200 rreshtat e parë.
در پروندههای وزارت جنگ به من نشان داده شده
بیانیهای از سوی معاون ارشد نظامیِ
ماساچوست، مبنی بر اینکه شما مادر پنج پسری هستید که
با شکوه و سربلندی در میدان نبرد جان باختهاند
احساس میکنم هر کلامی از سوی من تا چه حد ناتوان و بیثمر است
اگر بخواهد شما را از اندوهِ
چنین فقدانِ کمرشکنی تسلا دهد
اما نمیتوانم از تقدیم این
تسلیخاطری که در سپاسگزاریِ جمهوری نهفته است، خودداری کنم؛
همان جمهوری که آنها برای نجاتش جان دادند
دعا میکنم پروردگار آسمانیمان از تلخیِ رنجِ
این سوگ بکاهد و برایتان تنها خاطرهی عزیزِ
آن عزیزانِ از دست رفته و افتخارِ باوقاری را باقی بگذارد که
شایستهی شماست که چنین قربانیِ گرانبهایی را
بر آستانِ آزادی فدا کردهاید
در مه ۱۸۶۳، دو ارتش اصلی که
توسط مطبوعات شمال رصد میشدند، یعنی ارتش شرق به فرماندهی ژنرال
هوکر و ارتش غرب به فرماندهی ژنرال گرانت
در حال موضعگیری بودند تا
دو پیروزی بزرگ برای «اتحادیه» رقم بزنند
اما برای هوکر، آن امید به شکستی تمامعیار بدل شد
از دست دادن «جکسون» ضربهی هولناکی برای جنوب بود
و مسلماً و بهطور مستقیم
عملیاتهای میدانیِ ارتش ویرجینیای شمالی را تحت تأثیر قرار داد
در آن زمان هیچ افسری نمیتوانست صادقانه و بهدرستی
احساسات ستاد فرماندهی و سربازانِ
ردههای پایین را در سوگِ فرماندهِ جنگیِ
بلندآوازهشان بسنجد، اما طی شش هفتهی بعد
برنامهی پیشروی، نیروهای
ارتش ویرجینیای شمالی را وادار کرد تا به سوگواری پایان داده
و به حرکت خود ادامه دهند
«لی» مجبور بود در آستانهی
بزرگترین عملیات نظامیِ جبههی شرق در کل جنگ، ارتش خود را بازسازی کند؛
یعنی تهاجم کنفدراسیون به پنسیلوانیا و نبرد
سرنوشتساز گتیزبورگ
پیامد دیگرِ نبرد چنسلرزویل
سلبِ اعتماد بسیاری از رهبران شمال
مطبوعات و سربازان ارتش از ژنرال هوکر بود
به نظر میرسید پس از آنکه تصور کرد
«لی» را در تله انداخته، ترس وجودش را فرا گرفته است
واحدهای کهنهکارِ هر دو ارتش، کشتههای خود را دفن کردند
برای زخمیهایشان آرزوی بهبودی کردند و منتظرِ
فرصت بعدی برای ضربه زدن به دشمن ماندند؛
اما هر کدام به دلایلی متفاوت
ارتش ویرجینیای شمالی در اوجِ
اعتمادبهنفسی بود که از بدو تأسیسش سابقه نداشت
هم پیروزیِ تدافعی در فردریکزبورگ و هم
پیروزیِ تهاجمی در چنسلرزویل ثابت کرده بود
که تحت هر شرایطی که قرار بگیرند
نیروهای «لی» حس میکردند میتوانند با هر ارتشی مقابله کرده و شکستش دهند
ژنرالی که لینکلن برای تعقیب آنها به فرماندهی گماشت
بار دیگر رودخانه «راپاهانوک» میان دو ارتش فاصله انداخت
اما در ماه ژوئن، فاصلهها تا حدودی بیشتر
از فصل زمستان بود
بیشتر سربازان «لی» در حوالی «کالپپر» متمرکز شده بودند
جایی که سوارهنظام «استوارت» با دیدهبانی از ارتش محافظت میکرد
و گذرگاههای مختلف را در دیدرس گشتیهای یانکی زیر نظر داشت
«هوکِر»، ژنرال اتحادیه، به دنبال یافتن راهی بود تا
فرصتی برای اعاده حیثیت خود بیابد
و با اطمینان به «لی» ضربه بزند
این حرکت قرار بود توسط واحد تازهتأسیسِ
«سپاه سوارهنظام ارتش پوتومک» آغاز شود
تحت فرماندهی ژنرال «آلفرد پلیزانتون»
این فرصت در نهم ژوئن ۱۸۶۳ فراهم شد
با وقوع نبرد سهمگین «برندی استیشن»
به «پلیزانتون» دستور داده شد تا به «استوارت» حمله کند و هرچند هدفی
غیرواقعبینانه بود، او میبایست نیروهای استوارت را زمینگیر یا تارومار میکرد
تا راه را برای پیشرویهای آتی
علیه «لی» هموار کند؛ اما دستکم
سربازان فدرال نشان میدادند که پس از دو سال
تحمل تحقیر و شکست در برابر نیروهای «استوارت»
که مایه افتخار ارتش «لی» بودند، از چه جنمی هستند
نیروی ضربت فدرال با ۱۱ هزار سرباز
و مقداری پشتیبانی پیادهنظام
در مراحل اولیه نبرد، بسیاری از تیپهای «استوارت» را به عقب راندند
در بخشهای آغازین درگیری
سوارهنظام اتحادیه تا آستانه یورش به خودِ
فرمانده نامدار سوارهنظام کنفدراسیون پیش رفت
و چیزی نمانده بود او را به اسارت بگیرد
