164 rreshtat e parë.
(ناله)
گریر: مامور ریتر
سیا امروز برامون چی داره؟
ناخدا دوم
خورشید داره غروب میکنه. باید دست به کار شیم
ریتر: گروگان یکی از مامورای عملیاتی سیا است
فکر میکنیم اونجا نگهش داشتن
توسط نیروهای دولتی سوریه در ساختمانی همون نزدیکی
اسم رمز "رندی" هست. از جنوب نزدیک میشیم
باید انتظار داشته باشیم اینجا و اینجا تحت نظر باشیم
گریر: صحبت از چند تا سرباز سوریه است؟
این اطلاعات رو ندارم
خب، گپ خوبی بود
کمدینی؟ آره؟ وب: نه، نه، نه
فقط یه ذره زبوندرازه
نه، درست نیست. زبوندراز منم
آره، اون... اون بیشتر یه آدم کلهخره
اوه. (نجوا): آره
ریتر: حرکت کنیم
(نالهی مرد، صدای افتادن بدن)
گریر: سه، دو، یک
(نالهی مرد، صدای افتادن بدن)
(صدای رگبار)
(صدای انفجار)
(نالهی مردها)
پاکه
هویت گروگان تایید شد
خودشه
بریم
این دیگه چه صیغهایه، ریتر؟ وب: هوات رو دارم مرد
اینا نظامیهای سابق روسیان
گفتی ارتش سوریه، نه روسها
من که روسی نمیبینم
خب، منتظر چی هستیم؟ بزن بریم
حرکت
جان: آرپیجی
برید عقب! پناه بگیرید
گریر
تلفات دادیم. نیاز به تخلیه داریم
اولویت، حفاظت از گروگانه
قرارمون محل خروج. حرکت
دووم بیار
(نفسنفس زدن)
راسل، عضو تیم، کشته شد
منتقلش کنید به محل خروج
دودزا پرتاب شد! (ناله)
(فریاد سربازها به زبان روسی)
(ادامهی صدای رگبار)
نیروهای پیمانکار، ترابری روسی
ریتر دروغ گفت
اینجا خانهی امن نیست
اینجا انبار مهمات روسیه است
آره، کاملاً ضایعست
بکشید کنار
بیاین دنبال من
هوات رو دارم
(فریاد به زبان روسی)
گریر: ریتر، قضیهی روسها رو توضیح بده
اونا فقط پیمانکار نبودن. نظامیهای روسیه بودن
اما تو این رو میدونستی، مگه نه؟
مرد (پشت بیسیم): هدف رو تایید کنید
ایگل سیکس. بله، هدف تایید شد
نیاز به حملهی هوایی در مختصات
نوامبر پاپا شش هفت پنج دو نه صفر
باید کاملاً در جریان قرار میگرفتم
روسها یکی از مردهام رو کشتن
خب، شغلت همینه دیگه عزیزم
آره، اراجیفه. (زمزمهی زیر لبان ریتر)
عقبنشینی کن. همینکار رو بکن، ارشد
همین حالا. ریتر: داری چیکار میکنی؟
باریکالله
میخوای یه چیز رمانتیک بشنوی؟
آره؟ اون چیه؟
این بچهی تو نیست
اوه، عجب آدم خونسردی هستی
گوش کن، قراره همینجا روی این کاناپه بتمرگی
بیاحساس
دیوونهای
نه، همه چی ردیفه
میرم یه چیزی برات بیارم
باشه
آب میخوای؟
راستش، شراب میخوام
باشه، من چای یخزده میخورم
خب، این بهتره
با یکم شکر
حله
آره، بهش نیاز دارن ولی باید بفهمیم که
چرا اینقدر بدرفتاری میکنن
ما باید، مثلاً، به این معلمها کمک کنیم
توی مدارس دولتی. اوهوم
هی. اوه عزیزم، داشتم
برات میآوردمش. نه، نه، مشکلی نیست
خواهر ایستون داشت مخم رو کار میگرفت
پس اینجا امنتره
آره، واقعیت همینه
وست: گیرت انداخت، نه؟
پم داشت بهمون میگفت که
یه شغل جدید و دهنپرکن پیدا کردی، درسته؟
خب، نه، بهش پیشنهاد شده
هنوز قبولش نکرده. اوه
در مورد... امنیت خصوصیه
ساعت کاریش خوبه، حقوقش هم عالیه
اوهوم
خب، بازنشسته شدن از ارتش قدم بزرگیه
وقت زایمانت کی بود؟ اوه
ماه بعد، هفدهم. اوه، ماه بعد هفدهم
پسر، یادمه وقتی اولی رو داشتیم
اوه خدای من، فکر میکنی جنگ شبها بیدارت نگه میداره
صبر کن تا این جوجه کوچولو گشنهاش بشه
قراره با جفتپا بیاد تو شکمت
بچهمون دختره
دختره؟ اوه، پس حسابی افتادی تو هول و ولا
(پخش موسیقی کارتون در تلویزیون)
یکی از اینا؟ زن: تموم شد؟
عزیزم، میشه لطفاً تو بردن آشغالها کمکم کنی؟
آره. آره حتماً
بابا، خودت گفتی "تویستر" بازی میکنیم
خیلی خب، باشه فقط یه لحظه بهم وقت بده
(نزدیک شدن خودرو)
اون شب رو یادته؟
آره، اون لباس و اون کفشها یادمه
مدل موهات یادمه
(پخش موسیقی کانتری)
توی راهم. فقط گیر افتادم توی یه
ای بابا، لعنتی، راه بیفت
زن (پشت تلفن): از کجا داری میآی؟
امم
توی "هپیز" بودم با چند تا از بچهها
باز هم شبنشینی مردونه با رفقای یگان ویژهات؟
عزیزم، خواهش میکنم، شروع نکن
این دیگه چه...؟
: عزیزم؟ الو؟
الو؟
چی شد؟
جان: دخترم چطوره؟
حامله است
تو هم باید امتحانش کنی
اوه، راستش، منظورم اون یکی دخترم بود
اوه. ببخشید. اوهوم
خب، چی، خوبی عزیزم؟
بابا نمیتونه برای اومدنت صبر کنه
اتاقت رو هم کاملاً آماده کردیم
آره، صبر کن. اون چی بود؟
اوه. میگه قراره سوگلی بابا بشه
اوه خدا، بعید میدونم. آره. اوهوم
دو به یک شدیم
میدونی چیه؟ تسلیمم
میدونم کی تعداد حریف از من بیشتره
اه. (آه عمیق)
حالا، خودت میدونی
وقتی جورابای منو میپوشی چقدر تحریک میشم، نه؟
اوهوم، اوهوم
و الان پات کردیشون
نه نه. اوهوم
جان، نه، واقعاً امشب باید بخوابم
نه، میدونم، تو... میتونی بخوابی
: نه. فقط... زود تموم میشه
قول میدم سریع باشه. نه
اوم، تمومش کن
دوستت دارم. منم دوستت دارم
خداحافظ
و تمام شب رو پایین نمون که آهنگ گوش بدی
قول میدم
No comments yet. Be the first to leave one.