Mistari 200 ya kwanza.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه گذشت در «Raising Kanan»...
تا جایی که من فهمیدم، لامپ مکسول
پشت کار فعلی توئه
از وقتی توی سنت آلبانیز
شرطبندی عددی راه میانداخت با لامپم
- این همه چیه؟ - این جنسها مال ما نیست
چون اون سفیدپوستها حسابی لوت دادن
دیگه به خدماتت احتیاجی نداریم
من کسی نیستم که همینجوری بتونین عوضم کنین
کل این ماجرا با تو ذهنم رو بههم ریخته
الان وقت شنیدن این حرفها رو ندارم
گمشو، کینن
خودت گمشو، عوضی
بهترین و تنها شانست
دخترته
همهچی رو روی اون شرط ببند
تو فیمس رو کشتی
بدون تو و اون کلمبیایی، کار راک تمومه
و وقتی کاسبیش بمیره،
دیگه به درد پینو برناردی نمیخوره
دیگه حرفی نمونده
داره میره
از چند دیدارت با
استفانو مارکتی و پینو برناردی فیلم داریم
جای بدی گیر افتادیم
پسرت دیشب زد به آپارتمان من
بهم گفت اون موادی رو عوض کرده که قاضی رو کشت
و گفت تو هم خبر داشتی
کار ما تمومه
فقط بهخاطر برادرته که تا الان زندهای
اگه اتفاقی برام افتاد،
فقط مطمئن شو اون کیف میرسه دست دخترم
این یه مدت باهات میمونه، پسر
قراره منو توی کابوسهات ببینی
حتی وقتی هیچی برات نمونده،
به خودت بگو هنوز تموم نشده
بگو میتونی چیزی رو که ازت گرفتن پس بگیری
میتونی چیزی رو که از دست دادی برگردونی
شاید حتی بتونی یه گوشه یا یه بلوک رو بگیری،
شاید یه مدت چندتا سرباز هم دور خودت جمع کنی
ولی چیزهایی که واقعاً مهمن،
قلبت،
روحت،
دیگه رفتن، پسر
و برای همیشه رفتن
هیچی ازت نمیخوام،
چون به هیچی از طرف تو احتیاج ندارم
فقط میخواستم بدونی
و میخوام بدونی نگهش میدارم
از کجا میدونی مال منه؟
- این پسر رو ببین - فقط دارم میپرسم
سؤال عجیبی نیست
بالاخره تو هم داشتی پول درمیآوردی
مطمئنم من تنها مردی نبودم که باهاش بودی
با همهٔ مشتریهام از محافظ استفاده میکنم، کینن
اینطور نیست که بخوام با این خبر
با یه حرکت رقتانگیز برت گردونم
حتی نمیدونم این برات اهمیتی داره یا نه،
ولی قراره پدر بشی
فکر کردم باید بدونی، همین
برام مهمه، جاریتا
اگه میخوای درگیرش باشی، باش
اگه نمیخوای هم باشه
باید برم
فکر کنم یا ازت خبر میشنوم یا نمیشنوم
هرچی
فکر میکنی اون داستان ریچارد گیر راسته؟
ریچارد گیر دیگه کدوم خریه؟
همون یارو توی «زن زیبا»
یادت نیست همه میگفتن
مجبور شده بره بیمارستان
چون یه موش صحرایی کرده بوده توی کونش؟
آره، آره. همون یارو
آره
صددرصد راسته
باید راست باشه؛ همه شنیدنش
سفیدپوستهای محبوبم
بریز
چه گهی شده؟
فکر کردم شماها بهتر از این زندگی میکنین
اینجا مثل بدبختها زندگی میکنین
اصلاً آدرس ما رو از کجا پیدا کردی؟
همون پلیسهایی که باهاشون حرف زدین بهم گفتن
هی، ما با پلیس حرف نزدیم
ممنون که قبول کردی باهام بشینی
خب، دربارهٔ برادرت شنیدم
کمترین کاریه که میتونم بکنم
راستی، تسلیت میگم
ممنون
ببین، میدونم فکر میکنی کارم تموم شده،
ولی بدتر از این هم گیر افتادم، آقای برناردی
و همیشه یه راه برگشت پیدا کردم
بدتر از این،
که پسرت برادرت رو بکشه؟
دوست ندارم مهمون شام شکرگزاری خونهتون باشم
نگو که...
