Mistari 200 ya kwanza.
مرز عراق و سوریه سال 2018
"هیچکس نمیدونه این چه صداییه" "و کی تو رو راهنمایی میکنه"
"خدا همه جا هست"
"اما کسی اون رو نمیبینه"
"...مردم تلاش میکنند تا" " خدا را در جسمی تجسم کنند"
"آنها ادیان و مذاهب مختلفی رو ساختند"
"اسامی مختلفی برای خدا گذاشتند" "اما تمامی آنها به خدا ختم میشد"
"...ادیان متفاوت هستند اما" "هدف تمامی آنها یکی است"
"...آدم ها با هم متفاوتند اما" "تمامی آنها فرزندان خدا هستند"
سلام
!نترسید
ما اینجاییم تا کمکتون کنیم
!از ما نترسید
ما بهتون غذا و سرپناه میدیم
لطفا بیاید
لطفا بیاید
چی شده دخترم؟
هیچی
...داشتم فکر میکردم که
آدم چطوری میتونه همچین شرایطی رو تحمل کنه؟
!میشه دخترم
...قبل از اینکه به این کمپ بیان
...حال و روزی که این مردم داشتن
شاید چیزی که دیدی باعث بشه !تا از انسانیت متنفر بشی
اون بچه کوچیک رو میبینی؟
!اون نمیدونه که مامان باباش کجان
...و اون یکی زن
...جلوی چشماش !دو تا پسرش رو کشتن
...آدمهایی که اینجان
غیر از جونشون چیزی برای از دست دادن ندارند
...نمیدونم که ...اینها خدا رو رها کردن
یا خدا اینها رو رها کرده
!این یه اصل جهان هستی ئه
زمان همیشه در گذره
گاهی قدرتش رو داری تا شکستش بدی
و گاهی اون تو رو شکست میده
ما هم زمانی رو سپری کردیم که زمان ما رو شکست داد
!زمان میر مانو
زندانی های سیک به جای غذا شلاق میخوردند
!پسرم رو نبر
...زنا باید غذایی رو میخوردند که
از گوشت بچه های خودشون درست شده بود
زمانی که ارزش فیل و اسب بیشتر از سر یک سیک بود
...تاریخ ثابت کرده
اولین قطره آب روی زمین جوشان باید خودش رو قربانی کنه تا زمین خنک بشه
و آزادی هم با ریخته شدن خون به دست میاد
!ما هم باید خون بدیم !خیلی هم خون باید بدیم
بعد از اون شانس این رو به دست میاریم تا به سرزمین خودمون حکومت کنیم
سلطنت ماهاراج راجیت سینگ
"...کسانی رستگار میشوند که" "نام خدا رو بیاورند"
تمام بشریت به عنوان یک گروه انسان واحد شناخته میشوند
در حال حاضر سیک ها فرمانروایی میکنند
اما این به این معنی نیست که کسی دیگه ای نمیتونه اینجا زندگی کنه
اینجا نه متعلق به پادشاهست نه متعلق به راجیت سینگ
اینجا متعلق به خداست
تنها خدا
اینجا با همه با عدالت یکسان برخورد خواهد شد
زمین های شما برای خودتان خواهد ماند
به همه این حق داده میشود تا پیرو ادیان خودشان باشند
"...کسانی رستگار میشوند که" "نام خدا رو بیاورند"
چی میگه؟
...میگه که
ما تا الان خون زیادی دادیم
پس چرا آزادی به دست نیاوردیم؟
آزادی فقط با خون دادن به دست نمیاد
برای به دست آوردن آزادی ...دو چیز ضروریه
!عزم و اشتیاق
زمانی که این دو چیز به وجود بیاد یک قهرمان پدید میاد
...زمانی که اون قهرمان خونش رو فدا میکنه
به دست آوردن آزادی شروع میشه
گفتنش آسونه ولی در عمل کار دشواریه
من نمیخوام کسی رو نصیحت کنم
اجداد ما این شرایط رو پشت سر گذاشتن
...هوایی رو که امروز تنفس میکنیم
اجداد ما قبلا تنفسش کردن
...من راجع به اون اجدادی صحبت نمیکنم که
که خونشون رو برای حفاظت از این خاک فدا کردن
بلکه اونهایی که خونشون در رگ های ما جریان داره
پنجاب سال 1912
!داداش مجبور شدم کارم رو ول کنم و بیام اینجا
غیر از آزادی چیزی توی زندگی ما کم نیست
عمو جون این انگلیسی ها ما رو برده صدا میکنن
معنیش اینه که اونها فکر میکنن ما برده اوناییم
چی از این بدتر هست که یکی سرزمین مادری تو رو برای خودش بدونه
و تو رو برده خودش صدا بزنه؟
!دیگه زمان مقابله ست
ما باید آزادیمون رو پس بگیریم
!باچیتر سینگ از کی باید آزادی رو پس بگیریم؟
منظورش اینه که الان هم آزادیم
!باچیتر سینگ من فکر میکنم که ما آزادیم
!کشور خودتون !قوانین خودتون
...آزادی یعنی
وقتی میریم اداره و میپرسیم ...چرا کارمون انجام نشده
نگن محصولاتی که تو هند کشت شده باید بره انگلیس
وقتی خودمون به کشور خودمون حکومت کنیم یعنی آزادی
