200 rreshtat e parë.
.فقط میخوام در موردش باهات حرف بزنم
فقط میخوام باهات حرف بزنم، باشه؟
.نمیخوام سرزنشت کنم
.البته، یکمی دارم سرزنشت میکنم
!نه! نه! نه! نه
.باید اینو تموم کنم
.لازم نیست هی در این مورد حرف بزنیم
.ولی لازمه که به راهمون ادامه بدیم
.باشه. میتونی یه لحظهای استراحت کنی
یکم آب میخوای؟ - .آره، لطفاً. یکم آب خوبه -
.نکن! تو سعی کردی منو بزنی. منو زدی
.نه نزدم - .چرا زدی. تو منو زدی -
.اینو میبینی؟ منو خفه کردی. دستت رو دور گلوم نگه داشتی
میخوای بهم بگی که سعی نکردی منو بزنی و خفهم کنی؟
فکر کنم سؤتفاهمی بین من و تو پیش اومده
.ولی اگه اینطور فکر کردی که میخوام خفهت کنم معذرت میخوام
.این کارو کردی
.ببخشید که گوشیت رو شکوندم
@CinemaDreaming ارائهای از کانال Mohammad :مترجم
Sync: AliNet
چقدر طول میکشه تا به اورگلیدز رسید؟
.چهار ساعت
.شایدم پنج
باید از یه راهی بریم که غیرمنطقی بنظر برسه
...اگه از رو نقشه بهش نگاه کنی، ولی
.باید از اون راه بریم
.داریم میريم تمپا - چرا تمپا؟ -
.چون یه دوست اونجا دارم. و فکر کنم اون دختره بتونه بهمون کمک کنه
اون دختره؟
اون دختره قایق داره؟
.نه
.ولی باید باهاش تنها باشم - چرا؟ -
چرا باید با اون دختره تنها باشی؟
.تا هیچکی نفهمه من و تو با همیم
خورشید نمیدرخشه
کدوم گوری لباستو انداختی؟
.ببخشید
میفهمی چرا نمیخوایم که وسایلمونو
همینجوری کنار خیابون بندازیم؟
.آره. میفهمم. ببخشید - .اشکالی نداره، کریستال -
.ببخشید - اشکالی نداره، باشه؟ -
آمادهای بریم ساندویچهامون رو بگیریم؟
.آره
.اشکالی نداره. به پیراهن نیازی نداری
.باشه، مال خودم رو بهت میدم .باشه؟ برگرد اینجا
پیراهنم رو بهت میدم. میریم ساندویچامون رو بخوریم، باشه؟
.ممنون
میخوای همینجا وایسی؟ دو ثانیهای که میرم تو؟
.باشه
اونجا داشتی چیکار میکردی؟ - .باید برای مارلا یه کادو بخرم -
.کریستال، بیا بریم
.فوقش دو ثانیه طول بکشه - میشه بعداً اینکارو بکنیم؟ -
.نه! بهش گفتم که براش یه کادو میخرم
کِی؟
کِی بهش گفتی که براش کادو میخری؟
!قبلاً - .همین حالا باهاش حرف زدی -
!نه، حرف نزدم
.اینو میخوای؟ بدش من پریدریایی رو
.به هیچکی زنگ نزدم
.فکر نمیکنم دوستدخترت قرار باشه کمکی بهمون بکنه
.دوستدخترم نیست. میدونم که اونجا با مادرت حرف زدی
قبلاً دوستدخترت بوده؟ - نه. میشه فقط اعتراف کنی؟ -
.میخوام برم مسافرخونه
.میخوام برم به یه مسافرخونه و عشقبازی کنم
بهش گفتی که با منی؟
.تو نمیخوای که با من عشقبازی کنی
.قرار بود بهش بگی که خونهای
.فکر میکنی چاق شدم
.کریس، میدونم که اونجا با مادرت تلفنی حرف زدی
بهش گفتی که همراه منی؟ - .نه، نگفتم! نه، من احمق نیستم -
.لعنت! باید وایسم ...برو گمشو! بهت گفتم، کریس
میخوای منو ببری خونهی دختره تا بتونی بکنیش
.و فکر میکنی که حقمه
.اگه همينجوری این دوروبر وقت تلف کنیم، دوباره داغ میکنه
