Monster

Monster (MONSTER)

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Maelezo ya toleo

Monster E1-20
Maoni na LuCiNaFer
من فقط به فرمت اس آر تی تبدیل کردم برای راحتی دوستان

Lebo

other
Yamechapishwa tarehe: 2020-07-30
Upakuaji: 58
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 155 ya kwanza.

روی شن های ساحل ایستاده بودم ‏،‏ و جانوری را میدیدم که از دریا سربرآورده بود ‏.‏

دارای هفت سر و ده شاخ تیز بود ‏،‏ و روی شاخهایش نیز ده تاج ‏.‏

و بروی پیشانی هایشان مضامینی کفرآمیز و توهین کننده نوشته شده بود ‏.

تبدیل به فایل srt LuCiNaFer‏

و آنها اژدهایی را میپرستیدن که قدرت و نیرو را به آن حیوان میبخشید و فزونی میداد ‏.‏

آنها همچنان اینکار را انجام میدادند و زمزمه میکردند ‏:‏

آیا حیوانی شبیه این وجود دارد ؟

چه کسی قادر به مبارزه با اوست ؟

لحظات سخت و نفسگیری بود ‏.‏

دقیقاً همینطوره ‏.‏

نحوه مدیریت و بریدن ضایعه ی آنوریسم مغزی اونم در چنین موقعیت دشواری ‏،‏ کار هرکسی نیست ‏.‏

دقیقاً ‏.‏

دکتر تنما ‏،‏ عمل بزرگ و موفقیت آمیزی بود ‏.‏

همیشه گفتم و میگم ‏،‏ دکتر کِنزو تِنما واقعاً یه نابغست ‏.‏

ممنون ‏،‏ منم باید از شما تشکّر کنم که کمکم کردید ‏.‏

ممنونم ‏،‏ خسته نباشید ‏.‏

امروز خورشید زودتر طلوع نکرده ؟

آره ‏.‏ عمل امروزم نزدیک 6 ساعتی طول کشید ‏.‏

از اونجایی که امروز فعلاً مریضِ بدحالی نداریم ‏،‏ میتونی بری و کمی استراحت کنی ‏.‏

بابایی کجاست ؟‏!‏؟

چه اتّفاقی براش افتاده ؟

و دنیای انیمه ، تقدیم می کنند aryan_17_bahal

hossein 2

دکتر کِنزو تِنما

شهر دوسِلدورف

عزیزم ‏،‏ بیدارشو دیگه ‏!‏

صبح بخیر ‏.‏

دکترجون پاشوو ‏!‏

این هم از اخبار ساعت 8 صبح امروز ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

کنزو تنما

سرفصلهای اخبارِ امروزُ مرور میکنیم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

اِوا هِینِمان

حتّی جاهامونم عوض شده ‏!‏

کسی که با یه بوسه از خواب بیدارت کنه باید پرنسسی مثله من باشه ‏!‏

اوّلین خبرُ با تبعیدِ آقای لایبِرت ‏،‏ مقامِ عالی رتبه ی آلمان شرقی شروع میکنیم ‏.‏

اِوا ‏،‏ کی اومدی اینجا ؟‏!‏؟

آقای ریمن شما اومدین دوسلدورف ؟

مثلِ اینکه قرار امروزمونُ فراموش کردی ‏،‏ اینطور نیست کنزو ؟‏!‏؟

با اجازه ی بزرگترها ‏،‏ بله ‏.‏

نه بابا ‏،‏ یادم بود ‏!‏

آقای لایبِرت ‏،‏ مشاورِ سابقِ سازمانِ تجارت و بازرگانی که در تبعید بسر میبرد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

بلأخره همین دیروز ‏،‏ بهمراه اعضای خانواده جلوی دوربینهای خبری قرار گرفتند ‏.‏

در چهره ی همگی هیچ نشانی از خستگی و ناراحتی دیده نمیشه ‏،‏ و درکنارِ فرزندانشان چهره ای خندان و شاد دارند ‏!‏

این خانواده برای مدّتی در دوسِلدورف و درمحلّی که براشون آماده شده زندگی میکنند ‏.‏

واقعاً هیچّی نمیفهمم ‏،‏ هنوز خوابم میاد ‏!‏

در ادامه خبرها ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

هی باتوأم ‏،‏ نخواب ‏!‏ این خبر به تو هم مربوط میشه ‏.‏

چند وقت پیش ‏،‏ خبری بود مبنی بر اینکه آقای رُزِنباخ خواننده اُپرا به علّتِ بیماری آنوریسمِ مغزی در شرایط بحرانی به سر میبرند ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

