The Last Kingdom

The Last Kingdom

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Msimu wa 4

Maelezo ya toleo

The Last Kingdom S04E08 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-GHOSTS
The Last Kingdom S04E08 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-GHOSTS
The Last Kingdom S04E08 WEBRip x264-ION10
The Last Kingdom S04E08 XviD-AFG
The Last Kingdom S04E08 480p x264-mSD
The Last Kingdom S04E08 720p HEVC x265-MeGusta
The Last Kingdom S04E08 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
The Last Kingdom S04E08 1080p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
The Last Kingdom S04E08 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Last Kingdom S04E08 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Maoni na iredprincess
🔴 30nama | iredprincess 🔴

Lebo

webrip
web
x264
720p
720
BRip
TS
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HEVC
2CH
1080
Yamechapishwa tarehe: 2020-05-03
Upakuaji: 46
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

‫من اوترد پسر اوترد هستم

‫در ولز، پادشاه هاول و برادرش ‫رودری معتقدند که پیروزی

‫در تتنهام موجب صلح شده

‫من قراره به یه سفر زیارتی برم و تو میتونی ‫در غیابـم حاکم قلعه باشی

‫اما جنگجوی دانمارکی جدیدی خشم بریدا ‫بر ضد ساکسون‌ها رو مهار میکنه

‫- من تورو نمیشناسم ‫- عموزاده‌ی کنوت، سیگتریگر از ایرلند

‫از کنوت حامله‌ی یا ‫اینکه مال ولزیاست؟

‫با حقیقت خیانت اردولف یه ایگلزبرگ برگشتم

‫اردولف به قتل پادشاه اتلرد اعتراف ‫کرده و از مرسیا فرار کرده

‫به لطف مهربونی کسایی که بهش وفادارن،

‫اتلفلد پیش دخترش برگشت

‫معجزه‌ای رخ داده و تو در این ‫مورد در اشتباهی

‫امیدوارم که به عشقـم به ‫اتلفلد اجازه‌ی شکوفا شدن داده بشه

‫که در کنارت با آرامش زندگی کنم، ‫تا دخترم رو در امنیت بزرگ کنم،

‫هیچ چیزی برام بیشتر از اینا خرسندی به بار نمیاره

‫بااینحال، بدون داشتن حاکم...

‫خونسرد باشید!

‫مرسیا در آشفتگی باقی مونده...

‫قلب ادوارد به مرور سنگ میشه ‫حتی در مقابل پسر خودش

‫- ایشون اتلستنه ‫- اون نمیتونه اینجا باشه

‫و سرنوشتم با یک درخواست ‫غیرمنتظره عوض شده

‫اگه قرار باشه کسی رو بعنوان حاکم اینجا ‫انتخاب کنم که در مسیر صلح باشه،

‫با خودم فکر کردم که تو باید اون شخص باشی

‫به سلامتی اوترد از مرسیا!

‫اوترد از مرسیا!

‫همه‌چیز به سرنوشت بستگی دارد!

«لانکادیک»

«لنگادوگ» «ولز»

‫مترجم: iredprincess

‫برید

‫دانمارکی‌ها!

‫دانمارکی‌ها!

‫بسوزونیدش

‫همه‌چیز مهیاست

‫بریم!

‫به قلعه برمیگردیم

«ایگلزبرگ»

«آیلزبوری» «پادشاهی وسکس»

داری قلمروت رو ارزیابی کنی لرد اوترد؟

‫- نمیخوام بحث کنم ‫- پس اینکار رو انجام نده

‫تو شخص مناسبی برای حکمرانی ‫بر مرسیا نیستی

‫چطور میتونی انقدر مطمئن باشی؟

‫تو پرتلاطم و نترسی ‫با غرایض و قلبت جلو رفتی

‫و اینا همه‌چیزایی هستن ‫که درموردت دوست دارم

‫اما الان مرسیا به چنین ‫حاکمی نیاز نداره

‫به یه آدم سیاستمدار و سنجیده نیاز داره

‫که بتونه قلمرو رو بازسازی کنه ‫و اتحادات منصفی رو ایجاد کنه

‫وقتیکه نیاز باشه میتونم سیاستمدار باشم

‫مرسیا به حاکمی نیاز داره که ‫ستمگری نباشه که وسکس تحمیلش کرده

‫چنین چیزی از آب درمیاد ‫اگه تو انتخاب ادوارد بعنوان لرد

‫و محافظ مرسیا باشی

‫فعلا بهترین کاری که میشه برای ‫مرسیا انجام داد همینه

یه لرد دیگه ممکنه مثل من ‫بهت علاقمند نباشه

‫ممکنه تبعید بشی

‫درسته

‫و بااینحال این رو به حاکم شدن من ترجیح میدی؟

‫اگه ازم میخوای بین حاکمی ‫که به نفع خودمه و حاکمی که

‫به نفع مرسیاست انتخاب کنم،

حاکمی رو انتخاب میکنم که به نفع مرسیاست

‫نیازهای مرسیا از مال من مهم‌ترن

‫- من اینکار رو برای تو کردم ‫- میدونم

‫تا تو و الفوین امنیت داشته باشید

‫اگه حاکم مرسیا باشم، ‫میتونم ازت محافظت کنم

‫از تموم کارهایی که برای ما کردی ازت ممنونم ‫اوترد اما این عقیده‌ی من رو درمورد اینکه

