200 rreshtat e parë.
... آنچه گذشت
یه اتفاقی برای پسرم افتاده منو به معاونِ رئیس، دکس مییر وصل کنید
و بهش بگید بکا وینستون ام
یه خروجیِ مخفی از تونلها هست
انسولین - الان دیگه میتونیم با هم فرار کنیم -
... هر چیزی که توی اون قطاره
خیلی بدتر از الماس و مواد ـه
یه مامورِ سابقِ ناشناس رهبریِ همهی اینها رو به عهده داره
"ما بهش میگیم "مظنونِ ناشناس
ای حرومزاده مایکل کجاست؟
من هیچوقت با آزیموف کار نمیکردم
پس چرا اینجایی؟
... برای معامله سندها در ازای مایکل
اونا مُردهی منو میخوان
پاول، مایکل پیشِ اون نیست
اون پسرِ ویکتور آزیموفه؟
بزنش
الان دیگه هم پدرم و هم مادرم رو کشتم
مامور سیا ـه؟ نه؟
تو هم هستی؟ - مادرت توی دردسرای زیادی افتاده -
بله؟
مارتین نیومن بود با پدرم کار داشت
مارتین "مظنونِ ناشناس" ـه
میخواست بهش خبر بده که دوباره مایکل رو گرفته
!نه
جای دیگه تو "وین" جرمی نیست که این همه پلیس اومده؟
بهتره بکا وینستون رو گیر بیاریم
قبل از اینکه پلیسِ محلی گیرش بیاره
وایولت با تیمش داخله؟
اونا تجسس رو شروع کردن
نقشهی اون کلیسا رو روی لپتاپت بیار
میخوام همهی راههای خروج از اون سرداب رو ببینم
دارم میرم به سرداب
تمامِ این مدت مارتین بوده؟
مارتین؟
صد دفعه براش جونم رو به خطر انداختم
هر دو مون کردیم
به جز پدرت کی با اون کار میکنه؟
این یه سازمانِ بزرگه خیلیهای توی رأسِ کارن
ولی مارتین بالاتر از همهشون ـه
ما همه برای مارتین نیومن کار میکنیم
با پسرمون چی کار میکنه؟
جیانکارلو، مشکلی نیست اون آزیموف رو کشت
پدرِ خودش رو؟
خدا رو شکر که حالت خوبه
مارتین پشتِ تلفن ازت یه چیزی خواست؟ چی بود؟
شمارهی یه پینهدوز توی بلغارستان رو میخواست
اون بهترین پاسپورتها رو درست میکنه
خیلیخب من براش اس.ام.اس میکنم
نمیخوام شک کنه
باید بریم
دکس با نصفِ پلیسای شهر اینجاست باید بریم
نباید در موردِ مارتین بهش چیری بگیم
موافقم، دیگه نمیشه به سیا اعتماد کرد بجنبید
ماکسیم، باید بریم
دارن میان، یالا
زندگیِ من دیگه به آخرش رسیده
تو این زندگی رو انتخاب نکردی
مهم نیست کی انتخاب کرده من بودم که زندگیش کردم
... تو وقتی میتونستی پاول رو نکشتی
و منو هم نکشتی
در صورتی که میتونستی
من هیچوقت نمیتونستم تو رو بکشم
اون مجبورم کرد مادرمو بکشم همین بس بود
... بعد از اون روز، من
و اون روزی که با تو توی "وین" بودم
با خودم فکر میکردم یه زندگی چجوریه
یه زندگیِ معمولی
یه زندگی که من به جای اون، پسرِ تو بودم
ماکسیم، با ما بیا
اگه بیام مثلاً چی میشه؟
پنجاه سال هم باید توی زندون بگذرونم
دیگه زندگیِ جدیدی برای من وجود نداره برو
!بحنب! بکا - بکا، باید بریم -
این سردابها خارقالعاده ان مثلِ یه هزارتو میونه
توی کلِ زمین گسترش پیدا کرده
اینا چی ان؟ - چند تا گذرگاه -
که به جاهای مختلفی روی زمین ختم میشن
راهِ خروج از اینجاست
مُرده؟ - آره -
کجان؟
رفتن
گفتم کجا؟
تا حالا شده از خودت متنفر بشی، وایولت؟
تا حالا شده که بخوای فقط کارو تموم کنی؟
خودتو جمع و جور کن
من کشتمش
تو کشتیش؟
این اصلاً خوب نیست، ماکس
من خیلی خسته ام
من دیگه کارم تومه، وایولت
خب که چی؟ ... توقع داری
بریم، بریم
تیم تجسس توی سرداب صدای شلیک شنیده
وایولت، گزارش بده بگو به راهشون ادامه بدن
دیگه گیرشون انداختیم
وایولت؟
آزیموف مُرده
پسرش هم روم اسلحه کشید اونم مُرده
خبری از وینستونها نیست
اینجا، از این طرف
وایولت
!وایولت
باید یه جایی اون پایین باشن من میرم داخل
موتورهای پلیس اونجا هست فرار میکنیم
من جلو میرم و چپ رو پوشش میدم جلو و چپ با من
بکا، راست رو پوشش بده جیانکارلو، تو هوای ما رو داشته باش
به نظر امنه، مامور سیایی در کار نیست فقط چند تا رهگذر برای نگاه کردن هستن
بکا، بکا با پاول برو
چرا؟
وقتی این جریانا تموم بشه نه دیگه سرگردون میشیم، نه معطل میکنیم
تو ما من میای
من بدونِ تو نمیرم
یکی باید جلوشون رو بگیره
!بگو
باشه، باشه
دیگه برو
مایکل رو باید پدر و مادرش پیدا کنن
میخوام با دکس صحبت کنم
!نه
!جیـــانکارلو
مترجمین Oceanic 6 & .:MILAD:.