نمیدونستی؟
این حرف دربارهٔ پسرم رو از کجا شنیدی؟
الان نقل همهٔ محافله
فکر کردم خودت میدونی
نیومدم دربارهٔ این حرف بزنم
اگه جای تو بودم فقط دربارهٔ همین حرف میزدم
میخوام هوام رو داشته باشی، آقای برناردی
یه مدت جلوی استفانو پشتم باش
تا دوباره سرپا بشم، همین
اون میخواد بمیری
نمیدونم چه مرگشه
شاید چون میخواست با من وارد رابطه بشه،
و من همون چیزی رو که اون میخواست نمیخواستم
استفانو میخواست باهات بخوابه و تو نخواستی
بدون تو، این بیرون بیپناهم
میدونی، من و استفانو با هم بزرگ شدیم
آره، همون حوالی خیابون چهارم
من ۱۸۷ بودم، اون ۱۸۸
اون ورزشکار بود
بیسبال، فوتبال، بسکتبال؛ هرچی توپ داشت
از اون یاروهایی بود که انگار همیشه برنزهان
کسکش...
همهٔ دخترها رو میبرد
من؟
من یه آسمیِ بدبخت بودم
تا هفدهسالگی حتی نمیتونستم از خونه بیرون برم
اون موقع هم انقدر رنگپریده بودم
که پوستم انگار شفاف بود
رگهام رو از زیرش میشد دید
دخترها حتی طرفم تف هم نمیکردن
تا اینکه...
یکدفعه دوریس دیفازیو پیداش شد
همسایهٔ بغلیمون بود
نمیدونم دلش برام سوخته بود
یا خودش هم تنها بود،
مثل من
هر شنبه با هم میرفتیم سانس روز سینما
«ناخداهای دلیر» رو توی ساووی گذاشته بودن
توی بالکن نشسته بودیم که یهو
دوریس خم شد و منو بوسید
بهترین لحظهٔ کل زندگی لعنتیم بود
دو بار ازدواج کردم. سه تا بچه داشتم
ولی اون روز با دوریس یه... چی میگن؟
یه تجربهٔ خارج از بدن داشتم
اولین و بهترین بوسهای بود که گرفتم
از اون روز تا حالا دارم دنبالش میگردم
یه هفته بعد،
دوریس با استفانو مارکتی جفت شد
اون باید همهٔ دخترها رو مال خودش میکرد
همیشه میخواستم همون کاری رو باهاش بکنم که با من کرد
نمیفهمم این چه ربطی به رابطهٔ کاری ما داره،
آقای برناردی
ما رابطهٔ کاریای نداریم
پس هیچ دلیل کاری قانعکنندهای نیست
که بخوام ازت محافظت کنم
اما...
اگه رابطهمون یه جور دیگه بود،
شاید نگاه من به تو عوض میشد
نگاهم به «ما»
داری سعی میکنی دختری رو به دست بیاری که استفانو نتونست؟
آدم هیچوقت از اولین شکست عشقی رد نمیشه
من نیومدم زخم احساسات چند دهه پیشت رو
درمان کنم
اومدم برات پول بسازم
روزهای پول درآوردنت تموم شده
آخرین مردی که اینجوری بهم پیشنهاد داد
توی کتسکیلز دفنه
من همپتونز رو ترجیح میدم
از وقتی که برات مونده لذت ببر
چون زیاد نیست
عجب تیکهایه
تازه اون اخلاقش
میفهمم چرا استفانو اینقدر واسهش هار بود
پدرت خیلی دوستت داشت
توی اون نامه گفته بود
تو از معدود آدمهای مورداعتمادی
از شنیدنش تعجب کردم
خوشحالم کرد، ولی تعجب کردم
آدمهای زیادی توی زندگیش نبودن که روشون حساب کنه
منم همینطور
شاید واسه همین من و اون اینقدر خوب با هم کنار میاومدیم
راستش بیشتر وقتها انگار من فقط براش حرف میزدم،
ولی حس میکردم دنیا رو یهجور میبینیم
میدونی کی کشتش؟
یا عیسی مسیح، لاورن
باید بدونم
از من بشنو،
بعضی وقتها ندونستن بهتر از دونستنه
بذار خودم دربارهش تصمیم بگیرم
چی باعث شده فکر کنی من میدونم؟
فکر میکنم بهخاطر کار کشتنش
و میدونم همهتون با هم کار میکردین
لعنتی
پدرم میخواست من بدونم
خیلی مطمئن نیستم
میدونستی پسرخالهت یه سرزده اومد دیدنم؟
کینن؟
با تو چه کاری داشت؟
گفت اومده حرف بزنه
ولی من تا حالا گفتوگوی مفید یا مؤدبانهای ندیدم
که با اسلحه گرفتن روی طرف شروع بشه
با اسلحه اومد؟
وایسا. داری میگی کینن پدرم رو کشته؟
No comments yet. Be the first to leave one.