Mistari 200 ya kwanza.
.حرکت جسورانهایه .به اینش اقرار میکنم
.بهطرز جسورانهای احمقانه !همه بیرون
مگه ترکی حرف میزنم؟ .بیرون
!یالا، بیرون
،نمیتونید برید خونه .ولی اینجام نمیتونید بمونید
.رزنیکوف، گفتم گمشو بیرون
یه پات رو بذار جلوی اونیکی
.و تن لشتُ بیار بیرون
.زودباش، کتی. وقتشه بیدار شی
اینطور که معلومه کتیِ حرّاف دیگه خیلی حرّاف نیست، ها؟
دارید کجا میبرینمون؟ مسابقه تو قفس؟
از کجا بدونیم اینم یکی دیگه از اون بازیهای روانپریشانهتون نیست؟
.نگران نباش. واحد انفرادی رو دارن میبندن
چرا؟ - .یه رئیس جدید اومده -
رئیس قبلیتون چی شد؟
.باید تا ته بکنم توش
!اَی دهنتو سرویس
.ردیف شد
خب وقتی حرف از بچه درستکردن شد اینو تو ذهنت تجسم کردی؟
خب، آره با کون قمبلشده روی .جزیرۀ آشپزخونه خم شده بودی
میخوای برات با بدنت صحبت کنم؟ تشویقش کنم؟
مثلاً اون منطقه رو برات ماساژ بدم؟
جو، از روی لپ کونم .که حامله نمیشم
گمونم هیچوقت برای اینکه به بچهمون .نشون بدیم اینطرفا پلیس خوب کیه، زود نیست
پس اینطوری پلیس بده منم؟
.هوم. تو رو میکنیم... پلیس سختگیر
.چون من خونسرد و بیرحمم
.خب، تو ملکۀ یخی جدیدی دیگه - .بانمک -
اصلاً چرا داریم اینکارو میکنیم
اگر فکر نمیکنی که میتونم .مادر خوبی بشم
عشقم، من برای تو .تا خایه رفتم تو علم پزشکی
فکر کردی به اون کون خوشگلت سوزن میزدم
اگر فکر نمیکردم که قراره مادر فوقالعادهای بشی؟
بیخیال دیگه. اجازه هست بیام؟
هوم؟
قضیه چیه؟ بیاعصابیِ روزای اوله؟
چندش. حالم بهم میخوره وقتی ...میخوای حسم رو پیشبینی کنی، ولی
.آره
هوم. شاید به یه نطق انگیزشی .از طرف جو کاپوتو نیازی داری
ولمون کن بابا. نگهش دار برای .اون شاگرد 12 سالهت که کارمُ دزدید
.خب حقیقتش تو اخراج شدی
.و اونم 26 سالشه
!این حرفات کمکی نمیکنهها
این چه عنیه؟ - .نگهبان هاپر، صبحتون بخیر -
،سلولهای انفرادی همینالانشم پر شدن
،بعد تو روز اول کاریتون برداشتی واحد انفرادی فوقامنیتی رو بستی؟
درسته. دیگه از انفرادی برای
.تربیتِ زندانیها استفاده نمیکنیم
ببینید. مرتباً تحقیقات نشون دادن ،که این کار ظالمانه و بیتأثیریه
،و منجر به از دست دادن حافظه ...میل به خودکشی
.تامیکا، ما یه وسیلۀ تربیتی لازم داریم
.باشه؟ به تهدید وسیلۀ تربیتی نیاز داریم
و برنامههای تشویقی هم خیلی بیشتر از ترس از مجازات
.انگیزهی خوشرفتاری بهشون میده
،خب، اگر قرار نیست مجازاتشون کنیم اونوقت اصلاً هدف زنداناومدن چیه؟
.بازپروری. یا حداقل باید اینطور باشه
.عالی. عالی
چطوره تا مشغول اینکاریم بهشون کار صدآفرین و چیتوز هم بدیم؟
،اگر این واقعاً یه پیشنهاده، هاپر
خوشحال میشم به صندوق .انتقادات و پیشنهاداتم اضافهش کنی
میخوای نظر منو بدونی؟ .بهنظر من این یه مانوره
بهنظر من تو اینجوری میخوای توجیه کنی که چرا این پُست رو بهت دادن
،ببخشیدا، کسی این پسُت به من نداده .خودم بهدستش آوردم
.آره، اینطوری فکر کن
نه که نیازی باشه رزومهام ،رو برای تو شرح بدم
ولی الان چندین ماهی میشه که ...دارم درسِ مدیریت زندان میخونم
