200 rreshtat e parë.
sync >> LuCiNaFer . . . گذشت "Justified" آنچه در
کاغذ بازی ها تموم بشه
. تمام و کمال ، میام اونجا . تا چند هفته دیگه
بابایی میاد خونه پس سر انجام مامانی . می تونه یه چُرت بزنه
بنظرت پوسیده نمیاد ؟
. تقریبا جوری به نظر میاد که یه نفر تخته ها رو بریده
. لعنتی ، عجب چشم ــهایِ تیزی داری پسرم
داری از دستِ بوید فرار می کنی ، یا قانون ، یا از دستِ هر دو ؟
. نمیخوام کسی بیاد سراغ ــم ، مخصوصا بوید
. الان دیگه می تونی بری نه تا زمانی که مطمئن بشم دوباره نمیخوای
. فردا صبح از خواب بیداری بشی و فرار کنی . تو هیچ اهمیتی به من نمیدی
فقط نگرانی که نکنه یه وقت اون پرونده ارزشمندت . بر علیهِ بوید رو بخطر بندازم
. ریلن گیونز . پیشِ خودم گفتم اون ماشینِ خودته جلویِ در
عزیزم ، چه مدته که مهمون ــمون بدونِ اینکه
یه نوشیدنی بهش پیشنهاد کنی ، اینجاست ؟ این الان چیزی ــه که
. . . "بهش میگن یه تماسِ " نا شناسِ نا شناس
چیزی که حتی ازش خبر نداری . ازش خبر نداری
ایوا چیزی در موردِ اینکه دیروز درگیرِ چه موضوعی بود ، بهت نگفته ؟
. خودت می دونی چه کاری باید انجام بشه . چوچو خیلی سفت و سخت ــه
. هیچوقت بهمون پشت نمی کنه . نه از رویِ قصد
. نمیذارم بکشیش
. خیلی خوب ، پس خودت بکشش . همونجوری که بهت دستور داده شده
دستاتونو بذارید رویِ سرتون و . بخوابید رویِ زمین
.
موانعِ انسدادِ جاده از قبل اینجا و اینجا جاگذاری شده
اما اگه اون عضو سابقِ عملیتِ ویژه ــست احتمالش بیشتره که
. بره بالا و دور بزنه هلی کوپترامون اون بالان ؟
. یدونه . . . هلی کوپتر دارین . . . اون بالا داریم
خوب ، نمیتونیم بیشتر گیر بیاریم ؟
نمیدونم ، من اونی نیستم که . هلی کوپتر ها رو میفرستم هوا
من از این قضیه خوشم نمیاد که بقیه رفتن دنبالِ کارشون
توِ یه فرودگاهِ متروک برایِ چند هفته عشق و حال کنن
. در صورتیکه ما این بیرون داریم دورِ آلت ــمون می چرخیم
. وقتی تو اون حرف رو میزنی واقعا عجیب بنظر میاد
عادت کردم وقتی اعصاب ــم بهم میریزه . با این حالت حرف بزنم
. فهمیدم
نلسون ، پلیسِ ایالتی چند نفر میتونه بهمون بده ؟
چند نفر ، چی ؟ . بهتره به آرت بگی بعنوانِ یه لطف ، باهاشون تماس بگیره
. رئیس ، باید برم . یه قضیه ای دارم
. یه قضیه ای داری نمیخوای حرف ــمو قبول کنی ، مگه نه ؟
. نمیبینی الان درگیرِ چه قضیه ای هستیم . دنبالِ یه تیرانداز یم
. بله ، منم جزوی از اون تیراندازی بودم
الان مارشال ها رو در اختیار داری و جاده رو بعلاوه ازم خواستی که
. بیست و چهار ساعت وقت صرفِ آروم شدن و تجدیدِ قوا کنم
. میخوای خودتو بکشی بیرون . میخوای خودتو از تعقیب و گریز بکشی بیرون
. برام تکراری شده
. مثلِ یه فیم ــه که هـِـی میبینمش . . . ریلن
. احتمالا برایِ مشکلِ بی خوابی ــم برم سراغِ پزشک
خیلی خوب ، اگه میخوای آروم بشی . برو آروم شو
. فقط جایی باش که بهت دسترسی داشته باشم . میدونی که همین کارو می کنم
و آروم شدن ــتو نبَر دور و ورِ واکر
اگه قضیه اینه که خودت یه جا تنهایی
. میخوای بریِ سراغِ اون آدم . فهمیدم ، دارم میرم
. موفق باشی
. واکر ــه . میخواد با جفت ــمون صحبت کنه
. کم کم داشتم نگران ــت می شدم
اوضاع چطوره ؟ . . . متأسفانه
. یذره مشکل داریم ، آقایِ مارکام
. به یک استخراج نیاز دارم . اگه هنوزم در دسترس ــه
