Mistari 200 ya kwanza.
الو؟ آقا؛منم
بذار حداقل بهش بگم اينجايي و حالت خوبه
اگه اين کار ُنکنم؛دوباره نمي تونه شب بخوابه
تلفن ُبهم بده؛زودباش
اگه ميگم نه؛پس اين کار ُنکن
بهت گفتم نه
!گفتم نکن
!!بهت گفتم به اون آدم زنگ نزن
شماره ي مشترک مورد نظر خاموش مي باشد ....بعد از شنيدن صداي بوق؛پيغام خود را بگذاريد
".....چطور مي تونم ازش جدا بشم"
اين کاريه که تمام اين مدت بايد انجام ميدادم
"بيا اينطوري از هم جدا بشيم"اون جونگ
به نظر مياد واست بهتر باشه که تو ترکم کني
تا اين که من از پيشت برم
باشه،بيا با کينه و دشمني از هم جدا شيم
بيا با دندون هاي به هم فشرده از نفرت؛با هم خداحافظي کنيم
بيا جدابشيم و از هم بگذريم؛ طوري که انگار ديگه هيچ وقت قرار نيست همديگه رو ببينيم
آره.بيا همين کار ُکنيم
....بيا به همديگه پشت کنيم و
اينطوري از هم جداشيم
"قسمت بيست و دوم"
ببخش که سرت داد زدم
چون سرم داد کشيدين؛
خوشحالم
دکتر ميگفت مشکل عدم تکلم نداري
فقط دهن و قلبت رو به روي همه بستي
ممکنه باز کردن قلبت زمان زيادي ببره؛ ....ولي حالا که تونستم کاري کنم دهنت ُباز کني و حرف بزني
تو موقعيت من؛همين که با اومدنم تونستم کاري کنم حرف بزني؛کافيه
از کجا فهميدي اينجام؟
چرا سه مليون و صدهزار وون از حسابت برداشتي؟
چون روز پرداخت حقوق بود
مي خواستم بعد از اين که همه ي پول ُخرج کردم؛برگردم
خرج کردن ِاون همه پول اينجا؛زمان ِزيادي مي بره
غذات ُبخور؛و بعدش برو خونه
بعد از اين که غذا خورديم؛اگه همراهم بياي ميرم
گفتم که بعد از اين که اون سه مليون و صدهزار وون رو خرج کردم؛برمي گردم
پس؛بيا پول ُبا هم خرج کنيم
تنهايي برنمي گردم
تو رو با خودم برمي گردونم؛کارآگاه"ها"؛اين کار ُمي کنم
"من ُکارآگاه"ها" صدا نکن.بگو"اون جونگ
الان اين موضوع مهمه؟
در حال حاضر؛واسه من آره
چه مزخرفاتي
موضوع ُعوض نکن الکي نگفتم؛کاملا جدي ام
باشه پس؛حالا که وقت دارم؛همراهيم کنم
تو که نمي خواي جاي ديگه اي بخوابي؛درسته؟ اگه نه؛صبح ديگه اينجا نيستم
غذات ُاينجا بخور و اونجا بخواب؛باشه؟
اين همه واسه چيه؟
اين همه رو درست کردي که تنهايي واسه يه وعده بخوري؟
البته که واسه خوردن درستش کردم نکنه فکر کردي واسه شکرگزاري درست کردم؟
ولي خيلي زياده؛خورده نميشه
بعد از غذا خوردن؛گشنه ام ميشه بعد از خوابيدن؛گشنه ام ميشه
هرچقدر مي خورم ُمي خورم؛بازم گشنه امه
وقتي دارم شام مي خورم؛همه اش به فکر ِاينم که فردا صبحونه چي بخورم
وقتي دارم صبحونه مي خورم؛همه اش به اين فکر مي کنم واسه نهار چي بخورم
