Maelezo ya toleo

Mandate of Heaven E20 2013 END
Maoni na m@hsa
ترجمه و زیرنویس:مهسا

Lebo

other
Yamechapishwa tarehe: 2013-07-22
Upakuaji: 35
Wenye Ulemavu wa Kusikia: Yes

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

داداش

حال ِجناب اهريمن ِسرخ چطوره؟

نمي ميره که نه؟

سم ِجيم ئه

معلوم بود که از سم جيم استفاده مي کنه

سم جيم؟

اين شاخ کرگدن بايد به عنوان ِپادزهر عمل کنه

داداش؛دستت داره خون مياد

داداش؛زخمت جديه؟

از پادزهر استفاده کردم تا جلوي پخش شدن ِسم ُبگيرم بيا يکم ديگه منتظر بمونيم

مرُده

اين مردک همونيه که همه ي افراد ِپناهگاه کوهستاني رو کشُت

نميذارم قسر در بره

......."اين مردک؛"گيم چي يونگ با اين که نتونستم با دست هاي خودم بکشُمش؛

ولي انتقام ِافرادي که تو کوهستان کشته شدن ُخودم مي گيرم

"سو بائک" از اينجا يه قدم هم دور نشو

دکتر؛"سو بائک" ام ُبه تو مي سپرم

منم همينطور نمي تونم همينطوري اينجا بمونم

اين انتقام اون آدم هاييه که وحشيانه تو کوهستان به قتل رسوندي

!بابا

!سو بائک

!سو بائک

سو بائک !سو بائک

!سو بائک

!سو بائک"بيدار شو"

!سو بائک

!سو بائک

!سو بائک

!سو بائک.....سو بائک !دخترم بيدار شو

چي شده؟

!سو بائک

اوه خدا جون

دوباره صدمه ديدين؟

کمک کن ؛واسمون تشک ُتو اتاق پهن کن

برو اونجا

!سو بائک

داداش؛از اين طرف

سرورم؛حالتون خوبه؟

خوبم؛درست مثل ِاون دفعه تا وقتي که تو کنارم باشي؛حالم خوبه

.....ولي برادرت چرا هنوز اينجاست؟

حالت خوبه؟ زخمت به نظر سطحي نمي رسه

حالت خوبه؟

آره؛خوبم

تو مراقب ِبازرس باش؛سعي کن خونريزش ُبند بياري

من ميرم يه سر به"سو بائک"بزنم

!"سو بائک"."سو بائک" !منم؛پدرت

گوش کن ببين چي ميگم !لطفا چشم هات ُباز کن

.....آره؛آره سو بائک " ِمن خيلي حرف گوش کنه"

پس زودتر چشم هات ُباز کن و من ُببين

واقعا که چرا اينطوري مي کني؟

من دارم اينطوري التماست مي کنم که چشم هات ُباز کني

حتي اگه اين کارها رو هم بکنين سو بائک"چشم هاش ُباز نمي کنه"

چي؟ چشم هاش ُباز نمي کنه؟ داري ميگي "سو بائک" ِمن مي ميره؟

اين طوري نکنيد

سو بائک" ام تا ابد اينطوري نمي مونه؛مگه نه؟"

