Mistari 200 ya kwanza.
اوه، اگه من بودم، جرئت نمیکردم پام رو توی اون جنگل بذارم، قربان
خب، من میرم
به محض اینکه آرلینگتون برسه، راه میافتیم
ساعت چنده؟ دو و نیم
چی؟ اوه، پس باید برم کنار اسکله استقبال قایق
میخوام این هم مال آقای آرلینگتون باشه
وقتی رسید اینجا، بیمیش، آرلینگتون مایل هست که
باشه
ای بابا
یادمه آخرین باری که چنین دستوری بهم دادن
اون موقعی بود که آقای پارکر گفت اون اتاق رو آماده کنم
برای دوشیزه جین، همون روزی که رسید
درست جلوی همین آینه ایستاده بود
داشت به صورتش کرم میزد
درست همونجایی که الان ایستادی
آره
بیمیش، برو به سعیدی بگو
یه حموم برای آقای آرلینگتون راه بندازه
چشم، قربان
به محض اینکه برسه، دلش یه حموم میخواد
باشه. ممنونم
آخه قربان، اینجا حریم شخصی منه
ببخشید هولت، قصد مزاحمت نداشتیم
توی مغازه کسی نبود
برای همین فکر کردیم یه سری هم به اینجا بزنیم
خب، اگه چیزی لازم دارید بخرید
بیمیش انجامش میده
بله، حتماً، چیزهای خیلی قشنگی داریم
خانم کاتن کشتهمردهشون بود
نه، نه، فقط اومدیم یه گپی بزنیم
واسه یه شکار ساده، کاروانِ خیلی بزرگی راه انداختی
خب، الان وقت ندارم راجع بهش حرف بزنم
باید برم سراغ قایق. اوه، ببخشید
شاید بعداً
شاید
جوونهای خوبین. آره، خیلی
بیمیش، تا وقتی نیستم حواست به مغازه باشه
میتونید رو من حساب کنید، قربان
سلام آقای هولت
سلام ادوارد! آقای آرلینگتون کجاست؟
اینها وسایلشونه قربان، اما فکر کنم هنوز توی کابین باشن
خب، بگو چندتا از بچهها وسایل رو
ببرن به مغازه، میشه؟ یه لحظه صبر کنید قربان
ممنون
بگو ببینم پسر، کدومشون آقای
مارتین! اوه، عالیه! خب هری، ناقلای پیر
فکر کردم هیچوقت نمیرسی
اوه! آروم، آروم. یه کم شل شدی، نه؟
اوه، بذار یه هفته اینجا بمونم پسر
اووه، رژ لب
خب، بهتره بری تو اتاقت و یه دستی به سر و روت بکشی
یه لحظه، یه لحظه. اون اتاق من نیست
اوه
اوه
ایشون، اه، دوستم آقای هولت هستن
مادام فروند، هری. خوشبختم
باعث افتخاره، مسیو
اینجاست! اینجاست
خب مسیو آرلینگتون، ساکتون رو پیدا کردم
اوه، خیلی ممنونم
و ایشون هم همسر مادام فروند هستن
دوستم آقای هولت
خوشبختم. خوشبختم
هر کسی که دوست مسیو آرلینگتون باشه
ما از دیدنش خیلی خوشحال میشیم
خانمم میگه هیچوقت
داستانهای خندهداری رو که براش تعریف کردید فراموش نمیکنه
خداحافظ، اه، امیدوارم سفر خوبی داشته باشید
ممنونم. خداحافظ. خداحافظ مسیو فروند
خداحافظ مادام. به امید دیدار
دارم وسایلت رو میفرستم، مارتین
خوبه. به امید دیدار
خداحافظ
مرد جذابیه، نه؟
خب، سفر چطور بود؟
اوه، خب، لحظات خاص خودش رو داشت
همون آرلینگتون همیشگی. منظورت از «همیشگی» چیه؟
آقای آرلینگتون، حدس میزنم. بله
اوه، مارتین. ایشون هنری وننس هستن
ایشون هم دوستم تام پیرس هستن
خوشبختم. خوشبختم
آقای هولت به ما گفتن که تو این سفر دنبال پلنگ میگردید
بله، و یه چندتا کرگدن
اه، به هر حال، یه کمی شکار دیگه
من و وننس تازگیها چندتا پلنگ زدیم
اوه
یه وقت سر میزنیم تا در موردش گپ بزنیم
اگه مشکلی ندارید. نه، اصلاً
بگو ببینم، فردا شب... قبل اون که راه نمیافتید؟
اوه، درسته. ما هنوز اینجاییم
بیا بریم، مارتین
اونها کی بودن؟
خب، بو بردن که دنبال چی هستیم
و میخواستن با ما همراه بشن
میدونی، چهارتا سفیدپوست شاید بهتر از
دو نفر برای این سفر باشن
تو اون آدمها رو نمیشناسی، مارتین
ممکنه چهار نفری راه بیفتیم
اما اگه عاجها رو پیدا کنیم، فقط دو نفر برمیگردن
و اون دو نفر ما نیستیم. آهان
از اون جور آدمان، نه؟ دقیقاً
بهشون چی گفتی؟
اوه، خودم رو زدم به کوچه علیچپ، گفتم تو پولداری
و هزینهی یه سفر شکاری رو دادی
خب، به هر حال اون قسمت پولداریش که درست بود
فکر میکنی؟ من شپش تو جیبم قاببازی میکنه، هری
