200 rreshtat e parë.
جمع شین!
چهل و یکمین ترجمه گروه پيشگام "ترجمهي فيلمها به انتخاب شما"
بازیگران لهستان و شهروندان اوشوینچیم...
...نقشهای زندانیان، کاپوها، و افسران...
...اساس را ایفا میکنند.
این فیلم براساس رویدادهای واقعیست، بخش کوچکی برگزیده از...
...حقیقت کمپ کار اجباری آشویتس.
بیش از چهار میلیون زن، مرد و کودک...
...از کشورهای اشغالشده اروپا در آشویتس مردند.
دیگه نمیتونم.
بلند شو!
خستهای؟
بعد چندتا بشینپاشو بهتر میشی.
کل بلوک ایستاده میمونه.
به روسها و فرانسویها بگو تقصیر لهستانیهاست.
چشم، خانم.
گاو چاقالو!
بهت یاد میدم چطور بلوک من خبردار بایستی!
به زور میتونه بایسته.
بمیره هم میایسته!
بقیهتون هم همینطور!
حق ندارین تکون بخورین، هیچکدومتون!
وگرنه استخونهاتون رو میشکنم.
بدجور سرده.
شنیدی ناظر گفت هیچکدوم از لهستانیها...
...امروز به عنوان تنبیه نون نمیگیرن؟
شنیدی یا نه؟
- شنیدم. - خوبه!
بلوک چندتا لهستانی داره؟
121.
چندتا قرص نون میشه؟
سی، و یک تیکه.
میتونی تیکه رو برداری ولی بقیهشون رو بیار اینجا.
به چی خیره شدی؟
آتیش رو روشن کن.
الان نه، احمق! چکمهها!
زندگی لعنتی، ممکنه از کسالت بمیرم.
کولی رو بیار برام آواز بخونه.
عزیزم، من پنجتا بچه دارم...
...و دارم بهت میگم که اونقدر بد نیست.
دیگه نمیتونم رو پاهام بایستم.
شنیدم بهتره که بایستی.
شهامت، عزیزم.
دیگه زیادی طول نمیکشه.
آخرین خبر رو شنیدی؟
سی هزار سرباز چترباز انگلیسی...
...همبرگ فرود اومدن.
انگلیسیها یه آگهی دادن برای هر لهستانیای که کشته بشه...
...صد تا آلمانی میمیرن.
«استوفا»! بیا اینجا!
چیه؟
برو و به «الزا» بگو درحال زایمانه.
که چی؟ اگه میخوای خودت برو.
«الزا» داره موسیقی گوش میکنه. نمیشه مزاحمش شد.
دلم نمیخواد به صورتم سیلی زده بشه.
آروم! آروم! اینطوری داد نزن، احمق!
گاو احمق!
چرا توی کمپ میزائه؟
چی گفت؟
نگهش دار.
بالاخره پیدات کردم.
باهام بیا.
شاید بتونی کاری بکنی.
- چی شده؟ - به کمکت نیاز داره.
ممکنه اتفاق بدی بیفته. به کمک نیاز داره.
یکی توی بلوک «الزا» مریضه.
یه لهستانی. داره توی گل و لای بچه میزاد.
- یه زن درحال زایمانه. - Girls.
دختر! نگهش دار. آروم.
دخترها، برانکارد رو بردارین و بیاین.
«نادیا»، بهشون کمک کن.
شماره 13343.
مریض به بیمارستان منتقل شده.
میدونی کی رو میگم.
آره. اون گاو سیاه. به هر حال میمیره.
بس کن.
چی میخوای؟ اصلاً ربطی به تو نداره.
من رهبر بلوکم و میدونم چیکار کنم.
فقط یادت بمونه که تو هم میتونی مریض بشی...
...بری به بیمارستان و بمیری.
فردا به ناظر میگم که علیه آلمانیهایی و...
...و خودت رو قاطی نژادهای پست میکنی.
فقط یادت نره به کولی هم اشاره کنی،...
...همونی که برات آهنگ میخونه و اینها.
میدونی که فقط دارم شوخی میکنم...
پیشنهادی دارم. کل بلوک برمیگرده.
دارم میرم، اگه اینقدر برات مهمه، دارم میرم.
لعنت بهش!