.....ن...نه !امکان نداره

پس من چه خاکي به سرم بريزم؟

دخترم اينطوري با سنگدلي پدرش ُتنها نميذاره

درسته من دخترم ُخوب مي شناسم

همچين دختر ِسنگدلي نيست

!سرورم

مثل اين که برادرت واقعا طبيب ِماهريه

معلومه

خانواده ي ما چندين نسل ِکه همه پزشک هاي ماهري هستند

مثل اين که زخم برادرت سطحي نيست زودتر برو بانوي پزشک"دا اين" رو خبر کن

فهميدم؛پس ديگه انرژيت ُهدر نده و چيزي نگو

سرورم !!سرورم ! سرورم

قلبم هنوز از تپش نيفتاده؟

بايد تا الان از تپش مي افتاد ولي هنوزم داره مي تپه

به خاطر ِاينه که تو اينجايي

.....همين که سالم و سلامتي خدا رو شکر

خسته ميشي؛چيزي نگو

احساست رو ميدونم

نمير

داري ميگي مشاور"گيم چي يونگ" مرُده؟

به دست ِ"لي جونگ هوان" کشته شده؟

بله

صرف نظر از هر دليلي که داشته باشه

اون مردک وظيفه اش بوده که "گيم چي يونگ" رو صحيح و سالم به تبعيدگاهش برسونه

ولي خودش اون ُکشته !نميذارم از اين کارش قسر در بره

.....بازرس سلطنتي با پرتاب خنجر توسط يه ناشناس؛زخمي شده

واقعا اينطور شده؟ عاليه

خنجر هاي اون ناشناس آغشته به سم جيم ئه احتمالا تا الان کلکش کنده شده

.......اون

اينطور نيست؟

چوي وون" از شاخ کرگدن به عنوان پادزهر استفاده کرده" مثل اين که نجات پيدا کرده

چي؟ .......چوي وون" از شاخ کرگدن استفاده کرده"

اون يه آدم معمولي نيست

درسته."چوي وون"بذار ببينيم تو قدرتمند تري يا من

بيا تا آخرش بريم ببينيم چي پيش مياد

با وجود اين که همچين دستوراتي دادم بازم ملکه ي سابق دست از کارهاش بر نداشته

واسه اين که بتونه "گيم چي يونگ"مرد دست راستش رو نجات بده؛

در نهايت خودش باعث مرگش شد

معلوم نيست در آينده بخواد چه کارهايي انجام بده

از واکنش تون مشخصه که از اين جريان مطلع بوديد

بله؛سرورم

مين جو بو" از شاخ کرگدن واسه نجات ِمن استفاده کرد"

چوي وون" براي نجات بازرس"لي"از شاخ کرگدن استفاده کرده؛درسته؟

مايه ي خوشحاليه

.شنيدم"چوي وون" هم زخمي شده

چون خيلي نگرانم؛

برو به محل اقامت "چوي وون" و وضعيتش رو بررسي کن

ببخشيد؟

مي خواستم خودم برم؛ولي الان ديگه پادشاه شدم

مثل زماني که وليعهد بودم نمي تونم آزادانه هرکجا که مي خوام برم

چرا؟ نمي تونين برين؟

الان زمان ِمطالعه اتون نيست؟

واسه چي به ديدنم اومدين؟

يه نگاه به اين بندازين

. اين شمع معطريه که تو اتاقم بود

.اينم شمع معطريه که تو اتاق اعليحضرت بود

فقط شمع اتاق اعليحضرت مغزش آبي رنگه

مادر؛همه ي شمع هايي که به اعليحضرت دادين همينطوريه

خوب؟ مشکلش چيه؟

.....مادر؛شما واقعا

وقتي شما به اعليحضرت گفتيد که از همون شمع هاي اتاق من به ايشون هديه ميديد؛

فکر مي کردم با حسن نيت اين کار ُکردين و خيلي خوشحال شدم

حسن نيت؟

"الان ديگه؛مادر نمي خواد به داداش صدمه برسونه"

