Mistari 200 ya kwanza.
این بزرگترین غافلگیریه که تا الان برات به وجود آوردم نه؟
فکر کردم میدونی
منظورت چیه؟
خانم هونگ قبل از من فهمید،واسه همین فکر کردم
مامانم؟
مامانم درباره بیماریت میدونست؟
فکر کنم شک داشت بهت بگه
چون میترسید شوکه بشی
سندروم آلبروکروکوس چیه؟
بی فایده است
چی؟
یکی از نادرترین بیماری هاست
ظاهرا پیدا کردن اطلاعات راجع بهش خیلی سخته
حتی اگه همه کتاب های پزشکی رو هم بگردی
من چندتا کتاب درباره بیماری های خود ایمنی خوندم
درباره جی بی اس،اس جی اس،عارضه رینو
و خیلی بیماری های دیگه که هیچوقت تا حالا دربارشون چیزی نشنیدم خوندم
ولی چیزی درباره سندروم آلبروکروکوس نبود
بیماری خیلی نادریه،تشخیصش سخته
از کجا فهمیدی؟ مطمئنی؟
اونموقع که تو آمریکا غش کردم
و اون روز که باهات بودم و غش کردم
همه اش به خاطر کم خونی بود
ولی کم خونی ظاهرا از علائم اولیه این بیماریه
بعد دستگاه عصبی مرکزیم کم کم فلج میشه
کی درموردش میدونه؟
خانم هونگ به بابام گفت
بابام به سوهیونگ گفت
سوهیونگ به ته وونگ گفت
و خواهر سویو اتفاقی حرفاشون رو شنیده
فعلا همینا
لطفا حداقل تا قبل از اینکه سویو از کشور بره چیزی بهش نگو
بهش نمیگی؟
مطمئنم کم کم میفهمه
کی؟
میخوام بهش یکم فضا بدم
تا تنهایی با خودش وقت بگذرونه
اون حق داره زندگی مستقلی داشته باشه
به انداره کافی پرستاری کرده و نگرانی کشیده
نمیتونم بذارم دوباره به اون حالت برگرده
اگه سویو بفهمه
میترسم بخواد مثل مامانم
ازم مراقبت کنه
مثل همون کاری که برای مامانش کرد
اون همینجوریش خودش کلی مشکل تو زندگیش داره
من نمیتونم قوز بالا قوزش بشم
دست خالی که
فکر کردم رفتی بیرون یه چیزی بخری
چیه؟ چیزی شده؟
باید راجع به بیماری سوجون
بهم میگفتی
میخواستم بگم
نگران بودی ضعیف بشم
و تو مسیر هدف بزرگت قرار بگیرم؟
بهت نگفتم چون میترسیدم اینجوری رفتار کنی
میدونم مریضه،ولی کار کاره
مامان
این گزارش پزشکی راجع به بیماری سوجونه
بعد از اینکه خوندیش میتونیم حرف بزنیم
میبینی؟ میگن امیدی هست
سوجون فکر میکنه لا علاجه
اون دلیلی برای جا زدن نیست
میخواستم وقتی گزارش پزشکی رو گرفتم بهت بگم
میتونی فکر کنی دیوونه پسرمم
ولی بیشتر از بیماری لاعلاج پسر یه نفر دیگه
نگران تو بودم
سوجون اینو میدونه؟
نمیخواستم بهش امید بدم و آخرش ناامید بشه
...ولی بازم باید بدونه
یکی رو میفرستم اونجا درباره جزئیاتش اطلاعات کسب کنه
باید خیلی مراقب باشیم
پس پیش خودت نگه دار
امیدوارم درست باشه
من به این مسئله رسیدگی میکنم
تو فقط روی کارت تمرکز کن
بیدار میشی؟ زودباش
زودباش
هنوز هفت هم نشده.چرا داری بیدارم میکنی؟
وقت نداریم
برای چی وقت نداریم؟
اون داره آماده میشه ازش خواستگاری کنه
پس باید بهش نشون بدیم ما الان آدمای متفاوتی هستیم
وقت کافی برای جلب کردن توجه سویو نداریم
زودباش بیا بیرون.زودباش
بهترین کار اینه که از جلوی چشمش دور باشیم
مطمئنم حتی اگه چیزی براش بپزم هم نمیخوره
مامانش دستپخت خوبی داشت
پس نمیتونیم با این تحت تاثیرش بذاریم
اگه با زنی ازدواج کرده بودی که آشپزیش خوب بود
چرا منو از راه به در کردی؟
چرا هر حرفمون به اون ختم میشه؟
تو منو از راه به در کردی - چی؟ -
باید برم دستشویی
خدای من
اوه درسته.چای خرما قرمز
مامانش چای خرما قرمز خوشمزه ای درست میکرد
کتری کجاست
خرما قرمز.خرماهای قرمز کجان؟
خرما قرمز رو پیدا کردم
خدای من،چطور درستش کنم؟
"چطور چای خرما قرمز درست کنم؟"