«استوارت» آشکارا توسط همان واحد نظامی غافلگیر شده بود که
ارتش ویرجینیای شمالی احتمالاً در گذشته بارها
به آن خندیده بود: یعنی سوارهنظام فدرال
«برندی استیشن» آن ذهنیت را تغییر داد
انواع نبردهای سوارهنظام در اطراف محل سابق
اسطبلهای مقر فرماندهی کنفدراسیون
و میدانهای رژه در جریان بود
هنگها به یکدیگر یورش میبردند و تنبهتن با شمشیر میجنگیدند
برخی واحدها خود را به دل دشمن میزدند و رگباری از
تیر تپانچه شلیک میکردند و در موارد متعددی، سواران پیاده شده
و از تفنگهای کارابین خود برای متوقف کردن دشمن استفاده میکردند
سربازان کهنهکار «استوارت» موفق شدند اوضاع را کنترل کنند و
نیروهای فدرال عقب نشستند
صرفنظر از اینکه چه کسی مدعی پیروزی بود
سربازان فدرال برابری و توانمندی خود را
در مقابل بهترین نیروهای «استوارت» به اثبات رساندند
«استوارت» که بسیار محبوب بود، به خاطر عملکردش به شدت مورد انتقاد قرار گرفت
چرا که نزدیک بود سپاهش از هم بپاشد و متفرق شود
برای بسیاری عیان بود که «استوارت» غافلگیر شده است
و بیشتر نگران برگزاری نمایشهای نظامی بود تا
زیر نظر داشتن دقیق ارتش «هوکِر»
این تأثیرِ ماندگار، لکهای بر وجههی «استوارت» باقی میگذاشت
و او تلاش میکرد تا بخشی از شکوهِ خود را در جریانِ
پیشروی به سمتِ شمال بازیابد
این تلاش، پیامدی نامحسوس اما در نهایت
بسیار گسترده بر تصمیماتِ تاکتیکیِ اتخاذ شده در
عملیاتهایِ آتی در مریلند و پنسیلوانیا داشت
از این آغازِ شومِ کارزارِ گتیزبورگ
«لی» بر روی اخذِ تأییدیه جزئیاتِ نقشههایِ نظامیاش در
ریچموند از جانبِ رئیسجمهور «دیویس» و بیشمار
تدارکاتِ نظامی که میبایست انجام میشد
در رازداریِ مطلق کار کرد
«دیویس» موافقت کرد و چون این حرکتی جسورانهتر از
تهاجمِ ناگهانیِ سال ۱۸۶۲ بود، «لی» نیروهای بیشتری میخواست و قصد داشت
تا جایی که مقدور بود از نیروهای مستقر در پایگاههای
ریچموند، پیترزبورگ و سواحلِ کارولینا با خود همراه کند
«لی» بیش از ۷۰ هزار نفر را گرد هم آورد و بزرگترین
ارتشی را که تا آن زمان در اختیار داشت، فرماندهی میکرد
اما این ارتش فرماندهانی جدید
برخی واحدهای تازه داشت و با حالتی از
اعتمادبهنفسِ مطلق به سوی شمال لشکرکشی کرد
«ارتشِ ویرجینیایِ شمالی» به خوبی مسلح بود
اونیفورمهای مناسب داشت و در آستانهی این
لشکرکشی، برخلافِ کارزارِ قبلی در مریلند، نسبتاً تازهنفس بود
«ارتشِ پوتومک» تحتِ فرمانِ «هوکر» در آن زمان متوجه نبود
اما آنها به سرعت چند روز از ارتشِ «لی» عقب افتادند
با پیشروی به سمتِ شمال، بار دیگر به نظر میرسید که «هوکر»
در تقابل با نبوغِ «لی»، ناکارآمد است
با توجه به عدمِ باورِ رهبران در واشینگتن به
«هوکر» و عدمِ اعتمادِ بدنه ارتش به او
برکناریِ «هوکر» قطعی بود
«هالک» در نامهای که برای «هوکر» فرستاد، چنین نوشت:
«درخواستِ شما مبنی بر کنارهگیری
از سمتِ فعلیتان دریافت شد
از آنجا که شما توسطِ رئیسجمهور به این سمت منصوب شدهاید
من اختیاری برای برکناریِ شما ندارم
نامه شما طبقِ روال جهتِ تصمیمگیریِ مقتضی ارجاع شده است»
اما «لینکلن» برای فرماندهیِ ارتشی که
در آستانهی انجامِ اولین نبردِ خود
در خاکِ پنسیلوانیا بود، به رهبری کارآزموده نیاز داشت
گزینهها متعدد بودند و در این مقطع از تاریخِ
ارتشِ پوتومک، مسائلی چون ارشدیت
کفایت، و مقبولیت نزدِ سربازان مطرح بود
در نهایت، انتخاب سرلشکر «جورج
مید»، فرماندهِ سپاهِ پنجم بود
«مید» یک افسرِ قدیمیِ کادرِ ارتش با حسنِ شهرتی
استوار به عنوان رهبرِ میدانی در سطحِ لشکر
و فرماندهیِ سپاه بود
فراتر از آن، او اهلِ پنسیلوانیا بود و
عموماً موردِ احترامِ سایرِ افسران قرار داشت
ژنرال «مید»، در مقرِ فرماندهیاش درست در حومهی
در فردریک، او در تاریخ ۲۸ ژوئن از خوابی که به واقع مستحقش بود برخاست و
از انتصاب خود به مقام جدید مطلع گشت
او در نامهای به همسرش چنین نوشت:
«ساعت ۳ صبح بود که با ورود افسری از واشینگتن
به چادرم، از خواب برخاستم.»
