Msimu wa 2

Maelezo ya toleo

Fate/Stay Night Unlimited Blade Works S02 BluRay
Fate/Stay Night Unlimited Blade Works S02 BDRip
Fate/Stay Night Unlimited Blade Works S02 BRrip
Fate/Stay Night Unlimited Blade Works S02 BDRip 1080p x265 10bit
Fate/Stay Night Unlimited Blade Works S02 BDRip 1080p x265 10bit Cerberus
Fate/Stay Night Unlimited Blade Works S02 BDRip 1080p 10bit Kametsu
Fate/Stay Night Unlimited Blade Works S02 BDRip 720p Seed-Raws
Maoni na MichaelJon
هماهنگ با نسخه های بلوری | تمام قسمت های فصل دوم

Lebo

BluRay
brrip
Yamechapishwa tarehe: 2021-12-18
Upakuaji: 35
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 151 ya kwanza.

... خاطرات ده سال پیشم

... حرف های کسی که پدرم بود

. حتی اگه از همون اولش هم در اشتباه بودم، ولی راهی که انتخاب کردم اشتباه نیست

... برای تضمین کردن اینکه اون واقعه فقط به یه گذشته ی تلخ تبدیل نشه

. می‌خواستم به یه قهرمان عدالت تبدیل بشم

... برای ده سال، به این ایده آل که

. زمانی برسه که همه خوشحال و شاد باشن و هیچ کسی اشک نریزه، چنگ زده بودم

. واسه همین از همون اولش هم مشخص بود که باید چی‌کار بکنم

. به خاطر اینکه یه ارباب شده بودم و از سر اجبار، مبارزه نمی کردم

. به خاطر اینکه کاری بود که در توانم بود، تصمیم گرفتم بجنگم

. کاری که ایمان داشتم باید انجام بدم

... توساکا

Sync: Michael Scofield

# 13 زمان عزیمت

# 13 زمان عزیمت

. چه دختر دلیری هستی تو

... هر چقدر دلت بخواد می تونی به سرپیچی کردن ازم ادامه بدی

. ولی جسم خدمتگزارت نمی تونه در برابر من مقاومت بکنه

. مطمئنم که می تونی حس بکنی که علامت فرمان من داره ذره ذره وجودت رو می خوره

خیلی بهتر نیست که تسلیم بشی و ازم اطاعت کنی ؟

... آه، سیبر سرکش من

داری چی‌کار می‌کنی، کستر ؟

... سوئیچیرو ساما

اینجا چی‌کار می‌کنید ؟

. یادمه ازتون خواستم که توی معبد ریودو بمونید

. اول سوال من رو جواب بده، کستر

پرسیدم اینجا داری چی‌کار می‌کنی ؟

. دیروز، خادم یکی از ارباب های دیگه به نام امیا شیرو رو به چنگ آوردم

، درست قبل از اینکه بتونم کارش رو تموم کنم فرار کرد . ولی دیگه جزء ارباب ها به حساب نمیاد

. که اینطور

. ولی یادم نمیاد که ازت خواسته باشم همچین کاری بکنی

. این کار رو با صلاحدید خودم انجام دادم، ارباب

. برای بدست آوردن کالبد جام مقدس به این کلیسا حمله کردم

... کشیش ناظر جنگ رو کشتم

. ولی هنوز مکان جام رو پیدا نکردم

به خاطر اینکه نتونستی مکان جام رو پیدا بکنی برنگشتی، آره ؟

. فهمیدم اوضاع از چه قراره

حالا میشه توضیح بدی چرا بدون اطلاع من عمل کردی ؟

. معذرت می خوام

. ولی من هر کاری که کردم فقط به خاطر شما بوده، ارباب

. تنها هدف من اینه که شما رو به پیروزی برسونم

. دلیل دیگه ای وجود نداره

. که اینطور

. پس اگه اینطوره، نمی تونی اینجا رو ترک کنی

. هرچقدر که نیازه به جستجو ادامه بده

. تا اون موقع من هم اینجا می مونم

. نه، احتیاجی به این کار نیست، ارباب

. پیدا کردن مکان جام مقدس خیلی وقت می بره

. برای شما خیلی امن تر هستش که به معبد ریودو برگردید

. حرف منطقی ایه

. ولی اگه این کار رو بکنم، نمی‌تونم به اهداف خودم برسم

... سوئیچیرو ساما، منظورتون

. سریع باش. اگه هم اینجا نیست، هیچ عیبی نداره

. برام مهم نیست چطور به دستش میاری. تنها چیزی که مهمه نتیجه ی کار ـه

کی بود که بالاخره متوجه شدم معنی اون رویا چیه ؟

. اینکه اون نمایی از افکار درون ذهن یه روح اسطوره ای بودش

... در میان خیل عظیمی از ارواح اسطوره ای و خادمین

. " خادم های ویژه ای وجود دارن که نقش پاسدار رو دارن و بهشون میگن، " محافظین

... اونا به دوران ها و عصر های مختلف احضار میشن

. تا از نابودی دنیای انسان ها جلوگیری کنن

... نه، دقیق ـترش اینه که

. از نابودی نسل انسان ها به دست خودشون جلوگیری کنن

... با وجود اینکه احضار شده بود تا انسانیت رو نجات بده

... قبل از اینکه بتونه نجاتشون بده

. مجبورش کردن تا ویرانی هایی که انسان ها به بار آورده بودن رو پاکسازی کنه

. احضار های زیادی به طول نینجامید تا به این نتیجه رسید که کار بیهوده ایه

. و کم کم از دنیای انسان ها متنفر شد

. در آخر، از ایده آلی که در زندگی داشت چیزی جز خیانت و سرافکندگی ندید، حتی پس از مرگش

