Escape at Dannemora

Escape at Dannemora

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Msimu wa 1

Maelezo ya toleo

Escape at Dannemora S01 480p WEB x264-RMTeam
Maoni na Notion
تمام قسمت‌ها

Lebo

web
x264
480p
480
Yamechapishwa tarehe: 2018-12-30
Upakuaji: 70
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

‫«فرار از زندان دانه‌مورا»

‫وایسا.

‫رد شو.

‫مشکلی نداری.

‫کی-9. منو دنبال کن.

‫قربان!

‫خواهش می‌کنم برین عقب.

‫برین! ‫عجله کنین!

‫بیاین از اینجا بریم! ‫یالا.

‫بله.

‫بله، الآن داریم میایم.

‫نمی‌دونم. ‫تا حالا اینجا نبودم.

‫خیلی‌خب.

‫100هزار دلار جایزه

‫برای دو زندانی فراری جایزه گذاشتن

‫و برای هر کدمشون نفری 50هزار دلار.

‫این داره تبدیل به یه مسئله ‫چند میلیون دلاری میشه.

‫اینجا رو نگاه کن. ‫همینه؟

‫ماه ژوئن2015

‫می‌خوای جلسه رو بندازیم ساعت 3؟

‫باشه، عالیه.

‫سلام.

‫من «کاترین لی اسکات» هستم.

‫از دیدنت خوشحالم، جویس.

‫همه بهم میگن «تلی».

‫پس منم میگم تلی.

‫جویس اسم مادرمه.

‫وقتی جویس صدام می‌کنی

‫احساس می‌کنم داری با مادرم حرف میزنی.

‫مامانت هنوز زنده‌اس؟

‫اوه، خوبه.

‫من که از خدامه مامانم ‫در حد یه تلفن ازم دور باشه.

‫من قبلاً با پلیسا حرف زدم.

‫چهار بار تو 7 روز، متوجه‌ام.

‫آره، پس اینا بخاطر چیه؟

‫بیا تا «تند نویس» میاد

‫از جزئیات حرف نزنیم.

‫منظورم اینه که، می‌دونم ‫همش ضبط میشه

‫و حقیقتاً اینجوری بهترم هست.

‫این دختر خیلی خاصه ...

‫حدود 15 ساله باهام کار می‌کنه.

‫فقط یه مقایسه کوچیک کردم.

‫و حق با منه.

‫تو مال پلیس ایالتی هستی؟

‫خواهش می‌کنم، نه. ‫من بارزس کُل ...

‫ایالت نیویورک هستم.

‫اوه، پس زیرمجموعه‌ای؟

‫نه، زیرمجموعه مال فدراله.

‫من ایالتی هستم ‫و اگه فسادی ...

‫تو دستگاه‌های دولتی اتفاق بیوفته

‫وظیفه‌ی منه که پیداش کنم

‫و جلوشو بگیرم

‫حالا می‌خواد این فساد مال مسئول پارک باشه ‫یا کسی که توی بندر کار می‌کنه

‫و من شخصاً به فرماندار گزارش میدم.

‫نه، نه، این ...

‫من شغلم رو از دست میدم؟

‫- باید بدی؟ ‫- نه. نه، نه.

‫می‌دونم. می‌دونم. ‫هی، میلگرام رو پیدا کردم.

‫می‌خوای در مورد اون ‫بازه‌ی زمانی ازش سوال کنی؟

‫- واقعاً؟ ‫- ببخشید.

‫- اسپنسر؟ ‫- بله؟

‫آره، یه ساعت دیگه بهش زنگ میزنم.

‫- باشه. ‫- ببخشید.

‫30دقیقه. ‫منظورم اینه که، نیم ساعت دیگه.

‫- چی؟ ‫- نیم ساعت دیگه.

‫- نیم ساعت دیگه. باشه. حله. ‫- نیم ساعت دیگه. ممنون.

‫بابت اون ببخشید.

‫ولی ممکنه بازم برگرده.

‫نه، نباید شغلمو از دست بدم.

‫من کار بدی نکردم.

‫منظورم اینه که، کار واقعاً بدی نکردم.

‫خب، این خوبه.

‫من زمان زیادی صرف صحبت کردن

‫با آدمایی که کار بدی نکردن، نمی‌کنم.

‫خوبه. ‫اومدی.

‫- خیلی‌خب. ‫- سلام.

‫آره، این همونیه که دنبالش می‌گشتم.

‫- سلام. ‫-س لام.

‫ام، پس تو یه زن 51 ساله هستی

‫که واسه 20 ساله ‫که با یه مرد ازدواج کرده؟

‫21 سال؟

‫کم و بیش؟

‫پس می‌تونیم یه گفتگوی بزرگ‌سالانه داشته باشیم؟

‫باشه.

‫با اون دو تا زندانی رابطه داشتی؟

‫درک می‌کنم

‫اگه یه نفر بهم توجه کنه

‫ازش خوشم میاد. ‫منظورم اینه که ...

‫ذات انسان‌هاست

‫که اینو بخوان.

