Mistari 198 ya kwanza.
امروز روز خاصی است
امروز روز اعتدال بهاری ـه
اغلب مردم بر این باور هستند که این یعنی روزی که روز و شب طول یکسانی دارند
.اما این کل ماجرا نیست اعتدال بهاری یک رویداد نجومی است
در این روز خورشید از خط استوا عبور میکنه
و این اتفاق امروز در ساعت 17:57 دقیقه رخ میدهد
این لحظهای است که تاریکی و روشنایی
دقیقاً با هم برابر میشوند
،کینینگ میگوید
زندگیات را ببخش"
جانت را به دشواری رها نکن
با رغبت فدایش کن
"یا آنکه همه رنج خواهند کشید
یا آنکه همه رنج خواهند کشید
عذر میخوام، آسترید آگرسکوف کجاست؟
منتظرتون هست؟
نه - فقط بستگان اجازه ملاقات دارند -
.من از بستگانش هستم شوهر سابقشم
میشه بگید آسترید کجاست؟
.بله، انتهای راهرو اتاق 21
ممنون
اوستارا در خون جریان مییابد"
"همان گونه که آب در رود
آسترید؟
آسترید؟
امروز دقیقاً میشه 21 سال
ترجمه از حـسـیـن .:: Hossein Hidden ::.
.بله ما اینجاییم تا درمورد آسترید صحبت کنیم
ما مسیر پر چالشی رو پشت سر گذاشتیم
اما فکر میکنم که نتایج بسیار مثبتی گرفتیم
ما تشخیص میدیدم که اون الان آماده رفتن به خونهست
جواب قابل قبولی به دارو هاش داده
حتی فکر میکنم بیش از انتظار ما خوب بوده
لازمه که حتماً ببندیمش به این قرص و دارو ها؟
لینا، الان نه
به نظر میرسه که آسترید
از پیش خودش داستانی برای اتفاقی که برای ایدا افتاده سرهم کرده
این نگرانی وجود داره که این مشکل پیشرفت کنه
و اون توی تمایز بین دنیای واقعی و خیالی دچار مشکل بشه
چه داستانی؟
اون خیلی اوقات
درمورد الههای به اسم اوستارا صحبت میکنه
فکر کنم شما معنی این رو بدونید؟
بله، این یک داستان محلی قدیمی هستش که آسترید واقعاً دوستش داره
اون ادعا میکنه ایدا، الهه اوستارا هست
و باید قربانی میشده
این نشون میده که اون دنبال راهی برای توضیح ناپدید شدن ایدا میگرده
توضیحی که توی یک داستان جن و پری پیداش کرده
.بله اما ما چکار از دستمون بر میاد؟
این خیلی خیلی اهمیت داره که به آسترید کمک کنید که
چیز های واقعی رو امتحان کنه
برای مثال وقتی داستان میگه همراهیش نکنید
حتی اگه بی ضرر بنظر بیان
آمادهای؟ داره میاد
هان؟
پیجامهات رو برداشتی؟
بله - عالیه -
مسواک؟ - بله -
دفتر نقاشیت چی؟ - لازمش ندارم -
توی خونه مامان نقاشی نمیکشی؟
دیگه اصلاً نقاشی نمیکشم
تو مریض نیستی و وقتی مریض نیستی
لازم نیست که قرص بخوری - ...اما -
پدرت اینا رو از خودش در آورده
بابا هیچوقت نمیذاره من نوشابه بخورم
تو میتونی هرچی دلت خواست رو داشته باشی و هرکار خواستی بکنی
توی این دنیا
،وقتی متفاوت باشی مردم فکر میکنن مریضی
اما میدونی چیه؟
تو مریض نیستی
فقط خاص هستی
لینا؟
آسترید؟
باید یک چیزی ازت بپرسم
قول بده که راستش رو بهم بگی
البته
من و ایدا خواهر نبودیم؟
رفتی با دنیس حرف زدی - فقط جوابم رو بده -
حرف های اون رو باور نکن
داری چی رو ازم پنهون میکنی؟
این واقعیتِ که ما خواهر نیستیم؟
دقیقاً مثه موقعیه که توی خونهست
مگه نه؟
...گرچه اون فقط به یک مسافرت رفته
و ممکنه هر لحظه برگرده
آسترید، بشین روی تخت
چشات رو ببند
خب، خوبه
و نفس عمیق بکش
خوبه، بیشتر
خوبه
حالا ازت میخوام که برگردی اونجا
کجا؟ - نترس -
من اینجا، و پیشت میمونم
سعی کن که چشات رو ببندی و برگردی به لانهات
