200 rreshtat e parë.
کارت رو توضیح بده.
دارم واسه منحرفا از پاهات عکس میگیرم.
!اوغ - - حرفمو گوش کن.
یادته اون کتونیهای که خریدی رو نتونستی پس بدی
و ازم خواستی اینترنتی بفروشمش؟
بعد از اینکه توی اینترنت گذاشتمشون...
یه پیام گرفتم که نوشته بود "توش گرم رو عرقی بود؟"
قبل از اینکه بتونم دروغ بگم و بگم نه...
یه پیام دیگه گرفتم.
"میتونم پاهات رو ببینم؟"
ظاهراً آدمای زیادی توی اینترنت هستن که عاشق پا هستن.
اوه خدا من، تو این نوشتی؟ "پاهای کوچیکم حسابی عرق کرده."
- سکسیه، نه؟ - نه. نه، حال به هم زنه!
اون کتونی 200 دلار فروش رفت.
توی کمدم کفشای بیشتری دارم.
این قضیه مال هفتهی پیشه و از اون موقع تا حالا کلی پول درآوردیم.
تنها کاری که باید بکنم اینه که هر روز یه کفش نو بپوشم.
کاملاً جذاب... بستهبندیش کن.
اسامی فینالیستهای...
نمایشگاهِ بهترین کمدهای جهان
شاه کابینتها از برلین.
- کمد پریچت... - ها! آره!
- آه! - آره، آره، آره!
آره!
شماها خیلی حال به هم زنین!
واسه اولین بار در تاریخ شرکت...
میخوایم بریم به نمایشگاه بینالمللی کمد!
...برلین. کمد پریچت.
لعنتی، موفق شدیم! ما موفق شدیم!
منی، خیلی خوشحالم که واسه این لحظه از دانشگاه به اینجا اومدی.
آره...
اتفاقای مثل این یه بار در زندگی اتفاق میوفته.
!مگه نه
من یه آدم آرومی هستم...
که به ندرت از دانشگاه بیام خونه
ولی الآن اومده بودم خونه تا چندتا چیز رو قرض بگیرم.
میدونی، شاید بهتر باشه برم خرید.
کت و شلوارهام از تنم بزرگ شدن.
- اوه، پس اتفاق بزرگیه؟ - آره.
اما فکر نکن تو از پسش برمیای.
چون همچین فشاری میتونه یه بچه رو بکشه.
احتمالاً کلر داره بهم زنگ میزنه.
دیگه تمام روز زنگ میخوره.
الو؟
کی هنوز از دستگاه فکس استفاده میکنه؟
میدونی چیه؟ مردم میخوان منو تو دفتر ببینن.
پس کار رو واسشون آسون میکنم و خودم زودتر میرم.
- بعداً میبینمت، پسر! - میبینمت.
تا اولین فروش شرکت املاک جدیدم اینقدر فاصله دارم.
فروشی که واقعاً بهش نیاز داشتیم.
نه فقط به همکارهای قدیمیم ثابت کنم که اشتباه میکردن بلکه یه خورده پولم در بیارم.
متأسفانه مشتریم داره کم کم جا میزنه.
فیل، این همون خونهایه که میخواستم.
عالیه! یه قرارداد بنویسیم؟
اما احساس میکنم یه انرژی متخاصم اینجاست.
میتونم بهت اطمینان بدم که این خونه به جز خاطرات شاد هیچ چیز دیگهای نداره.
- اگه این دیوارها میتونستن حرف بزنن.. - میتونن. و الآن دارن حرف میزنن.
شخصاً به این چیزای جادو جنبلی اعتقادی ندارم.
و به عنوان یه شعبدهباز یاد گرفتم هر حرکت شگفتانگیزی...
یه تعریف معقولانه داره.
حتی چیزایی که باعث سردرگمی زیادی میشن ""آسانسور شیطان...
فقط دوتا آینهاس و یه...
تلاش خوبی بود.
