Mistari 200 ya kwanza.
تو این مرور، لطفاً برگرد عقب.
همین الان به همه چیز فکر کن.
نه نه، من دزدیدم؟ این چه حرف دیوانهواریه!
اینجا گیرت میندازم.
باش...
تو نمیتونی هیچ حرکتی رو به عنوان یه شریک شروع کنی.
مشاوره منو گرفتی.
خب، به اندازه کافی دارم.
افتخار شما چیه؟
نمیدونم.
یک عالمه پیروزی.
تو بهتری.
بهتر.
بهتر.
برو تا دور، موریس.
خب، اون چیز بزرگ رو پس بگیر.
سرطان!
رفیق، من برمیگردم.
هی، من میرم. من میرم.
هی، وایسا!
آره!
از اینجا برو بیرون!
دارن چیکار میکنن؟
دارن انجامش میدن!
هی، وایسا!
میتونم برم!
میتونم برم!
میتونم برم!
میتونم برم!
میتونم برم!
میتونم برم!
وای!
زیر نور ماه کامل، خسته شروع میکنیم.
شیریرنگ.
تقریباً زرد.
به آرامی به سمت پایین حرکت میکنیم.
تا یک منظره دلنشین
حومه شهری
معمولی را نشان دهد.
از کنار مجموعهای از نردههای چوبی سفید رد میشویم.
تا اینکه روی یک دریچه فاضلاب ثابت میشویم.
بوم!
باز میشود!
چیزی بزرگ و فلسدار لیز میخورد و وارد میشود.
سریع.
گرسنه.
قطعاً انسان نیست.
در حالی که یک موسیقی پرتپش شروع میشود.
آخ!
اوه!
ما پشت اون هیولا سواریم.
و اون داره به طور تهدیدآمیزی به سمت یه خونهی آبی کوچیک میخزه.
صبر کن، ببخشید. داری در مورد فیلم عروسی ما حرف میزنی؟
آره، هر چند، راستش من اینا رو ویدئو نمیدونم. بیشتر فیلم کوتاه هستن؟
آره، چون مطمئن نیستم این دقیقاً اون چیزی باشه که ما تو ذهن داشتیم.
باشه، میدونم. یه خورده با حالت عادی فرق داره، اما...
من اون کاری رو که برای کارن و باب کردی خیلی دوست دارم.
وقتی کنار رودخونه راه رفتن و رانندگی کردن و آویزون شدن.
اون درامه باحال بود.
و من اون آهنگی رو که استفاده کردن خیلی دوست دارم.
نمیخوام منتظر بمونم تا یه چیزی که گذراست تموم بشه.
میخوام همین الان بدونی.
همینه عزیزم.
میدونی چی میگم؟
رفقا، قضیه اینه. من واقعاً از شما خوشم اومده.
و شما گفتید که طرفدار وحشت هستین و منم گفتم، خودم عاشق وحشتم.
و فکر کردم این میتونه خاص باشه. منظورم رو میفهمید؟
این یه فیلمیه که قراره تمام عمرتون ببینید.
ولی این فیلم نیست، رفیق. این ویدئوی عروسیه.
و ما یه چیزی میخوایم که یه کم توش بپر بپر کنن.
آره، میتونی این کار رو برای ما بکنی یا نه؟
حارا با بِیبی، بابی بامز. حارا با بِیبی، بلا، بلا.
هی!
حارا با، بلا، بلا، بلا، بلا. و بهتره گرم کنی چون... مشکلی نیست؟
اوه، نه، من ناهار دیوونهکنندهتری رو میبینم.
آره، خوبه.
برای این خطم، این بهتر به نظر میاد؟
دیدش تاره، که این نشونهای نمیتونه باشه، یا دیدش تاره، که نشونهای نمیتونه باشه.
یا میدونین، من حتی میتونم چیکار کنم؟ مثلاً یک تصادف، من میتونم فقط...
به نظرم باید همونطوری انجامش بدی که برای تست دادی، عزیزم.
آره.
آره.
فقط مدتیه که کاری رو قبول نکرده بودم و فقط میخواستم خوب پیش بره.
آره.
خب، اون بیرون شرایط سخته.
ببخشید.
داگ برای نوبت شماره ۳. آمادهایم برای شما.
باشه، خوش اومدین، بابا.
باشه، ممنون.
هی، حدود هشت تا گیرتون اومده، راستی، اگه از "لوز" چیزی خواستین،
من با تخفیف کارمندی خودم، براتون جور میکنم.
بدون هیچ سؤالی.
باشه.
آیا اون سیسیها بیشتر شبیه مانکن تروماست؟ ایدهای دارین من اینجا دارم به چی نگاه میکنم؟
گفت دیدش تاره، پس میدونین، این نمیتونه نشون بده که.