فک کن بتونی پیداش کنی
.فکر کن اگه بتونیم ایدا رو برگردونیم دوست نداری اینطوری بشه؟
...چرا، اما - جفتمون میدونیم که ایدا اونجاست -
...درسته؟ حالا زود باش
چشات رو ببند
فقط چشات رو ببند
نمیخوای؟
...چرا اما - نمیخوای خواهرت رو پیدا کنی؟ -
...میخوام، اما
اگه اون به جای تو بود، مهم نبوده که چقد میترسید، بازم این کار رو واست میکرد
.کاری که گفتم رو بکن چشات رو ببند
برو اونجا و ایدا رو پیدا کن
.نمیتونم دیگه نمیتونم وارد لانه بشم
تو تنها کسی هستی که میتونه
!نمیفهمم چطور تونستی همچین کاری بکنی
تو چه مرگته؟
،تو نیاز به کمک داری اما تنهایی باید به خودت کمک کنی
.دیگه هیچوقت نمیفرستمش پیشت هیچوقت
دارم درخواست حضانت کامل میدم
،و از الان بهت بگم، اگه مقاومت کنی میکشونمت دادگاه
فهمیدی؟
مامانت حالش خوب نیست
اون مریض ـه
.دیگه هیچوقت مجبور نمیشی بری پیشش قول میدم
شب بخیر، عزیزم
دنیس بعد از ناپدید شدن ایدا شروع کرد به پخش این شایعه ها
چرا؟ - خب، اون یک بهانه برای رفتن میخواست -
پس تصمیم گرفت که بگه اون پدر ایدا نبوده
این کار رو فقط برای اذیت کردن من کرد
اذیت کردن تو؟
اینطوری میتونست من رو مقصر بدونه و ولم کنه بره
و بی عذاب وجدان یکی دیگه رو پیدا کنه
اما پدر این رو بهم نگفت
امیلیا گفت
امیلیا
بذار یه چیزی نشونت بدم
...بیا ببین
ببینیم چیه
باید پیدا کنم - چقد اینجا خوشکلی -
...ببین این رو ببین
این دنیس و ایدا هستن
برق چشم هاشون مثه هم نیست؟
اون موقع ها همه چی خوب بود
،مهم نیست الان دنیس چی میگه اون موقع همهچی خوب بود
این رو یادت میاد؟ - بله -
سفرمون به جنوب فرانسه
کلی از اون بستی دوقلو ها خوردم
آره، اورنجینا هم خوردی
خیلی وقت گذشته
گاهی فکر میکنم
اینا فقط یک خوابه
،وقتی دنیس تو رو ازم دور کرد دنیام متلاشی شد
من نمیفهمیدم
نه، تو فقط یک دختر کوچولو بودی
ببخشید
ببخشید
اشکال نداره
ببخشید - نگران نباش -
چه با نمک. من همیشه خیلی به این عکس حسودی میکردم
چی شده؟
این عکس یک ماه قبل از تولد من گرفته شده، درسته؟
...خب
نمیدونم - تو حامله نیستی -
.نه حتماً اشتباهی شده
حتماً یک سال قبلش گرفته شده - روش تاریخ داره. بیشتر عکسا تاریخ دارن -
همه عکس ها تاریخ دارن
درسته؟
چرا حامله نبودی؟
هان؟
داری دروغ میگی؟ - ...نه، من -
.جواب من رو بده داری دروغ میگی؟
!یه چیزی بگو
...تو تو برای ما مثل یک هدیه بودی
چی داری میگی؟
وقتی دو هفته داشتی گرفتیمت
پس داشتی بهم دروغ میگفتی؟ - نه -
نه
پس بابا، پدر واقعی من نیست
پس پدر و مادر من کیان؟
من از کجا اومدم؟ واقعاً میخوام بدونم
.تو و ایدا خاص هستید شما خواهر هستید، دختران اعتدالین
اما ما همیشه حس میکردیم که پدر و مادر واقعی تون هستیم
آسترید؟
چی شده، آسترید؟
داری ایدا رو ببینی؟
آسترید؟
آسترید؟
آسترید صحبت میکنه
.دوریس هستم چرا برنمیداری؟
توربن به هوش اومده و میخواد با تو صحبت کنه
کی؟ من؟
!آره، عجله کن میگه مهمه
.سلام تا جایی که تونستم سریع اومدم
اینم دست مزدم بعد از این همه کار
من دیگه بافتنی نمیبافم
باشه
.برو ببینش تو تنها کسی هستی که میخواد ببینتش
توربن؟
من دیدمت
و تو من هم رو دیدی
یادت میاد؟ وقتی یک دختر بچه بودی
توی مه نارنجی
.توی لانه جایی که فارق التحصیل ها هستن
No comments yet. Be the first to leave one.