The Last Kingdom

The Last Kingdom

Shkarko Titrat Farsi Persian

Sezoni 4

Informacioni i lëshimit

The Last Kingdom Season 4 BluRay Version
Një Komentar nga Rachel_Green
Synced By Me

Etiketat

BluRay
Publikuar më: 2021-01-09
Shkarkime: 71
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

‫آنچه که در سریال : گذشت "The Last Kingdom"

‫من اوترِد ، پسر اوترِد هستم...

‫ساکسون‌زاده و وارث ‫برحقّ قلعه‌ی «بِبِنبِرگ» کبیر

‫سال‌های زیادی ، برای پادشاه ‫آلفرد از وسکس...

و رویایش به ایجاد یک پادشاهی متحد به اسم انگلیس جنگیدم

‫اما وفاداریم هیچوقت پاداشی ‫رو به همراه نداشت

‫تو بهترین پدر نیستی

‫بچه‌هام رو ازم گرفتن و پسرم ‫رو به کلیسا تحویل دادن

‫در پایان ، صلح کردیم...

‫هر چند که مصالحه‌ای گذرا بود

‫پادشاه مُرده و باهم برای ‫روحش و وارثش...

ادوارد دعا می‌کنیم

‫پادشاه جدید باید چیزهای زیادی رو یاد بگیره

‫به‌نظر میاد که وسکس سرزمین ‫آشفتگی و گرفتاری‌‌ـه

‫خدا با ماست

‫هر چند که بیوه‌ی آلفرد ، بانو اِلسویت ،

‫مردانی که به پادشاه وفادار بودند ‫رو می‌فرستاد که برن

‫تو کشیشِ پادشاه بودی و به همین ترتیب دیگه ‫نقشی نخواهی داشت

‫و لرد اَتِلهِلم جاه‌طلبی‌های ‫خودش رو داره

‫چرا بهم نگفتن که ادوارد قبلاً ازدواج کرده؟

‫ازدواج اَتِلفِلِد هم هیچ اتحادی ‫رو به همراه نیاورده

‫می‌خوام که بمیره

‫اون جایگاهی در قلب من داره

‫عشق بزرگ بریدا ، رگنار مُرده

‫پیمان جدیدی با ارل دانمارکی کنوت ‫بسته

‫باید با من به زیر خز بیای زن

‫و می‌خوام تا وقتی که زمان هست ‫تماماً لذت ببری

‫درحالی‌که هِستِنِ جنگجو نقشه ریخته ‫تا اعتبار بدست بیاره

‫همچنین اهدافی دارم که باید انجامشون بدم

‫در میان تمامی پیروزی‌ها ، شکست‌ها ، ‫عشق و فقدان‌های من ،

‫به اعتقاداتم پایبند بودم...

‫که یک روزی به بِبِنبِرگ برمیگردم و مردی ‫رو از هیچ چیزی برای کشتن من

‫دریغ نمی‌کنه رو سرنگون می‌کنم...

‫عموم اِلفریچ

همه‌چیز ‫سرنوشت بستگی دارد

‫ ‫~ مترجم : iredprincess ~ ‫« هشتم اردیبهشت ماهِ سال 99 »

« بِبِنبِرگ »

« بامبورگ » « قلمرو نورت‌آمبریا »

‫اسکاتلندی‌های حرومزاده! بکشیدشون!

‫سلاخیشون کنید! ‫از هیچکدومشون نگذرید!

‫حرومزاده‌ها!

‫دارن ضعیف میشن. به پیش!

‫داریم شکستشون میدیم! ‫پیشروی کنید!

‫نذارید فرار کنن!

‫پیشروی کنید بزدل‌ها! همه‌شون رو بکشید! ‫نذارید فرار کنن!

‫چه خبره...

‫عقب‌نشینی کنید!

‫به بِبِنبِرگ عقب‌نشینی کنید!

‫دروازه‌هارو باز کنید!

‫دروازه‌هارو باز کنید!

‫دروازه‌هارو باز کنید!

‫برید! برید!

‫دروازه‌هارو باز کنید!

‫این‌دفعه چند نفر رو از دست دادیم؟

‫بیشتر از نصف سرورم

‫پس به مردان بیشتری نیازمندیم...وگرنه ‫سرهامون رو می‌برن روی نیزه

‫- از مرز رد میشن؟ ‫- توی اسکاتلند نیروهاشون

‫رو جمع می‌کنن و تا وقتی که مارو ‫با خاک یکسان نکنن دست‌بردار نیستن

‫اگه بِبِنبِرگ رو بگیرن ، راهشون ‫به جنوب باز میشه

نورت‌آمبریا رو تمام و کمال می‌خوان

‫- جسدهاشون رو دفن کنیم؟ ‫- بذاریدشون برای لاشخورها

‫بایستید!

‫مقاوت آخرین مردان

‫بزرگترین جنگجویانـم

‫یا ترسوترین‌ها ، بزدل‌هایی که ‫مخفی شدن و فرار کردن؟

‫اسکاتلندی‌ها برمیگردن!

