Mistari 200 ya kwanza.
...آنچه گذشت
آشغالها رو میبری بیرون؟ - !هی -
.دیشب،من و "لکسی" سکس داشتیم
...ولی قرص ضد بارداری لازم داشتیم
میدونی چیه؟
درباره حرف زدن با مامانت فکر کردی؟
...اگه به هر طریقی بفهمه
...که شما بهم قرص ضدِ بارداری دادین
.قاطی میکنه در حد تیم ملی
.من کردم،تا تو مجبور نباشی این کار رو بکنی
اون اینجا چیکار میکنه؟
.من دعوتش کردم
...نمیخوام با "وایت" قرار بزاری
.چون که نمیخوام با هیچکسِ دیگهای قرار بزاری
...آره،بحث کردن درباره همین
.میتونه من و "جود" رو از خونه پرت کنه بیرون
.هیچوقت این اتفاق نمیفته
.برندن"، میتونه اتفاق بیفته"
جود" رو میبرم پیش معلم خصوصیش" ...بعد "هیسوس" رو میبرم سر کلاسش
مایک" هم وقتی تو پیش پدرتی" .برندن" رو میبره برای مصاحبه"
فکر میکنی چقدر کارت پیش پدرت طول بکشه؟
خیلی نه،در حدی که یه یخچال رو پُر کنیم ... و سلام احوالپرسی کنیم و
.صبح بخیر جیگرم
.صبح بخیر - .صبح بخیر تنبل خانم -
این باید بِخاره؟
...سوال بسیار عالی پرسیدی
قبل از سوزن کردن توی دماغت باید این سوال .رو مطرح میکردی
...از اونجایی که سر راهت میخوای بری مغازه
یه چندتا بطری شراب "سفید" برای خودمون میگیری؟
باشه،مگه اینایی که داریم چشونه؟
!شراب رو توی جعبه که نمیخوایم براشون سرو کنیم
!باشه سوسول خانم،ولی فقط پدر مادر "لکسی" ــنا
.نمیخوایم که تحت تاثیر بزاریمشون
این "هیسوسِ" سختگیر رو اعصاب ...چیز دیگهای رو پیشنهاد میده
صحبت از این شد،خیلی خوشحال میشیم .که تو هم باشی
.مطمئنم که "ریورا"ها خیلی دوست دارن ببینتت
.یا نه .چی شده سحرخیز شدی
.باید تمرین کنم - .دیشب که تا دیر وقت داشتی تمرین میکردی -
.امروز،روز مهمیه
هر دفعه که مصاحبههای این ریختی داره .سر تا پاش رو استرس بر میداره
.میدونم،مشکلی براش پیش نمیاد - برندن" تو رو هم از خواب بیدار کرد؟" -
.اون باید از هدفونش استفاده کنه - ...استفاده میکنه،ولی میتونی صدای -
.روی کیبورد زدنش رو از اون طرف دیوار بشنوی
.انگار دارن ساختمون میسازن اونجا
!همگی از خواب پا شدن،اونم قبل از ساعت ده شما دیگه چجور نوجوانهایی هستین؟
حداقل "جود" اینطوری نیست .عینِ خرس میخوابه
تصمیم گرفتین که امشب شام چی میخوایم بخوریم؟
راستش آره تصمیم گرفتیم،فک کردیم که اول ...با خاویار شروع کنیم
...بعدش خرچنگ با "اسکرول" بلژیکی سِرو میکنیم
بعدش هم به عنوان دِسِر .ترافلِ سیب زمینی میاریم
جدی؟ - .معلومه که نه احمق جون -
.مامان "هالیبات" درست میکنه
.فقط میخوام تحت تاثیر قرارشون بدم
...اگه قراره با خاویار تحت تاثیر قرار بگیرن
میخوام صدسال سیاه تحت تاثیر قرار نگیرن حالا چرا انقدر استرس داری؟
.مثل مجامع دور همی فیلم "پدرخوانده" که نیست
...ریورا"ها میخوان مطمئن بشن که"