.باید وایسم
.اینجوری باهام رفتار نمیکردی اگه سینه و لبای گندهی مصنوعی داشتم
میتونم برم یه بدن اون شکلی داشته باشم و اونوقت همهی مردا منو میخواستن
.و تو پشیمون میشدی
میدونی دیگه، این همون چیزیه که تو میخوای، مگه نه؟
.یکی از اون دخترای لاغر مردنی تو مجلهها رو میخوای
.من از اون دخترا خوشم نمیاد - .چرا، خوشت میاد. همهی مردا خوششون میاد -
.هیچوقت سعی نمیکردی یه دختر اون شکلی رو خفه کنی
.سعی نکردم خفت کنم
.نمیخوای با من باشی چون یه دختر دارم
.نه این حرفت درست نیست - .چرا هست -
.باسنم به خاطر داشتن مارلا بزرگ شده و تو فکر میکنی که حال بهم زنه
میخوای من چیکار کنم؟ دیگه میخوای چیکار کنم؟
هیچوقت نزدمت. و نه باسنت حالبهمزن نیست
.و من از مدلهای سینه مصنوعیِ لعنتی خوشم نمیاد
.سینههات خوبن. و صورتت قشنگه
.باشه؟ اگه میخوای به خاطر پاک کردن خرابکاریهات از دستم عصبانی بشی
میدونی این چه موقعیتیه؟
میدونی چقدر دارم بهت تو این موقعیت لعنتی کمک میکنم؟
لعنت
بریم بهنظرت؟
.نمیتونیم بریم. نمیتونیم هیچ گوری بریم
سلام جناب. شماها مشکل ماشین دارین؟
.نه زیاد. راست و ریستیم
.فقط باید یکم آب تو رادیاتور میریختم
هفتهی پیش کنار جاده، چند ساعتی ماشینم خراب شده بود
.تا اینکه یکی، یه فرشته، کنار زد و کمکم کرد
پس وقتی دیدم شماها کنار زدین
.گفتم که وقتشه لطف رو برگردونم
.آره، آره، آره، آره
.متأسفانه به چنین چیزی نیاز نداریم، ولی ممنون از کمکت
نیاز به اتصال باتری دارین؟ - .نخیر -
...خب
.منم فکر میکردم که ماشینم فقط داغ کرده بود، ولی معلوم شد که مشکل از باتری بوده
خب، امتحان کردن که عیبی نداره. شماها تو صندوق کابل اتصال دارین؟
.نه. تو صندوق چیزی نیست
.کابل اتصالی تو صندوق نداریم همونطور که گفتم
از اینکه داری کمک میکنی ممنونم .ولی این فقط یه مشکل معمولیه
.فقط باید یکم آب تو رادیاتور بریزم و بذارم خنک شه
.میشنوم چی میگی. من یکی با کامیون یدکی سراغ دارم
.نیازی به یدککش ندارم. اگه میتونی تلفنت رو بذاری کنار
.فقط باید اینجا وایسیم و بذاریم خنک شه ...ممنون از کمکت، ولی
.خود دانی. حداقل تا زمانی که راه بیفتین اینجا وایمیسم
.تو این گرما وایسادن خوب نیست
.من توی مشاور املاک کار میکنم و داشتم یه سری مشتری رو به یه ملک میبردم
.تو ماشین داشتمشون، ماشین شروع میکنه یه سری صداهای عجیب تقتقوار بده
.هشت هفته، از زمانی که یه فروش داشتم .اولین فروشم تو هشت هفته بود
و اصلاً نمیتونستم باور کنم ماشین یهدفعه قفل میکنه
...همونجا کلاً بهم میرینه
.با مشتریا، تو ماشین، تو گرما
.یهبار تو گرما توی ماشین یه سگ پیشم مرد
.تو آآ، تو آتلانتا یه باغ وحش دارن
.واقعاً یهچیز گوهیه. واقعاً میگم، یهچیز گوهی بود
.از المپیک اومدن و تمیزش کردن
.اونجا یهچیز دارن به اسم سیکلوراما
هیچوقت اونجا بودین؟ - .نخیر -
یه تیکهی بزرگ پارچهست.