تلفنهای آزیموف و ماکسیم نیست
به نظر هر چی اطلاعات داشتن بردن
خبرای خوب میخوام، وایولت
آره، ولی خبرِ خوبی ندارم وینستون فرار کرده
براش تله میذاریم
و مامور رُسی بهم تیراندازی کرد مجبور شدم بزنمش
لعنت، وایو
وقتی کسی بهم تیراندازی کنه منم جواب میدم
کشتیش؟
نه، بیهوشه ولی هنوز نفس میکشه
دکترا دارن روش کار میکنن
... ببین، الان حداقل میدونیم
تمامِ این مدت فاسد بوده
تلفنهای آزیموف و ماکسیم پیشِ تو ان؟ نه؟
نه، حتماً پیشِ وینستونه
پلیس محلی میخواد با من صحبت کنه
وقتی چیزایی که لازمه بدونن رو بگو
باید بگم اونیفرمِ احمقانهای دارن؟
اینو باید بدونن
اون وقتی وایولت بهش شلیک کرده، روی زمین بوده؟
عجیبه، نه؟ چرا اینجا بوده؟
کسی خبری از مارتین نیومن نشنیده؟
اطلاعاتِ اون توی این جریانا رو لازم دارم
من به اوکسانا قولِ یه زندگی بهتر دادم
بهش میدی ... من شما دو تا رو مخفی میکنم
تا مشکلِ مادرتو حل کنم
و هرجوری که بخوای میتونی زندگی کنی
ولی من یه آدم کشتم
بعید میدونم پلیس اصلاً متوجه بشه
دزدها از من استفاده میکردن تا به مامان برسن؟
آره
اونا کی ان؟
،شرکای کاریِ عصبانی فکر کنم
پس اون بیشتر از یه جاسوسِ معمولیه
اونم یه جورایی جنایتکار ـه؟
خب، این یکی از مشکلاتِ کارِ مخفیه، مایکل
همهاش بر اساسِ دروغ و فریبه
یه روز نگاه میکنی ... و یه دفعه میفهمی
از خطوطِ قرمز عبور کردی
چیزی که حتی خودت هم نمیخواستی
ولی دیگه راهِ برگشتی نیست
این اتفاقیه که برای مادرت افتاده
خب، نه اون جنایتکار نیست
فقط از خطوط قرمز عبور کرده
مطمئنی بهش شلیک کرد؟
دیدم افتاد روی زمین
توی سینهاش شلیک کرد
متاسفم، بکا
ببین، من یه ماشینِ مخفی دارم
بیا از "وین" بریم بریم جنوب
پیشِ پینهدوزِ بلغار
کدِ شهری که تلفن زده بود مربوط به "بورگاس" بود
مارتین رفته به سمتِ ترکیه
از کجا میدونی؟
... بر طبقِ تحقیقاتم
نصفِ منابعِ کارش از طریقِ استانبول تامین میشه
اگه نزدیکِ مرزِ ترکیه است پس داره اونجا میره
امروز چندشنبه است؟
چهارشنبه
نوزده اُم؟
آره، نوزده اُم
عروسیِ تیلور ـه
چی؟
... سه هفته پیش
"داشتم سفارشِ گلهای "صدتومنی و "ارکیدِ زرد" میدادم
چجوری تونستم جیانکارلو رو تنها بذارم؟
بکا
ما چه جور آدمایی هستیم، پاول؟
کی میذاره همچین بلایی سرِ پسرشون بیاد؟
موبایلِ جیانکارلو میره روی پیغامگیرِ
فکر میکردم حداقل یه پلیس گوشی رو بر میداره
هنوز دوستش داری، نه؟
باید به هم اعتماد کنیم، بکا
میدونم ممکنه سخت باشه ... ولی از الان
باید به همدیگه راستش رو بگیم
حقیقت؟ !حقیقتو تو بگو
ده سالِ پیش رو کجا بودی؟
کجا بودی وقتی پای پسرت شکست؟
No comments yet. Be the first to leave one.