.هر دو تا خانواده شبیه هم هستن
تمام سعیمون رو میکنیم که بهشون بفهمونیم ...اینجا یه فاحشهخونه جوانان رو اداره نمیکنیم
.ولی به چیزی که نیستیم تظاهر نخواهیم کرد
.میدونم،این روشها قدیمی شده دیگه
..."راستی "کلی
مشکلی نداری که امروز پیاده تا گروه پشتیبانت بری؟
.آره بابا
تو این عکسا رو گرفتی؟
...این کار،آنچنان استعداد خفنی نمیخواد
!فقط یه دکمه رو فشار میدم
.نه،اینا عالین
به عکاسی علاقهمندی؟
.آره فک کنم
بهتره قبل از اینکه دیرت بشه .بدویی بری دوش بگیری
.باشه
.داشت یادم میرفت
بزار حدس بزنم میخوای از ظروف چینی باستان استفاده کنیم؟
پدر مادر "لکسی" هفته بعدی دارن برای اعتکاف ...میرن کلیسا
.و من خیلی دلم میخواد برم
!هوی آقا جون،هفته بعد جشن نیکوکاری داریما
از کی تا حالا مذهبی شدی؟ - از کی تا حالا تو انگل جامعه شدی؟ -
.خیلی خُب،بسه
...هیچ قولی بهت نمیدیم "هیسوس"،ولی
.یه نگاهی بهش میندازیم
وقتی ما دوتا باهم دوست بودیم،هیچوقت .پدر مادر "لکسی" رو دعوت نکردین
کمپ کلیسا؟
...پس،میتونیم بچمون رو بدیم دست یه سری آدمایی که
!خانواده ما رو تایید نمیکنن؟ نه
IMDb-Dl Proudly Presents
.بخودم گفتم،از لحاظ فنی هنوزم با همیم
.پس بهتره،همینطورم آخرین پارتی رو بگیرم
...درباره اینکه بانک تنها خونهای رو که
تا حالا توش زندگی کردی رو به نام خودش کرده ناراحت نیستی؟
مثل این میمونه که هروقت از یه یتیمخونه ...پرت میشم بیرون و میرم جای دیگه
.پارتی بگیرم
.فقط یه خونه ــست
واقعاً حالا خونته؟
...چونکه،آخرین باری که رفتیم خونت
...نزدیک بود دستگیر بشم،پس
.خودت بیا و ببین
خیلی هم سخت نیست که آدم با یه ماژیک بره تو یه خونه،مگه نه؟
.ببین
تو اینو کشیدی؟
.آره،ولی کوچولو بودم
.کلاس چهارم بودم که این کارو شروع کردم
هر وقت زندگی تُخمی میشد،میرفتم توی این کمد .و نقاشی میکشیدم
...این احمقانست
.نه،اصلاً هم احمقانه نیست
.میخوام بیشتر ببینم - میخوای از من بیشتر ببینی؟ -
یعنی جون به جونت کنن بیشتر از 30ثانیه نمیتونی .جدی باشی
میخوای جدی باشم؟
بیا در مورد خودمون حرف بزنیم،ما چی هستیم؟
دوست دختر پسریم؟اسم این کاری که ما میکنیم چیه؟
.من درکت نمیکنم
!حس میکنم دخترِ توی این رابطه منم
رابــــطه؟
.کاشکی میدیدی الان چقدر قیافت مسخره شده
.شب بیا
...نه
.میخوام توی جشنم باشی
.راه نداره "وایت"،آزادی مشروط دارم
.یه دونه زنگم برام بسه
.فقط یه دوره همیه کوچیکه
.شرمنده باید برم
از این قرار خفنا داری؟ - !آره -
!با یه مُشت بچه پرورشگاهی عصبانی
چرا قالشون نمیزاری؟ - .مجبورم برم،بای -
.آورین
ببخشید،صداش خیلی بلند بود؟
.هدفون رو در آوردم،گوشام درد گرفته بود
.نه،نه،نه،خیلی قشنگ بود
.خُب...خواهیم دید
.خواستم قبل اینکه برم،بیام برات آرزوی موفقیت بکنم