. از جات تکون نخور
. یه دکتر میفرستم برات حالا ، کجایی ، پسرم ؟
گروهبان ؟ . دارم میام دنبال ــت ، فرمانده
جی.پی.اسِ ماشین ــت هنوز فعال ــه ؟
. میدونستم میتونم روت حساب کنم ، گروهبان
. حوالیِ "کربین" ــم
. تویِ یه کلیسایِ متروکه در قسمتِ شرقیِ شهرستان وایسادم
. فراموش نکن
. باشه ، فرمانده ، طاقت بیار . دارم میام
کجا داری میری ، شان ؟ . خوب ، نمیتونیم همینجوری اون بیرون ولش کنیم
. اون آسیب دیده و یه هدف ــه جفت ــمون خوب میدونیم
. اونجایی که گفت ، حضور نداره
. اگه بری اون بیرون ، تو دام ــشون گیر میوفتی
بعدش کارمون به کجا میرسه ؟
. . . پس ، الان
قبل از اینکه با عجله بری هر چیزی رو که اونا . . . منتظرن ، به خطر بندازی
. قضیه در موردِ پول نیست
. درست میگی . در موردِ وفاداری ــه
. و منم وفاداری ــت رو نیاز دارم
. بیشتر از اون در موردِ استقلال ــه
استقلال از چی ؟ . تو بهم وفادار بمون
و من جوری این قضیه رو درست میکنم که
. . . تنها کسی که مجبور باشی ازش دستور بگیری
. خودت باشی . استقلال اینه
. بهت قول میدم
. واکر یه مهره سوخته ــست . اون یه عنصرِ اضافی ــه
. الان دیگه چیزی بهش نمیرسه
. باید از اون آتیشی که بوجود آورده دور بمونی
من چی ؟
. اون هرزه میتونه تو رو از دور دست شناسایی کنه
، بنابراین اگه من جایِ تو بودم . برایِ یه مدت آفتابی نمیشدم
میتونم روت حساب کنم ، پسرم ؟
.آدمِ خوبی هستی
.
یه جفت دستِ دیگه نیاز نداری ؟
. بوید . ارل هنوز اینجاست
. نه ، ارل رو غروب فرستادم خونه
. نه عزیزیم ، فقط من و تو و این ظرف و ظروفاییم
.
.
. و ساکِ مسافرتی ــم
. خوب ، به خودم اجازه دادم یه سری لباس برات بسته بندی کنم
. امیدوارم برات مهم نباشه
برمیگردیم لکسینگتون ؟
. نه ، عزیزم
. میخوایم بریم به کلبه شکارِ پدرم تو بولتویل
و به چه دلیلی داریم میریم بولتویل ؟ . خوب ، پیشِ خودم گفتم
. با تمامِ اتفاقاتی که اخیرا تو زندگی ــمون داشتیم
. نیاز به یه استراحت داریم
. زمانی که زغال سنگ حفاری می کردم
. حد اقلِ یه بار در هفته میرفتم اون بالا تو اون کابین
. هوای با طراوتِ اون کوهستان رو تنفس می کردم
. گرد و غبارِ معدن رو از تو ریه هام تخلیه میکردم
فقط من و تو ؟
. فقط خودمون دو نفر
.
. عزیزم ، اون کابین خیلی دور ــه
. شاید بهتر باشه ، آه ، امشب رو همینجا بمونیم
. فقط میخوام تمیز کاری رو تموم کنم
. رویِ کاناپه لم بدیم و یکم تلویزیون ببینم
. خواهش نمی کردم
میخوام اولِ صبح تو رو با
. روشناییِ اون کوهستانِ سبز ببینم
. ساعت 5 تو بارکش میبینمت
. خوب ، ببین کی به سختی اومده
. خیلی متأسف ــم
. همونطوری که حدوِ 30 بار . . . پشتِ تلفن گفتی
. . . من . تویِ تقویم بود
. . . من فقط ، آه . حال ــم خوبه ، ریلن . عالی ــم
. و ، آه ، فقط یه بار ازدست ــمون در رفت . کاملا مطمئن ــم که تقصیرِ من بود
غذا خوردی ؟ . . . میخوای بریم غذا بخوریم ؟ یدونه
. مشکلی نداریم . امیدواریم عجله ای نیومده باشی اینجا
. ممکنه همینطور باشه
. احساسِ گناه می کنم . ممکنه گند زده باشم
این همه راه از هارلان ؟
. خوب ، رویِ زمین بالا آورد و دست از غرغر کردن
. در موردِ گردش بر نداشت اما به هر حال از اونجایی که
. ممکنه هنوز فرصت ــشو بدست نیاورده باشی دوست داری دخترتو بغل کنی ، ریلن ؟
. بگیرش . سلام ، دختر کوچولو
.
