200 rreshtat e parë.
:آن چه در "وایت کالر" گذشت
..."الماس امید" - ما دنبال اون یکی جفتش هستیم -
اونا میخوان من برم دی سی؟ - اون کار مال توئه -
وقتی که اولین بار در مورد واشینگتن حرف زدیم
من با نمایشگاه ملی تماس گرفتم
اونا همین الان زنگ زدن و بهم پیشنهاد کار دادن
من با "بروس" تو واشینگتن تماس گرفتم
اون میخواد سرپرست اف بی آی رو ببینه تا کارای آزادی تو رو راه بندازه
تو ازم خواستی بهت اعتماد کنم تو میتونی بهم اعتماد کنی
اون کیه "نیل"؟
"اسم اصلیش "راچل ترنره تو "ام آی فایو" کار میکرد
نیل" اون عاشقت شده"
پیداش کردیم
!"ربکا"
نزدیک نشو
داری کجا میری؟
اون رفت، دیگه هم برنمیگرده
همه ی افسرای پلیس نیویورک
دارن الان میان اینجا
باید دست از فرار برداری
مدیر اف بی آی تو رو آزاد نمی کنه
چون خیلی واسشون ارزش داری
اداره نمی خواد تو رو از دست بده
پس الان تو هم نمیخوای بری دی سی
"همه ی اینا تشریفاته "ال - من هی میرم و برمیگردم -
من آزادی مو میخوام
یه هفته بهم وقت بده اونوقت بر میگردیم سراغ کارمون
چرا داری منو دنبال می کنی؟ کی هستی؟
من آخرین آدمی هستم تو دنیا که قراره بدونه
تو کجا هستی
خبری نیست
همه ی تشک ها رو بررسی کنید
پشت هر تابلویی رو بگردین
به نظر نمیرسه قصد فرار داشته
نیل" هیچ ردی به جا نمیذاره"
اون و "مازی" خیلی وقته زدن به چاک
...می دونم که خیلی بهت شباهت نداره
...اما ما می تون
انگار بد موقع اومدم
بعدا مزاحم میشم
"همون جایی که هستی بمون "مازی
میتونم توضیح بدم "سوت" (کنایه به (کت و شلوار پوشیدن پیتر
من خیلی احساس تنهایی می کنم
تو باید بهم بگی کجا رفته
من خودم تمام تکنیک های بازجویی "شما رو بلدم "سوت
لام تا کام حرف نمیزنم
ولی این که از هیچی خبر ندارم هم تو حرف نزدن بهم کمک میکنه
چی داری میگی؟
ما هردومون "نیل" رو میشناسیم
معلومه
خب، به نظرت دقیقا کجا فرار کرده؟
اینو که تو باید بهم بگی
جواب، "سوت" عزیز اینه که اون اصلا فرار نکرده
مدرکشم درست روبروتون نشسته
تو؟
اون بدون من فرار نمی کنه
...فلذا
ما مچ بندش رو پیدا کردیم
عقب یه ماشین باری بود که به سمت پنسیلوانیا می رفت
"ممنون "جونز
فلذا؟
در ساعت 12:45، "نیل" مچ بندش رو باز کرده
اون رفته
باید بهم بگی کجا رفته
صبر کن، چی چی؟ 12:52 امروز؟
آره - غیر ممکنه -
من چند دقیقه قبلش باهاش بودم
...ما داشتیم در مورد
آینده حرف میزدیم
آره جون خودت
خوبه خودم اون بدل رو دیدم
اف بی آی بهش خیانت کرد
چی ازش انتظار داری؟
کار رو که داری بدتر می کنی
ما اینطوری فرار نمی کردیم
اگر قرار باشه فرار کنیم، یه نقشه ...بی نقص پیاده می کنیم
...نخ لای درزش نره
با هم
آقای "سوت"، خودت هم میدونی یه جای کار میلنگه
بهت قول میدم، "نیل" فرار نکرده
و این معنیش اینه که کسی اونو دزدیده
"وایت کالر" "فصل ششم، قسمت اول" "وقت اضافه"
:ترجمه و تنظیم از AGZ
:هماهنگ سازی با نسخه وب دی ال توسط Michael Scofield
ممنون
جانم؟
من میخواستم فرار کنم، اما، میدونی که
این که فکر کنم چه جوری اف بی آی رو قال بذارم
از شر مچ بند خلاص بشم
یه جای غیر قابل ردیابی پیدا کنم که توش قایم بشم
اینا کلی وقت می بره
به جاش تو همه کارا رو راست و ریس کردی، پس ممنون
این بهترین چیزی بود که می تونست واسم اتفاق بیفته
می دونی که به صندلی بستمت، نه؟
آره، ولی وقتی بفهمی چه ارزشی
واست دارم دیگه منو نمیبندی
آره، اون دختره گفت کارت درسته
"ربکا"
خب، اون دوستای زیادی نداشت
به کسی اعتماد نمی کرد
اون در مورد من بهت گفته، پس بهت نیاز داشته
