Mistari 190 ya kwanza.
آنچه در هارتلند گذشت. - موتور قشنگیه، نه؟
آره، ولی خب، این یکی واسه من خیلی گرونه
چقدر میخوای هزینه کنی؟ - حدوداً یکچهارم این مبلغ
هی، این کاریه که تو توش مهارت داری
اما من نباید تنها کسی باشم که این رو باور داره
تکوالد بودن سخته. کارسن مدام گریه میکنه
وقتی از پیش کَس برمیدارمش، وقتی میرسونمش مدرسه
و آره، آره فکر کنم ازم متنفره
در واقع کمکهزینه از وام بهتره
شراکت سخته، مخصوصاً با من، درکت میکنم
و دارم روش کار میکنم
البته اگه هنوزم من رو به عنوان شریک بخوای
معلومه که میخوام، لو. ما با هم تو این مسیر هستیم
کیلب، هوم
نمیخوام. - متاسفم
خیلی قشنگه، مامان. (خنده کوتاه اِیمی)
خوبی؟ - آره، خوبم
عالی بود
پات موقعی که آرنجهات پایین بودن میتونست صافتر باشه
و واقعاً باید روی حرکت «پرچم جانبی» کار کنیم
اما اگه «ورونا» هی سرعتش رو عوض کنه و نزدیک باشه که پرتش کنه، اینها فرقی نمیکنه
آره، از حدود یه ماه پیش شروع شد
در حالت عادی، اسب بینظیریه
قرار بود هفته دیگه بریم آلمان
این بزرگترین مسابقه تو دوران حرفهای دخترمه
میتونی با ورونا کار کنی؟
خیلی دوست دارم
اما این زمان خیلی زیادی بهم نمیده
تنها شانس سوفیا برای برنده شدن اینه که تمرین کنیم
اما اگه ورونا به کلهشقی ادامه بده، نمیتونیم این کار رو بکنیم
پس لطفاً اِیمی، هر کاری لازمه انجام بده
بیا بریم سوفیا، اگه الان راه بیفتیم
میتونیم یه جلسه تمرینی داشته باشیم، بدو بریم
اما فقط... فقط بذار
تو نمیتونی به تنهایی در این مورد تصمیم بگیری
نه، داری خودخواهی میکنی
بجنبید! یالله بچهها، عجله کنید
وگرنه ۵۰ تا شنا باید برید. تو هم همینطور
: میدونی این دفعه کجاییم؟
چی شده؟ - (بچه ۲): نه
سخنرانیهای انگیزشیت تموم شده؟
: زود باش، بیا بریم. - ها؟
شنا، دور زدن؟
سبک منه. چه خبر؟
فکر کنم امروز حسوحال انگیزشی ندارم
: هی، رفقا
کدومتون کیلب اودل هستید؟
آره. شما کی هستی؟
ابلاغیه قانونیتون رو دریافت کردید
بقیه روز خوبی داشته باشی، دوست من
اصلاً وقت رو تلف نمیکنه
کَس؟
آره
اون برای گرفتن حضانت کامل کارسن از من شکایت کرده
فکر میکردم تو و کَس حضانت مشترک دارید
آره، منم همینطور فکر میکردم
اون یه کار دهنپرکن تو «کلونا» پیدا کرده
میخواد کارسن رو با خودش ببره
اوه
اینطوری فقط یه هفته در میان آخر هفتهها پسرم رو میبینم
همه لحظات مهم زندگیش رو از دست میدم
اونوقت من چه جور پدری میشم؟
باهاش حرف بزن. شاید هنوز قطعی نشده باشه
سعی کردم. آخرش همهچیز به دعوا ختم میشه
خب، بیشتر تلاش کن
نذار درد
و عصبانیت بهت غلبه کنه
وقتی اینطور بشه، دیگه راه برگشتی از اون مسیر نیست
بهم اعتماد کن، میدونم چی میگم
بیشتر تلاش کن
هی
واو
خوبی؟
اوه... آره. فقط خجالتزده شدم
توی این کار زیاد خوب نیستم، نه؟
داری خوب پیش میری
فقط یه دو هفتهای گذشته
آره
خب، اوضاع مزرعه چطوره؟
خوبه. هیچوقت کسلکننده نمیشه
راستش اِیمی امروز صبح داشت با تیم ژیمناستیک روی اسب کار میکرد
خیلی باحال بود
فکر کنم یه مسابقه بزرگ تو اروپا دارن
اما اسبشون داره لجبازی میکنه
اوه! آه! آه! آه
مطمئنم اِیمی یه راهی براش پیدا میکنه
یه جورایی عجیبه که تو اونجا نیستی تا کمک کنی
اوه، ببخشید، نباید چیزی میگفتم
نه، نه، نه. مشکلی نیست
من... فقط برم جارو رو بیارم
این اسب مشتری جدیدته؟
آره. ورونا
داشتم یکم تمرینات ترکیبی باهاش انجام میدادم چون فکر نمیکنم