بریم همین رو در نظر بگیریم.
قبلاً ردش کردیم.
امتحانش کن.
هی رفیق، مطمئن نیستم اون تصادف چیه.
فقط معمولاً این کارو نکن، باشه؟
همین الان دوباره میریم.
اون گفت دیدش تار بود، که میتونه نشون بده...
خیلی خب، دیالوگ رو سریعتر بگو، باشه؟
این دفعه سریعتر.
آره، اون گفت دیدش تار بود، که میتونه نشون بده.
کات!
اوه خدا، فکر کنم باید اینو اخراج کنیم.
میتونیم کس دیگهای رو بیاریم؟
این رو نگو.
روز آفتابی رو به ماه میاره.
شما رو به اون آب هدایت میکنه.
میدونم.
روز عالی داشته باشید؟
میدونم.
روز عالی داشته باشید؟
حرکتش رو بگیر.
همین الان تو سوپرمارکت مادرت رو دیدم.
گفت امروز یه کار بزرگ گرفتی.
بهت افتخار میکنه، ولی همه تو بوفالو دلشون برات تنگ شده.
دوستت دارم.
پس تا چند روز دیگه، مرد.
خدایا، جری.
برو!
این موضوع هیولای فاضلاب بودنت چیه؟
ای وای.
دوویان.
ببین، میفهمم این اون چیزی نیست که آرزوش رو داشتی.
چرا غصه میخوری؟
ولی به این فکر کن، من به زودی بازنشسته میشم،
و فقط کمی طول میکشه تا همه اینا مال تو بشه.
واقعاً؟
آره، دور و برت رو نگاه کن.
همه چیز رو خوب ببین.
و تصور کن.
اگه درست انجامش بدی، این یه زندگی خیلی خوبه که اینجا داریم.
این زندگی در حد نمره "ب"، و شاید حتی "ب مثبت" هست که داریم حرفش رو میزنیم.
ولی...
مطمئنی برای تولدت نمیخوای هیچ کاری کنی؟
تو هنوز هم برای نیمسال تولدت مجبورم میکنی جشن بگیرم.
بریم یه آبجو بخوریم.
این یه چیزیه.
اوه، شاید بریم اون مستند کوهنوردی جدید رو ببینیم.
در مورد اون خانمی که خودش سقوط میکنه و میمیره؟
آره.
باشه.
میتونیم اون یکی رو ببینیم در مورد غواص آزاد توی کوهها.
وای.
یا حضرت مسیح، رفیق.
نمیدونم.
بیا یه گامی بخوریم و یه آبجوی خوب بزنیم.
وای خدای من، بیلی.
آره.
آره، تو تولدهای بزرگ و حسابی رو دوست داری، عزیزم.
این دیگه واضحه.
در موردش چی میگی؟
این ایده منه.
ولی کتم رو برد.
هی، ممنونم.
هی، چطوری؟
تولده!
منو هیجانزده کرد.
اوه، ببخشید.
نه، اون لوسیون واقعی نیست،
سبد واقعیه.
و لوسیون رو میذاره تو سبد.
ایبی، ولی ایبی.
عالیه.
آره، نه، واقعاً محشره.
اوه، تولدت مبارک، عزیزم.
داریم سفرم رو قطعی میکنیم.
اوه، میدونی، من عاشق بافالو تو این فصل از سال هستم.
لجن، هایپوترمی.
چه خبر؟ ترنت نیست؟
ترنت نیست.
در واقع، هیچوقت دیگه، تو شروع کردی به...
بهداشتکار دومیاش.
آه.
به هر حال، امشب تماماً برای توئه، عزیزم.
برای منه.
برای توئه.
اه، شوخی میکنی.
آره.
اوه، خب آره.
خیلی طول کشید. چقدر خوبه میبینمت.
نه بابا، اونقدرام طولانی نشده بود.
تولدت مبارک.
ممنونم که اومدی اینجا.
دلت برای اینجا تنگ میشه.
هرگز.
ما کلی حرف برای گفتن داریم.
سالهای زیادی پیش، گروهی از هنرمندان جوان و پرشور
رؤیایی داشتند.
این رؤیایی بود که
نه خیلی اصیل بود و نه حتی خوب.
اما مال خودشان بود.
و بنابراین، آنها آن رؤیا را به واقعیت تبدیل کردند.
و بدون مقدمهچینی بیشتر، من به شما تقدیم میکنم
یک نسخه کاملاً ترمیمنشده از اثر سیزده سالگیِ
شاهکار داگ مکآلیستر، «کواچ».
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.