‫پس یه بار دیگه ازت می‌پرسم

‫فقط ازت می‌خوام باهام صادق باشی.

‫با اون دوتا زندانی رابطه داشتی؟

‫نه. ‫- هیچوقت؟

‫حتی یه بوسه هم نبوده؟

‫نه.

‫هیچی؟

‫زندانی، مت

‫سعی کرد منو بگیره

‫و منو ببوسه

‫ولی من خیلی ترسیده بودم، پس ...

‫آره. ‫می‌دونم سخته.

‫من به همه میگم

‫وقتی از بحثا میشه

‫نباید طفره بری ‫و باید همچی رو بگی.

‫پس باید هر چی می‌دونی رو بگی.

‫این اتفاق قراره بیوفته:

‫من ازت سوالاتی می‌پرسم

‫که از قبل جوابشون رو می‌دونم.

‫این طوری، می‌دونم که داری بهم دروغ میگی.

‫منم بهت دروغ نمیگم

‫فقط لازم دارم به حقیقت برسم.

‫متوجه‌ای؟

‫میشه واسه مدرک بلند بگی؟

‫متوجه‌ام.

‫نوشتی؟

‫نه.

‫اوه، یالا.

‫اوه، یالا. ‫یالا.

‫بلندش کن.

‫بلندتر.

‫یالا، تیغه‌ کوفتی رو یکم بگیر بالاتر، جو.

‫گندش بزنن.

‫«لایل!»

‫وقت برف پارو کردنه.

‫یالا.

‫- پاشو. ‫- ساعت چنده؟

‫6:30ـه.

‫بازم جیپ گیر کرد.

‫«بالشت سفید.»

‫پاشو. یالا.

‫با مامان بیا. ‫یالا، بیا بریم.

‫باید بریم دستشویی. ‫یالا.

‫خودشه.

‫همم.

‫اوه.

‫سرمایه گذاران، امروز صبح ...

‫به مدیر مجله طنز فرانسویی، چارلی هبدو

‫بخاطر مسائل تروریستی

‫حمله کردند.

‫این یک داستان ابتدایی است.

‫این مجله اخیراً تصویری رو منتشر کرده

‫که مربوط به پیامبر مسلمین، محمد هست

‫که برای این مذهب یه فرد ‫خیلی مهم محسوب میشه.

‫هوای امروز منفی 27 درجه فارنهایت

‫و سه درجه سلیسیوم است

‫و ساعت 7:10 صبحه

‫و شما به موج CGAC AM 750 گوش میدین.

‫همون برنامه‌ای که واسه خبرهای فوری ‫بهش اعتماد می‌کنین

‫واسه مونترال، شاتوگی ‫و تمام شمال کشور.

‫فصل شکار فردا تموم میشه ...

‫ماه ژانویه

‫- صبح بخیر، لایل! ‫- سلام.

‫- ممنون. ‫- سلام.

‫لامپی کجاس؟

‫این لیوان پول چیه؟

‫مامان لامپی مُرده. ‫اونا پول کافی ندارن

‫که اونو دفن کنن

‫ما هم داریم پول جمع می‌کنیم.

‫اوه، چقدر بد.

‫خب، ما یه خورده دیرمون شده.

‫موقع خروج می‌بینیمت.

‫واسه شام چیکار کنیم؟

‫یخچالمون یکم خالیه.

‫موقع برگشت سر رستوران «price-whacker» می‌ایستیم.

‫می‌تونم تصور کنم ساعت 6 تو خونه ‫چه شکلی میشی.

‫برف خر است، نه؟

‫زمستونه دیگه.

‫این روزاست منو بکشه.

‫همه‌جا

‫لغزنده‌اس.

‫صبح بخیر، دنیس. ‫شرمنده دیر کردم.

‫- باید راه رو پارو می‌کردم. ‫- باشه.

‫آه.

‫خب، آقایون

‫بهتون هشدار میدم

‫که واسه این هفته ‫انتظار بالایی ازتون دارم

‫اما انرژی تو این اتاق

‫بنظر خیلی عالی میاد.

‫پس چی بذارم؟

‫هیپ-هاپ یا کلاسیک راک؟

‫- کلاسیک راک. ‫- هیپ-هاپ!

‫بذار پاپ بذاریم.

‫- کارت عالیه. ‫- ممنون.

‫رفیق، به کمک نیاز داری؟

‫خب، چرخش نمی‌دوزه.

‫قرقره‌اش رو چک کردی؟

‫نه، اگه می‌تونی چکش کن.

‫خیلی خوبه.

‫ردیفه.

‫یادت باشه، وقتی قرقره رو جا میندازی

‫باید نخ رو رو به جلو بندازی.

‫هر طور تو بگی.

‫باشه.

‫زندانی سوئیت.

‫اوضاع چطوره؟

‫آره، خوبه.

‫احتمالاً تا آخر روز ‫100تا شلوار بدوزیم.

‫خوبه. ‫ممنون.

More Farsi Persian subtitles for Escape at Dannemora

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left