Modern Family

Modern Family

Shkarko Titrat Farsi Persian

Sezoni 9

Informacioni i lëshimit

Modern Family S09E10 HDTV x264-SVA
Modern Family S09E10 720p HDTV x264-AVS
Modern Family S09E10 XviD-AFG
Modern Family S09E10 480p x264-mSD
Modern Family S09E10 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
Modern Family S09E10 HDTV XviD-RMX
Modern Family S09E10 720p HDTV x265-HETeam
Modern Family S09E10 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
Një Komentar nga Reza_potter7
► NOTION رضــا بــلالی , عــرفـان ◄ | NightMovie.Co

Etiketat

HDTV
hdtv
x264
HD
720p
720
x265
HEVC
2CH
XviD
Publikuar më: 2017-12-15
Shkarkime: 59
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

‫کارت رو توضیح بده.

‫دارم واسه منحرفا از پاهات عکس می‌گیرم.

!اوغ - ‫- حرفمو گوش کن.

‫یادته اون کتونی‌های که خریدی رو ‫نتونستی پس بدی

‫و ازم خواستی اینترنتی بفروشمش؟

‫بعد از اینکه توی اینترنت گذاشتمشون...

‫یه پیام گرفتم که نوشته بود ‫"توش گرم رو عرقی بود؟"

‫قبل از اینکه بتونم دروغ بگم و بگم نه...

‫یه پیام دیگه گرفتم.

‫"می‌تونم پاهات رو ببینم؟"

‫ظاهراً آدمای زیادی توی اینترنت هستن ‫که عاشق پا هستن.

‫اوه خدا من، تو این نوشتی؟ ‫"پاهای کوچیکم حسابی عرق کرده."

‫- سکسیه، نه؟ ‫- نه. نه، حال به هم زنه!

‫اون کتونی 200 دلار فروش رفت.

‫توی کمدم کفشای بیشتری دارم.

‫این قضیه مال هفته‌ی پیشه ‫و از اون موقع تا حالا کلی پول درآوردیم.

‫تنها کاری که باید بکنم اینه که ‫هر روز یه کفش نو بپوشم.

‫کاملاً جذاب... ‫بسته‌بندیش کن.

‫اسامی فینالیست‌های...

نمایشگاهِ بهترین کمدهای جهان

‫شاه کابینت‌ها از برلین.

‫- کمد پریچت... ‫- ها! آره!

‫- آه! ‫- آره، آره، آره!

‫آره!

‫شماها خیلی حال به هم زنین!

‫واسه اولین بار در تاریخ شرکت...

‫می‌خوایم بریم به نمایشگاه بین‌المللی کمد!

‫...برلین. کمد پریچت.

‫لعنتی، موفق شدیم! ‫ما موفق شدیم!

‫منی، خیلی خوشحالم که واسه این لحظه ‫از دانشگاه به اینجا اومدی.

‫آره...

‫اتفاقای مثل این ‫یه بار در زندگی اتفاق میوفته.

!مگه نه

‫من یه آدم آرومی هستم...

‫که به ندرت از دانشگاه بیام خونه

‫ولی الآن اومده بودم خونه ‫تا چندتا چیز رو قرض بگیرم.

‫می‌دونی، شاید بهتر باشه برم خرید.

‫کت و شلوارهام از تنم بزرگ شدن. ‫

‫- اوه، پس اتفاق بزرگیه؟ ‫- آره.

‫اما فکر نکن تو از پسش برمیای.

‫چون همچین فشاری ‫می‌تونه یه بچه رو بکشه.

‫احتمالاً کلر داره بهم زنگ میزنه.

‫دیگه تمام روز زنگ می‌خوره.

‫الو؟

‫کی هنوز از دستگاه فکس استفاده می‌کنه؟

‫می‌دونی چیه؟ ‫مردم می‌خوان منو تو دفتر ببینن.

‫پس کار رو واسشون آسون می‌کنم ‫و خودم زودتر میرم.

‫- بعداً می‌بینمت، پسر! ‫- می‌بینمت.

‫تا اولین فروش شرکت املاک جدیدم ‫اینقدر فاصله دارم.

‫فروشی که واقعاً بهش نیاز داشتیم.

‫نه فقط به همکارهای قدیمیم ثابت کنم که اشتباه می‌کردن ‫بلکه یه خورده پولم در بیارم.

‫متأسفانه مشتریم ‫داره کم کم جا میزنه.

‫فیل، این همون خونه‌ایه که می‌خواستم.

‫عالیه! ‫یه قرارداد بنویسیم؟

‫اما احساس می‌کنم یه انرژی متخاصم اینجاست.

‫میتونم بهت اطمینان بدم که این خونه ‫به جز خاطرات شاد هیچ چیز دیگه‌ای نداره.

‫- اگه این دیوارها می‌تونستن حرف بزنن.. ‫- می‌تونن. و الآن دارن حرف می‌زنن.

