Mistari 200 ya kwanza.
آه
تا اینجا که از پیکلبال خوشم اومده. تو چی؟
ووو! از اون یکی خوشت اومد، نه؟
اوه
میدونی این گلها دارن چیکار میکنن؟
اصلاً نمیدونم. قبل از این هیچوقت «گلبازی» نکرده بودم
داری چیکار میکنی؟ این که صورت سیمباست
مسخرهست
پایینتنه
خوشحالی؟ آره؟ تا جایی که بشه زیر این همه گل خوشحال بود، آره
ادویه خاصی هست که بخوای از خونه بیاری؟
الآن اصلاً نمیتونم به ادویه فکر کنم
فقط میتونم درباره مسائل باشگاه حرف بزنم
وسط ست زدن نگران ادویهای؟
من موقع تمرین به همهچیز فکر میکنم
کاملاً معلومه
خیلی هیجانزدهام
ببینیم چیبی داره چیکار میکنه. حاضری؟ بسیار خب
اوه، اینجا چقدر قشنگه! چقدر روشنه
اوناهاش، چیبی اونجاست
سلام دخترِ بابا
اوه خدای من! آره، دیدی؟
حوضچه آب سرد
آره، واقعاً همین الآن باید امتحانش کنیم
اصلاً و ابداً! گفتم انجامش میدم
ولی نگفتم کی. آره
عاشقشم
خیلی عالیه. اصلاً باورم نمیشه اینجایی
میدونم
منم برای دیدن خونه تو لحظهشماری میکنم. میدونم! خیلی ذوق دارم
خب تابلوعه که اینجا یه خونه چهارخوابه نیست
پس منطقیه که من بیام
آره، فضای کافی هست. خب، منم همین رو میخوام
خودت گفتی که حوضچه یخ رو امتحان میکنی. اوه، قول میدم
آره. فقط نمیدونم کی
شاید پنج سال دیگه. عیب نداره
توی تقویم یادداشت میکنم تا برام اعلان بیاد
اون موقع میگم «اوه، دیگه پیر شدم، نمیتونم این کار رو بکنم.»
نه! قضیه مامانم رو که برات تعریف کردم
یادم رفته
فقط نوک پاش رو زد توش و رسماً فرار کرد
بابام برام ویدیو فرستاد و من گفتم «اوه خدای من.»
پدر و مادرم پرسیدن «جس چند سالشه؟» بهشون گفتم
«بچه میخواد؟» گفتم «نه.» ناراحت شدن؟
گفتن «خوبه.» اونا منو میشناسن
آخی، خوبه! کریس، این خیلی خوشحالم میکنه. اونا انگار
خیلی میترسیدم خانوادهت بگن
«وای نه، یعنی ما هیچوقت نوه...»
آره. «بچههای اونو نمیبینیم.»
میفهمی چی میگم؟ آره
این یکی از چیزایی بود که توی پادها واقعاً ازش خوشم اومد
گفتی «آره، من بچه نمیخوام.» آره
و منم گفتم «اوکیام اگه هیچوقت بچهدار نشم.»
در عین حال، اگه با کسی باشم که واقعاً بچه بخواد
کاملاً باهاش مخالفت نمیکنم، ولی خب
توی آینده خیلی نزدیکم همچین چیزی نمیبینم
خیلی دوستت دارم و میدونم پدر فوقالعادهای میشی
اگه یه زمانی من و تو به جایی برسیم که بگیم «لعنتی، ما اینو میخوایم.»
آره
اینطور نیست که بگم «اصلاً حتی بهش فکر هم نمیکنم.»
ولی خب، چیزی نیست که... برای آیندهمون متصور باشم
آره، اصلاً بحثش نبود. فقط خیلی هیجانزدهام
میدونم بارها اینو گفتم، ولی برای اینکه بیام خونه پیش تو خیلی ذوق دارم
این یکی از چیزاییه که بابتش خیلی خوشحالم
من اونجا منتظرت هستم
خونه کریس خیلی قشنگه و موقعیتش حرف نداره
اما به خاطر سه تا حیوون خونگیمون
فکر کنم منطقیتره که توی خونه من باشیم
حاضری؟ حاضرم
پاهام رو اینجا پاک کنم
اوه! یکم انگار
بوی سگ که خیلی زیاد نمیاد، نه؟
نه، اصلاً. بوی سگ نمیاد، نه
من برای خودم زندگیای ساخته بودم که عاشقش بودم
و ذهنیتم این بود که «اگه کسی رو پیدا کردم، چه بهتر.»