......ولي وقتي فهميدم شمع ها با هم فرق مي کنن

اين چيه؟

با اين کار مشکوک؛مي خواستين چه صدمه اي به برادرم بزنين؟

"کار مشکوک؟" چطور جرات مي کني با مادرت اينطور صحبت کني؟

اگه اينطوري صحبت مي کنم !مقصر خود شمايين مادر،که مجبور ميشم اينطوري صحبت کنم

چي؟

حتي اگه بميرم هم؛

نمي خوام ببينم مادرم؛تبديل به يه قاتل شده

اگه به مزخرف گفتنت ادامه بدي؛ کاري مي کنم پشيمون بشي

هرچي که مادرت بهت ميگه،بايد بي چون و چرا اطاعت کني

برادر؛چي گفتي؟

بهتون التماس مي کنم اعليحضرت لطفا من رو از مقامم خلع و از قصر بيرونم کنيد

چطور مي توني همچين چيزهايي بگي؟

قصر رو دوست ندارم

!از موقعيت ِشاهزاده بودن هم خوشم نمياد

اينجا واسم جهنمه

صبر کن ببينم برادر؛صورتت چي شده؟

ملکه سابق بهت سيلي زده؟

......بين من و ملکه ي سابق گير افتادي

حتما خيلي بهت سخت ميگذره

خيلي سخته

ديگه نمي خوام بيش از اين از کشمکش شما و مادر عذاب بکشم

فقط مي خوام يه آدم عادي باشم و تا وقتي که پير بشم؛راحت زندگيم ُبکنم

حتي اگه از گشنگي مجبور بشم سوپ ريشه ي گياه بخورم؛

بازم دلم مي خواد با عشق و مهربوني در کنار خانوادم زندگي کنم

......برادر

! لطفا من ُاز عنوانم خلع کنيد

!شاهزاده

اين عنوان ُنمي خوام نمي خوام شاهزاده باشم

لطفا من ُاز عنوانم خلع کنيد

چي گفتي؟

شاهزاده از اعليحضرت درخواست کردند که از عنوانشون خلع و به يک رعيت تنزل مقام پيدا کنن؟

بله؛درسته

ايشون به وضوح همين رو از اعليحضرت خواستند

سريعا شاهزاده رو بيارين اينجا

......در حل حاضر؛شاهزاده

!چي کار مي کني !زودتر بيارش اينجا

بله اعليحضرت

بسيار خبُ؛حالشون چطوره؟

نبض دست چپشون خيلي سريع ميزنه

شاهزاده حتما خيلي ناراحت هستند که باعث شده نبض شون اينقدر سريع بزنه

سرورم؛همين الان ...ملکه ي سابق؛شاهزاده رو احضار کردند

برادر

نمي خوام برم

مي ترسم

مادر حتي از ارواح سرگردان هم ترسناک تره

وقتي که فکر مي کنم من از همچين مادري متولد شدم مو به تنم سيخ ميشه

لطفا من ُاز قصر بفرستيد بيرون

ديگه هيچ وقت نمي خوام مادرم ُببينم

شاهزاده نمي خوان مادر ِخودشون ُببينن؟

متاسفم؛موضوع همينه

پس فعلا؛اعليحضرت ديدار شما رو با شاهزاده ممنوع کردند

!مردک؛چطور مي توني همچين چيزي به من بگي !مي خوام پسر ِخودم ُببينم

بانو "گانگ".بياين به ديدن شاهزاده بريم

شاهزاده در حال حاضر از قصر بيرون رفتند

از قصر بيرون رفته؟

کيه؟

اعليحضرت شاهزاده

شاهزاده رو کجا پنهان کردين؛اعليحضرت؟

چطور مي تونين بگين اون ُپنهان کردم؟

با توجه به اضطراب شديدي که داشتند ايشون رو براي مدتي به جايي فرستادم تا بهبود پيدا کنند

فرستادينش که بهبود پيدا کنه؟ اضطراب؟

!اگه کسي خبر نداشته باشه؛فکر مي کنه شاهزاده ام ديوونه شده

اين دقيقا همون چيزيه که نمي خوام اتفاق بي افته برادرم بارها و بارها بهم التماس کرد؛

واسه همين هم فرستادمش

چطور تونستين بدون اين که به من؛مادرش خبر بدين بفرستينش جايي؟

اين درخواست شاهزاده بود

چي؟ !اعليحضرت

ايشون پسر ملکه ي سابق و برادر ِعزيز منه

در حال حاضر برادر کوچيکترم

در خواست کرده براي مدتي از ملکه ي سابق و من دور باشه

هيچ وقت فکر نمي کردم که شاهزاده اينقدر از درون در رنج و عذاب باشند

......تعجبي هم نداره؛با مادري مثل ملکه ي سابق

چون شاهزاده اصرار داشتن به اقامتگاه شما بيان

اعليحضرت من ُفرستادن که ايشون رو بيارم اينجا

ولي مي ترسم که ملکه ي سابق از اين موضوع مطلع بشه و اوضاع رو واستون سخت کنه

اعليحضرت خيلي نگرانند

نگران نباشين مراقب ِهمه چي هستم

لطفا مراقب ِسلامتي تون باشيد

نگران ِمن نباش بيشتر از من؛بايد نگران ِخودت باشي

تو هنوز تو قصر زندگي مي کني

The Fugitive of Joseon subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Fugitive of Joseon

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left