بیخیال بابا، تامیکا! واقعاً فکر کردی اونا به کلاسای مدرسه شبانهت نگاه کردن
و گفتن، "وای، چه واجد شرایطه"؟
!من چندین سال از تو جلوترم، تامیکا! چند سال .سالها تجربهی واقعی توی زندان
همه خوب میدونیم که ...چرا این پست رو به تو دادن
.چون گزینۀ درست رو تیک زدی
چیه؟ فکر میکنی من یهجور استخدامی از سهمیۀ سیاهپوستام؟
خودت همچین فکری نمیکنی؟
بودجۀ دولت فدرال برای زندانهایی .مثل ما 20 درصد افزایش داشته
،وجود مأمورای گمرک و مهاجرت بیشتر
بهعلاوۀ لیست روزافزونی از جرمهای .دیپورتکننده باعث میشه تختهای ما پُر بمونن
بعد منتقلشون میکنیم و .آدمای بیشتری میاریم
پالیکان روزانه بهازای هر بازداشتی 150 دلار هزینه میگیره،
که یعنی سهامها میره بالا، مردم احساس امنیت .بیشتری میکنن و همه راضین
.راستی، این دفتر جدیدته .برات قهوهساز گرفتم
این قضیهش چیه، لیندا؟
داری طوری رفتار میکنی که ،انگار این پُست یه پاداشه
و هر طور فکر میکنم .بیشتر تنبیه بهنظر میاد
واسه چی؟
شاید چون سمَتم توی زندان فوقامنیتی رو دادی به یه بچهی فاقد صلاحیت؟
،تو میگی فاقد صلاحیت .من میگم بهطرز متفاوتی واجد شرایط
تامیکا چهرۀ مناسبی .برای زمان حاله
کمک هزینۀ رنگینپوستی گرفتی، مگه نه؟
.خیلی زیاد بود
.و همچنین دو سر برد
یعنی خب، از نظرم هیچکس .برای ادارۀ اینجا مناسبتر از تو نیست
،مشخصه که فکر مردم برات مهم نیست
.و خیلیم سرسختی
ملکۀ یخیام؟ - "،هوم، آره. میخواستم بگم "رئیس زندان -
،ولی اگه خودت این عنوان رو میخوای .میتونیم ردیفش کنیم
.یه لوحه کوچولو برات درست میکنیم
.و اینم مقر ملکهست
.ممنون
.اینجان
.چقدر سوت و کوره
نسبت به زندان فوقامنیتی .خیلی مطیعترن
،لباسفرم قرمزامون برای سطح 2 ئن
.مجرمین محکومشده و غیره
،لباس نارنجیها سطح یکیان .یا غیر مجرمینمون
،پس یعنی نارنجی میپوشن ولی مجرم نیستن؟
.خب مجرم که هستن الان اینجا دیگه، مگه نه؟
.غیرقانونی اومدن به کشورمون - .دقیقاً درست میگی، کارلوس -
،کارلوس لیتوک، ناتالی فیگوروا .رئیس زندان جدیدمون
آقای لیتوک رئیس سازمان مهاجرت و گمرک .اینجا در زندان پالیکان هستن
این سازمان به اقدامات و پروسۀ حقوقی .و تبعید از کشور رسیدگی میکنه
و پالیکان هم به .نگهداری و سیر کردنشون
این کبوتره دیگه چی میگه؟ - بانمکه، نه؟ -
.چند روز پیش اومد اینجا
،خانما رو سرگرم میکنه .پس تصمیم گرفتیم دیپورتش نکنیم
اینا انگلیسی بلدن؟
،بعضیهاشون .البته بیشتری اسپانیایی رو ترجیح میدن
اکثریتشون اهل مکزیکن، و بعد .السالوادور، هندوراس، و گواتمالا
.بعد هم میرسیم به نژادهای دیگه
،اهل هائیتی، جاماییکا .و کلاً آفریقاییها
،و البته، آسیاییهای اسکل .با آسیاییهای باحال
.ولی حواست به پلاستیکیها باشه
.یه جوک "دختران بدجنس"ـی بود
،پس مثل قطار "دنیای کوچیکیه" میمونه
.منتها بهجز لذت و آوازخونیش .و صفش هم دقیقاً بهاندازۀ اون بلنده
یهسری وکیل طرفدار حقوق به بازداشتیهایی که
توی آشپزخونه کار میکردن گفتن که نه دستمزدی میگیرن
،و نه کمکی به پروندهشون میکنه .واسه همینم استعفاء دادن
.بهنظر اولین مأموریتت همینه