فک کنم تا قبل از اینکه عصر،بابات بیاد دنبالت .ما برنگردیم خونه
چیزی لازم نداری؟ - .خوبم،مرسی -
...هِــی
...با تمام وجودم مطمئنم که
.تو اون یارو رو تحت تاثیر قرار میدی
.ولی این مصاحبه تمام زندگیت نیست
.اون فقط یه معلم پیانو ــست
نه،نه،نیست .اون یکی از بهترینها توی ایالته
باید خیلی خوششانس باشه که .شاگردی مثل تو گیرش بیاد
سال قبل و سال قبلش همچین حسی !در مورد من نداشت
مهم نیست نتیجه چی بشه .ما همه بهت افتخار میکنیم
با این عجله کجا میری خانمی؟
.گِــرت" منو برای ناهار دعوت کرده"
.این روزا خوب با هم وقت میگذرونینا
.میشه برم؟قراره توی "پاکو" همدیگه رو ببینیم
حتماً،راستی الان داشتم میرفتم بیرون .میتونم برسونمت اونجا
باشه،ولی میشه سریعتر بریم؟ .نمیخوام دیر کنم
بنظر میرسه که خیلی خوب ."باهاش کنار اومدی "نیکول
.ممنون
.سارا"، هنوز چیزی ازت نشنیدیم"
...خُب
بعد از چندتا تیر خطا،فک کنم پرورشگاه سومم .همونیه که میخواستم
المستد" ها خیلی سعی کردند تا من احساس" .خوبی داشته باشم و ازم استقبال کردند
...منو به عنوان دخترخوندشون معرفی نمیکنن
.و منو همهجا میبرن
خیلی احساس خوبیه که فک کنی متعلق به .جایی هستی حتی اگه موقتی باشه
.و با شادی در کنار هم زندگی میکنیم
."بابت حرفات ممنون "سارا
...وقت استراحته
ولی امیدوارم هفته بعدی هممون تو بحث .شرکت کنیم
عجب وقت تلف کردنیه،مگه نه؟ - .آره -
تو کَتم نمیره،شنبهها مجبورمون میکنن .بیایم سرِ کلاس به این مزخرفی
.میدونم - ...هِـــی -
میخوای بریم یه قهوهای چیزی بزنیم و در این باره صحبت کنیم؟
.مهمون من - .باشه -
.باشه،بزار فقط به مامانم اسمس بدم
.باشه
.اومدی
پدر مادرت باید بابت این عصبانی باشن،مگه نه؟
.خب، خیلی خوشحال نیستند
.دوستش دارم
میدونم که ترجیح میدادی،شنبه رو ...با دوستات بگذرونی
.پس ممنون که اومدی پیشم
.این روزا،تعطیلات آخر هفتم خیلی خستهکننده شدن
...مگه دختر خوشگلی مثل تو
دوست پسر نداره؟
دوست دخترات کجان؟
...یادمه وقتی توی سن و سالت بودم
.بدون دوست دخترم "نادی"،هیچجا نمیرفتم
دوست من اسمش "لکسی" ــه .و فعلاً باهم دیگه حرف نمیزنیم
چیکار کرده؟ - .پیچیدست -
.بگو گوش میدم
.پشت سرم،یواشکی با "هیسوس" رابطه داشتن
.ای بابا .آره،خیلی بده
.جا خوردم وقتی دوباره خبری ازت شنیدم
... آخرین دفعه
.میدونی،خیلی سریع بلند شدی رفتی
.آره
.خُب،این خیلی ضایعبازیه
.اگه منظورت پوله،دیگه چیزی تو بند و بساط ندارم
.نه،نه،معلومه که نه
.داشتم روز تولدت بهت فکر میکردم
.و میگفتم کاشکی اونجا بودم
"و برام سوال بود که مراسم "کین سیرینا .گرفتی یا نه
.آره گرفتم
.چقدر خوب
.شرط میبندم خیلی زیبا بوده
.آره
.عالی بود
.کاشکی میتونستم ببینمش
No comments yet. Be the first to leave one.