بانک انگلستان هم همینطوره. اوه، جدی میگم. آس و پاسم
آخرین قرونم رو سرِ این رویای واهی تو شرط بستم
امیدوارم خوب از آب دربیاد. جدی که نمیگی
چرا، جدی میگم. همه چیزم رو از دست دادم
و حالا وسواس گرفتم که هر جور شده همهش رو برگردونم
هر طوری شده، فقط بهش برسم
اما وقتی بهش برسم
میخوام با یه تفنگ بالای اون تپهی پول بشینم
و قد کشیدنش رو تماشا کنم
فکرش رو هم نمیکردم که با تو
از لحاظ مالی تو یه قایق باشم
باید ورشکست میشدی تا همسطح من بشی
عجب جایی داری اینجا. خوشبختم، قربان
ایشون بیمیش هستن. مغازه رو اداره میکنن
خوشبختم. ممنون. خوش اومدید، آقای آرلینگتون
از این طرف قربان. یه حموم خوب براتون آماده کردم
حدس زدم بهش نیاز داشته باشید
چه آیندهنگریِ فوقالعادهای، بیمیش. من به سه تا حموم نیاز دارم
عجب، عجب
تازه از کاباره فولی برژر اومده، نه؟
همینقدر آب کافیه
یه رقص آیینیه، یه ربطی به باروری داره
شخصی یا کشاورزی؟
فکر کنم هر دو
فردا به سمت مناطق دورافتاده راه میافتیم
راستی، اه، اون لباسها رو آوردی؟
و اون چیزهایی که براشون نامه داده بودم؟
همه رو آوردم، و یه چندتا چیزِ اضافه
فکر کنم، اه
فکر کنم با خودت گفتی من دیوونه شدم، نه؟
اوهوم
پس، اون خانم بهت جواب رد داد
به خاطر یه جور مرد وحشی اهل بورنئو، آره؟
یه کم عجیب و غریبه، مگه نه؟
یه دختر انگلیسیِ تحصیلکرده که بالای درختها زندگی میکنه
با یه مردِ میمونیِ بومیِ پرآوازه؟
تارزان مثل ما سفیدپوسته
اون
اون دختر پارکرِ
وقتی پدرش اون بالا مُرد، همونجا موند
بدجوری دلت رو برده، نه؟
خب، اگه منظورت اینه، آره عاشقشم
اینها رو کجا بذارم، آقای هولت؟
بذار کنار میز، بیمیش
برو، همونجا
حالا آروم بذارش زمین
تازه دارم میفهمم چرا لباسهای پاریسی میخواستی
میخوای با افسون، به تمدن برِش گردونی، نه؟
خب، شاید احمقانه باشه
اما فکر کردم اگه چندتا از جدیدترین لباسها رو ببینه
لطافت ابریشم و بوی عطر به مشامش بخوره
میدونی، زنها نسبت به این چیزها حساسن
شاید یادش بیاد که الان تقریباً یه ساله اون بالا زندگی میکنه
ببین هری، من هر چی داشتم رو سرِ این کار گذاشتم
من رو تا آفریقا کشوندی که دنبال عاج فیل بگردیم یا یه زن؟
عاج فیل. اما اگه بتونم اون دختر رو هم به دست بیارم
خب، اگه قضیه اینه
مشکلی ندارم که برای دزدیدن معشوقت کمکت کنم
به شرطی که اول اون یکی رو پیدا کنیم
من براتون میارمش، قربان
یه لحظه صبر کنید. ممنون
میدونی
اگه پول داشته باشی، به دست آوردن زنها سخت نیست
اوه! بیمیش
قصد جسارت نداشتم، قربان
اوه
بیا، اینجا رو ببین، بیمیش
واقعاً اون بالا چقدر عاج فیل هست؟
بیشتر از اون چیزی که بزرگترین کاروان بتونه با خودش بیاره
غریبهی عجیبیه که فیلها رو
به یه جای خاص هدایت میکنه تا بمیرن
البته برای ما که شانس بزرگیه
اوه، من که شکایتی ندارم
اگه مطمئنی که میتونی دوباره اون قبرستون رو پیدا کنی
موقع برگشت، یه نقشه ازش کشیدم
گفتی ۱۴ روز پیادهروی؟
با کمی شانس، تا دامنهی صخرههای موتیا
اون دیگه چیه؟ منظورم صخرههای موتیاست
خب، یه سد کوهستانیه مارتین
که آفریقایی رو که ما میشناسیم
از سرزمینی جدا میکنه که هیچ سفیدپوستی تا حالا ندیده
به جز من، و زنده برگشته باشه. بومیها اونجا رو مقدس میدونن
ممنوعه است، نه؟ و مرگبار
اونجا محل طلسم قبایل ماسای و واکابارانداست
و تمام قبایل، از شرق تا غربِ ساحل
میدونی، یه بار به یه جنگجوی متمدن برخوردیم
که قبیلهش اون رو کشته بودن
چون سعی کرده بود از اون صخره بالا بره
کاروان ما چی؟ اونها چه حسی دارن؟
اوه، اونها بیشترشون بچههای روستا هستن. وحشتزده میشن
اما من یه بار یه کاروان رو از اونجا رد کردم
چند نفر رو برگردوندی؟ فقط خودم رو
معلومه که قراره فراتر از
یه گشت و گذار ساده باشه، نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.