‫اونا می‌خوان که سرزمین مارو تصرف کنن ‫و ما رو بکشن

‫پس اگه دلتون نمی‌خواد توی یه کشتیِ ‫برده‌گیری بپوسید ،

‫بهتون پیشنهاد می‌کنم که ‫جربزه‌ی جنگیدن پیدا کنید

‫جنگیدن!

‫یا برید!

‫زود باشید ، الان برید!

‫اینجا جایی برای شک...

‫و ضعف نیست

‫من هیچوقت تسلیم متجاوزین نمیشم!

‫مردانم می‌تونن نابود بشن! ‫روستاهام گرسنگی بکشن!

‫می‌تونن خندق عریضی رو حفر کنن!

‫اما تا زمانی که من زنده هستم ، ‫کسی به اینجا نفوذ نمی‌کنه

‫این قلعه فتح نمیشه!

‫من هیچوقت میراثـم رو تسلیم نمی‌کنم ، ‫یا با کسانی که به ما حمله می‌کنند صلح نمی‌کنم

‫به جنگیدن ادامه میدیم تا زمانی که ‫همه‌شون تکه‌تکه بشن

‫وقتشه که به سمت جنوب بریم آسفِرت

‫ما برای بِبِنبِرگ می‌جنگیم!

‫برای بِبِنبِرگ!

« کوکهام »

« کوکهام » « املاک اوترِد در وسکس »

‫چیه؟

‫بیرون

‫هیچکس نمیدونه که من اینجام

‫کسایی هم که میدونن بهمون خیانت نمی‌کنن

‫صبر کن

‫کی اونجاست؟

اَلدهِلم هستم. شوهر بانو اَتِلفِلِد متوجه نبودشون شده

‫باید قبل از اینکه پیداش کنن ‫از اینجا بره

‫با من بمون

‫- نمی‌تونم ‫- چرا می‌تونی

‫اگه اَتِلرِد سرباز بفرسته ، ‫باهاشون می‌جنگیم

‫خواهش می‌کنم ، به اندازه کافی ‫عذابت داده

‫میدونم اما برای اینکه دوستت داشته باشم ‫نباید مردم بمیرن اوترِد

‫مردم برای چیزهای بی‌ارزشتـری مُردن

‫نه اونایی که به من خدمت می‌کنن

‫من علت خونریزی نمیشم

‫اَتِلرِد از ادوارد کمک می‌گیره ‫تعدادشون خیلی زیاد میشه

‫پس وقتی که شوهرت دنبال زن دیگه‌ای‌‌ـه ‫تو پاکدامنی رو انتخاب می‌کنی؟

هردومون میدونیم که فرق می‌کنه

‫برنگرد پیشش و خودت رو تحقیر نکن

ارزشت بیشتر از اینه

‫میدونم

‫و به وقتش ایشالا همه‌چیز ‫برای ما تغییر می‌کنه

‫من برای تسکین مادرم به وینچستر میرم ‫و به محض اینکه بتونم برمیگردم

‫مردانت از شمال به‌زودی برمیگردن

‫بانو خودتون میدونید که از روی حسادت حرفی ‫نمیزنم اما خواهش می‌کنم

‫شوهر شما برای مجازات‌تون از خیانت ‫لذت بالایی می‌بره

‫باید یه بهونه جور کنید

‫از مجازات کردنم بخاطر هر کاری که ‫بکنم لذت می‌بره

‫پس باید سعی کنم که با خوشحالی ‫کمی زندگی کنم

‫درضمن ، مردان خوبی از ‫من محافظت می‌کنن

‫و میدونم که از روی حسادت حرف نمیزنی

‫- خبری از فینان نشد؟ ‫- نه سرورم

‫حاضری که بخاطر جونت ‫از خدایانت بگذری؟

‫می‌خوای که بهت رحم کنم؟

‫نه!

.‫نه. رحم کردن برای مسیحی‌هاست تو ‫چیکار می‌کنی؟

‫پسر خوب. اگه گرفتنت ، دقیقاً باید اینکار رو بکنی

‫هی مراقب باش کنوت!

این یعنی ازت خوش‌شون میاد

‫- پسرهای خوبی هستن کنوت. خوشبختی تو ‫- آره

‫بیا ، بدون ما اردوگاه رو جمع کردن

‫تا زمستون توی سکونتگاه بمون

‫باید مخفیت کنیم وقتی که مردان به جنگ میرن

‫اگه هر کدوم از شما با ساکسونی بخوابه ، ‫وقتی که برگردیم اعدام میشه

‫برید!

