Mistari 200 ya kwanza.
...آنچه در "خاطرات خون آشام" گذشت
الينا از اينکه هردوتون اونو مي پرستين، لذت مي بره؟
.ميتوني عاشق الينا باشي .تمام چيزيه که مي خواي
.اگه به اين معنيه که ازش محافظت مي کني
.اون دکمه شو زده
.استيفن رفته، و ديگه هيچوقت بر نمي گرده
.نابود کردن کلاوس تنها چيزيه که برام باقي مونده
.تو منو داشتي
،همون لحظه اي که با اون از شهر رفتم .تو رو هم از دست دادم
...چون واسه يه لحظه فکر کردم
...که ديگه نبايد عذاب وجدان داشته باشم
عذاب وجدان واسه چي؟ - .واسه خواستن چيزي که ميخوام -
.من نميخواستم اونو ببوسم
،سه تا اصيل خوابيده .چهار تا تابوت
کي توي اونيه که قفله؟
.حالا خونواده مو دور هم جمع مي کنم
منظورت همون آدماييه که توي تابوت اين طرف و اون طرف مي بري؟
.الان ديگه طبق شرايط من عمل مي کني
.ربکا. کول
.فين، نکن
.در تابوت بازه
مادر؟
ميدوني من چرا اينجام؟
.تا منو بکشي
.تا تو رو ببخشم
.ميخوام هممون دوباره يه خونواده باشيم
حال آقاي سالتزمن چطوره؟
...امشب رو بايد تحت مراقبت باشه
.تا وقتي که من بالاخره قفل خونه رو عوض کنم
.امروز با باني حرف زدم
.حال اون و مامانش خوبه
با کارولاين حرف زدي؟
...آره، داره با موضوع کنار مياد
با درنظر گرفتن اينکه قبلاً اون و باباش .چقدر به هم نزديک بودن
معلوم نشد که کي پشت همه اين حمله ها بوده؟
نه. کلانتر فوربس ميگه اصلاً .هيچ مظنون واقعي اي وجود نداره
تو چطوري با همه اينا کنار مياي؟
.منظورم اينه که، تو رو هم همش وارد اين ماجراها مي کنن
...راستشو بخواي
.من يجورايي خوش شانسم
...تنها چيزي که درمورد فردا بايد نگرانش باشم
.اينه که به موقع واسه شيفتم توي رستوران حاضر بشم
.بخاطر همه چيز امروز ممنون
.جدي ميگم
.مواظب خودت باش
.مرسي
چي بود؟
رانندگي بلدي؟
.ربکا
تعجب کردي؟
.تو يه خنجر توي کمرم فرو کردي، الينا .درد داشت
.الايژا
.برو
ميخواي باهام در بيفتي؟
.حالمو به هم ميزنين
.جفتتون
...خب
.فکر کنم بايد يه سري چيزا رو جبران کنيم
مادرشون "استر" بود که .توي اون تابوت حبس شده بود
همون جادوگر اصيل؟
چي؟ اصلاً اون چجوري زنده ست؟
...فکر مي کردم اين پسر دورگه روانيش
.هزار سال پيش قلب اونو از سينه در آورده
...نميدونم. فکر کنم اون
.يه سري روابط توي جوامع جادوگري داشته باشه
الايژا گفت که اون ميخواد توي آرامش .در کنار خونواده ش زندگي کنه
.ازجمله کلاوس
اون قرار بود سلاحي باشه که به ما .کمک کنه کلاوس رو بکشيم
.آره، خب، ديگه نيست
.حداقل الايژا که اينطور ميگه
...اون تابوت تنها چيزي بود
.که مانع ميشد کلاوس تک تک ما رو تيکه پاره نکنه
اينجا کس ديگه اي نيست که اين بحث ها يه کم واسش تکراري شده باشه؟
ببين، الايژا بهم قول داد که خونواده ش .به هيچکدوم از ما آسيبي نمي رسونه
.من حرفشو باور مي کنم
چيه؟
.يه دعوت نامه ست
...لطفاً به خانواده "مايکلسون" ملحق شويد
...امشب، رأس ساعت 7
.به صرف رقص، شراب و پايکوبي
مايکلسون" ها ديگه چه خرين؟"
.خانواده اصيل
...همين که به اين شهر اومدن به قدر کافي بد هست
حالا ميخوان يه مهموني پاگشا هم بدن؟
.صبر کن. يه نوشته پشتش هست
".الينا، فکر کنم وقتش باشه که بالاخره با هم آشنا شيم"
".استر"
.ربکا، بگو که خيلي خوش تيپم
.کول، تو که ميدوني نميشه به ذهن من نفوذ کرد
رفته بودي سراغ الينا؟
تو چه مرگت شده؟
.چه عجب
دلت ميخواد يه خنجر ديگه توي قلبت فرو کنم؟
دوباره تهديد هاي خنجري شروع شد؟
حقه ديگه اي بلد نيستي؟
.تو يکي گمشو برو جلو آينه خودتو نگاه کن
فکر کردي کي هستي؟ پدرمي؟
.نه، کول، ولي تو توي خونه مني
.پس احتمالاً بايد بريم بيرون
!کافيه
.نيکلاوس، بيا
...حتي يه روزم از بيرون اومدنش از تابوت نگذشت
.که ربکا سعي کرد زندگيمو نابود کنه
اون آرامش و صلح و خونواده اي که ازش حرف ميزدي، چي شد؟
