164 rreshtat e parë.
چه اتفاقی افتاد؟
من کجام؟
میخوای استراحت کنی، داناتلو؟
نه، تو خسته نباشی من هم نیستم نینجا کوچولو.
کودی، میشه آچار یونیده شده رو بدی؟
آره دانی.
نه، بذارید من براتون میارم.
شاید بهتره سر راه براتون یه اسپرسو هم بیارم.
هر کمکی از دستم بر بیاد میکنم.
میدونی سرلینگ...
بعضی وقتها حس میکنم تو بیشتر از خودمون مشتاقی که ما بریم خونه.
انگار مثلاً دلت برامون تنگ نمیشه.
حالا راف شاید اما...
کلهپوک.
لاکپشتها!
حالا یادم میاد.
هنوز داخل اون ربات عذابآور هستم.
اون کثافتها از برنامهی تجزیهکننده استفاده کردن
تا من رو جزء به جزء تیکه تیکه کنن.
اما کور خوندن.
مدتی زمان برد
اما سیستم شکست امن پیشرفتهی من بالأخره تعمیرم کرد.
و حالا که ۹۷.۰۰۵ درصد بازسازی شدم
لاکپشتها تقاص کارشون رو پس میدن!
- تونستیم! - چی؟!
بالأخره میتونید برید خونه!
پنجرهی زمان دوباره راه افتاد.
پنجرهی زمان؟
یا شاید بهتره بگیم فرصت من برای انتقام!
۱۴۰۲/۰۳/۳۰ ۲۰۲۳-۰۶-۲۰
«فصل: ۷ قسمت: ۱» «زمان زود میگذره»
خیلیخب بچهها...
من و دان زمان دستگاه رو به اندازهای که میشد نزدیک به زمان خودتون تنظیم کردیم.
خدا کنه چیزی رو یادم نرفته باشه.
بذار ببینم...
هلیکس، هلیکس ۲، هلیکس ۳ هلیکس ۳: نسخهی توربو...
هلیکس ۴، هلیکس ۴اچ.
نه مایکی، نمیتونیم چیزی رو برگردونیم.
حتی سلاحهامون رو هم باید بذاریم.
نباید جریان زمان رو آلوده کنیم.
درسته، به اندازهی کافی همه چیز رو کثیف کردید.
خدا نگهدارتون...
خب، گمونم دیگه وقت خدافظیه.
کودی عزیز، برای مهموننوازیت ممنونیم.
هر چند که از هم خدافظی میکنیم
اما پیوند محکمی که بین ما به وجود اومد...
چه در گذشته، چه حال و چه آینده پابرجا میمونه.
آموخههات رو از یاد نبر نینجای کوچک.
خب، گمونم دیگه وقتشه.
مواظب خودتون باشید بچهها.
همیشه بهیادتون هستم.
ما هم همینطور کودی.
بابت همه چیز ممنون.
اصول نینجا رو یادت بمونه.
دلمون برات تنگ میشه بچهجون.
خدافظ.
سرلینگ، چی شده؟!
چه اتفاقی داره میوفته؟!
یه...جور...ویروسه!
داره...سیستمم...رو بههم...میریزه.
سرلینگ!
هر ویروسی نیست ربات احمق
بلکه ملکهی تمام ویروسها!
نه، وایسا!
بچهها؟
سرلینگ؟
شما هم دیدید؟
همین که وارد دستگاه شدیم
انگار یه موج انرژی یا انفجار اتفاق افتاد.
بله لئوناردو، نگرانکننده بود
پس بذارید بهتون بگم چی نگرانکننده نیست...
خونهی عزیزمون! به پیش!
آره!
چرا یهو مسیر عوض شد؟
این اینجا چیکار میکنه؟
نمیدونم اما گمونم یه ربطی به وایرال داره.
اونجا رو ببینید!
زمانهای زیادی سعی کردید نابودم کنید.
خب، حالا زمان به نفع منه
و قراره باهاش کاری کنم که هزار بار آرزوی مرگ کنید.
دانی، چی شد یهو؟
وایرال.