و وقتی امروز با نامزدم اومدم تو، احساس آرامش عجیبی داشتم
اوه خدای من! خیلی باحال نیست؟
آره. اصلاً نمیفهمی چه ساعتی از روزه
هدف هم همینه! همیشه خنک نگهش میدارم
پد حرارتی رو روشن کن. آره
اینجا باید در داشته باشه
اونجا قراره کمد دیواری من بشه. اوه
این میتونه کمد باشه. پس اینجا میشه کمد تو
کلاه خوبیه
خوبه. واقعاً میخواستم با خودم بیارم تو پادها
واقعاً؟
این اتاق عجیبه. اوه خدای من. چقدر لباس داری
میتونی لباسهای مجلسی عجقوجق ببینی. آره
یه جورایی از این خوشم میاد
اینم از خونه. قشنگ نیست؟
عالی به نظر میرسه. دروغ نمیگفتی. همونیه که فکر میکردی؟
خب، آره. منظورم اینه که کلی رنگ طلایی داره
بهم گفته بودی. کلی طلایی
کلی طرح مار. کلی مار
اتاق خواب. شبیه غاره
دقیقاً. عاشقشم
یه غار... جنگلی با پدهای حرارتی. اوم-هوم
چند تا پد حرارتی دارم. خندهداره
حس خوبی میده. میدونم! آره
اگه باعث میشه عضلاتت، کمرت یا گردنت حس بهتری داشته باشن
حس میکنم یه کار مامانبزرگیه، ولی برام مهم نیست
واقعاً کار مامانبزرگیه؟
چند نفر
حتی نمیخوام از واژه «جوون» استفاده کنم
ولی چند نفر رو میشناسی که پیر نباشن
و هر روز از پد حرارتی استفاده کنن؟
یک نفر
دقیقاً. آره
خب، حس میکنی بتونیم اینجا با هم زندگی کنیم؟
فقط یکم متفاوته که
توی حومه شهر باشیم
همین. خیلی متفاوته، اما
حس میکنم... حداقل توی کلمبوس
به همهجا خیلی نزدیکه. درسته
نه اینکه واقعاً مهم باشه، ولی... نه، به نظرم از لحاظ سبک زندگی مهمه
این یه تغییر کامله. ۱۰۰ درصد
یه تغییر سبک زندگی کامله. آره
مثلاً تو میتونی هر جا بخوای پیاده بری و به همهچیز دسترسی داشته باشی
اوم-هوم. من باید سوار ماشین بشم
خوبه که به همهچیز انقدر نزدیکی
احتمالاً ۱۲ دقیقه با خونه تو فاصله دارم. میدونم. چیز خاصی نیست
بزرگترین دغدغهم این بود که
پدر و مادرم همیشه میزبان همه هستن
و بزرگترین هدفم این بود که یه جای بزرگ داشته باشم تا
اگه خواستم مثلاً میزبان کریسمسِ خانواده درجه یکمون باشم
همه بتونن بیان و شب رو بمونن
واسه همین دلم سه تا اتاق خواب میخواست. و این یکی از شانس من چهار تا داشت
آره، خوبه که آدم بعضی وقتا توی آرامش و سکوتِ مطلق باشه
خیلی خوشحالم که اینجایی. اینجا رو دوست دارم. یعنی، جای خوبیه
اون تو با هر کسی حرف میزدم، میگفتم «نه، این اصلاً شدنی نیست.»
درست مثل، میدونی، همون مثال معروف
تمرین کردن برای هر چیزی تو زندگی که تلاش زیادی میطلبه
به جایی میرسی که میگی «لعنتی.»
«اگه هفت هشت سال پیش همدیگه رو میدیدیم
اصلاً جور در نمیاومد...»
