200 rreshtat e parë.
تازه یه مقاله خیلی جذاب درباره قورباغههای آمازونی خوندم
میدونی چیه تام؟
میتونی با این حرفات درباره قورباغههای جنگلی ما رو از خستگی بکشی
البته اگه کس دیگهای حرف جالبی برای گفتن نداشته باشه
گریسون؟ آم
اوه
یادتونه به بالاتنهم میگفتم «حقیقت»؟
خب، تا الان هیچ اسم باحالی واسه باسنم نداشتم
نه. اندی؟ چیزی که در مورد گلها خیلی دوست دارم
اینم که نه. انگار خودم باید دستبهکار شم
خب، آم
اون روز سر کار
نه، داستان جالبی نیست. آم
یه چیزی بگو دیگه! مخم قفل کرده
اندی، دوباره سعی کن
کاش تکشاخها میاومدن اینجا و
نه! گریسون! کوههای فولادی
این اسم باسنمه
فاجعهست
تام، بفرما، نوبت توئه
راستش نمیخوام فقط درباره قورباغههای آمازون حرف بزنم
بدون اینکه اول درباره کل دوزیستان گرمسیری بحث کنیم
سمندرها و نیوتها
دوزیستهای امروزی شکلهای مختلفی دارن
نگاه کنین. من کیام؟
یه آدم روانی. نه. بهم نگاه کنین
آره! التون جان؟
چرا داشتی با دو تا توپ بسکتبال دریبل میزدی؟
نه، داشتم پیانو میزدم. معلومه دیگه
ممنون. تو خیلی باهوشی
تو خیلی دوستداشتنی هستی
پسر خوششانسی هستی
روز خوبی داشته باشین. اوه، ممنون. شما هم همینطور
وای، عاشقشم. خیلی مهربونه
چرا چهرهش آشناست؟
جولز، یادت میاد دو هفته پیش
وقتی بابات باهام دردودل کرد و درباره خانمی گفت که باهاش میگشت
و تو پارک دیدیمش؟
همونه. دایانه. چی؟
این دوستدختر بابامه؟
وای خدای من، اون معرکهست
صبر ندارم ببینمش
چرا همین الان نه؟
اوه، آروم باش، آروم. ترمز بگیر دختر
بابات هنوز حتی بهت نگفته که با کسی میپره، خب؟
تا وقتی خودش نگفته، باید به حریمش احترام بذاری، شاید
یکم به بابات زمان بده. باشه؟ هر وقت آماده بود خودش بهت میگه
الان چطور؟
اه، هی هی هی! جولز میدونی چیه؟
چرا نمیای اینجا
و درباره اون بازیکن بسکتبال بهم نمیگی؟
التون جان؟ اوه
سلام عزیزم، چطوری؟
وای، زیر بار سفارشها له شدم
یه کیک تولد برای اولین سالگرد یه بچه دارم
و ۳۰۰ تا کاپکیک برای یه انجمن دخترونه که دورهشون با هم یکی شده
و دارن آماده میشن
واسه یه مراسم عزا و گریهوزاریِ دستهجمعی
اه. پس یه روز کاملاً عادیه
آره
عاشق این کاپکیکهام
اوه، مرسی
تو و اون دختر دیگه با هم میپزین؟
نه عزیزم، این ترویسه. مَرده
منظورم اون نبود. اشکالی نداره
نه، یکم شبیه کِی.دی لنگ شده
به نظرم جذابه. میفهمم
منظورم اون دخترهست که چرخدستی کاپکیک داره
مگه شماها یه جور کاپکیک نمیفروشین؟
کیکهای من اصلِ اصل و مخصوص لوری کلر هستن
هر چی غیر از این باشه، پهنِ سگه که روش خامه زدن
ممنون. باشه
نکنه یه دختره با چرخدستی داره دستور پختهات رو میدزده؟
نه، من خیلی مراقب اختراعاتم هستم
از وقتی اسنوپ داگ زبان مخفی من رو دزدید
نباید هیچوقت بهش میگفتم
که آلبوم جدیدش چقدر ردیف و بمبه
آخه خیلی دلم میخواست برم به اون مهمونی تو کشتی تفریحیش
اوه، همونی که «شوگ نایت» دوستت رو انداخت تو آب؟
نه، اون یکی دیگه بود
سلام بابا. چطوری؟
خوبم دخترم. تو چطوری؟
خوبم
به نظرت اون یارو تو تلویزیون دوستدختر داره؟
اندرسون کوپر؟
اون کیه؟ همون یارو تو تلویزیون
خب که چی؟ اوه، نمیدونم
خودت بحثش رو پیش کشیدی. آره، یادم رفت
تو چی، دوستدختر داری؟
از کجا فهمیدی؟ بوی ادکلنم لو داد؟
میدونستم اون پافِ آخری اشتباه بود
پس راسته؟
نمیدونستم چطوری بگم، ولی... آره
تازگیها از همنشینی با یه خانم لذت میبرم
بابا، این عالیه. آخی
