون آدم حسابیه
مواظب باشید
خب، روز موعود پرچم رو میبریم بالا
مهمات چی؟ دماغو داره میاد
کثافتا! آشغالا! منحرفا
حالا براتون دارم
بنشینید سر جاهاتون
زود باشید، سریع! برید سر جاهاتون
کولن! یکی شکلاتم رو دزدیده
اینجا رو گشته
گشته؟ چسبت رو بده به من. تموم شده
چسبت رو بده
چسبت رو
چسب
بگیر. مواظب باش
حالا فقط این رو تماشا کن
کاغذ رو از توی کشو بده به من
و جوهر رو
قلم توی دست. آها
دماغو رو ببین. خوشتیپ نشده؟
اون رو بده به من
برید سر جاهاتون
نه
نه
کوسات و کولن، کتابهای جبرتون رو بیارید
اصلاً ولش کن. انضباط صفر. یکشنبه بازداشت
مدیر داره میاد
مدیر اومد
جناب مدیر
میتونی بری
ناظم ارشد، تشریف میارید دفتر من؟
جشنمون نزدیکه
یه لحظه شادیِ کوچیک برای همهمونه، مگه نه؟
اما نمیخوایم هیچ دردسر یا شیرینکاریای پیش بیاد
راستی، بروئل، کوسات، کولن
در مورد ناظم اوگه
که فکر میکردیم خیلی لایقه
حرفهایی که میزنید نگرانم میکنه
در نهایت جناب سانته، طبق گفتهی شما
تبار و بروئل رفتارهای بچهگونه دارن، مثل بچهکوچولوها
اصلاً جدی نیست، اصلاً
آیا از ابعاد کامل مسئولیت اخلاقیمون باخبرید؟
آقای اوگه، تنها برگشتید؟
پس بچهها چی؟
این غیرقابلتحمله
نگاه کن. دوباره با همن
این دوستی داره بیش از حد پیش میره
حق با شما بود، ناظم ارشد
باید زیر نظر داشته باشیمشون
چی میخوای؟ نقشه اینجاست
اون دوباره چسبوندش بهم
کی؟ اوگه. دیدی؟ مردِ خوبیه
No comments yet. Be the first to leave one.