‫مرسیا به حاکمی مستقل از ‫وسکس نیاز داره رو تغییر نمیده

‫- شرمنده، اگه بخواید میتونم برم ‫- من داشتم میرفتم پدر

‫میدونم کاری که درسته رو انجام میدی

‫- چیه که انقدر مهمه؟ ‫- میخواستم درمورد غسل تعمیدت صحبت کنم

حاکم مرسیا باید مسیحی باشه این ‫مکتوب شده‌ست

‫پدربیوکا غسل تعمیدم داده

‫- دوبار ‫- اون سال‌ها پیش اتفاق افتاده،

‫و زندگی که در این مدت داشتی ‫زیاد مسیحی‌وار نبوده،

‫برای همین هم بعضی از اربابان

‫شخصا میخوان شاهد غسل ‫تعمیدت باشن

‫حرفم کافی نیست؟

‫اگه شک‌وشبهه‌ای وجود داره، چرا ‫مدرکی که نیازه رو به اربابان ندیم؟

‫نوید دعوت دوباره‌ی خدا به

‫به درون قلبت انقدری شنیعه که حاضری ‫دست بکشی...

‫- نه ‫- از این فرصت برای حاکم مرسیا شدن؟

‫- باشه ‫- حل‌وفصلش کنیم؟

‫غسل تعمید می‌کنم... دوباره!

‫برای بار سوم

‫خوبه

«پادشاهی دهیبارف»

«ولز»

‫اینجا خونه‌ی خوبی برای ما میشه

‫میتونیم یه مدتی اینجا ‫استراحت کنیم

‫بریدا! زنان کجان؟

‫زنان ولزی مقابله می‌کنن ‫مجبور شدیم بکشیمشون

‫کار خوبی کردی

‫با این و چیزی که قبلا جمع کردیم، برای ‫رفتن از اینجا بیشتر از مقدار کافی داریم

‫اینجا رو ترک کنیم و کجا بریم؟

‫به وسکس یا مرسیا. از کشتن ‫کشاورزان و زناشون خسته شدم

افرادم بعد از ماه‌ها مبارزه ‫از ایرلند خارج شدن

‫اونا خسته‌ان و کجا بهتر از ‫اینجاست برای استراحت کردن؟

‫غذا داریم. امنیت داریم

‫دلیلی برای رفتن وجود نداره

‫ادوارد و اوترد خونواده‌مون رو سلاخی کردن ‫باید بخاطرش تقاص پس بدن

‫- و خواهند داد ‫- کِی؟

‫وقتیکـه زمان مناسبش برسه

‫من خودم رو توی اون ‫سوراخ زیرزمین زنده نگه نداشتم

‫تا فربه شدن نیروهات رو ببینم درحالیکه ‫ساکسون‌ها قویتـر میشن

‫بخاطر از تتنهال، الان ضعیف شده‌ان ‫انتظار حمله‌ی ما رو ندارن

‫تو روحیه‌ی یه جنگجو رو داری ‫و این خوبه

‫اما اگه از نیروهام بخوام که بجنگن، باید ‫برای دلیلی باشه که بهش باور دارم

‫اونا برای محافظت از خونواده‌اشون ‫یا غذا و یا سرزمینـشون میجنگن

‫اما انتقام تتنهال... کافی نیست

‫من به شمال میرم تا متحدینمون رو پیدا کنم ‫اونا با ساکسون‌ها مبارزه میکنن

‫پس همینکار رو بکن

‫به ده نفر نیاز دارم تا توی ‫سفر همراهیم کنن

‫این رو بهم بدهکاری

‫میتونی پنج نفر رو ببری

‫ببین تا کجا میتونم برم،

‫- من میتونم بالاتر برم ‫- تقریبا دستم به آسمون میرسه!

‫- بانو اتلفلد ‫- راحت باش

‫نه من بالاترم...

‫اشتباه کردم که بهت شک کردم

‫همونطور که گفتی پیغامم رو به ‫لرد اوترد رسوندی

‫خوشحال میشدم اگه کمکی از دستم برمیومد

‫و بهم گفتن که توی مسیر از الفوین ‫مراقبت کردی، تبش رو پایین آوردی

‫بچه‌ی بی‌باکیـه

‫حتما توی خون‌ـشه

‫- این بچه بهت علاقمنده ‫- و منم بهش علاقمندم

‫احتمالا بتونم اینجا به کارش بیام

‫من کنجکاوم

‫چرا آشکار کردی که اردولف ‫قاتلِ اتلرده؟

‫درسته که اردولف برادرمه اما ‫میدونستم که کارش اشتباهه

‫من انتخاب کردم که به شما و ‫لرد اوترد وفادار باشم

‫چون به کاری که شما و ایشون ‫دارید میکنید ایمان دارم

‫فکر میکردم از تماشای غسل تعمید ‫دادن من خوشحال میشی

‫میشدم، اگه باور میکردم که خالصانه ‫خدا رو به درون قلبت میپذیری

‫نگران اینی که هر بچه‌ای که غسل تعمید داده میشه ‫خالصانه خدارو به درون قلبش میپذیره؟

‫مطمئنم که چند نفرشون دارن برای بدست ‫آوردن تاج‌وتخت اینکارو میکنن

‫خداوند بی‌نهایت داناست، درسته؟

‫خودش میفهمه که خالصانه دارم اینکار ‫رو میکنم یا نه

‫لرد اوترد به پیش بیا و ‫رحمت خداوند رو بدست آور

‫بالا! بالا! بالا! پایین!