امّا اکنون بنظر میرسه که بعد از عمل جرّاحی پیشرفتهای خوبی حاصل شده ‏.‏

دکتر هِینِمان رئیس بیمارستان مغز و اعصاب ایسلِر و سرپرستِ این عمل جرّاحی ‏،‏ امروز در کنفرانس مطبوعاتی حاضر شدند ‏.‏

بیماری آقای رُزِنباخ ‏،‏ پارگی رگِ آنوریسمِ مغز تشخیص داده شد ‏.‏

دکتر هِینِمان

این عملِ جرّاحی و مراحل آن ازقبل برنامه ریزی شده بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

بریدن و برطرف کردن ضایعه نیز با موفّقیت انجام شد ‏.‏

آقای رُزِنباخ طرفدارانِ زیادی دارند ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

آیا امیدی برای سلامتی و بازگشتِ ایشان به خوانندگی هست ؟‏!‏؟

بله حتماً هست ‏.‏ برای بهبودِ تارهای صوتی و صدای ایشان ما حدّاکثر تلاشمونُ خواهیم کرد ‏.‏

تیم جرّاحیِ دکتر هِینِمان تا به امروز ‏،‏ جرّاحی های سخت و مشکلی را انجام دادند و موفّق نیز بوده اند ‏،‏

با این نتایج ‏،‏ میتونیم بگیم که آنها با کارشان میتونن مقام و شأن کشورمونُ در دنیای پزشکی بالا ببرند ‏.‏

کِنزو ‏،‏ واقعاً فوق العادست ‏!‏

این خبر درمورد من نبود ‏.‏ همش درمورد پدرت بود ‏.‏

درسته ‏،‏ ولی توهم بعنوانِ عضوی از تیم پدرم در عمل جرّاحی دیشب ‏،‏ نقشی مهم در پیشرفت و موفّقیت داشتی ‏.‏

بعلاوه اینکه اونم باید ازتو قدردانی کنه ‏،‏

در ادامه ی خبرها ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

تو تنها کسی هستی که در شهرت و اعتبار بیمارستان نقشی مهم داری ‏.‏

کسی که باید از پدرت تشکّر و قدردانی کنه منم ‏،‏

بخاطر لطف و کمکهای اونه که میتونم چنین زندگی در آلمان داشته باشم ‏.‏

آروم باش عزیزم ‏،‏ خودتو ناراحت نکن ‏!‏

پیرو پدرم باش ‏،‏ مطمئن باش کم کم همه چیز خوب و عالی میشه ‏.‏

فقط کافیه کمی صبر کنی تا اینکه تو رئیس بیمارستان بشی ‏،‏

وقتی زمانش برسه ‏،‏ مدیرِ بخشِ جرّاحی و بعدشم رئیس بیمارستان میشی ‏،‏

و اونموقع منم میشم همسر رئیس بیمارستان ‏.‏

تازه اونموقع باید همیشه منو خوشحال کنی ‏،‏ میدونی که تحمّلِ سختی و مشقّتُ ندارم ‏.‏

پیش بینی وضع هوا برای این هفته ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ میخوای بریم بیرون قدم بزنیم عزیزم ؟ یا که میخوای

دمای هوا درطول هفته متوسط خواهد بود ‏،‏

در مناطق جنوبی نیز درطول هفته بارش باران خواهیم داشت ‏.‏

فشار خون ‏،‏ 128 روی 64 ‏.‏

کاردکِ جرّاحی مغز ‏.‏

الان وقتشه ‏،‏ باید این قسمتُ بتراشیم ‏!‏

دکتر تنما ‏،‏ درست مثل همیشه ‏،‏ یه عمل بی عیب و نقص انجام دادین ‏.‏

واقعاً ازتون ممنونم ‏.‏

هرچند بنظر میرسه که مدیریت و کارهای عمل به اون خوبی که باید باشه نیست ‏.‏

دکتر بِکِر

رئیس شدن اونم با این سن و سال ‏،‏ تازه در کنارش میتونی جرّاحِ ارشدم بمونی ‏!‏

از همه مهمتر ‏،‏ میتونی براحتی قلب دخترِ رئیسُ هم بدست بیاری و جذب خودت کنی ‏.‏

منظورتون چیه ‏،‏ دکتر بِکِر ؟

اوه ببخشید ‏.‏ من که نمیگم این چیز بدیه ‏!‏

یه بیمارستان میتونه دنیایی از سیاست ها باشه ‏.‏

خودتم خوب میدونی که همیشه بازیچه ی دستِ رئیس بودی و هستی ‏،‏ درست نمیگم ؟

اون خیلی راحت جرّاحیِ خواننده اپرا رو به نام خودش تموم کرد ‏.‏

اونم با برگزاریِ یه کنفرانسِ مطبوعاتی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