بعد از خوردن؛خوابم ميگيره بعد از خوابيدن واسه دو سه ساعت سرحال ميشم
فکر مي کنم اينطور زندگي کردن؛کاملا واسم مناسبه
نمي خواي بخوري؟
مي خورم
بيا بعد از غذا؛سر ِپول،برو و وايسا بازي کنيم هر امتياز صد وون چطوره؟
نه،نه،نه،نه
بيا جديتر بازي کنيم،هر امتياز يه ميليون وون چطوره؟
بيا سه دست بازي کنيم و هرکي هم برُد؛پول ُبرنگردونه
قبول
!جکُ! جُک
!يه پي رد کن بياد
تا اونجايي که مي دونم؛واسه جکُ؛پي نميندازيم
زود باش رد کن بياد؛مثل ِهمه ي مردم بازي کن نه اونطوري که خودت مي دوني
!زودباش
اخلاقت خيلي عجيبه
!گند زدي
!خوب بازي کردي
آه چه بوي تعفني
بايد بگم بد گندي زدي؟
حالا که گند زدي؛بايد پاکش کني
اوه خدا جون
اينجا چي کار.....مي کنن؟
کلاهبرداري؟
به کي ميگي کلاهبردار؟
نمي دونم منظورت چيه؟
پس مي خواي وانمود کني منظورم ُنمي فهمي؟
مي خواي بزنم کمرت ُببرم؛تا عقلت سر ِجاش بياد؟
اون پشت يه چاقو هست
خبُ؛يکم تقلب کردم؛فقط يکم
همه ي پول هايي که برُدي رو بده بياد؛همه اش رو
!همه چي رو؛کامل
فهميدم! باشه
اول از همه؛بايد برم دستشويي
واسه همين وقتي برگشتم؛بهت ميدم
بهت که گفتم بعد از اين که همه ي سه ميليون و صد هزارتا رو خرج کردم؛ برمي گردم
پس بيا اون پول ُبا هم خرج کنيم
"آقا؛منم"آمي
باطري گوشيم داره تموم ميشه؛واسه همين
فکر نکنم ديگه بتونم بهتون زنگ بزنم
ما تو جزيره ي "سيلمي" هستيم
کجا؟
گفتي جزيره ي"سيلمي"؟
مي خواين بياين؟
امروز ديگه کشتي به اينجا نمياد مي تونين فردا با اولين قايق بياين
نه،نه؛نميام همين کافيه که سالم و سلامته
با اين وجود؛
فکر نمي کنم بخواد به اين زودي ها برگرده
......دليل ِاين که مي خوام امروز بهت شليک کنم اينه که
.تو پسر ِاون حرومزاده...."ها ميونگ گئون" اي
چون تو پسر ِ؛بچه دزدي هستي که پسرم ُدزديد
!"ها ميونگ گئون"
به خاطر ِاينه که مهلت بازگشايي مجدد پرونده تموم شده !مي فهمي؟
تو قرباني اي؛
قرباني اي که از طرف"جانگ تائه ها" به "ها ميونگ گئون" پيشکش ميشه
!اون جونگ"! جواب بده"
"جوابم ُبده!!"اون جونگ
!"اون جونگ"
!مي دونم که صدام ُمي شنوي
!جواب بده! بهوش بيا
اون جونگ"؛گفتي مي خواي با هم بريم کوه"
منم دلم مي خواد باهات بيام کوه
"اون جونگ"! اون پسر ِتوئه؛"جانگ تائه ها"
"گفتم اون پسر ِتوئه"جانگ تائه ها پسر ِمن،؛پسر ِواقعي توئه
!اون پسر ِتوئه
اون روز؛کسي ُکه دزديدم؛"اون جونگ" ام بود
پسر ِمن؛در واقع پسر ِتوئه
....."اون جونگ"
"چون نه عشق رو به خوبي ميشناسم؛نه دنيا رو"
!"ون جونگ"!"اون جونگ" !!!"اون جونگ"
!!نکن؛اين کار ُنکن
بيا بريم بيرون.لطفا بيا بريم
بابا؛واسه چي با داداش اينطوري مي کني؟
