Tom Clancy's Jack Ryan - Third Season

Tom Clancy's Jack Ryan - Third Season

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Msimu wa 3

Maelezo ya toleo

Tom Clancys Jack Ryan S03E04 1080p WEB H264-CAKES
Tom Clancys Jack Ryan S03E04 WEBRip x264-XEN0N
Tom Clancys Jack Ryan S03E04 720p AMZN WEBRip x264-GalaxyTV
Tom Clancys Jack Ryan S03E04 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Tom Clancys Jack Ryan S03E04 720p x264-FENiX
Tom Clancys Jack Ryan S03E04 720p x265-T0PAZ
Tom Clancys Jack Ryan S03E04 1080p x265-ELiTE
Tom Clancys Jack Ryan S03E04 480p WEB x264-RMTeam
Tom Clancys Jack Ryan S03E04 1080p WEB HEVC x265-RMTeam
Tom Clancys Jack Ryan S03E04 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Maoni na Hossein_Hidden
█⫸ حـسـیـن هـیـدن | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Lebo

web
1080
webrip
x264
BRip
720p
720
x265
HEVC
480p
480
2CH
Yamechapishwa tarehe: 2022-12-21
Upakuaji: 57
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

‫«جک رایان» ‫

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫ببخشید وزیر پتروف. .جناب

‫داری سعی می‌کنی من رو ‫از سر راه برداری، الکسی؟

‫یه سری پیام هست

‫که بین جک رایان و کنستانتین ‫که آدم توئه رد و بدل شدن.

‫تو از من خواستی که برم دنبال جک رایان

‫و من رو در کنار این خائن گذاشتی.

‫آره.

‫آدمکشـت یه جاسوس دو جانبه بود.

این چه چیزی از تو می‌سازه؟

‫- الان کجاست؟ ‫- داره می‌پوسه.

‫تو منو فریب دادی الکسی؟

‫بزار بهت یادآوری کنم که من وزیر دفاع...

‫می‌دونی تاحالا چندتا وزیر

‫نصفه‌های شب یهو ناپدید شدن؟

‫حالا می‌دونی چندبارش صورت من ‫آخرین چیزی بوده که دیدن؟

‫جک رایان توی وین آفتابی نشد

‫و پادوی تو موفق نشده که من رو حذف کنـه.

‫حذفـت کنـه؟

‫چرا باید همچین کاری بکنم؟

‫چون من می‌دونم داری چیکار می‌کنی.

‫دوباره پروژه سوکول رو احیا کردی.

‫صادقانه میگم...

‫روحـمم خبر نداشت که کنستانین ‫داره برای هر دو طرف کار می‌کنه.

‫پس این مشکل خودتـه وزیر پتروف.

‫یا شاید یکی دیگه اون رو فرستاده دنبال من؟

‫شاید کس دیگه‌ای داره بهش دستور میده.

‫هان نوکر؟

متوجه میشم که توی وین برای کنستانتین

‫چه اتفاقی افناده.

‫این چیزیـه که می‌خوای؟

‫اینکـه مافوقـت بفهمه یه خائن ‫توی دل تیمـت داری؟

‫چطوری با این قضیه برخورد می‌کنن؟

‫می‌دونم اگه من جاشون بودم چطوری برخورد می‌کردم.

‫درسته، حق با شماست.

‫بزار یه نصحت طلایی بهت بکنم الکسی.

‫مردی که در راس قرار داره ‫نمی‌تونه به کسی اعتماد کنـه.

‫بقیه به متحد نیاز دارن.

‫اصلاً فایده‌ای داری؟

‫احتمالاً نه.

‫فقط حس خوبی میده.

‫تو خوبی؟

‫آره فقط...

‫هنوز دارم تلاش می‌کنم این داستانِ

‫متهم به خیانت شدن واسه خودم حل کنم.

‫همین یکی از دلیل‌هایی هست ‫که بخاطرش وارد کار خصوصی شدم.

‫نه سیاستی در کاره نه تشریفاتی. ‫فقط کارت رو می‌کنی و پولت رو می‌گیری.

‫وقتی هم عوضی بازی‌هاشون شروع شد ‫دیگه باهاشون کار نمی‌کنی.

‫وگرنه تلاش می‌کنن که بکشنت.

‫آره، اینـم هست.

‫به لوکا گوچاروف اعتماد داری؟

‫درمورد قضیه زوبکوف باورش می‌کنم.

‫اگه یه آدمی مثل اون اورانیوم بفروشه ‫جای تعجبی نداره.

‫به نظر میاد با همچین چیزی آشنایی.

‫قضاوت نکن. ‫کار من کاملاً فرق می‌کنه.

