Mistari 200 ya kwanza.
این همون کارمندِ جدیده؟
.اون خیلی از تو جوون تره
.اون یه کارمند دائمی نیست .زیاد بخواد بمونه یک ماه، بعدش استعفا میده
واقعاً؟
این همه هیجان برای چیه؟
این یه فیلم درام نیست چرا اینقدر جدی نگاش میکنه؟
هفته ی اولی هم که تو کارتُ شروع کردی .بهم گفتی که این هیجان انگیزه
.درسته
اما، چرا عینک زده؟
.من شنیدم چشماش درد میکنه
.اون بیماره
این همون یارو نیست؟
مطمئنی؟
واقعاٌ؟
!همون پسره آره
!آقای رئیس
!مظنون جیب بر !مظنون جیب بر
."درحال حرکت از خیابان "جاهامون"به سمت خیابونِ "ساجیک
.درحال عبور از دوربین 13-7
"همه ی خودروهای نزدیک"جاهامون" برن به "ساجیک
ساجیک لو، هفت
واحد پنج. ساجیک لو، جاده ی هفت، تمام
.دارن میرن سمت "پیل آن"، شش
از 31-6 گذشتند
واحد سه، برو به سمت "پیل آن"، شش
آقای رئیس، هدف گم شد
!منتظر باشین! منتظر باشین منظونو گم کردیم
... "واحد سه، رسید به "پیل آن
واسه چی وایسادی؟ !سریعتر بگرد
واحد پنج رسید به "پیل آن" جاده ی پنجم منتظر دستور
لطفا بعد از این که موقعیت تأیید شد به ما اطلاع دهید
.شنیدم
.دوباره با دقت اطراف خیابون "پیل یون" رو بگرد
وقت تلف کردن نیست؟
چی میشه اگه اون گم بشه؟
.اگه الان حرکت کنی یه جا باز میشه .منتظر باش. مراقب باش
موقعیت هنوز تأیید نشده؟
.هنوز مشخص نشده !به گوش باش
.دیدمت
داری چیکار می کنی؟
.منتظر باشین ."هشدار در جاده 6، "پلیز آن
پنج ماشین گشت آماده بکار هستند - داری چیکار می کنی؟ -
.واحد سه آماده است
امروز داری چیکار میکنی؟
!پیل آن"، هشت"
.خیابان "پیل آن"، جاده هشتم - !آقای رئیس -
... جهت در نظر گرفته شده الان باید
.دوربین 24-8
پیل آن جاده هشتم برگردید به جهت دوربین 24-8
8-24, 8-24
واحد پنج، واحد پنج، نزدیکه، واحد پنج
واحد سه همراه شما تقاطع "تی" رو میبنده
من ... یه فرد عجیب نیستم
.همچنین کسی نیستم که یه قابلیت خاص داشته باشه
... فقط
.یه مرد بیمار .یه فرد مریض
.توی یه مسابقه ی دو وقتی کلاس پنجم بودم
میدونی واسه چی داشتم اینقدر سریع میدویدم؟
."بخاطر "بونگ سون می
.بونگ سون میِ" من"
... "ناگهان دستهای دراز شده ی "بونگ سون می
... و لبهاش ...
که خیلی آهسته حرکت می کرد ...
.پدر هم خیلی خوشحال بود
... مادر
.همینطور خواهرم
.دوس داشتم به سمت "بونگ سون می" بدوم
.می خواستم به سمتش بدوم و دستشُ بگیرم
.اما بدنم به جای اون به طرفِ دیگه ای رفت
چقدر و چطوری؟
.دو و سه
!میدونستم
... واسه همین هدف
.آره! بازم سریعتر
!این! این! این
.هفت، آشپزخانه، اون طرف
این وضیعتُ من فقط یه بار تو کتابا دیدم
.اسمش دیدِ خیالیه
این یه توانایی برای دیدن فعالیت عملکردیِ یه شی هست
.توانایی این کودک در این مورد خیلی فوق العاده است .واقعا فوق العاده است
.اما نه همیشه
،زمانی اونا این احساس رو خواهند داشت
.که روی یه چیزی خیلی زیاد تمرکز کنند
.من خیلی به "سو می" خیره شده بودم
هر روز ... به شدت
.بذارین اون یه بازیکن بیس بال بشه
،وقتی که روی توپ تمرکز کنه، توپ کند بنظرش میاد .و به توپ ضربه ی درستی خواهد زد
حرکت آهسته، میدونید که؟
.شما میتونید بهش بگید توانایی حرکت آهسته داره
.مثل این
.مثل این
.مثل این
چرا پس نمی تونم مستقیم بدوم؟
.بخاطر سرگیجه
چرا؟ وقتی اون میدوه چشماش اینطوری میشه؟
.اما، خود به خود درست میشه
چشم میبینه، مغزِ که فکر میکنه، مثلا وقتی که اون داره میدوه
،اطلاعات دیداری که با چشم دیده شده
.کند میشه
... و مغز
"میگه "چرا؟ من دارم درست میدوم؟
.و یه سردگمی بزرگ ایجاد میشه
.مثل تعمیر ماشین یا رانندگی با موتور سیکلت
.پس اگه اون بدوه، ممکنه نتونه