‫شخصاً ‫به این چیزای جادو جنبلی اعتقادی ندارم.

‫و به عنوان یه شعبده‌باز یاد گرفتم ‫هر حرکت شگفت‌انگیزی...

‫یه تعریف معقولانه داره.

‫حتی چیزایی که باعث سردرگمی زیادی میشن "‫"آسانسور شیطان...

‫فقط دوتا آینه‌اس و یه...

‫تلاش خوبی بود.

‫وقتی فیل در مورد این خونه بهم گفت ‫بهش پیشنهاد کمک دادم.

‫و حالا که منی رفته دانشگاه ‫و جو هم میره مهدکودک

‫کلی وقت واسه سرگرمی قدیمیم دارم

‫روبرو شدن با روح‌های سرگردان.

...‫تمام چیزایی که لازم دارم رو آوردم

‫سلوی، یه قاشوق ‫از رستوران‌های شهر واتیکان

‫ماراکای من...

‫اوه، اومد!

‫خانوم گراهام، بنظر خوب میرسین. ‫وضع روح‌تون چطوره؟

‫اوه، عالی! ‫مربی‌ام حسابی تقویت‌ش کرده!

‫و کلی شیرینی حلقوی خوردم.

‫پس فکر کنم هردومون ‫آماده‌ی شروع یه روز عالی باشیم.

‫نظرت چیه ‫یه خونه بخریم؟

‫اوه، ایشون گلوریاست. ‫اون نگرانی‌هاتون رو از بین میبره.

‫از دیدنتون خوشحالم.

‫من بهت اعتماد دارم. ‫دلیلش چیه؟

‫اوه، فهمیدم.

‫یه بار باهم گربه بودیم.

‫شوخی کردم! ‫من اونقدرام دیوونه نیستم!

‫در مورد روح برام بگو.

‫خب، توی اطراف شهر ‫معمولاً روح‌های سطح پایین زندگی می‌کنن

‫مثل کارگری که حقوقش رو پرداخت نکردن ‫یه دوست‌پسر حسود

‫یا یه سگ مُرده که هیشکی توپ رو براش پرت نکرده.

‫خیلی‌خب. بفرمایید.

‫اوه، اون فقط...

‫با دیدن کف و روشنایی خونه با این قیمت ‫شگفت زده شده.

‫هر دفعه همین کارو می‌کنه. ‫هی!

‫بالأخره موفق شدی، بی‌شرف!

...‫تغییری باشید

‫که می‌خواین توی دنیا ببینید...

‫- به محض اینکه تونستم سریع اومدم! ‫- هیس!

یه جورایی حرفای گاندی

‫امروز از همیشه به واقعیت نزدیکتره.

...دنیا داره متوجه ورودِ شفق میشه

.که یعنی مرز بین انبار و عبادتگاه، کمرنگ میشه

‫می‌خوام یه لحظه تشکر کنم ‫از "صخره‌مون"...

‫از پایه‌ی کارمون

‫کسی که خیلی بهش بدهکاریم.

‫جوزی.

‫صخره؟ اساس؟ جوزی؟ ‫اون کیه؟

‫و به عنوان تشکر از تمام کارهایی که انجام دادین

‫گفتم امروز بعدازظهر ‫یه بستنی فروش بیاد اینجا.

‫درسته.

‫کامپیوتری، به کمکت احتیاج دارم.

‫- بازم خاکستر سیگارت رفته توی کیبوردت؟ ‫- یه چیز بزرگتر.

‫اما آره اون دستگاهت رو هم بیار.

‫خواهرم پم واسه چند هفته اومد پیشمون.

‫که یه ساله توی طبقه‌ی بالای خونه‌مون ‫که قبلاً کرایه‌اش می‌دادیم نشسته

‫همونی که پولش رو واسه افراد طبقه‌ی پایین خرج می‌کردیم.

‫ما چاره‌ی دیگه‌ای نداشتیم. ‫اون حامله بود.

‫پدر بچه، بو، افتاده بود زندان ‫و اتفاقا بهترین دوست منم بود.

‫آره، آره ‫مثل تام و جری که خیلی باهم رفیقن.

‫پم، یادته در مورد پرتقال چی بهت گفتم؟

‫یه بار دیگه بگو "پرتقال".

‫پرتقال.

‫- یه بار دیگه بگو! ‫- پرتقال!

‫و بعدش در رو باز گذاشت و لری بیچاره رفت بیرون

‫- و با یه صاریغ دعوا کرد. ‫- اوه.

‫و الآن باید هر روز ظهر ‫داروی آنتی‌بیوتیک بهش بدیم

‫که البته بدش میاد.

‫از یه طرف خوبه ‫چون هردومون واسه نهار میایم خونه

‫چون این یه کار دو نفره‌اس

‫و همچنین از استراحت کوچیک نهارمون لذت میبریم...