. . . می دونم احتمال داره بری ، اما
. هیچ جا نمیرم
. هـِـی
Tv Show با افتخار تقدیم میکند ...
Raylan Givens | هومن
Raylan Givens | هومن
قسمتِ هفتم از فصلِ ششم
قسمتِ هفتم از فصلِ ششم
! هـِـی ، پیگ
ممکنه هنوز زنده باشه ؟
میخوای بری اون پایین و مطمئن بشی ؟ . شاید همین کارو کردم
! خدا
. کف ــش پایدار نیست . اونم همینجوری لیز خورد
. اگه مراقب نباشی
. تو هم میری اون پایین پیش ــش
. صدایِ افتادن ــشو شنیدم
. زمانی که افتاد . چیزی حدودِ 300 فوت سقوط کرد
تنها حالتی که آدم ــتون زنده باشه . اینه که از فولاد بوجود اومده باشه
. باید با بوید تماس بگیرم . بهش بگم چه اتفاقی افتاد
. نه . یه همچین چیزی رو نباید پشتِ تلفن بهش بگی
، آره ، خوب . تو هم به من دستور نمیدی
. زمانی که یکی از افرادمون رو از دست میدیم
. هر کسی که باهاش کار می کرد
. میره دمِ درِ خونه ــش تا این خبر رو برسونه
. تا شخصا دلداری بده
. آره ، خوب ، پیگ از افرادِ بوید نبود
الان دیگه اهمیتی نداره ، مگه نه ؟
اون پسر در حینِ انجامِ این کار . جون ــشو از دست داد
. یکم بهش احترام بذار
. حالا هر چی ، پیر مرد
. هر جوری که دلم میخواد بهش میگم
مشکلی با این قضیه نداری ؟ . خیلی خوب
همه چی مرتب ــه ؟ . اوضاع طبیعی ــه
هنگامی که اینجا داری نقشِ آدمِ خانوده دوست رو بازی میکنی
چه چیزی رو داری از دست میدی ؟
. اُه ، چیزِ زیادی نیست . یذره تعقیب و گریز
چه مدتی اینجا می مونید ؟
. خوب ، فردا یه قرارِ ملاقات با "فریدر" داریم
. و بعدش یکم میریم گردش . و روزِ بعدش از اینجا میریم
فریدر" ، اه ، کدومه ؟"
. آه ، پزشک متخصص اطفال . آه
میتوی اینو ازم بگیری ؟
. آره ، همونجا خوبه این یکی از اون شرایطی ــه که
. ازت میخوام . . . وحشت نکنی . و بهتر باشه بشینی
. وحشت نمی کنم . و نمیخوام بشینم
. باشه
. آم ، "ویلا" چند هفته پیش از لحاظِ سلامتیِ چک شد
. همون دکتری که مادرم معرفی کرد داشت به صدایِ قلبِ یچه
. گوش می کرد و گفت احتمالا داره یه چیزی میشنوه
. بد به نظر میاد بد ــه ؟
. صدا رو با شماره 4 درجه بندی کرد
. که یعنی . . . خیلی صداش زیاده . ولی اونقدر زیاد هم نیست
. ممکنه نقصِ ارثی باشه . یا ممکنه در حینِ بزرگ شدن ، خوب بشه
و ، میدونی ، اینطوری نیست که به این یارو . . . اعتماد نداشته باشم . اما
. به "فریدر" اعتماد داری . آره
و "فریدر" گفت که میتونه "ویلا" رو ببَره . پیشِ یه متخصصِ قلب و عروق
و اونا می تونن یه سری تست انجام بدن و . ببینن مشکل چیه
. یا عیسی داری وحشت میکنی ؟
. من وحشت نمی کنم تو داری وحشت می کنی ؟
. من وحشت نمی کنم
. ولی میخوام خودمو با یه نوشیدنیِ سنگین آروم کنم . . . بنابراین
No comments yet. Be the first to leave one.