. اگه حالت زیاد خوب نیست می تونیم بی‌خیالش بشیم

. هیچ اجباری وجود نداره که باید همین الان حمله بکنیم

. نه، حالا که می دونیم کستر کجاست، باید سریع تر کارش رو یکسره بکنیم

. بیا

، خیلی چندشم میشه وقتی فکرش رو می کنم به جای اینکه بیدارم بکنی . وایستادی و توی خواب نگام می‌کنی

. خیالت راحت

. قسم می خورم که هیچ کار گستاخانه ای انجام ندادم

. هرچند یه چیز هایی از زبونت شنیدم

... حرف های خیلی زشتی زیر لب می گفتی

. " مثل " این خیلی رو مخه " و " اعصابم خط خطی شد

. که اینطور، خدا رو شکر

... یه چیزی، آرچر

تا حالا شده بابت کار هایی که کردی حسرت بخوری ؟

. اگه در توانم باشه، می خوام تا جایی که میشه کاری کنم که بعدا حسرت نخورم

. البته می دونم که کار خیلی سختیه

. خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می کنم

. بعضی ها از پسش بر میان، و بعضی ها هم نمیان

. من که میگم تو جزء گروه اول هستی

... آدم های این دسته هیچ کار اشتباهی رو انجام نمیدن

. و حتی فکرش رو هم نمی کنن که ممکنه کار اشتباهی انجام بدن

... رین

. آدم های باشکوه، نسبت به آدم های عادی خیلی بیشتر می درخشن

. اونا هیچ وقت سر کار هایی که کردن حسرت و غصه نمی خورن

. و تو یقینا از جمله این جور آدم ها هستی

، توساکا رین می تونه تا آخرین لحظه بدون اینکه بعدا حسرتش رو بخوره . به راهی که در پیش گرفته ایمان داشته باشه

پس، تو چی ؟

می تونی تا آخرین لحظه ایمان داشته باشی که راه درست رو میری ؟

. شرمنده، ولی سوالت بی معنی ـه

واسه چی ؟

فراموش کردی، ارباب ؟

. آخرین لحظه ی من " خیلی وقت پیش ها اومده و رفته و تموم شده "

. به ناظر حمله کرده ؟ عجب دل و جیگری داره

. هرچند فکر کنم کیره واسه همچین چیزی خودش رو آماده کرده بوده

. رین، باید یه بار دیگه ازت بپرسم

چیه، هنوز هم نگرانی ؟

. من با کستر مبارزه می کنم

. اگه تو بخوای خیلی بهش نزدیک بشی، ممکنه روی تو هم از رول بریکر استفاده بکنه

. پس واسه همین تو باید ترتیب اربابش، کوزوکی رو بدی

. مبارزه کردن با اون مرد برام مشکلی نداره

ولی این رو متوجه هستی که هیچ جادوگری نمی تونه در برابر کستر بایسته ؟

. خیالت راحت. اگه در برابرش شانسی نداشتم، پیشنهاد همچین کاری رو نمی دادم

. می تونی با خیال راحت اون رو بسپری به من، آرچر

. خیلی خب، بهت اعتماد می کنم

. خیلی خب، بریم

. هر جور شده همینجا کستر رو شکست میدم

... و وقتی این کار رو بکنیم، احتمالا سیبر به وضع عادیش بر می گرده

و می تونه با شیرو یه پیمان جدید ببنده، مگه نه ؟

خب، رفتی ببینی که واقعا مرده یا نه ؟

... سیبر

منظورت از این حرف چیه ؟

. چیز خاصی نیست

... ولی اگه با چشم های خودت جسدش رو ندیدی

. پس یعنی الان یه جایی دو دستی به زندگی چسبیده و جون سالم به در برده، فقط همین

. حالا زیاد اون مهم نیست، بیاین سریع تر تمومش کنیم

. این دفعه، دیگه سپر انسانی نداری، واسه همین می‌تونم سنگ تموم بذارم

واقعا فکر کردی می تونی توی نبرد جادویی من رو شکست بدی ؟

. به عملکرد خودم بستگی داره

. و خدا رو شکر، به نظر نمی رسه که هنوز روی سیبر کنترل کامل داشته باشی

. و از قدرت کوزوکی سنسی هم به خوبی خبر دارم

. در برابر آرچر من هیچ عددی نیست

آماده ای، آرچر ؟

. آمادم

دقیقا طبق برنامه دیگه، آره رین ؟

. آره

. اصلا نمی خواد مراعاتشون رو بکنی

! منم از هر چی تو چنته دارم استفاده می کنم

. چقدر دوست داشتنی

واقعا فکر کردی توی یه نبرد تک به تک با من شانسی داری ؟

برگ برنده ی من رو فراموش کردی ؟

. با علامت فرمان، می‌تونم همین الان مثل یه عروسک ازش کار بکشم

، حتی اگه روش از علامت فرمان هم استفاده بکنی . مطمئنم سیبر می تونه در برابرش مقاومت بکنه

... نمی‌دونم این یه دقیقه طول می کشه یا دو دقیقه

... ولی همین چند لحظه هم کافیه تا

! کسی مثل تو رو شکست بدم

مختل کننده ؟

! اول از همه از اون بالا می کشمت پایین

! آرچر

ها ؟ آرچر ؟

داری چی‌کار می‌کنی، آرچر ؟

. به نظر من، فقط یه آدم خیال پرست ممکنه فکر بکنه که می تونه اون رو اینجا شکست بده

. وقتی بحث فرار کردن هم در میون باشه، اون ماهر ترین ـه

. هر چی نباشه، اون زنی ـه که حاضر برای فرار کردن حتی برادر کوچیکتر خودش رو هم تیکه پاره بکنه

. یه جوری حرف می‌زنی انگار که من رو خوب می شناسی

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left