تو اون یارویی هستی که تو هلی کوپتر بودی
...ربکا با من تماس گرفت
سهمی از الماس در ازای راهی واسه فرار از این جا
اونوقت تو واقعا فکر کردی "ربکا" اون رو بهت میده؟
فکر نمیکنم هیچ کدوممون انتظار داشتیم
که اون یکی سر قولش بمونه
هر جند الان دیگه اونم لازم نیست
آهان، پس همه اش رو واسه خودت میخوای
و تو قراره اونو واسه من به دست بیاری
دارم از این خوش خندگی هات خسته میشم
الماس دست اف بی آیه
اما تو واسشون کار میکنی
دختره این رو هم بهم گفت
تو میتونی الماس رو ازشون بگیری
اون وقت ارزشش چیه؟
هیچ کی به همچین چیز پر دردسری دست نمیزنه
نمی تونی بفروشیش
کی میگه میخوام بفروشم؟
این یه گپ دوستانه نیست
بیشتر شبیه اینه که هرچی من میگم انجام بده"
وگرنه از اینجا پرتت می کنم پایین
هی داری ساعتت رو چک می کنی
میخوای نشون بدی خونسردی، ولی خیس عرقی
و به جای این که منو آروم آروم تهدید کنی
انگشت های دست، پا، از این جور چیزا
یه راست میخوای منو به کشتن بدی
تو محدودیت زمانی داری
سوال اینه که کی محدودت کرده؟
آره
رئیس، زندانی همین الاناس که برسه
"خیلی ممنون "داین
حالت چطوره؟
بین ترس از این که "مازی" راست میگه
و امید به این که داره راست میگه گیر کردم
نظرت چیه؟
فکر کنم "مازی" ترجیح میده هر جایی به غیر از اینجا باشه
ولی این که اینجا مونده نشون دهنده ی نکته ی مهمیه
میدونه کی رو داریم میاریم بازرسی؟
نه
بهتره که اصلا ندونه
هی
از وسایل شنود خودمون بر علیه مون استفاده نکن
بی ادبیه
خب بالاخره باید یکی یه کاری بکنه یا نه؟
مشکل بروکراسی همینه
کلی طول میکشه تا واقعیت رو بفهمن
راست میگی
پس چرا اینجا وایستادی؟
باید اونی که "نیل" رو گرفته رو پیدا کنیم
پیدا میکنیم
برو خونه
اگه چیزی تو دنیای خودتون به گوشت خورد
به منم خبر بده
چیه؟
تو میخوای من برم - آره -
پس باید بمونم
"مازی" - چی رو داری از من قایم می کنی؟ -
البته که باید هم قایمش کنین. "ربکا"
اون بیشترین انگیزه رو واسه صدمه زدن به "نیل" داره
واسه همینه که قراره باهاش حرف بزنیم
خوبه. من بازرسی رو انجام میدم
تو بهش نزدیک هم نمیشی
اون سعی داشت تو رو بکشه
واسه همین من انگیزه ی کافی دارم که نقش پلیس بده رو بازی کنم
نه
مساله خیلی حیاتیه
پیتر" تو به من احتیاج داری"
"باید بهم اطمینان کنی "مازی
به "وودفورد" بگو به زمان بیشتری احتیاج دارم
...میدونم، من
نه
دارمش
حرف زدن بسه
باید اون الماس رو واسم گیر بیاری
بهش احتیاج نداری
شایدم از شر تو راحت بشم
باشه، تو قصد داری وارد گروه "پلنگ های صورتی" بشی
ببین، شنیدم اسم "وودفورد" رو آوردی
"شایعه شده که اون رئیس "پلنگ های صورتیه
بهترین دزدهای دوره ی ما
برای ملحق شدن به گروهشون به یه دزدی به عنوان هدیه احتیاج داری
فکر کنم بهشون گفتی الماس رو واسشون میدزدی
پس مشکلم رو متوجه شدی
من با "پلنگ ها" ملاقات داشتم، قیافه هاشونو دیدم
یا باید بهشون ملحق بشم یا بمیرم
همیشه یه راه دیگه هست
چی؟ چیز دیگه ای رو بدزدم؟
نه، "ما" چیز دیگه ای رو می دزدیم
نیل" رو دزدیدن"
خب، اگه فکر میکنی من این کارو کردم
خیلی فکر میکنی کارم درسته
فکر نمی کنم تو این کارو کرده باشی
اما ممکنه بدونی کی این کار رو کرده
باید بهم بگی کیه که به خاطرش داری لبخند میزنی
اگه واسم بیارزه
میخوای آزادت کنم؟
بهت یه مچ بند وصل کنم؟ کمکمون کنی "نیل" رو پیدا کنیم
من به یه اتاق منظره دار تو یه زندون امنیت پایین
...راضی بودم، اما اگه پیشنهادت اینه
No comments yet. Be the first to leave one.