وقتی فیل در مورد این خونه بهم گفت بهش پیشنهاد کمک دادم.
و حالا که منی رفته دانشگاه و جو هم میره مهدکودک
کلی وقت واسه سرگرمی قدیمیم دارم
روبرو شدن با روحهای سرگردان.
...تمام چیزایی که لازم دارم رو آوردم
سلوی، یه قاشوق از رستورانهای شهر واتیکان
ماراکای من...
اوه، اومد!
خانوم گراهام، بنظر خوب میرسین. وضع روحتون چطوره؟
اوه، عالی! مربیام حسابی تقویتش کرده!
و کلی شیرینی حلقوی خوردم.
پس فکر کنم هردومون آمادهی شروع یه روز عالی باشیم.
نظرت چیه یه خونه بخریم؟
اوه، ایشون گلوریاست. اون نگرانیهاتون رو از بین میبره.
از دیدنتون خوشحالم.
من بهت اعتماد دارم. دلیلش چیه؟
اوه، فهمیدم.
یه بار باهم گربه بودیم.
شوخی کردم! من اونقدرام دیوونه نیستم!
در مورد روح برام بگو.
خب، توی اطراف شهر معمولاً روحهای سطح پایین زندگی میکنن
مثل کارگری که حقوقش رو پرداخت نکردن یه دوستپسر حسود
یا یه سگ مُرده که هیشکی توپ رو براش پرت نکرده.
خیلیخب. بفرمایید.
اوه، اون فقط...
با دیدن کف و روشنایی خونه با این قیمت شگفت زده شده.
هر دفعه همین کارو میکنه. هی!
بالأخره موفق شدی، بیشرف!
...تغییری باشید
که میخواین توی دنیا ببینید...
- به محض اینکه تونستم سریع اومدم! - هیس!
یه جورایی حرفای گاندی
امروز از همیشه به واقعیت نزدیکتره.
...دنیا داره متوجه ورودِ شفق میشه
.که یعنی مرز بین انبار و عبادتگاه، کمرنگ میشه
میخوام یه لحظه تشکر کنم از "صخرهمون"...
از پایهی کارمون
کسی که خیلی بهش بدهکاریم.
جوزی.
صخره؟ اساس؟ جوزی؟ اون کیه؟
و به عنوان تشکر از تمام کارهایی که انجام دادین
گفتم امروز بعدازظهر یه بستنی فروش بیاد اینجا.
درسته.
کامپیوتری، به کمکت احتیاج دارم.
- بازم خاکستر سیگارت رفته توی کیبوردت؟ - یه چیز بزرگتر.
اما آره اون دستگاهت رو هم بیار.
خواهرم پم واسه چند هفته اومد پیشمون.
که یه ساله توی طبقهی بالای خونهمون که قبلاً کرایهاش میدادیم نشسته
همونی که پولش رو واسه افراد طبقهی پایین خرج میکردیم.
ما چارهی دیگهای نداشتیم. اون حامله بود.
پدر بچه، بو، افتاده بود زندان و اتفاقا بهترین دوست منم بود.
آره، آره مثل تام و جری که خیلی باهم رفیقن.
پم، یادته در مورد پرتقال چی بهت گفتم؟
یه بار دیگه بگو "پرتقال".
پرتقال.
- یه بار دیگه بگو! - پرتقال!
و بعدش در رو باز گذاشت و لری بیچاره رفت بیرون
- و با یه صاریغ دعوا کرد. - اوه.
و الآن باید هر روز ظهر داروی آنتیبیوتیک بهش بدیم
که البته بدش میاد.
از یه طرف خوبه چون هردومون واسه نهار میایم خونه
چون این یه کار دو نفرهاس
و همچنین از استراحت کوچیک نهارمون لذت میبریم...
توی اون کت و شلوار واقعاً خوشگل شدی.
توئم توی اون لباس ورزشی خوشگل شدی.
فقط هشت روز تا پایان داروی گربه مونده.