خب، کِی قراره باشه؟
چی؟ بیخیال بابا
هر دومون میدونیم که تو از قبل برنامهریزی کردی
که دقیقاً کی و کجا اون رو بهم معرفی کنی
زود باش، بگو دیگه
فردا شب، شام همینجا
دارم گوشت رستشده و سبزیجات گریل درست میکنم
با دو مدل سیبزمینی
مهمونی شام؟ ما هم هستیم
چی بیاریم؟ شوخی کردم
هیچی نمیآریم
باید کراوات بزنم؟
من کنار تام نمیشینم
منم همینطور. منم سه
هیچکس نمیاد مگر اینکه «چیک» بگه
چهارم
صبر کن، دارم دنبال کلیدام میگردم
ولی اینجا مثل صحنه جرمه
از خریدتون ممنون
اون یکی از مشتریهای توئه، نه؟
نه، تا حالا اون یارو رو ندیده بودم
خب، مگه اون کاپکیک مال مغازه تو نیست؟
اون رو از کجا آوردی؟
خریدمش. مال خودمه
نه، مال منه
این کاپکیک دبلچاکلتِ ثبتشدهی منه
اسمش «دو شکلات و دو خشم»ـه
از کجا آوردیش؟
از اون دختره که چرخدستی کاپکیک داره
پس یه سلیطهی گدای چرخدستیبهدست پیدا شده
که داره کارهای اصل لوری کلر رو میفروشه
اما نه واسه مدت طولانی، چون من و تو پیداش میکنیم
و تو یه عملیاتی که بهش میگم... گیرش میندازیم
زاغسیاه چوبزنی
این مال توئه
هریسون فورد خیلی باحاله
مریضم میگه اون فوقالعادهست و دقیقاً همونقدر خاکی و بیخیاله
که دان چیدل یا جولیا لوئی درایفوس هستن
چی؟ چی؟
تو همین الان گفتی هریسون فورد
من چرا باید یه مریض سلبریتی داشته باشم؟
خیلی احمق به نظر میای. ببخشید
اوه
رازی داری گِزیلیان؟
راز؟ من؟ تام؟
اندی، لیوان
ها
من دکترِ گوشبهزنگِ یه سلبریتی مخفیام
که دو مایل اونطرفتر از گالفهِیون ویلا داره
جالبه
خب بچهها، از همهتون میخوام حسابی مبادی آداب باشین
وقتی بابام با دوستدخترش میاد اینجا
اوه، خودشونن
خب، بیاین یه شب عالی بسازیم
واقعاً فکر کنم بابام عاشق دایانه
سلام به همگی. این بتیه
از دیدنت خیلی خوشحالم دای... بتی
دای-بتی، یعنی دیابت
که امیدوارم نداشته باشی. من... من پای درست کردم
خب نه، ندارم
خب، بفرمایین تو همگی. بیاین... بیاین بریم خوش بگذرونیم
من که همین الانشم دارم خوش میگذرونم. عالیه
باورم نمیشه! بابا داره به دایان خیانت میکنه
با اون نچسبِ ایکبیری
نچسبِ ایکبیری دیگه چیه؟ نمیدونم
اونقدر عصبانیم که کلمات یادم نمیاد
فقط آروم باش، خب؟
شاید چیک دو هفته پیش با دایان میگشته
و بعدش با هم بهم زدن
و بتی رو همین چند روز پیش دیده
هی چیک، آم
خب، چند وقته که... با بتی میپری؟
شش هفتهی خیلی هیجانانگیز
همم
اوه
اون رو دیدی؟
دایان حقش این نیست
پس هیچکس اون رو ندید
جولز، منم فکر میکنم دایان عالیه، خب؟
و از کاری که چیک میکنه هم خوشم نمیاد
ولی بیا فعلاً قضیه رو کش ندیم تا امشب بگذره
بعدش فردا، هر جور دلت خواست با چیک برخورد کن
خیلی عصبانیکُنندهست
یه کلمه مندرآوردیِ دیگه
شاید! من عصبانیام
اوه
جدی؟
خب تام
این مریض سلبریتیِ مرموز
در واقع اصلاً چیز مهمی نیست. میدونستم
حتماً یه ورزشکارِ از رده خارجه
یا همون یارویی که صاحب «پاپا جانز»ـه
یه ستارهی خیلی بزرگه. دارم حرفِ
بیخیال. وایستا
اگه بگی اما استونه، من میمیرم! هیس
هر کی که واقعاً معروف باشه، مجبورش میکنه قرارداد امضا کنه
که حق نداشته باشه بگه اون کیه
دقیقاً. مرسی
ولی این قرارداد منعش نمیکنه
که اگه ما حدس زدیم، بگه آره یا نه
مسئله اینه که، من
چطوری داری اون کار رو میکنی؟
پیشنهاد من اینه:
ما ۱۰ تا سوال «آره یا نه» ازت میپرسیم
تو صادقانه جواب میدی و ما هم یک بار حق حدس زدن داریم
No comments yet. Be the first to leave one.