.روشون کلی نقاشی از نبردای جنگ داخلی کشیده شده
.اپوماتوکس، با بقیه و اینا
.پدر مادرم یه بار منو بردن، وقتی تقریباً پنجساله بودم
.سگمون پشت ماشین بود .یه نوع دانمارکی عالی به اسم رومال
.باید با دوستدخترم تنهایی حرف بزنم
.مشکلی نیست. بفرما
.کریستال، بیا تو ماشین
.ممنون از کمکتون جناب
.موفق باشید
.اون مرده میخواد به پلیس زنگ بزنه - .ببخشید -
.نمیدونستم چیکار کنم - .تقصیر تو نیست -
.یکم هشداردهنده رفتار کردی، ولی تقصیر تو نیست
.این لباسو که برات خریدم بپوش. باید از اینجا بریم
عزیزم؟ - بله؟ -
.فکر کنم بهتره بریم به یه مسافرخونه
فقط تا بتونیم از جاده خارج شیم. چون اگه اون یارو زنگ بزنه پلیس
شاید اونجا دنبالمون نگردن، میدونی؟
.نمیتونیم بریم هتل .کلی کار داریم
.باید تا طلوع آفتاب برسیم به بارِ تدی
.من نمیخوام برم بارِ تدی
.فقط میخوام کنارت رو یه تخت دراز بکشم
.فقط میخوام برم به یه مسافرخونه و باهات بخوابم
لباسو پوشیدی؟ - .آره -
.عزیزم نمیتونیم بریم مسافرخونه
چیکار میکنی؟
.باید اینو بیرون بیارم
کمک میخوای؟
.آره
چیکار میکنی؟ - .باید خونش رو کامل از بدنش خارج کنم -
.کمکم کن
.دوستت دارم
فکر میکنی نقشهت کار کنه؟
.من که اینجور فکر میکنم. فکر میکنم نقشهت قراره کار کنه
.من تو نقشه کشیدن زیاد خوب نیستم. بدون برنامه و این حرفا بهتر کار میکنم
.فکر کنم این یکی از دلایلیه که خوب با هم میسازیم
.باید بدونم وقتی مارلا رو پیش مادرت گذاشتی بهش چی گفتی
.بهش گفتم که گِرِگ و من به یکم تنهایی نیاز داشتیم، یه چیز مثل مسافرت
کجا بهش گفتی دارین میرین؟
.بهش گفتم که هنوز نمیدونم
.ولی بهش گفتم که یه سری آدما دنبالشن، همونطور که تو بهم گفتی بهش بگم
وقتی مغازه بودیم بهش زنگ زدی؟
.نه
.بهش فکر کردم
خیلی دلم برای صدای کوچولوش تنگ شده بود
...و تلفن رو گرفتم
.ولی نظرم رو عوض کردم، چون میدونستم واقعاً نمیخوای این کارو بکنم
.و میدونستم که درست میگی
.موضوع این نیست که نمیخوام این کارو بکنی
.اینه که باید الان باهوش رفتار کنیم
.میدونم
وقتی خونهمون رو تو مکزیک یا کارولینای شمالی ساختیم
همونطور که خودت میخواستی، نزدیک خونهی مادرت
.داشتم فکر میکردم که میتونی نقشهی همه چیزو بکشی
.و بسازیش، و منم مسئول تزئین کردنش باشم
و اونوقت همهچیز قشنگ و تمیز میشه، و همهجا کاشیکاری و اینجور چیزا میشه
و دیوارای سفیدِ قشنگ، و منم هر روز
.با سفیدکننده تمیزش نگه میدارم، اگه میخوای
.داشتم فکر میکردم که میتونی توی حیاط پشتی یکم فضا برای خودت داشته باشی
.برای ابزارت و اینا
.و هر کاری که خواستی رو میتونی اونجا انجام بدی
.و منم میتونم یه اتاق مخصوص برای خودم و مارلا داشته باشم
تا کارایی که دوست داریم رو انجام بدیم
.و با چیزایی مثلِ، میدونی دیگه، چیزایی که دوست داره با اونجور چیزا تزئینش کنیم
مثلاً عروسکای بچه و پریدریاییها، و چیزای پرنسسی. و بعدش، راستی
.تازگی خیلی به دایناسورا نمیدونم چرا علاقه پیدا کرده
.نمیفهمم چرا. نمیدونم
.شاید تو مدرسهشون همچین درسی داشتن و این حرفا
.منظورم اینه که، میتونه بعداً بیاد، وقتی همهچیز امن شده
.الان جاش پیشِ مادرت بهتره
No comments yet. Be the first to leave one.