یه بار دیگه بگو "داروی گربه".
داروی گربه.
باشه، عزیزم.
اما "کلاس مامان" من و پم تا یه ساعت دیگه شروع میشه
پس بهتره عجله کنی.
اوه، سوپرایز.
باشه. باشه. نمیتونم صبر کنم.
- جدی؟ - ظهر بخیر.
اوه خدای من. تو سوپرایزم هستی؟
داشتم به شمع یا گل روی رختخواب فکر میکردم...
اسم من بو جانسونـه و اومدم پسرم رو ببینم
و زن زندگیم رو پس بگیرم، خانوم پم تاکر.
اوه، تو بو هستی.
ام، باشه پم اینجا نیست.
من میچل هستم، شوهر کمرون. اون خیلی در موردت حرف میزد.
اوه، اون توی دبیرستان...
- از من خوشش میومد. - آره.
بنظرم سلیقهی خوبی داره.
بس کن! بس کن! من اصلاً شبیه تو...
خب، راستش اگه اشکالی نداره میخوام بیام تو؟!
باید برم به اسبا یه سری بزنم.
اما ما...
این یه اصطلاح واسه دستشویی رفتنه.
دستشویی! آره! ته راهرو.... دست راست. آره.
و اون مجلهی دختران نوجووان مال دخترمونه.
ما اصلاً نمیدونیم "دمی لواتو" کیه!
خیلیخب، لری چطور رفت بیرون؟
خدای من، احتمالاً کار خواهرت بوده. خب، حدس بزن کی توی دستشوییـه؟
اوه خب، سوپرایز من شمع بود اما به چیز دیگهی نه نمیگم.
نه، بوـه.
- بوِ من؟ - نه...
خب اساساً بیشتر بوِ پم هستش
و من میچلِ تو هستم.
ولی آره، اون اومده اینجا تا پم و بچهش رو ببره خونهش!
منظورم اینه که، عالی نیست؟
کمرون تاکر!
از خونهم گمشو بیرون. اون دستات رو ببند.
بیخیال، کم.
- آره، بیخیال کم. - نه.
دیگه نباید نزدیک خواهرم بشی.
حالا برو بیرون!
همم؟
یالا! برو بیرون!
...مگه نمیتونه بیرون منتظر پم بمونه
- منظورم اینه که... - برگرد تو!
عالیه. بازم لری رفت بیرون.
میدونی، دارم فکر میکنم که اون از زندگی در اینجا راضی نیست.
خوبه. خوبه.
ام، "ولکرو" نباشه. برند ما یه خورده قیمتش بالاست.
یه خریدار دیگه از دیدن پاهای تکراری خسته شده.
اوه، حالا تقصیر منه؟ خودش واسه توجه چیکار میکنه؟
چرا اهمیت میدم؟
تعجب کردم که قبول کردی اینکارو بکنی.
منم تعجب کردم که بلد بودی چطور اینکارو بکنی.
یادت نره، بعداً باید بریم سر کار مامان و کفشها رو ارسال کنیم.
،صبرکن ببینم داری از حمل و نقل شرکتِ مامان استفاده میکنی؟
هر شبی که اون و بابا میرن یه رستوران باکلاس...
از هشتگ "پول کالج لوک" استفاده میکنه.
پس آره، دارم از شرکتش استفاده میکنم.
چیزی در مورد این خونه هست که بهم نمیگی؟
یه جورایی دارم حس میکنم که یه نفر اینجا به قتل رسیده.
تنها قتلی که ممکنه تو این خونه اتفاق بیوفته
موقعیه که بذاریش واسه فروش.
خنده، ارواح رو گرسنه میکنه، فیل!
ارواح؟ یعنی میگی بیشتر از یکیه؟
اوه، سلام، گیل.
صبر کن. نه. گیل؟
هی، گلو.
ام...
عجب دودی راه انداختی.
میشه یه چیزی بهت بگم؟
No comments yet. Be the first to leave one.