سر چیز بهتری از گوش دادن به کولیها گیرت میاندازم.
اگه جرات کنین به اون جندههای بیمارستان...
...خبرچینی کنین، مستقیم میفرستمون به کوره!
برگردین به بلوک!
آروم بگیرین!
نون بهمون ندادن!
آروم بگیرین خانمها! ارزش نداره که اینطور از همچین خوکی فرار کرد.
پسر گنده و سالم.
زنده میمونه، مگه نه؟
شاید بتونیم این یکی رو نجات بدیم. نظرت چیه، «آنا»؟
حداقل دوباره سعیمون رو میکنیم.
ببرش پیش مادرش.
آروم. آروم.
پسره.
پسرته.
مهمترین چیز اینه که به این اهریمن نشون بدیم...
...که یه بچه میتونه توی کمپ زنده بمونه.
و اگه بهش نگیم که به دنیا اومده...
...و چند روز منتظر بمونیم؟
به این سادگی نیست.
راست میگی. دفعهی قبل دستور داد مادر رو هم بکشن.
و اگه بهش بگیم مادر حین زایمان مرد؟
خوبه.
باز کن!
بیاین بیرون!
«مارتا»، کجایی؟
اینجام!
چیه؟ کجاییم؟
مامانم کجاست؟
میبینین که همهمون رو اینجا میکشن.
آروم بگیر مامان.
همچین حرفهایی نزن.
اگه میخواستن بکشنمون، میبردنمون جنگل.
چمدونهاتون رو رها کنین.
دو و نیم هزار یهودی پیاده شدن، قربان.
ساکت!
دلیلی برای اضطراب و ترس نیست.
لطفاً به دستورات اساس عمل کنید.
میگه چیزی برای ترسیدن نیست.
باید هرچی بگن انجام بدیم.
باید جدا بشیم.
توی یه کمپ جا برای همهمون نیست.
افراد پیر و زنها و بچهها یه کمپ دیگه میرن.
افراد جوون و سالم اینجا میمونن.
قول میدم بهزودی همدیگه رو میبینین.
داری سخنرانی میکنی؟
مردم آلمانی بلد نیستن. دارم حرفهات رو ترجمه میکنم.
متوجهم.
تو روان آلمانی حرف میزنی و مینویسی؟
بله.
خوبه.
به یه مفسر نیاز دارم.
برای من کار میکنی.
برو اونجا بایست.
چی گفت؟
ازت چی میخواست؟
به عنوان مفسر کار میکنم.
به فرمانده نزدیک بمون!
اسناد و اموالتون رو آماده کنین.
اسم!
اسنادت، سریع.
بعدی.
ساعتت رو دربیار و اسنادت رو بده.
انگشتر رو دربیار.
انگشتر رو دربیار.
بعدی.
- اسم. - «مارتا وایز».
بعدی.
اسم.
اسنادت رو بده.
مفسر جدید با این حمل و نقل اومد.
کجاست؟
منم.
موهات رو نگه میداری و لباسهای شخصی میپوشی.
بیا اینجا.
سریعتر! خودتون رو بشورین!
107.
108.
109.
110.
111.
اون مفسر جدیده.
آستین چپتون رو بزنین بالا!
شماره رو تتو کنین!
بیا.
به بلوک میبرمت.
اوبرشارفورر...
خوبه.
این چیه؟
این آدمه؟
اون یه میزلمانه رو حصار الکتریکی.
میزلمان؟
سوالهای احمقانه نپرس.
میزلمان آدمیه که دیگه نمیتونست طاقت بیاره.
چطور کارخونهای اونجاست؟
اون؟ کارخونه؟
اونجا یه کورهست که آدمها توش میسوزن.
الان کساییان که با تو اومدن.
خانواده داشتی؟
عجب تلفی.
یه روز همهمون از راه کوره میریم.
و بعدش دوباره به هم میپیوندیم.
322 زندانی از 3548 کشته شدن.
پنج مورد حصبه.
فقط پنج؟
فعلاً پنج.
ولی بدون آب، دارو و پوشاک فراگیر میشه.
و این برای همه توی کمپ خطرناک میشه.
حتی برای من؟
طاعون بین نژادها تبعیض نمیکنه.
تو چرا توی کمپی؟
کمونیستم.
No comments yet. Be the first to leave one.