مامان،فنجون چایی های خوشگل تری داریم
ولی چرا همش اونو استفاده میکنی؟
مامانم اینو برام خریده
مادربزرگ؟ - آره -
ما پولدار نبودیم،ولی میخواست هدیه عروسی بهم بده
واسه همین گرونترینش رو برام خرید
هر موقع از این فنجون استفاده میکنم
حس میکنم مامانم زنده برگشته
داری چکار میکنی؟
چرا اصلا به فنجون یه نفر دیگه دست میزنی؟
فکر نکنم کسی حتی اون فنجون رو مجانی برداره
برات یه جدیدش رو میخرم
به وسایلای مامانم دست نزن
خیلی عجیبی میدونی
وقتی حتی نمیخواستی بذاری از یه کتری استفاده کنیم
چرا گذاشتی اینجا بمونیم
فقط میخواستم برات چای خرما قرمز درست کنم
چای خرما قرمز
فکر کردی کی هستی که تو آشپزخونه مامانم چای خرما قرمز درست کنی؟
هی،چرا سرم داد میزنی؟
منم میدونم چطور درستش کنم
به کتری مامانم دست نزن
به هر چیزی تو آشپزخونه مامانمه دست نزن
سویو،چیشده؟
خیلی وقته تصمیم گرفتم
از بابام انتظاری نداشته باشم
ولی فکر کنم بازم ازت انتظار داشتم
تو آدمی،نه؟
...پس چطور...چطور تونستی
...چطور تونستی
اون چشه؟
بهش نگفتم که مامان صدام کنه
این یه تیکه آشغال چه استفاده ای داره؟
من که کاری با کتریش نکردم
چون قراره با یه پسر پولدار ازدواج کنی اینجوری میکنی؟
مهم نیست راجع به ما چی فکر میکنی
چون اون هنوزم تو شناسنامه ات باباته
این آدم اینجا کسیه که
تو رو تو سالن عروسی همراهی میکنه
واقعا زندگی کردن زیر یه سقف با اون ایده بدی بود
چکار کنیم؟
اون سعی میکنه نظر مدیر چویی رو جلب کنه
فقط همه چیز رو پس بگیریم؟
...اگه به مدیر چویی بگم
فراموشش کن
به هر حال به زودی میرم
مشکلی نداری؟
من به اندازه تو ازشون متنفر نیستم
و حالا بهشون اعتماد کردم
ببخشید که مجبورت کردم این چیزا رو تحمل کنی
منم به خاطر کارایی که باهات کردم باید ازت عذرخواهی کنم؟
اون کمترین کاری بود که به عنوان دوستت از دستم بر میومد
کجاش فرق داره؟ ما هر دو با هم دوستیم
نمیدونم بدون تو چطوری باید زندگی میکردم
اون اعتراف عشقی رو برای مدیر چویی نگه دار
برای رفتن به سر کار آماده شو
خواستگاری؟
چرا تعجب کردی؟ تو دوست دختر داری
واقعا فکر میکنی وقت این کاراست؟
آره
پرسیدی آرزوم چی بود نه؟
آره،آرزوت چیه؟
آرزوم اینه تو ازدواج کنی
سوجون
میتونیم کم کم دربارش فکر کنیم
من موافقم بابا ازدواج کنه
کی نظرت رو خواست؟
چرا فکر میکنی کل خانواده با هم اینجوری جمع میشن
تا صبحانه بخورن؟
اینطوری ما به عنوان یه خانواده،میتونیم با هم صمیمی تر بشیم
ولی با اونجوری رفتار کردن کمکی نمیکنی
اونجوری رفتار کردم؟
یجوری رفتار میکنی انگار فقط تو حق حرف زدن دادی
یعنی،اونم دختر این خانواده است
ولی چرا همیشه نادیده اش میگیریم؟
بیاین موقع حرف زدن راجع به ازدواج بابامون بحث نکنیم
سوجون،حرفت رو بزن
میگی از جانگ می ری خواستگاری کنه؟
آره
من کاملا مخالف جانگ می ری ام
دستتون رو ببرید بالا.کی موافقه باهاش؟
1, 2, 3 وقت تمومه.هیچکس قبول نکرد
حالا کی مخالفه؟
...یک
کی مخالفه؟
بدترین بازیگر کشور
داره نامادری ما میشه
خدای من،مسخره است
زودباش.اگه مخالفی دستت رو ببر بالا
زودباش
اخیرا که بابا بستری شده بود
من دیدم اونا چقدر عاشق همن و به هم اهمیت میدن
مثلا وقتی بابا وسط شب بیدار میشه که
تو نمیتونی کنارش باشی
یعنی شما حق موافق یا مخالف بودن ندارید
چرا؟ من دختر بزرگ این خانواده ام
اگه همچین حقی ندارم،پس چه فایده دارم؟
نونا لطفا.این آرزوی منه
سوجون
No comments yet. Be the first to leave one.