‫حالا که دارم میرم، کسی سگم رو میخواد؟

‫کسی سگم رو میخواد؟!

‫تنها کاری که باید بکنید اینه که بهش ‫آب و غذا بدید و کتکش بزنید!

‫هر روز بزنیدش!

‫بلند شو. تکون بخور!

‫سگ میخوای؟

‫هیچکس تو رو نمیخواد سگ جون

‫میدونم که به لرد اوترد شک داری،

‫اما من مطمئنم که تصمیم درستیه

‫موضوع این نیست که بهش شکی دارم

‫فقط نمیتونم فراموش کنم که خنجری ‫رو به سمت گلوی پدرت گرفت

‫و اونو تهدید به مرگ کرد

‫خداوند بزرگ، تموم بی‌بصیرتی‌های ‫قلبـش رو دور کن

‫پروردگارا خواستاریم که با بخشندگی دعاهای ‫ما را بشنوی و از اوترد محافظت کنی

‫با نشونه‌ی صلیبت اون رو علامت گذاری کن

‫خداوندی که خالق همه انسان‌ها هستی،

‫بگذار از موهبت بخششی که به ‫اوترد ارزانی داشتی مسرور باشیم

‫که نمیتونست بر روی زمین بدستش بیاره ‫به جز از طریق برکت الهی

‫حالا دیگه نوآموز تعالیم مسیحیتی

از پشتیبانت ‫خواستارم که به اینجا بیاد

‫خدمتکارت اوترد رو به در جایگاه

‫قدیسین پارسا و فروزانتـرین ‫فرشتگانت بپذیر

‫بگذار آب تطهیرش کند تا که خردمندی ‫برای انجام دادن عدالت را بدست آورد

‫اوترد، حالا تو فرزند خدا هستی

‫- آمین ‫- آمین

‫آره!

‫فکر نمیکنم یه قطره دیگه ‫شرابم بتونم بخورم فینان

‫همه میدونن که بیماری‌ها رو باید با خود بیماری درمان کرد

‫پس فقط شراب بیشتر حالت رو بهتر میکنه

‫کاملا معقوله

‫بذاریدمورد اعتمادترین مشاوران حاکم جدید ‫مرسیا رو بهتون معرفی کنم

‫بنظر من که شبیه به مشاورین حاکم نیستن

‫چندتا مشاور دیدی تا حالا؟

‫- گمونم هیچی ‫- پس این شکلی‌ان

‫حالا لیوانامون رو با شراب پر کن

‫و بهت میگیم که چه برنامه‌های ‫بزرگی برای مرسیا داریم

‫هی، هی، هی بیدار بمون

‫ایشون نه

‫- ایشون شیر میخوره ‫- چی؟

‫نمیخوام موجب خشم حاکم و محافظ ‫مرسیا بشم در اولین روز...

‫آماده‌ی خدمت کردنی؟

‫بله پادشاه

‫بعد از ویتان، من و تو ‫باید باهم تنهایی صحبت کنیم

‫میخوام که درمورد برنامه‌های پیش رفتن

‫اتحاد بین وسکس و مرسیا ‫باهات صحبت کنم

‫مهمه که دقیقا بدونی چه ‫کاری باید انجام بشه

‫بله پادشاه

‫تموم شد اتلفلد. بپذیرش

‫اوترد غسل تعمید داده شده و ‫حاکم مرسیا خواهد بود

این ‫بدترین تصمیم ممکن نیست

‫- یادم میاد یه زمانی میخواستی سر به تن اوترد نباشه! ‫- درسته

‫اما پدرت چیزی رو در اوترد دید که ‫من برای دیدنش بی‌بصیرت بودم

‫الفرد قاضی دانایی برای شخصیت آدم‌ها بود

‫اوترد مرد خوبیـه اما ‫مرد مناسبی نیست

‫برادرم داره برای حاکم شدن مجبورش میکنه ‫و چنین چیزی قابل قبول نیست

‫انجمن ویتان تصمیم میگیره که کی حاکم ‫مرسیا بشه، نه ادوارد

‫خودت میدونی که این مزخرفه!

‫ادوارد جوری رفتار میکنه که انگار ‫مرسیا جزو قلمروشه، درصورتیکه نیست

‫ما متحدینش هستیم، نه تبعه‌اش ‫باید اینو قبول کنه

More Farsi Persian subtitles for The Last Kingdom

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left