Mistari 200 ya kwanza.
آنچه گذشت...
ایروکوا همیشه مُردههاشون رو جمعآوری میکنن تو چیکار میکنی
وقتی که برای جمع کردن مُردههاشون برگردن؟
نزاع کاری بود
من دیگه کارم با جفتتون، تو و اون کوکِ انگلیسیِ حرومزاده تموم شد
گاس لافارژ مُرده
خودم مرگش رو دیدم
شرکت تو رو به اینجا نفرستاده
اگه اینطور بود، میدونستی که چه اتفاقی افتاده...
ایدهی کراس
کراس شوهر خواهرمه
اونی که اونجاست خیلی شیفتهی تو شده
چهرهی مهربونی داره و به گمونم خیلی هم پیر نیست
تو به یه زن خوب احتیاج داری
که برازندهی مردی با رویای تو باشه
یه کار دیگه برات دارم
پسره رو به جنگل ببر
نباید برگرده
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama
مترجم: iredprincess
خداوند نظارهگره
حتی نظارهگرِ ما که توی این شهر
کوچک هم هستیم هست
پس میتونه ببینه که چیکار کردی
جدای از اینکه سر سفرهی خونوادهـتون یه لقمه نون
- گذاشتم چیکار کردم؟ - خدا میدونه
درست همونطوری که میدونی چه بلایی به سر شوهرم اومده
خدا میدونه که گاس
مرد خوب و وفاداری بود
پسرم کجاست؟
اونطوری که بهم گفتن، به داخل جنگل دوید
نه، تا الان باید میومد خونه
من پیداش میکنم
حالا...
ما باید مطمئن شیم که به خاک سپرده میشه تا از این دنیا عبور کنه
چطوری تام رو پیدا میکنی؟
چارلز،
نیروی جدیدم پیداش میکنه برات
تسلیت میگم
شما شوهرم رو میشناختید؟
نه، اما بهم گفتن که مرد خوبی بود
مردی ثابتقدم
شوهرم دست خالی تنهام گذاشت
کشته شد
و حالا پسرم توی جنگل گم شده
من بیوه شدم،
و حالا تموم زندگیم محکوم به فناست
مطمئن میشم که بهتون رسیدگی میشه
پسرتون رو پیدا میکنم
این یه قوله
حالا بپوشانـش
بلکه بتونه وارد قلمرو بهشت بشه
و از نظر خالق ما بخشوده بشه
منو ببخش پدر
منو صدام میزنه،
حتی توی ژرفایش سخنانت
رایحهی نانت
طوری که در شکمم قرار میگیره
اون طرف رو نگاه کن
خواهش میکنم
رحم کنید
مترجم: iredprincess
برای شناختن خالق،
اول باید کل دنیا رو شناخت
و برای شناختن کل دنیا، اول باید...
دو قانون رو شناخت،
که بر همهچیز تسلّط داره
هیچ چیز اینجا تک نیست، همهچیز جفته
هر عنصری، تناقض خودش رو در بر داره
هر طلوعی در هنگام غروب خورشیدِ شب قبل خودش شروع میشه
هر انسانی از یک زن به وجود میاد
جنگها در هنگام صلح برنامهریزی میشن
دو روی یک سکه
خوبه. حالا...