زیاد خوشش بیاد همش دور خودش بچرخه
میدونم سرت شلوغه عزیزم، وقتت رو نمیگیرم
ولی اخیراً با کیلب حرف زدی؟
نه. نه، فکر کنم فقط... سرم شلوغ بوده
همهچیز مرتبه؟
خب، فکر کنم بهتره بذارم خودش جزئیات رو برات بگه
اما... فقط همین رو بگم که الان واقعاً به یه دوست خوب نیاز داره
میتونی وسایلت رو روی اون دیوار بچینی
و اگه چیزی لازم داشتی بهم بگو، باشه؟
باشه
جسیکا
آه، لو! سلام
همهچیز داره راه میافته. خیلی نزدیکیم
میدونم، خیلی هیجانزدهم
اوه، بهزودی تمام این دیوارها پر میشن
بیصبرانه منتظرم عکسهات رو ببینم
همونهایی که توی خلوت هنریت گرفتی
اهم، در حالی که من اینجا بودم و همهکارها رو
به تنهایی انجام میدادم. - اوه، آره
خب، ممنونم که مدیریتش رو به عهده گرفتی
اما نمایشگاهگردانتون
برگشته و همهچیز تحت کنترله
فکر کنم. - کاملاً
راستی، بستهای برای من نیومده؟
آه، آره، اومده. فقط
اوه، خوبه
درست به موقع برای افتتاحیه رسید
چی هست؟
یه دستگاه اسپرسوساز
از اون مدلهای درجهیک. وقتی نبودی سفارشش دادم
واو
خب، باشه. به حرفم گوش کن
بخشی از دلیلی که اولش مشکل بودجه داشتیم
این بود که وامدهندهها باور نداشتن
که گالری به سوددهی برسه
برای همین من یه منبع ایدهآل برای درآمد جانبی پیدا کردم
بخشی از گالری رو به کافه تبدیل میکنیم
عالیه، نه؟ - اوم
بیخیال جس، هر گالری بزرگی یه کافه داره
آره، خب، ولی ما موزه متروپولیتن نیستیم، لو
هنوز نه. - باشه، باید این رو جواب بدم
این همون هنرمندیه که داشتم سعی میکردم
برای افتتاحیه راضیش کنم
اوه! - جسیکا کوک بفرمایید
بعداً بیشتر درباره کافه حرف میزنیم
عاشقش میشی
خیلی خوشحالم که زنگ زدی
اوم... کی قصد داشتی
درباره این چیزی بگی؟
نه، چیزی نیست. - چی؟
عکس صورتت روی قوطی خوراک؛ تو کدوم دنیا این «هیچی» به حساب میاد؟
فقط... این یه قوطی واقعی نیست، لیز
فقط یه ایدهست که فرد داره سعی میکنه من رو بهش راضی کنه
اوه. - راضیت کنه به چه ایدهای؟
اوه، شوخیت گرفته دیگه
بده ببینمش
اونا از وقتی «کراون شاپرز»
باز شده دوران سختی دارن و فرد داره سعی میکنه
با چند تا محصول جدید فروش رو بالا ببره، حدس میزنم
قراره از اون پیرمردِ روی جو دوسر «کواکر» هم مشهورتر بشی
نه، ممنون
اگه از من بپرسی، این یه ایده احمقانه است
خب، جک، منم ازش خوشم نمیاد
اما... نمیتونیم به فرد «نه» بگیم
خب، منم که به فرد «نه» نگفتم
بهش گفتم دربارهاش فکر میکنم
من عاشق اون قیافه روی قوطیام. بیخیال
هوم! - خب، ممنونم لیز
اما، خب، به نظر من یکم از روی ناچاری میاد
بدهش به من. - نه
به خودت نگاه کن
خیلی زیبا شدی
ممنون
فکر میکنی واسه... واسه افتتاحیه گالری مناسب باشه؟
آره! عالیه
میدونی چی واقعاً این تیپ رو کامل میکنه؟
اون گردنبندی که واسه تولدت بهت دادم
همون آویز قلبی با سنگ قیمتی؟
آره. اینطور فکر نمیکنی؟
آره. هوم
اون موتور کراسی که خریدم یادت هست؟
مگه میشه یادم بره؟
آره، خب
یه جورایی شاید... گردنبند رو فروختم تا اون رو بخرم
اوه
که اینطور
آره
منطقی به نظر میاد
واقعاً متاسفم مامان
نه، اشکالی نداره. درکت میکنم
الان به موتور کراس بیشتر از گردنبند علاقه داری
و من اون رو بهت دادم
پس میتونی هر کاری که میخوای باهاش بکنی
از جمله فروختنش
حالا بیا پایین، شام آماده است
داری عالی کار میکنی رفیق
بهزودی میتونی به تنهایی سوار «دونات» بشی
No comments yet. Be the first to leave one.