شاید اگه شش سال دیگه هم همدیگه رو میدیدیم، باز به هم نمیخوردیم
درسته. حتی تا همین یک سال پیش، نمیدونستم اصلاً دلم میخواد دوباره ازدواج کنم یا نه
آره، یادمه که گفتی. اصلاً نمیخواستم توی رابطه باشم
برام خیلی عجیبه
که توی زندگی هر دوی ما چقدر چیزها باید جفتوجور میشد
تا این اتفاق بیفته
بابت چیزی که با تو دارم خیلی شاکرم
منم هر روز همین رو بهت میگم
میدونم. پس
ممنونم
دوستت دارم. دوستت دارم
داری تلفنی حرف میزنی؟
نه، نه، نه، این... خب
قضیه از این قراره که
هر فصل یکبار، جروم پاول، رئیس فدرال رزرو
درباره مسائلی صحبت میکنه
و اون مسائل باعث نوساناتی توی بازاری میشه که من توش معامله میکنم
از کجا میفهمی جلسه کی هست؟ اوه، من همیشه چکش میکنم
اوه. دعوتنامه فیسبوک برات میاد؟ براش تقویمهای مخصوص هست
الآن دیگه این شغل منه
دارم با یک گوش گوش میدم. تقریباً میفهمم اوضاع به کدوم سمت میره
خب، من فردا با رئیسم جلسه دارم
و اون کاملاً میدونه که من میخوام توی شرکت ارتقا پیدا کنم
فکر میکنی کی بخوای از کلیولند بری؟
بستگی داره اون چی بگه
حس میکنم خیلی رک گفتم که من بیشتر آدمِ جابهجایی و سفرم
فقط خیلی نگرانم که توی کلیولند گیر بیفتم
آره، میدونم. میخوام مطمئن بشم که با هم همعقیدهایم
قصد ندارم تو رو توی کلیولند زندانی کنم. منم که گفتم عاشق هوای گرمم
آره. آره. میخوام برم یه جای گرم
همین الآن یه چیزی
مثلاً، این مربی فوتبال قراره امروز یه قرارداد برام بفرسته
خب. که برای فلوریدا بررسیش کنم
فقط فکر کنم هیچ وابستگیای به فلوریدا ندارم
توی آریزونا هم ندارم ولی عاشق آریزونام
هر دو طرف رو میشه بررسی کرد
و آریزونا قطعاً هنوز جزو گزینههاست
اونجا هم میتونم هم کار مربیگری فوتبال پیدا کنم و هم خدمات مالی
فقط فعلاً قرارداد مربیگری فلوریدا زودتر به دستم رسیده
از نظر سیاسی هم با عقاید هردومون جور درمیاد
هوای عالی، گلف عالی
ظاهراً برای تحصیل بچهها هم عالیه
پس انگار تمام ملاکهای من رو داره
نظر تو چیه؟ من... نمیدونم دیگه چی بگم
فردا با رئیسم حرف میزنم
ما فقط پنج دقیقهست که برگشتیم
و من هنوز دارم به کارها میرسم. و تو توی همین مدت کار پیدا کردی
خب حرف منم همین بود. اوکی
من اگه بخوام، میتونم خیلی سریع این کار رو انجام بدم
من بیشتر نگرانِ خودم هستم که نتونم
اون جابهجایی رو عملی کنم
اگه چیزیه که واقعاً از پسش برنمیای
چون منم مثل تو دوست دارم برنامهریزی کنم، ولی خیلی هم منعطفم
و کاملاً مطمئن نیستم
یا شاید نگرانم که تو نتونی به اندازه من منعطف باشی
میتونم فردا بیشتر بهت خبر بدم؟ حتماً
حس میکنم الآن داری با چشمات کلی حرف میزنی
ولی با کلماتت نه. من فقط دارم گوش میدم
دارم میپرسم نظرت چیه. دارم بهت گوش میدم
هر چی میتونستم رو تا این لحظه گفتم
دوست دارم با رئیسم حرف بزنم تا ببینم فرصت دیگهای هست یا نه
اگه توی اون ایالتها فرصتی باشه، منم میتونم برم، ولی
بستگی داره چه پستی خالی باشه
حتماً. خب منطقیه
من فقط میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.