بیاید و شیرینیتون رو انتخاب کنید
توی عبادتگاه جمع شید بچهها
سریعا
داری چیکار میکنی؟
داشتم آگاهشون میکردم مادر
آگاه میکردیشون؟
یه کاری میکنم تا مناجاتشون رو دو برابر کنن
آره
مطمئنم تموم جوابهای بزرگ دنیوی رو وقتیکه در حال مناجات
روی زانوهاشون خم شدن پیدا میکنن
این راه حل شما برای همهچیزه
عملکرد خوبی خواهید داشت در خارج کردنشون از داخل این دیوارها
و نشون دادن چنگال هیولاها بهشون
کارت رو بگو
اومدم سراغ عروسم
با این ازدواج مخالفی
حرف دلت رو بزن خودت رو خالی کن
تو اعتقاد به خدایی نداری،
با این حال میخوای همخوابه پیدا کنی،
و فرزندانی رو به این دنیا بیاری
ما به یک خدا اعتقاد داریم، فقط از جوانب متفاوت
اما فکر میکنم اون تفاوتها بستر ازدواج رو جالبتر
میکنه، اینطور فکر نمیکنی؟
انتخاب خوبی داشتی دلفین
«پیر» صیاد خوبیه
تو هم انتخاب درستی داشتی ایزابل
همش خیلی سریع اتفاق افتاد
اولین کسی بود که بهم نگاه کرد
این یعنی اینکه مجذوبت شده بود
اما بعدش... به زور باهام حرف میزد
به وقتش میاد
یا نمیاد
راهی نیست که بشه مطمئن شد
مثل ما، مردا هم نقش بازی کردن
همه ما نقشهامون رو بازی کردیم
بعضیا بیشتر از دیگران
مطمئنم همهی مردان ما مهربون خواهند بود
فقط دعا میکنم که صبور باشه
صبور؟
هیچ مردی صبور نیست دلفین
حتی کشیشها هم اینطور نیستن
کمترین کاری که میتونست بکنه اینه که یه حلقهی واقعی برات تهیه کنه
یک مرد مهربون چنین کاری میکنه
- قول یدونه مناسبش رو بهم داده - مجبورش کن به قولش عمل کنه
اون باید بیشتر از یه تیکه چرم برات ارزش قائل بشه،
وگرنه تا آخر عمرت همین میمونی
یک ساعت تا امضا کردن وقت دارید
ازش استفاده کنید تا برای راهنمایی و
محافظت دعا کنید
باشد که سودمندی و مرحمت
- و... - خوشحالی پیدا کنیم؟
بله البته، خوشحالی
ملیساند
با من بیا
بله مادر
میخوام که درمورد موسیو ترگپانی باهات صحبت کنم
ایشون مثل مردای دیگه نیست
بله، پولداره
و شیکپوش
بقیه مردان بوی حیوونای مُرده و گه میدادن
فریب رجزخونیهاش رو نخور
گفتن اینکه تا جاییکه چشم کار میکنه
زمین داری یه چیزه
از عهدهاش براومدن کاملا یه چیز دیگهست
خودم بهش نظارت میکنم
مطمئنم که مردِ مناسبیِ برای منه
من تصمیمم رو گرفتم
برات آرزوی موفقیت دارم
و راز ما؟
مردی با جایگاه موسیو ترگپانی هیچوقت نباید بفهمه
همونطوری که خدا منو آفریده نیستم
دیگه اینو خودت میدونی فرزندم
چیزی که بهت دادم رو داری؟
اغلب پدر گابریل به اینجا میومد
تا بعد از کارهای روزمرهاش تعمق کنه
برای عبادت صبحگاهی برنگشت
شاید رداهاش رو درآورد و فرار کرد
نه، ایروکوا اون رو گرفتن
و از کجا میدونی اینو؟
جسدها نیستن
خب شاید پدر گابریل خوردشون و بعدش
- توی رودخونه غرق شد - جلوه دادن
اینطوریِ مُرده گناه بود
و اجازه دادن به این وحشیا که فکر کنن میتونن اینطوری
فریبمون بدن گناهه
ایروکوا برمیگرده من بینـشون بودم
میدونم چطوری فکر میکنن
- دیدهبان میفرستم - و من به نیرو نیاز دارم
تا یه گروه جستجو برای پدر گابریل رو رهبری کنم
هیچ مرد اضافهای ندارم
اینتندنت د فر داره میاد
پدر
توی یه دیگ به همراه شراب و سبزی دوست دارم بخورمشون
جدی؟
با رفتاری دوستانه و نیکوکارانه اومدم جلو
مردی با استعدادهای زیاد
که در شرایط فعلیت میتونه به دردت بخوره
میدونم دنبال چی هستی موسیو گاسکه
اگه برای یه وعده دعوتم کنی میتونم کلش رو برات بگم
پذیرای شما هستم
که درست مثل بقیه برای
غذات پول بدی
تا جایی که دارم متوجه میشم،
شوهر مرحومم به کل شهر نسیه میداده
منظورم اونطور وعدههای غذایی نبود
برو پی کارت
پس شاید فردا
الان میتونی بیای بیرون
خرگوش
موسیو گاسکه آوردتشون
میتونی بگی «خرگوش»؟
هوم؟
به مسافرخونه و یه سری
No comments yet. Be the first to leave one.