«او گفت که ناچار است اسباب زحمت مرا فراهم کند.»
«ابتدا گمان کردم که او برای برکناری یا بازداشتم آمده است؛»
«سپس نامهای برای مطالعه به دستم داد»
«که دریافتم حکم برکناری "هوکر" از مقام فرماندهی»
«و انتصاب من به این سمت است.»
"مید" رسماً در تاریخ ۲۸ ژوئن به فرماندهی ارتش
"پوتوماک" منصوب شد؛ یعنی درست سه روز پیش از
نبرد گتیسبورگ
تا روز سیام، دو ارتش در پنسیلوانیا با یکدیگر مواجه شدند
عمدتاً در امتداد مرز بین "امیتسبورگ" در مریلند
و شهرهای "فیرفیلد" و "گتیسبورگ"
در ایالت پنسیلوانیا
این سوارهنظام اتحادیه بود که پیادهنظام "لی" را تحت نظر گرفت
و چون "استوارت" هنوز از لی دور بود و نمیتوانست
پوشش لازم را برای پیادهنظام فراهم کند، سربازان "پلیزانتون"
همان کاری را انجام میدادند که استوارت میبایست برای لی انجام میداد
ژنرال "جان بیوفورد" میتوانست به نیروهای کنفدراسیون اجازه دهد
وارد شهر شوند، همانطور که برخی از مردان "ایول" چند روز قبل
این کار را کرده بودند، و خود صرفاً از جناحین نظارهگر باشد
اما این جنگجوی کهنهکارِ نبرد با سرخپوستان، تصمیم گرفت
ورودیهای غربی شهر را اشغال کرده و پستهای دیدبانی بگذارد و صبحگاه
با هر نیرویی که سد راهش میشد، وارد نبرد شود
طنین شلیک تفنگهای کارابین در ساعات اولیه صبحِ
اول ژوئیه ۱۸۶۳، توسط ستوان "مارسلوس جونز" برخاست؛
او افسر واحد دیدبانی در امتداد جاده "چمبرزبرگ پایک"
در چند مایلی غرب شهر بود
آن گلوله به سمت لشکر ژنرال "هث" از ارتش کنفدراسیون شلیک شد
که با تمام قوا در حال پیشروی در جاده بودند
و آشکارا قصد داشتند با قلدری، مردان ژنرال بیوفورد را
از سر راه خود کنار بزنند
بسیاری از سربازان ارتش لی روحشان هم خبر نداشت که ارتش
پوتوماک به آنها رسیده است و گمان میکردند صاحبان آن اونیفورمهای آبی
در اطراف گتیسبورگ، میبایست متعلق به نیروهای
شبهنظامی و واحدهای گارد محلی باشند
لشکر هث، به پیشاهنگی تیپ آلاباما و تنسیِ ژنرال "آرچر"
به همراه تیپ میسیسیپی و کارولینای شمالیِ
ژنرال "جوزف دیویس"
به آرامی سوارهنظامِ پیادهشدهی بیوفورد را به عقب راندند
در حین این نبرد، یگانهای پیشرو از پیادهنظامِ
ارتش پوتوماک به فرماندهی ژنرال "جان رینولدز"
مسافت چند مایلی را از موقعیت استقرار قبلی خود
بین امیتسبورگ و گتیسبورگ طی کرده و پیش آمدند
پیادهنظام از مقابل مدرسه عالی الهیات لوتری عبور کرد
و درست پیش از آنکه سواران اتحادیه ناچار به عقبنشینی شوند
به یاری آنها شتافته و جایگزینشان شدند
No comments yet. Be the first to leave one.