‫خیلی خب؟ ‫می‌دونی؛ این کار فقط از

‫مشتریایی مثل اون بر میاد.

‫جداً؟

‫جک.

‫زوبکوف هدف آسونی نیست.

‫این طرف روی امنیت وسواس داره.

‫اون توی یه ویلا زندگی می‌کنه ‫که رسماً میشه بهش گفت قلعه نظامی.

‫اون بوداپست رو انتخاب کرده ‫چون یکی از تنها جاهایی هست

‫که تاحالا توش متهم به یک جنایت نشده.

‫تمام جاهایی که توشون متهم شده چی؟

‫اونا نمی‌تونن از اینجا دیپورتـش کنن.

‫وایسا. طرف می‌دونه تو مامور سابق ‫سی‌آی‌ای هستی؟

‫آره، یکی از مزیت های اصلی رقابتـه.

‫توی وبسایت و اینا هم گذاشتیمـش.

‫به نظر می‌رسه اطلاعات زیادی درمودش داری.

‫شرمنده، الان داری ازم می‌خوای

‫که اخلاق حرفه‌ایم رو زیر پا بزارم؟

‫اوه ببخشید، مگه همچین چیزی داری اصلاً؟

‫رمی همینجا میاد به دیدنـمون ‫و هرچی ازش می‌دونیم رو میگه.

‫می‌تونه آمار مشتری‌ها، معاشرت‌ها

‫- آدرس‌ها و همه‌چی رو در بیاره؟ ‫- اون عضو سابق موساده.

‫آمار هیچی و هیچکس نیست که نتونه درش بیاره.

‫عالیـه.

‫اما وقتی بیوفتی پی در آوردن آمار یکی مثل زوبکوف

‫می‌ترسه.

‫بیا امیدوارم باشیم بترسه.

‫رامی، پرونده رو نشونـش بده.

‫زوبکوف رابطۀ خیلی صمیمی‌ای ‫با پلیس داره.

‫کاری باهاش ندارن، مگر اینکه کارشون داشته باشه.

‫و معمولاً هر چند وقت این اتفاق میوفته؟

‫هیچوقت. نه مهمونی‌ای در کاره، نه غریبه‌ای، ‫نه مشتری‌ای میره به ویلاش.

‫ملاقاتـش با مشتری‌هاش همیشه در فضای عمومیـه.

‫- معمولاً توی رستوران‌های درجه یک همدیگه رو می‌بینن. ‫- درسته.

‫چون رستوران‌های درجه یک ‫امنیت قوی‌ای دارن.

‫اون از مسافرت کردن متنفره.

‫اگه یکی بخواد ببینـتش، ‫باید بیاد به اینجا، یعنی بوداپست.

‫اما واسه جنگ سالار های عراقی و سوری ‫و اینطور جاها استثنا قائل میشه.

‫برای اینطور موارد میره به دوبی.

‫اما اگه یکی دیگه باشه، ‫باید بیاد به اینجا.

‫توی اطریش چه اتفاقی افتاد؟

‫رایان توی قطار نبود.

‫آره، مطلع هستم. ‫بزار واضح بهت بگم.

‫چی می‌دونستی، ‫کی فهمیدی

‫و اصلاً چرا اونجا بودی؟

‫جناب، رایان یک افسر اطلاعاتی سی‌آی‌ای هست.

‫اگه قرار به جرم جاسوسی دستگیر بشه

‫شک دارم که هیچکدوم از ما

‫بخواد این قضیه به دست بخش امنیت ملی انجام بشه.

‫تیراندازی جک رایان توی آتن ‫عملیات سیا نبود.

‫در آینده شاید دلتـون بخواد ‫که اینطور بوده باشه.

‫دیدگاه‌ها می‌تونن تغییر کنن.

‫توی اطریش هیچ ارتباطی با رایان داشتی؟

‫واسه همین باهاتون تماس گرفتم قربان.

‫جک باهام تماس گرفت.

‫تحلیل اون اینـه که

‫یک جناح سرکش که دولت روسیه ‫روشون کنترلی نداره

‫درحال ایجاد یک سری تنش هستند

‫که روسیه و ناتو رو به جنگ وادارن.

پس همه‌چی مثل کارایی هست که روسیه انجام میده، مگه نه؟

‫شما با تئوری جنگ های کوچک آشنایی دارید؟

‫- دارم. ‫- بر اساس اطلاعاتی که منبع جک داده

‫این تحریکات، مثل ترور دیمیتری پوپوف

‫برای تحرکت تنش‌ها بین روسیه ‫و ناتو طراحی شدن.

‫نقطه اوج استفاده از بمب هسته‌ای ‫سوکول خواهد بود.