‫توی اون کت و شلوار واقعاً خوشگل شدی.

‫توئم توی اون لباس ورزشی خوشگل شدی.

‫فقط هشت روز تا پایان داروی گربه مونده.

‫یه بار دیگه بگو "داروی گربه".

‫داروی گربه.

‫باشه، عزیزم.

‫اما "کلاس مامان" من و پم تا یه ساعت دیگه شروع میشه

‫پس بهتره عجله کنی.

‫اوه، سوپرایز.

‫باشه. باشه. ‫نمی‌تونم صبر کنم.

‫- جدی؟ ‫- ظهر بخیر.

‫اوه خدای من. ‫تو سوپرایزم هستی؟

‫داشتم به شمع یا گل روی رخت‌خواب فکر می‌کردم...

‫اسم من بو جانسون‌ـه ‫و اومدم پسرم رو ببینم

‫و زن زندگیم رو پس بگیرم، خانوم پم تاکر.

‫اوه، تو بو هستی.

‫ام، باشه ‫پم اینجا نیست.

‫من میچل هستم، شوهر کمرون. ‫اون خیلی در موردت حرف میزد.

‫اوه، اون توی دبیرستان...

‫- از من خوشش میومد. ‫- آره.

‫بنظرم سلیقه‌ی خوبی داره.

‫بس کن! بس کن! ‫من اصلاً شبیه تو...

‫خب، راستش اگه اشکالی نداره ‫می‌خوام بیام تو؟!

‫باید برم به اسبا یه سری بزنم.

‫اما ما...

‫این یه اصطلاح واسه دستشویی رفتنه.

‫دستشویی! آره! ‫ته راهرو.... دست راست. آره.

‫و اون مجله‌ی دختران نوجووان مال دخترمونه.

‫ما اصلاً نمی‌دونیم "دمی لواتو" کیه!

‫خیلی‌خب، لری چطور رفت بیرون؟

‫خدای من، احتمالاً کار خواهرت بوده. ‫خب، حدس بزن کی توی دستشویی‌ـه؟

‫اوه خب، سوپرایز من شمع بود ‫اما به چیز دیگه‌ی نه نمیگم.

‫نه، بو‌ـه.

‫- بوِ من؟ ‫- نه...

‫خب اساساً بیشتر بوِ پم هستش

‫و من میچلِ تو هستم.

‫ولی آره، اون اومده اینجا ‫تا پم و بچه‌ش رو ببره خونه‌ش!

‫منظورم اینه که، عالی نیست؟

‫کمرون تاکر!

‫از خونه‌م گمشو بیرون. ‫اون دستات رو ببند.

‫بیخیال، کم.

‫- آره، بیخیال کم. ‫- نه.

‫دیگه نباید نزدیک خواهرم بشی.

‫حالا برو بیرون!

‫همم؟

‫یالا! برو بیرون!

...مگه نمیتونه بیرون منتظر پم بمونه

‫- منظورم اینه که... ‫- برگرد تو!

‫عالیه. ‫بازم لری رفت بیرون.

‫می‌دونی، دارم فکر می‌کنم ‫که اون از زندگی در اینجا راضی نیست.

‫خوبه. خوبه.

‫ام، "ولکرو" نباشه. ‫برند ما یه خورده قیمتش بالاست.

‫یه خریدار دیگه از دیدن پاهای تکراری ‫خسته شده.

‫اوه، حالا تقصیر منه؟ ‫خودش واسه توجه چیکار می‌کنه؟

‫چرا اهمیت میدم؟

‫تعجب کردم که قبول کردی اینکارو بکنی.

‫منم تعجب کردم که بلد بودی ‫چطور اینکارو بکنی.

‫یادت نره، بعداً باید بریم سر کار مامان ‫و کفش‌ها رو ارسال کنیم.

،‫صبرکن ببینم داری از حمل و نقل شرکتِ مامان استفاده می‌کنی؟

‫هر شبی که اون و بابا میرن یه رستوران باکلاس...

‫از هشتگ "پول کالج لوک" استفاده می‌کنه.

‫پس آره، دارم از شرکتش استفاده می‌کنم.

‫چیزی در مورد این خونه هست که بهم نمیگی؟

‫یه جورایی دارم حس می‌کنم که یه نفر اینجا به قتل رسیده.

‫تنها قتلی که ممکنه تو این خونه اتفاق بیوفته

‫موقعیه که بذاریش واسه فروش.

‫خنده، ارواح رو گرسنه می‌کنه، فیل!

‫ارواح؟ ‫یعنی میگی بیشتر از یکیه؟

‫اوه، سلام، گیل.

‫صبر کن. نه. ‫گیل؟

‫هی، گلو.

‫ام...

‫عجب دودی راه انداختی.

‫میشه یه چیزی بهت بگم؟

More Farsi Persian subtitles for Modern Family

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left