قانون گزاری کار انگلیسی هاست
ما هم برای کشاورزی آفریده شدیم
یه روزی قادر به انجام اینکارم نیستی
چی میخوای بگی ساجان؟
بلند شو حرف بزن
!عمو این خیلی سادست
دزد همیشه از خونه ای دزدی میکنه که صاحب خونش هوشیار نیست
دنیا همیشه کسی رو سرکوب میکنه که خودش میدونه ضعیفه
انگلیسی ها میگن که پیشرفت رو به کشور ما آوردن
کدوم پیشرفت؟
قبلا باید به پادشاه ها تعظیم میکردیم
الان به انگلیسی ها
زمانی پیشرفت به حساب میاد که همه شونه به شونه هم راه بریم
تا حالا فکر کردین چرا تمام افسران انگلیسی هستن؟
چرا ما باید بهشون احترام بذاریم؟
چرا اونا به ما احترام نمیذارن؟
شما باید از من حمایت کنید و وقت بذارید
باقی چیزها درست میشن
امیدوارم تعداد افراد ماه دیگه دو برابر بشه
و همشون از ما حمایت کنن
خدانگهدار- خدانگهدار-
خیلی ممنون- خواهش میکنم-
!آفرین جوون
حرف های خیلی خوبی زدی
!عمو جان حرف زدن کافی نیست
همه ما باید راه باچیتر سینگ رو ادامه بدیم
!بفرمایید قربان
!قهوه تلخ برای شما
!خانوم !چایی کم شکر هم برای شما
!دایال سینگ تعدت رو خیلی دوست دارم
با وفا ترین آدمیه که تا به حال دیدم
اینطور نیست جان؟
شاید
!خانوم
ده ساله که داره به ما خدمت میکنه
...اگر بخوام باهات صادق باشم
فکر نمیکنی باید کاری براش انجام بدیم؟
!بله !بله حتما عزیزم
!قربان !یه درخواستی داشتم
بله؟
یه کاری به پسرم توی ارتش بدین
!لطفا عزیزم
باشه صداش کن بیاد
اگر لیاقتش رو داشته باشه حتما به دستش میاره
!خیلی ازتون ممنونم قربان
!خواهش میکنم
ازت ممنونم عزیزم
!هانا برای تو هرکاری انجام میدم
کارتار کور تو یه کاری کن این سر عقل بیاد
من دیگه خسته شدم
اگر این بره اونجا جناب جان بهش یه کار میده
بعد از چند ماه آموزش برای ایشون شروع به کار میکنه
صبح میره و شب میاد !یه کاری انجام بده
پسرم به لطف اونا تو تونستی برای دو سال به مدرسه بری
شاید بعد چند سال هم بتونی مقام بگیری
حداقل بگو چرا نمیخوای این کارو قبول کنی
!مادر جان به این کار نمیگن
بهش میگن بردگی !بردگی
تو چی میخوای؟
تو میخوای که انگلیسی ها بهت احترام بذارن؟
!راجع به بردگی حرف میزنه
من فکر میکنم که ...برداشتن اسلحه جناب جان
و شلیک کردن با استادت تارو !تو رو دیوونه کرده
پدرجون تو نباید انقدر به اسلحه این خارجی ها وابسته باشی
حالا میبینی
وقتی این کشور از آدمایی مثل ...عمو تارا پر بشه
انگلیسی ها غیر از مالیات برای کاشت محصول از ما میخوان بهشون غذا هم بدیم
!ساجان
!همچین مقامی میخواد تو رو ببینه
!کارتار کور این قرار نیست زندگی شادی داشته باشه
این میخواد دستاش تو لجن بمونن
بذار هر کاری میخواد بکنه
هانا خانوم هم خیلی برای این کار از این تعریف کرد
بیچاره هانا
خیلی برای هانا احساساتی نمیشه؟
!نگرانشم
...هانا- !خفه شو-
من نمیدونم جواب جان جان رو چی باید بدم
خودش که کاری نمیکنه باعث میشه منم بیکار بشم
حداقل شیرت رو بخور- ولش کن-
به کسی شیر میدی که به فکر هاناست؟
کاری نکن که بذنمت
بعضی وقت ها هم به حرف پدرت گوش بده
!خوب یاد بگیرید
فهمیدین؟
...خیلی خوبی عمو
...همیشه راجع به حق و حقوق حرف میزنی
حالا ازم میخوای این کارو قبول کنم؟
...ساجان
...پدربزرگم همیشه میگفت
دیوار هرچی بلندتر باشه پایه هاش توی خاک عمیق تره
...ما باید کار بزرگی انجام بدیم
فقط تو جلسه های روستا شرکت کردن کاری از پیش نمیبره
ما باید اینو به گوش اون تحصیلکرده هایی که برای انگلیسی ها کار میکنن هم برسونیم
هیچکس به حرف ما گوش نمیده
میدونی؟ چوب خیس هیچوقت آتیش نمیگیره
به خاطر همین میگم قبول کن
تو وجود تو هم گرما هست هم آتیش
گرمای وجودت اونها رو خشک میکنه
...و آتیش باعث اشتعال اونها میشه
راستش من که چیزی متوجه نمیشم
اما اگر شما اصرار داری قبول میکنم
آخه شما تو لاهور تحصیل کردی
!ساجان
این مساله شوخی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.