خب ‏،‏ میشه گفت تو بازیچه شدی چونکه استعدادشو داشتی

فقط جان من وقتی ترفیع گرفتی و رئیس شدی هوامو داشته باش ‏،‏ باشه ؟

دفعه ی بعدی یه نوشیدنی مهمونت میکنم ‏.‏

اممم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ببخشید میتونم کمکتون کنم ؟

شما دکتر تِنما هستید ؟

بله خودمم ‏.‏

شوهرمُ برگردون ‏!‏

تروخّدا شوهرمُ بهم برگردون ‏!‏

آخه چرا عملش نکردی ؟‏!‏؟

آخــــــه چـــــــراااا ؟؟

شوهرم خیلی وقته اینجا بستری بوده ‏،‏

حتّی قبل از اون خواننده اُپرای لعنتی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

با اینحال شما حتّی سمتش هم نرفتی ‏!‏

من خودم شنیدم که شما بهترین و ماهرترین دکتر اینجائید ‏،‏

چرا ؟‏!‏ آخه چراااا ؟‏!‏ چـــــرا ؟؟؟؟؟

درسته ‏،‏ اونموقع میخواستم اون بیمارِ ترکُ عمل کنم ‏،‏ امّا بعدش یه اتّفاقِ غیرمنتظره رخ داد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

دکتر تِنما ‏!‏

بله ‏!‏

شما الان نباید اینجا باشید ‏!‏

بهتره عجله کنی و سریعتر خودتُ به اوّلین اتاقِ عمل برسونی ‏.‏

این یه دستور از طرفِ رئیسِ بیمارستانه ‏!‏

لطفاً عجله کنید ‏!‏

اگه شما ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ اگه شما اون عملو انجام داده بودین ‏،‏ اونم الان صحیح و سالم بود ‏.‏

فقط اگه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

مـــامـــانی ‏!‏

شوهرمُ بهم برگردون ‏!‏

التماست میکنم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ بعد جنگ و دعوای منو دوستم سر لباس شروع شد

آخه فقط یدونه از اون لباس مونده بود ‏!‏

ولی با هزار بدبختی ‏،‏ آخرش مال خودم شد ‏!‏

الو ‏!‏ اصلاً به حرفام گوش میدی ؟

آره آره ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

چی شده ؟ چرا اینقدر گرفته ای ؟

راستش سابقه ی پزشکی اون بیمارو بررسی کردم ‏،‏

دکتر بِکِر کسی بوده که اون بیمارِ ترکُ عمل کرده ‏.‏

بسّه ‏،‏ تو هنوزم داری به اون قضیّه فکر میکنی ؟‏!‏؟

کاملاً واضحه که زمان زیادی طول کشید تا تحتِ عمل جرّاحی قرار بگیره ‏،‏

اگه من ولش نکرده بودم ‏،‏ اون بیمارِ ترک هم الان زنده بود ‏.‏

بس کن دیگه ‏،‏ خیر سرمون داریم شام میخوریم ‏!‏

ولی آخه چطور میتونم درموردش فکر نکنم ؟ از ذهنم بیرون نمیره ‏!‏

بجای اون سراغ جرّاحی خواننده اپرا رفتم ‏،‏ چون رئیس دستور داد ‏،‏

پس درقبال مرگش من مسئول نیستم ‏،‏ درسته ؟

کاملاً درسته ‏!‏

ارزش زندگی انسانها با هم برابر نیست ‏.‏

بهم برگردونش ‏!‏

شوهرمُ بهم برگردون ‏!‏

ازت خواهش میکنــــــم ‏!‏

این همون خونست ؟‏!‏؟

بله خودشه ‏.‏ تماس هم از طرف همسایه بوده ‏.‏

چندنفر آدم مسلّح گزارش شده ؟

پنج یا شش نفر ‏!‏

ساکنین این خونه کیا هستن ؟ چند نفرن ؟

خـــ‏-‏خب راستش ‏،‏ اونا میگفتن که محلّ اقامت آقای لایبرته ‏،‏ همون کسی که اهل آلمان شرقیه و الان در تبعیده ‏.‏

بوی دردسر میاد ‏!‏

بعد از شمارش ‏،‏ بداخل خونه حمله میکنیم ‏.‏

یک ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

دو ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

سه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

واقعاً ترسناکه ‏!‏

وای خدا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

انگار یکی اونجاست ‏!‏

یه نفر هنوز زندست ‏:‏ یه دختره ‏.‏

یک مرد و زن کشته شدند ‏.‏

More Farsi Persian subtitles for Monster

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left