حتماً زمانی که من و کودی تنظیم کرده بودیم رو بههم زده.
اما نمیدونم چطوری.
مـ...من...می...د...دونم
هـ...هـ...همین که دا...داشتید می...میرفتید...
ا...از هستهی سـ...سیستم من در اومد
و...و...دستگا...گاه رو مختل کرد.
چه غلطی کرد؟!
بچهها؟
اما این یعنی یهطوری کنترل جریان زمانی رو به دست گرفته.
بچهها؟!
و برای همینه که به خونه نرسیدیم...
بچهها، بابا چرا گوش نمیدید!
و افتادیم اینجا.
تازه تنها هم نیستیم!
بهنظر نمیاد بیآزار باشه.
موجودات زندهی حقیر.
بارها و بارها سعی کردید من رو نابود کنید...
تا جزء به جزء من رو تجزیه کنید.
خب، حالا دوست عزیز من قراره لطفتون رو جبران کنه.
وای که چقدر لذت ببرم.
سرلینگ، بهش شلیک کن!
کاش میتونستم اما متأسفانه قبل از اینکه وایرال از من خارج بشه
تمام سیستمهای دفاعیم رو از کار انداخته.
که باید سلاحهامون رو ول کنیم، آره؟
نباید جریان زمان رو آلوده کنیم، نه؟
گل کاشتی دانی.
وقت انقراضت رسیده مارمولک گنده!
بگیر که اومد...
مایکی!
پس اینطوری قراره بمیریم؟ ناهار دایناسور میشیم؟
این هم جایزهت. حالا گاز بده!
به این میگن ادب کردن به روش قدیمی...
خیلی خیلی قدیمی.
همونطور که همیشه میگم...
هر چیزی توی دستهای یه نینجا میتونه سلاح باشه.
حتی این رفیق جدیدم.
فکر کنم اسمش رو بذارم زاگِ دوم.
خب، تونستید یه هیولای مغز نخودی رو شکست بدید
اما سفرهای زمانی پر مصیبتتون تازه شروع شده.
آی.
آخه چرا همیشه من زیر میوفتم؟
حالا کجاییم؟
فکر کنم منظورت چه زمانی هستیمه.
آنجا، در آنطرف!
آهای تو، ای شوالیهی عجیب و شیاطین سبز همراهات
خود را برای شکست آماده کنید!
حمله!
شوالیهی عجیب؟
منظورش منم؟
آروم باش کله حلبی، یه نفر بیشتر نیست.
غمی نیست.
حمله!
حمله! حمله!
خیلیخب، یهکم غم باشه.
به قرون وسطی خوش اومدید لاکپشتها.
قراره روزگارتون
باورم نمیشه!
از ماقبل تاریخ به قرون وسطی؟!
باورت بشه.
اگه نتونیم علیه وایرال برگ برنده گیر بیاریم
دیر یا زود خودمون هم میریم توی کتابهای تاریخ.
بهنام پادشاه نابود خواهید شد!
بیا پایین از اسبت، چرت و پرت نگو.
چی؟! نه!
درود همگان بر سِر مایکی دلیر!
برو حیوون!
من برای این چیزها برنامهریزی نشدم.
صبر کن ببینم...
برنامهی تجزیهکننده!
تجزیهکننده؟ چی؟
برنامهای که برای نابود کردن وایرال استفاده کردیم.
هنوز توی درایو سرلینگ موجوده.
من فکر کردم وایرال تمام سلاحهای سرلینگ رو از کار انداخته.
آره.
اما اگه بتونیم دوباره راهشون بندازیم
شاید بتونم باهاش کاری کنم برگردیم خونه.
زود باشید.
اگه بتونیم یهجوری یه ماژول انتقال به شبکهی حافظهی موقت سرلینگ وصل کنم...
باید بشه سلاحهاش رو دوباره فعال کرد.
ماژول شبکهی حافظهی چیچی فلان؟
اطرافت رو نگاه کن عقل کل
الان توی قرون وسطی هستیم.
No comments yet. Be the first to leave one.