بابا
!بابا؛بابا،بابا
اينقدر بابا صدام نکن؛تمومش کن
!اينطوري صدام نکن؛بابا صدام نکن؛لطفا
!همين الان از خونه ام برو بيرون
بابا
بابا؛اشتباه کردم
!بابا
اشتباه کردم؛پدر.غلط کردم؛ بابا
اشتباه کردم!بابا؛لطفا من ُببخش
نمي تونم ببخشمت؛پس همين الان گورت ُاز اينجا گم کن
!هيچي نمي خوام؛فقط زودتر از اينجا برو
!مامان! مامان !مامان! مامان
"واسه برگشتن؛خيلي دير شده؟"
"اين همه خداحافظي.خيلي دردناکه"
"حتي اگه دنيا همينطوري به فريبم ادامه بده؛بازهم مي تونم لبخند بزنم"
"اين باد که ميوزه؛قلبم ُبه تلاطم مي ندازه"
.....يه جاي دور.....با من
مي خواي باهم بريم يه جاي خيلي دور؟
تو هم زمان ِسختي ُمي گذروني؛نه؟
همه چي واست جهنمه؛نه؟
ميشه بعد از اين که از اينجا رفتيم بيرون؛جواب بدم؟
بيا اول بريم بيرون؛زودباش
اگه به جاي عملت آب بخوره؛تو دردسر مي افتي
.....مي ترسم
.....ترسيدم
.....از گذشته ام
و آينده ام
.......از اين که ممکنه مثل ِيه پوسته ي تو خالي باقي بمونم
......من
"با اين وجود زمان ِزيادي ُاز دست داديم"
"با اين وجود زمان ِزيادي ُاز دست داديم"
پسرم کجاست؟
بچه ام ُکجا بردي؟
بيا اول بريم بيرون
اون جونگ" ام کجاست؟"
پرسيدم پسرم کجاست؛پسرم"اون جونگ"کجاست؟
!کجاست؛عوضي؟
اگه"اون جونگ" به خودش نياد؛
مي کشمت حرومزاده
اين دفعه واقعا؛تو رو ميکشم و خودم رو هم مي کشم
چي؟
از اين که تو رو نکشتم
بيشتر از اين که"اون جونگ" رو دزديدم؛پشيمونم
."بزرگترين پشيموني زندگيم اينه که تو رو نکشتم؛"جانگ تائه ها
گناهي که بيشتر از دزديدن ِ"اون جونگ" مرتکب شدم اينه که
اون موقع تو رو نکشتم
!.....من
حتي اگه پسرم به خودش هم بياد؛بايد تو رو بکشم
با همين دست هاي خودم؛مي کشمت
از اين فرصت استفاده مي کنم و سرت ُميبرم !فهميدي؟
بابا؛کي بود؟
پدر؛چي شده؟
نه؛خوبم
تو برو سر ِکارت
ولي؛اين کيه؟
يکي که ميشناسمش
سلام؛من"ها سو يونگ" هستم
پس؛به حرف هاتون ادامه بدين من ميرم؛پدر
چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان
دخترت؛نور چشم هات
کاري مي کنم جلوي چشم هات زجر کشيدنش ُببيني
تو بايد گواهي فوت پسرت ُثبت کني و من هم بايد پسرم ُپس بگيرم
بايد"اون جونگ" ام ُپس بگيرم
دنبالم بيا
رئيس؛ملاقات ِشما اينجا؛اين وقت صبح ؛افتخار بزرگيه
اوراق دادگاه رو داريم
پس زود باش و مراحل لازم براي ثبت مرگ"ها گئون يونگ" رو آماده کن
بله؛رئيس
اون مُهر ته
زودباش مهرش بزن
پسرت بايد بميره؛تا پسر من بتونه زندگي کنه
کاري نکن پسر ِيکي ديگه مثل روح زندگي کنه زودباش مهرُش بزن
No comments yet. Be the first to leave one.