Mistari 123 ya kwanza.
... سال ها بود که ديوار ها به بشريت حس آرامش و امنيت مي دادند
... ترسي که از زير سلطه آنها بودن ، در وجودشان رخنه کرده بود
و حقارتي که از گير افتادن در دام آنها ، بهشون دست مي دادسال ها بود که به دست فراموشي سپرده شده بود و به خاطره اي دور تبديل شده بود
... تا اينکه
... جنگ براي نجات بشريت زماني شروع شد که
. غول ها ديوار رو خراب کردند ...
بعد از اينکه خسارت مالي و جاني زيادي به .شهر ، مردمش و سربازان وارد شد
کم کم فهميدند که بعضي از غول ها در بين خود انسان ها مخفي شدند
بالاخره بعد از فرو ريختن پنج ساله اولين ديوار انسان ها موفق شدن آني لئون هارت
غولي که خودش رو جاي انسان ها جا زده بود رو دستگير کنند
... با اينحال
. خطر ديگري در کمين بشريت بود
! هي
!اونجا رو نگا
يعني يه غوله؟
توي ديواره ؟
!محاله
دستور چيه فرمانده؟
ها؟ چي؟وايسا ببينم
يعني اتفاقي رفته اونجا؟
يا اينکه ...؟
پيشوا نيک؟
... هر کاري مي خواي بکن فقط
.نذار اون غول ، پاشو بذاره اينوره ديوار ...
ها؟
Missa & Sabzchidori کاري از
غول هيولا
فعلا سوراخ ديوار رو با چند تا تير و تخته پوشش داديم
ولي بعد غروب آفتاب بايد محتاط تر باشيم
. که اين طور
آخه چه جوري بايد از پس اين مشکل بر بيايم قربان؟
اصلا فکرشم نمي کردم که غول ها توي ديوار هم باشن
هيچ کس فکرشُ نمي کرد
فقط عده کمي هستن که از قضيه خبر دارن خيلي ها هنوز چيزي نمي دونن
قضيه چيه؟
تازه همين يه دقيقه پيش داشتيم با اون غوله مي جنگيديما. چرا همش ما رو تو خماري مي ذارن؟
. بازم قضيه کار و تجارته
... بدترين قسمت کار کثيفشون اينه که
هيچ دليل موجهي براي اين همه کشته که داديم ، ندارن
... خب
حالا ديگه نوبت توئه
اين ديگه چه نوع غوليه؟
چرا داخل ديواره؟
اصلا چرا تا حالا اين قضيه رو از ما مخفي کردين؟
من سرم خيلي شلوغه
کليسا و همه پيروانم رو از دست دادم
! اينا همش تقصير شماست ! ازتون شکايت مي کنم
! حالا بذاريد برم پايين
. حتما
مي خواي صاف بري پايين ؟
! فرمانده
! وايسيد عقب
!ديگه بسه
اصلا مي دوني چرا خون اين همه آدم ريخته شد؟
واسه اينکه آزاديمونُ از غول ها پس بگيرم
حتي حاضرم همه زندگيمو سر اين موضوع فدا کنم
ازت نخواستم که حرف بزني بهت دستور ميدم ، حاليت شد؟
. تازه اگه تو حرف نزني ، ميرم سراغ يکي ديگه
.زندگي شما کرم هاي حال بهم زن ، يه ذره هم ارزش نداره
. ولم ... کن
اين جوري؟ ولت کنم؟
.آره
باشه پس برو به جهنم
.فرمانده
منو بکش و اينو به خاطر داشته باش
ما وظيفه اي به عهده مون گذاشته شد ، با موفقيت به اتمام مي رسونيم شکستي در کار نيست
... پس
همين الان خلاصم کن
منو بفرست پيش ... معبودم
. شوخي کردم بابا ، جدي نگير
... بگو ببينم پيشوا نيک
يعني همه ديوار ها از غول ها درست شدن؟
... فرمانده
. اي بابا ، دلم لک زده بود واسه همچين کارايي
از وقتي که براي اولين بار ، رفتم بيرون ديوار تا حالا همچين حسي نداشتم
... حرف از ترس شد
!يالا ديگه ! به فرمانده اروين خبر بديد
!عجله کنيد
!غول ها داخل ديوار رز هستن
دوازده ساعت قبل
جنوب ديوار سينا
... دهکده من خيلي از جنوب دور نيست
خونه ما هم همين نزديکياست
لعنتي ! آخه چرا نميشه برم يه سر بزنم؟
. شايد شب بايد يواشکي جيم شم
!اونا بهم گفتن تا آدم نشدي ، برنگرد
.خانوادم بهم گفتن که براي سرباز بودن ، زيادي ضعيفم
با اينکه خيلي نابغه و درس خون بودم توي کلاسمون هميشه اول بودم
.يه کار مي کنم که حرفشونُ پس بگيرن
کُني ، اگه اين قدر توي تصميمت قاطع هستي منم کمکت مي کنم
چي؟ آخه چه جوري؟
به نظرت مشکوک نمي زنه؟
همش با لباس هاي عادي مي گرديم
بهمون اجازه نميدن تمرين کنيم يا اينکه يونيفرم بپوشيم
... مشکوک تر از همه اينه که
.بقيه همه کاملا مسلح و مجهزن
.ما داخل ديواريم نه در خط مقدم
يعني داريم با کي مي جنگيم؟
.خب ، اينورا خرس زياد پيدا ميشه
آره خرسا هستن
.با يه تفنگ ساده ميشه از پس خرسا بر بياي
. يه صدايي شنيدم ، مثل صداي پا مي مونه
ها؟
جدي ميگي ساشا؟
...اگه منظورت اينه که غول ها اينجان پس
پس ديوار رز بايد فرو ريخته باشه ...
ميکه؟
. توماس ، سه نفر رو با خودت بردار و برو
ها؟
.به هر منطقه خبر بده
احتمالا هيچ غولي بين ! دوره صد و چهارم نيست
. تعداد زيادي غول دارن از سمت جنوب ميان
.ديوار رز فرو ريخته
. به خدا راست ميگم ، صداي پا مياد
همه اينجا جمعن؟
نانابا-سان؟
. چند تا غول ، از پونصد متري سمت جنوب دارن ميان
دقيقا دارن ميان اين سمتي
.براي آماده شدن وقت ندارين
. اسب هاتونُ بردارين و خونه هاي اطراف رو تخليه کنيد
مفهومه ؟
از طرف ... جنوب؟
يعني ديوار فرو ريخته؟
No comments yet. Be the first to leave one.