‫درحال حاضر اینا بیشتر تئوری به نظر می‌رسن .تا اطلاعات

‫اطلاعات دقیق اینـه که اورانیوم

‫بمب سوکول الان درحال جابجایی هست

‫و توسط لوان زوبکوف هم تامین شده.

‫خب منبعـش چیـه؟ سیگنال؟ ‫استراق سمع؟

‫هوش انسانی. ‫لوکا گوچاروف.

‫یا مسیح.

‫- می‌دونم، پیچده ست. ‫- پیچیده؟

‫نه، به نظر من خیلی هم ساده ست. ‫شما با یک افسر قدیمی سرویس اطلاعات روسیه

‫ارتباط دارید که استاد دادن اطلاعات اشتباه ‫به رایان هست.

‫به نظرت این اتفاقی نیست که همیشه میوفته؟

‫نه، اینطور نیست قربان.

‫تجربه بهم ثابت کرده که رایان ‫یه تحلیلگر خیلی خوبـه.

‫آره، و کسی که به تازگی توسط یه ‫روس که استاد جاسوسیـه

‫- فریب خورده. ‫- اما تصویر کنید که حق با اون باشه.

‫اگه اینطور باشه اون لوکا گوچاروف رو ‫آورده به سمت ما.

‫باشه.

‫من کارم تصور نیست.

‫افسر رایت

‫من احترام زیادی برای خدمت ‫و تجربۀ شما قائلـم

‫اما ما همه اینا رو پست سر گذاشتیم.

‫من می‌خوام که جک رایان ‫فوراً دستگیر بشه.

‫اگه این اتفاق نیوفته ‫شما رو برمی‌گردونم

‫و کسی رو می‌فرستم که بتونه ‫این کار رو انجام بده.

‫بله جناب.

‫چطوری باهاش تماس بگیریم؟

‫ما نمی‌گیریم. ‫تماس با زوبکوف یکطرفه ست.

‫اگه به کسی نیاز داشته باشه، خودش تماس می‌گیره.

‫اون دوست داره کنترل دست خودش باشه.

‫پس بیا کاری کنیم که بهت نیاز داشته باشه.

‫بیا دنیاش رو خراب کنیم،

‫تا برای حفظ امنیتش بیاد سمت تو.

‫باید از طریق جورج انجامـش بدم.

‫جورج؟

‫دست راستشـه. ‫تنها کسیـه که بهش اعتماد داره.

‫- گوشیش رو بیار بالا. ‫- باشه.

‫اون چیـه؟

‫زوبکوف و جورج با ایان ون دروال ‫یه ملاقات دارن.

‫توی کار حمل و نقل غیر قانونیـه.

‫این ملاقات چه موقع‌ست؟

‫آه...

‫ساعت 1 بعد از ظهر در رستوران فیلیکس.

‫دیگه نیست.

‫خسته نباشی.

‫آقای زوبکوف.

‫اگه من بودم جواب اون رو نمی‌دادم.

‫همه‌چی مرتبه؟

‫- من شما رو می‌شناسم؟ ‫- نه، لازم نیست بشناسی.

‫بزار اینطوری بگیم که تو

‫با لوان روبکوف توی رستوران فیلیکس قرار داشتی، اما...

‫اون ملاقات تغییر کرده.

‫تو کی هستی؟ ‫سی‌آی‌ای؟

‫زوبکوف لو رفته. ‫از طرف خودی‌ها.

‫حالا طبق بند 2339 متهم میشه

‫که این بند یعنی جرم کمک مادی به تروریست‌ها.

‫این معنیـش اینـه که هرکسی هم که باهاش همکاری می‌کرده

‫اموالـش مصادره میشن

‫و کسب و کارش بسته میشه

‫و بعد...

‫و بعد اونا هم به جرم کمک به تروریسم

‫متهم میشن.

‫حالا اگه بخوای می‎تونی باهاش تماس بگیری.

‫فکر می‌کنم باید بپرسم چرا داری ‫همچین لطفی بهم می‎کنی.

‫خب، اوضاع کسب و کار حمل و نقلـت ‫زیاد جالب نیست.

‫یه چیزی مثـه این کارت رو تموم می‌کنه.

‫فکر فکر کردیم بجای اینکه نابود بشی ‫یا بری زندون

‫بهت یه هشدار بدیم.

‫خب رفیق...

‫میشه بهم بگی کی این اتفاق‌ها ‫که گفتی میوفتن؟

‫می‌دونی چیـه؟ ‫نمی‌تونم، ایان.

‫اما بهت میگم اگه من جات بودم ‫چیکار می‌کردم.

‫از بوداپست می‌زدم بیرون.

‫لعنت.

‫به نظر می‌رسه رفیقـمون ‫پیام رو گرفته.

‫چطور به نظر میرسه؟

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left