خوشبختانه، ارزونترین نیروی کاری آمریکا
.همین پایین تپههاست
!خیلی نامردیه !این لامصب قشنگ باید جرم محسوب شه
.که همچین کیری داشته باشی
،پسره یه کیر جادویی داشت .و میخواست منو ببره لسآنجلس
میتونستم همسرش بشم، یا یه همسر پولکی .یا یه همسر خانهدار
فقط میخواستم هر چی هستم
کلمۀ "همسر" توش باشه، میدونی؟
.ولی نه! باید حتماً جواب منفی میدادم
و میرفتم به اون کلوب "ایندیجو"ـی مسخره
.و همراهِ این آدما دستگیر میشدم
.بهتون بر نخورهها - .نخورد -
من اینو متوجه نمیشم که تو اصلاً .چطوری بدون کارتشناسایی وارد اون کلوب شدی
وا؟ ببین تو منو. من که برای .رفتن به جایی کارتشناسایی لازم ندارم
.اینکارا همچین خوراکمه
یهجورایی همچین شبیه اون دختره تو سریال "گِلی"ـه
منتها با خطوط تیزتر، میدونی؟
میدونید بعد از زندانرفتن چهقدر جور کردنِ کارتشناسایی سخته؟
.ببخشید، من خلافکار نیستم - چه مرگیته تو؟ -
بهخاطر آدمایی مثل توئه که .این زندگی انقدر برای ما سخت شده
.زنیکه، من اینجا بهدنیا اومدم .بهطور قانونی مرتکب جرم شدم
.خدا رو شکر که تو اینجایی
.میدونی چی میگم دیگه .این وضع وامونده خیلی ستمه
باید با یکی تماس بگیرم که
.ثابت کنم اینجا به دنیا اومدم
.ازشون میخوام بذارن تماسم رو بگیرم - .حقِ تماسگرفتن بهت نمیدن -
.ولی تلفن که همونجاست
.حق تلفنزدن رایگان نداری
،باید برای باز کردنِ حساب پول بدی .و به دقیقه هم حساب میکنن
.باشه خب، ریدم توش اصلاً
،وقتی وکیل برام منصوب کردن .اولین کاری که میکنم همینه
.وکیلی برات منصوب نمیکنن
.چی؟ اینجا آمریکاست
.این تو که اینطوری نیست
،اینجا شبیه زندانه ،بوی زندان هم میده
.اما زندان نیست
.بدتره
باشه، میفهمم که خیلی غمگینی
بهخاطر اینکه غیرقانونی هستی ،و این داستانا
.ولی من والا اینطوری نیستم
.من پناهندۀ غیرقانونی نیستم
.شرمنده. "ثبتنشده" یا هرچی
،اما اگر باهمدیگه کار کنیم
.میتونیم با یکی بیرونِ اینجا تماس بگیریم
وایسا ببینم، دوستپسرت چی؟
.کات کردیم
!گوش بدید ببینم بچهها
،قبل اینکه مأمورا بیان
بیاید فراموش نکنیم که .چرا امشب اومدیم اینجا
،این پارتی شاید غیرقانونی باشه
اما اون خانمی که اونجا میبینید !خیلیم قانونیه
،دیابلو، آقای سکسی رمانتیک .مجبورمون کرد این مهمونی رو برات بگیریم
!تبریک بابت گرین کارتت، بیانکا
.بگو چه حسی داری
خدایی؟
...آم
...خب والا خیلی
!حس خوبی دارم
.و والا یه آرامش خاطریه
...و میدونم حرفم مسخرهست، ولی
،توی سانتو دومینگو که بودم
...مامان و بابام خیلی دعوا میکردن
،و خونهمون خیلی کوچیک بود .دو تا اتاقخواب داشتیم و همین
.و آهنگ اون سریال "غریبههای محشر" رو یادمه
میدونید، همونی که بالکی" و "لری" توش بودن؟"
و بالکی اون تابلوی ،یا آمریکا، یا هیچی" رو داشت و با خودم میگفتم"
اوف، اون کشوره بهنظر عالی میاد" ".هر چیزی اونجا ممکنه
.و حالا هم اینجام
...فقط باید چندتا پوشک بزرگسال عوض میکردم
،کاغذبازیاش رو انجام میدادم ...دوازده سال صبر میکردم، و بعد
!به آمریکا خوش اومدم
.ولی اینا اصلاً مهم نیست
No comments yet. Be the first to leave one.