.بنابراین ممکنه نتونه بیس بال هم بازی کنه
... در هر صورت
،اون بینایی خیلی خوبی داره .اما نمیشه برای دویدن ازش استفاده کرد
.هنوز اولشه
اگر چشم ها خیلی قوی باشن
.امکان سردرد بیشتر وجود داره ... بنابراین
.دکتر به پدر گفت که برای حل این مشکل تلاش میکنه
برای حل مشکل این چشمای عجیب
.اون جاهای زیادی برای بدست آوردن پول کار می کرد
بنظر میرسید بخاطر چشمام، من از پدرم دور شدم ... غمگینِ، اما
.اما یه برکت و رحمتی هم پشتش بود
صحنه ها که آهسته میشدند
.یه تصویر از عمق بهت میده
.و همچنین ایجاد الهام هنری در من
... اما
بچه ها اعتقاد داشتند که چشمای من مالِ یه موجودِ عجیب و غریبه
.مثل این
.مثل این
.اما فقط "بونگ سو می" بود
.کسی که بهار رو به زندگی من آورد
.اون تبدیل به الهام بخشِ بی پایان من شد
.اما مدت زیادی نگذشت، بچه های دیگه با "سو می" بد شدند
فقط بخاطر بازی با من، موجودی ناقص با اختلال چشمی
.بهار کوتاه بود
،اما اگه می تونستم بدوم
اجازه نمیدادم سو می منو پشت سرش ول کنه
،چون چشمای من خیلی خوبه
.من نمی تونم بدوم
.می خوام ببوسمت
!هی
.برای ضعیف کردن چشمهام، من کلی تلویزیون نگاه کردم
... اما
.اما سریال تلویزیونی خیلی جالبه
توی سریال تلویزیونی، آدمای خیلی خوبی پیدا میشه
.من سعی کردم سبک های اونا رو یاد بگیرم
... چطور صحبت می کنند
.چطور عمل می کنند
با وجود این همه چیزی که یاد گرفته بودم، هیچ ارزشی نداشت
.درسال، بیش از دو یا سه بار میرم پیش چشم پزشکم
.من هیچ علاقه ای به ترک خانه ندارم
.هیچ وقت دوستی نداشتم که بیاد تو خونه با من بازی کنه
.همینطور هیچ علاقه ای به رفتن به خونه ی دوست نداشتم
،اتاقی در آرایشگاه
.تنها دنیای من بود
بخاطر صرفه جویی در پول بلیط هواپیما
،پدر نمیومد خونه، حتی توی تعطیلات
در نهایت اون بخاطر یه اتفاق توی .یه پروژه ی ساخت و ساز، درگذشت
الان دیگه، تنها مردی رو که میشناختم
.چشم پزشکم بود
... "جانگ بو"
چرا تو همچین موقعی به مسافرت نمیری؟
.هنوزم دیر نشده، برو اطراف دنیا رو ببین
.دنیا صدات میزنه
حرکت آهسته
دوربین17-3
.من هرگز حس کنجکاوی نسبت به مردم دنیا نداشته ام
.درمورد افراد واقعی که خارج از سریال ها هستند
.و طرز زندگی آنها
،اما، از اینجا
.زندگی مردم بسیار شبیه سریال ـه
تنها چیزی که متفاوته
.این یه پخش زنده است، که نمایشنامه نداره
.به علاوه، هیچ نقش معینی هم وجود نداره
.همه ی اونا دارن همونطوری که هستند، رفتار می کنند
.همه چیز یه نقش به عهده داره در یک سریال 200 قسمتی
.خسته کننده نیست
.غروب، مردم کم کم ناپدید میشن
خیابان ها خالی بودن
پسر بچه ی کوچیکی که هر روز به تنهای پایده روی می کرد
.و پسری که هر روز به تنهایی بازی می کنه
.خیلی تنها بنظر میاد
.می خواستم با اون بازی کنم
ازم متنفر میشد؟
.بنظر میاد اون هیچ دوستی نداره
.و چندان پر حرف نیست .اگر حرف بزنه، فقط جملات بسیار کوتاه می گه
.اغلب حرف نمی زنه
اون خیلی باهات حرف زد؟
.شاید چون من کمی حرفه ای تر هستم
... علاوه بر این، از نظر ظاهر و سن
.خیلی شبیه هستیم شاید چون اون احساس نزدیکی می کنه
... شاید
.اون تازه کاره و ممکنه سخت تطبیق پیدا کنه
.لطفا راهنماییش کن و بیشتر بهش توجه کن
.بله، نگران نباشین
.من بهش یه مسئولیت میدم
.من امسال بهتر ازش مراقبت می کنم
اون داره چیکار می کنه؟
داره برای انطباق با جامعه تلاش میکنه؟
دیوونه ای چیزی شده؟
اومدی؟ - .یه دقیقه صبر کن -
دوباره داره چیکار میکنه؟
.هیچی پرت نکرد
.بذار بگیم تو هیچی ندیدی
.ما چیزی ندیدیم !بیا بشین
.طبیعی ـه .فقط بهش نگاه نکنید
غروب قشنگیه، ها؟
No comments yet. Be the first to leave one.