.تو توي قلبشون خنجر فرو کردي
...انتظار داري جلوت زانو بزنن
و پاتو ببوسن که دوباره اونا رو دور هم جمع کردي؟
پس اين يه جرمه که بخوام خونواده مون دوباره مثل قبل باشه؟
.بايد بهش زمان بدي، نيکلاوس
من هزاران سال توي دنياي ديگر وقت داشتم .که روي غلبه بر خشمم تمرين کنم
اينجام تا مطمئن شم اين خونواده هم .همين کارو مي کنه
.متوجه نميشم
.من تو رو کشتم، اونوقت بازم منو مي بخشي
...براي هزار سال رؤياي من اين بود
.که اين خونواده دوباره با هم متحد بشه
.بخشش، يکي از انتخاب هاي من نيست
.يه هديه ست
راستي، واسه مراسم رقص امشب کي رو با خودت مياري؟
.مسخره شو در نيار
.همين که به مهموني برم هم شانس آوردين
.خب، اميدوارم تجديدنظر کني
.شب فوق العاده اي ميشه
...اگه استر ميخواد با من حرف بزنه
.شايد بايد دليلشو بفهمم
.خب، فکر احمقانه ايه
.اون يه بار سعي کرده تو رو بکشه
.نه، الينا درست ميگه
باني به خاطر يه چيزي بايد .اون تابوت رو باز مي کرده
فکر کنم قضيه خيلي فراتر از .يه اتحاد خونوادگي باشه
...ميشه دوباره برگرديم به اون زماني که استيفن
واسش مهم بود الينا زنده ست يا مُرده؟
که چي بشه؟ .الان اين وظيفه توئه
.استيفن يه منظوري داره، ديمن
.بايد بفهمم استر چي ميخواد
.تو که نميتوني از خودت محافظت کني
.باشه، قبول. پس من ميرم
.اندازه يه عمرت با اصيل ها در افتادي
.خودم ميرم
.والسلام
.کارولاين، تايلر هستم
.ميدونم که بايد زودتر زنگ ميزدم
.يه دفعه قاطي کردم و از شهر رفتم
،ولي درمورد بابات خبردار شدم .و واقعاً متأسفم
.خيلي متأسفم، کارولاين
.بيرون شهر دارم همون کاريو مي کنم که اون بهم گفته
ميخوام خودمو درست کنم و .برگردم خونه پيش تو
.دوستت دارم
مشتاقانه منتظرم که با من برقصي" "کلاوس
جداً؟
.خيلي عجيبه
،اصيل ها دارن يه مجلس رقص راه ميندازن .يه مجلس رقص واقعي
.درست مثل قضيه سيندرلا مي مونه
اون حادوگر خبيث چرا بايد بخواد با تو صحبت کنه؟
.نظري ندارم
.فقط يه راه واسه فهميدنش هست
.فکر کنم تو به ديمن و استيفن گفتي که نميري
...گفتم
بخاطر همينه که بيشتر از همه به يه .محافظ بدون عشق لازم دارم
خب، فکر کنم يکي از سالواتوره ها توي کت و شلوار ...خيلي خوش تيپ ميشه
.و دقيقاً منظورم استيفن ـه
.الان با هيچکدوم از سالواتوره ها نميتونم کنار بيام
...هر احساسي که استيفن داره
...داره از همه شون برضد کلاوس استفاده مي کنه
...و ديمن
.اصلاً فکر خوبي نيست
چرا؟
چون شما دوتا همديگه رو بوسيدين؟
.باني دهنش لق بود
.ميخواستم خودم بهت بگم
...فقط بخاطر اتفاقايي که واسه بابات افتاد
الينا، سال اول دبيرستان وقتي که تو و مت ...براي اولين بار همديگه رو بوسيدين
.همون لحظه اي که اين اتفاق افتاد، برام تعريف کردي
اونوقت تا الان من نبايد مي فهميدم؟
بايد از يکي ديگه بشنوم؟
.ببخشيد
فقط... بخاطر اينه که هنوز نميدونم .درموردش چه حسي دارم
...تنها چيزي که ميدونم اينه که
.قبلاً خيلي آسون تر بود
.مواظب باش، کارولاين
،تا قبل اينکه از پشت بهم خنجر بزنه .خيلي دختر مهربونيه
اينجا چي کار مي کني؟
.من قوانين مامانتو ميدونم
.صدمه زدن به اهالي شهر ممنوع
.انقدر به خودت نگير، الينا
.همه چي که مربوط به تو نميشه
.خداي من
.داره اونو به مجلس رقص دعوت مي کنه
چرا داره اونو دعوت مي کنه؟
.احتمالاً که شاهد همين عکس العمل از طرف ما باشه
اين مجلس رقص احمقانه ساعت چنده؟
.سلام، کارول
.سلام
دوست جديد پيدا کردي، ما رو يادت رفته؟
.من شهردارم، ديمن
...وقتي که قديمي ترين و کشنده ترين خونواده خون آشام ها
.به شهرت ميان، بايد با يه لبخند بهشون خوش آمد بگي
...خب، حداقل خوبه که ميدوني
.داري اين فنجان شکر رو از کي قرض مي گيري
.من دارم سعي مي کنم از اين شهر محافظت کنم
...اونا تضمين کردن که آرامش ميخوان
No comments yet. Be the first to leave one.