‫چاپلوس ‫به تو میگن چاپلوس؟

‫من اِردوُلف از مرسیا هستم ، ‫فرمانده‌ی نگهبانی پادشاه اَتِلرِد

‫آخرین فرمانده جدیدش

‫شنیدم از یه رسوایی خونوادگی ‫به این جایگاه رسیدی

‫و پدرت با گاییدن اسبش زمین‌هاش ‫رو از دست داد؟

‫من شنیدم یه دانمارکی‌ای وجود داشت که بخاطر پول ‫حاضر بود به خویشاوندانش خیانت کنه

‫برای خشن بودن کوچیکی

‫شاید سرنوشت ما این بوده که باهم کار کنیم لرد چاپلوس

‫سه روزه که دارن کشتی بار میزنن

‫سرزمینی که خیلی سخت بخاطرش ‫جنگیدن رو ترک می‌کنن؟

‫به دانمارکی‌ها نمیاد که به این راحتی جا بزنن

‫- کنوت داره مردمش رو کجا می‌بره؟ ‫- ایرلند

‫عموزاده سیگتریگر رو سرخپوستا ‫ به اسیری گرفتن

‫تا زمستون طول می‌کشه ‫برمیگردن؟

‫خانومارو به سکونتگاهِ محلی می‌فرستن تا ‫وقتی برمیگردن با آغوش باز روبرو بشن

‫چرا اینو به ما میگی؟

‫چون برخلاف تو ، بخاطر ‫خدماتم پاداش نگرفتم

‫- باید خایه‌های بیشتری رو می‌لیسیدی ‫- شاید

‫و...

‫دیگه جنگ نمی‌خوام

‫برای خاک خوردن زیادی پیرم

‫من نقره می‌خوام و اینو لرد اَتِلرِد داره؟

‫سکه‌های خودش رو می‌سازه؟

‫چه جاه‌طلب

‫- راسو چطوره؟ ‫- همچنان مرد افتخار و دانایی

‫که به سرباز جاه‌طلب ترفیع میده... ‫شجاعانه‌ست

به وفاداری پاداش میده

‫- شنیدم که خواهرت فاحشه‌ی اونه ‫- اشتباه شنیدی پس دانمارکی

‫خواهرم فاحشه نیست و ‫اونم نگرفتدش

‫- کارت خوبه ‫- ممنونم سرورم

‫یه قایق ته رودخونه‌ست سرورم

‫زنان کوکهام!

‫ما برگشتیم!

‫میدونن فینان. از همینجا ‫بوی تو به مشامشون میرسه

‫افتضاح شدی

‫- با کشتیِ من چیکار کردی؟ ‫- خب این تقصیر آسفِرت بود

‫- چه خبر از بِبِنبِرگ؟ ‫- خبرای خوب سرورم

‫عموم اِلفریچ مُرده و تخماش ‫رو واسه ثابت کردن آوردی؟

‫نه اما اسکاتلندی‌های عازم جنوب ‫بهشون حمله کردن

‫با آخرین حمله‌ای که بهشون ‫شده نصف مردمشون رو از دست دادن

‫- پس بِبِنبِرگ ضعیف شده؟ ‫- فعلاً آره

‫تا وقتی که مردان بیشتری پیدا کنه

‫یا اینکه اسکاتلندی‌ها سلاخیشون کنن

‫پس ما می‌تونیم بگیریمش

‫با یه ارتش...می‌تونیم فتحش کنیم

‫خب شاید ، آسون نیست

‫- چندتا سرباز داره؟ ‫- به زور 40تا

‫- سرباز می‌تونه جمع کنه؟ ‫- خدایا نه. لردهای بومی فکر می‌کنن که...

‫فکر می‌کنن که گوه‌‌‌ـه ، آره و حق دارن

‫- نباید تأخیر کنیم ‫- نه

‫قبل از اینکه نیروهای بیشتری ‫بخره برو

‫قبل از اینکه اسکاتلندی‌ها برگردن ‫به بِبِنبِرگ میریم

‫خدایان دارن میگن که حمله کنم و ‫چیزی که متعلق به خودمه رو پس بگیرم

‫خب سرورم ، به کشتی و نیرو نیاز داریم

‫این سفر ممکنه به قیمت ‫تموم نقره‌هات تموم بشه

‫اگه قراره بِبِنبِرگ رو فتح کنیم فینان ،

‫ما تموم نقره‌هایی که تا حالا ‫خوابشون رو دیدیم رو خواهیم داشت

‫همه‌تون بخاطر خدمات‌تون پاداش خواهید گرفت ، ‫حتی تو راهب کوچولو

‫آمین

‫- چند نفر اینجا می‌مونن؟ ‫- به اندازه کافی نیستن

‫ما به وینچستر میریم و ‫سپاه رو آماده می‌کنیم

‫وقتشه که وسکس تموم چیزهایی ‫که بهشون دادم رو تسویه کنه

« وینتانچستر »

« وینچستر » « پادشاهی وسکس »

‫با کتاب‌های بابا دارن چیکار می‌کنن؟

‫لرد اَتِلهِلم می‌خوان که از این ‫اتاق برای نقشه‌های دفاعیمون استفاده کنن

‫ظاهراً بهترین نور مورد نیاز رو داره

‫مراقب باش!

More Farsi Persian subtitles for The Last Kingdom

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left