200 rreshtat e parë.
برگشتی. برگشتم
ویویان؟
این ۱۵ سال گذشته کجا بودی؟
داشتم از دست جدیون وارگا فرار میکردم
نه، ویو
چه خبر؟ خب، چیز دیگهای هم هست؟
نوچ
سلام. ایشون جسیکاست
از دیدنت خوشبختم
تو کی هستی؟ تومو هایاشی
دست راست وارگا
آقای وارگا یه راه دیگه پیشنهاد میده
تا بقیهی بدهیتون رو صاف کنید
قضیه چیه؟
قراره برامون بدزدی
یه الماس رو
خب، اینجا با چی طرفیم؟
بذرهایی که قراره به خفنترین سرقتی تبدیل بشن
که تا حالا سابقه داشته
چون اگه قراره الماسی رو که جدیون وارگا میخواد به دست بیاریم
نقشه باید مو به مو و دقیق باشه
باشه، میدونم این ماموریت رو همین دیروز گرفتیم
ولی واقعاً فکر میکنی از پسش برمیایم؟
دیوانهوار و غیرممکنه
ولی اگه انجامش ندیم، کشته میشیم
پس بله، قطعاً میتونیم
خوشبینیت رو تحسین میکنم
که دقیقه به دقیقه داره کمتر میشه
خوشحالم که مادرِ خدابیامرزت زندهست
ولی حتماً باید تو آشپزخونهی من زندگی کنه؟
داره چی کار میکنه؟ یه راه حل سرهم میکنه
واسه ۱۵ سال ول کردن و رفتنش؟
ریکی
ببین، درک میکنم که از برگشتن مادرت خوشحالی
ولی
فکر نمیکنی داری یه کم زیادی باهاش راه میای؟
معلومه که از کارش عصبانیم
ولی اون مادرمه
و الان دوباره دارمش
پس فقط میخوام به همین فکر کنم
که مادرم برگشته
باشه. مهربون باش
جمعهی فرینچتاستی مبارک
وای خدای من، «جمعههای فرینچتاست» رو کلاً یادم رفته بود
شکل قلبهای کوچولوان
اوممم
این مراسم صبحانهی همقافیه دیگه چیه؟
خب، هر جمعه
هر جا که بودیم، فرینچتاست درست میکردیم
من مایه رو هم میزدم
مامان و بابا هم پای تابه میایستادن
من عاشق جمعههای فرینچتاستم
راستی تا یادم نرفته
فکر میکردم پدرت هم میاد
یه کاری پیش اومد
اوه، مثلاً چی؟
دلخوری، عذاب، خشم سوزانِ خیانت
ریکی
مامان، اون فقط به زمان بیشتری نیاز داره
میدونی چیه؟ کاملاً درک میکنم
من فقـ... فقط امیدوار بودم
اوضاع به حالت عادی برگرده
اونم بالاخره کنار میاد
فعلاً که من و ریکی خیلی ممنونیم که تو
و فرینچتاستهات برگشتین
کار واجبه
سلام رئیس. چه خبر؟
راسته، ریکی؟
واقعاً خوشحالی که برگشتم؟
صد در صد
تو میلیونها دلار از من بالا کشیدی
و جونم رو به خطر انداختی
ولی یه نونِ آغشته به تخممرغ و دارچین
باعث میشه همهش بیارزه
میدونی، تو خیلی بیشتر داد و بیداد میکنی
وقتی من برات صبحانه درست میکنم
خب، من عزیزدردونهی مارکم
اون به من اعتماد داره
مارک، اون داره واسه صبحانه بهت تنماهی میده
داره لوسِت میکنه
خب، فکر کردم یه موشِ اسکله رو با چماق بزنم
براش بیارم
ولی کنسرو ماهی کثیفکاریش کمتر بود
اوه، اوه، اوه. نمیخوای به ما ملحق بشی؟
کاش میشد
واسه خودم یه بوریتوی صبحانه درست کردم که تو راه بخورم
اولین روزیه که بعدِ مکزیک برمیگردم روزنامه
هنوز باید دوش بگیرم، لباس عوض کنم
مسواک بزنم. از این جور کارها
شاید بعداً دیدمت
رئیس لی
صبح بخیر
خب، لی گفت قضیه چیه؟
یکی تو انبار مرده؟
فقط همین رو گفت، پس حدس میزنم باید
وقتی رسیدیم اونجا بررسی کنیم
حله، حله
خب
جسیکا
به نظر عالی میاد
آره. اون... واقعاً عالیه
گوش کن، متاسفم که زودتر دربارهش حرف نزدم
باید میگفتم، ولی نگفتم و... واقعاً معذرت میخوام
میدونم تو قایق یه کم
معذبکننده بود، ولی ممنون که
انقدر با جنبه برخورد کردی
نه، مشکلی نیست. اصلاً نگرانش نباش
خب، شما دوتا چطوری با هم آشنا شدین؟
خب، وقتی تازه رسیده بودم مکزیک
تو ساحل بودیم و فکر کنم
هر دوتامون یه مدل نوشیدنی سفارش دادیم
وقتی مسئول بار گذاشتش رو میز
هر دومون همزمان دست بردیم سمتش و
اوه، یه آشناییِ رمانتیکِ واقعی
آره، بعد شروع کردیم به حرف زدن و فهمیدیم
کلی وجه اشتراک داریم
اون روزنامهنگاره. تازه این
تحقیقاتِ سنگینِ
چند سالهش رو تموم کرده بود و منم
پروندهی دنیل رو حل کرده بودی
آره
ما خیلی خوب با هم ارتباط برقرار میکنیم و حسابی با هم میسازیم
و راستش بیشتر از هر چیزی
واقعاً همه چی
راحت بوده
میدونی؟
ببخشید، عجیبه که داریم دربارهش حرف میزنیم؟
چون اصلاً مجبور نیستیم در موردش حرف بزنیم
چـ... چرا باید عجیب باشه؟
ما همکاریم
همکارها دربارهی دوستدختر جدید و باحالشون به همدیگه میگن
همکارها
درسته
انگار همینه
کارآگاه الیس؟ بله، خودمم
ایشون هم مکس میچل، مشاور من هستن
تو بازی منچ هم خیلی استادم
ولی اون هیچوقت این رو به بقیه نمیگه
بسیار خب، واسه وارد شدن به فضا به اینها نیاز دارین
دنبال من بیاین. عالیه. ممنون
مکس، بیا دیگه
این گروه «Too Good 2B True»ئه
چی؟ نه، نه، تو متوجه نیستی
ببین، این همون گروه «Too Good 2B True»ئه
همون بویبندِ معروف
اوه، اینها تو دههی نود مشهور نبودن؟
تا دههی ۲۰۰۰ هم بودن، ولی الان دارن
یه تور جهانیِ بازگشت برگزار میکنن
صبر کن... اینجا همونجاییه که
گروه داره تمرین میکنه؟
بله
حدس میزنم طرفدارشون باشی؟
طرفدار؟ این کلمه اصلاً حق مطلب رو ادا نمیکنه
من تمام حرکاتِ رقصِ آهنگِ
«عشق ما در خطره» رو بلد بودم
اولین رقصِ دونفرهم با آهنگِ
«دخترِ دیوونه، منو از خود بیخود میکنی» بود
این گروه... کلِ بچگیِ من بود
صبر کن، صبر کن. یعنی یکی از
اعضای گروه مرده؟
اگه «راستی» باشه چی؟
اونی که از همه بزرگتره
یا نکنه «کودی»، همون پسرِ تخسِ گروه، دوباره اوردوز کرده؟
بین خودمون باشه، یکی یه چیزایی پچپچ میکرد دربارهی
تئو
کارتت رو اینجا بزن
درسته. امکان نداره تئو باشه
اون جذابترین ستارهی پاپِ دنیاست
اینها با منن
انقدر جذاب که جزغاله شده
نوبتِ راستیه
نوبتِ کودی
و نوآ
و... حالا تئو
قرار بود تئو تو اون جعبه باشه
ولی نبود
اوه، خداروشکر
ببخشید، واکنشم یه کم طرفدارانه بود
خب، کی کشته شده؟
باز
مدیر تورِ قدیمیِ گروه
اون استادِ من بود. یعنی... بود
باورم نمیشه این اتفاق افتاده
نقشِ دقیقِ شما تو این تور چیه؟
من دستیار مدیرِ تور هستم
«باز» رئیسم بود. سالهاست که باهاش کار میکنم
اون باعث شد کارم رو شروع کنم
قرار بود به محض اینکه تورِ بچهها شروع شد، بازنشسته بشه
که بالاخره استراحت کنه
پس نمیدونم بدون اون باید چی کار کنیم
من باید چی کار کنم
«باز» رو صحنه چی کار میکرد؟
داشتیم آماده میشدیم واسه تستِ فنی
ولی به تئو زنگ زدن
«باز» نمیخواست از برنامه عقب بیفتیم
واسه همین طبق معمول خودش رفت جای اون
ولی انگار لولهی دودی که به کیوسک تلفنِ دکوری وصل بود
با لولهی آتش عوض شده بود
اصلاً چطور ممکنه یه همچین اتفاقی بیفته؟
باید از «پایرو پاپی» بپرسین
No comments yet. Be the first to leave one.