Mistari 200 ya kwanza.
با «شیف» تماس گرفتی؟
نه قربان، نگرفتم
داره دروغ میگه
الکساندر: چطور اینو از تو سرم دربیارم؟
راهی برای خارج کردنش نیست
شیف: هیچکس تا حالا
بیشتر از شش ماه دووم نیاورده
بدون اینکه دچار فروپاشی روانی کامل و مطلق بشه
یا بمیره
پارکر: اینکه بخواد جبههاش رو عوض کنه اصلاً جور درنمیآد
اصلاً شبیه شخصیتی که ازش میشناسیم نیست
شیف: قراره کمکم کنی روحی رو پیدا کنم
که خیلی وقته دنبالشم
الکساندر: «ارپنج» هر چقدر هم که ایراد داشته باشه
من باز هم هرگز برات کار نمیکنم
شیف: اگه دستور بدم
پدر و مادرت رو مرده فرض کن
باید با «سنت جرج» حرف بزنم
مستقیم
اون مدرکِ زنده و متحرکِ
تصمیمی هست که ما برای
به خطر انداختن امنیت ملی گرفتیم
آماده باش تا حکم قتل رو صادر کنی
الکساندر: کاری رو که خواستی انجام میدم
به محض اینکه «ویکتور» کار رو راه بندازه
میبرمت پیش «سنت جرج»
پارکر: چطور هشدار «نیکول» درباره «فیشینگ هدفمند» سناتورها
اینقدر مورد تحسین قرار گرفت؟
و گزارش «تیم» درباره مسمومیت صوتی؟
اون که دیگه خیلی قدیمی شده بود
آره، کاملاً آماتوری بود
منظورم اینه که هک مغزی نانوذراتیِ تو
خیلی دقیقتر و ظریفتر بود
میدونم
ولی من اون گزارش رو ماهها پیش فرستادم
و ارزیابی «کارتر» این بود که مسخرهست
«واقعاً باید نگران سناریوهای محتملتری باشیم.»
همهاش چرنده. صد در صد
کشورهای متخاصمی هستن که میخوان به ما ضربه بزنن
و مریض کردن مامورهای ما با صدا
فقط تا یه جایی براشون کاربرد داره
اولین کسایی که بفهمن چطور از ما استفاده کنن
از چیزایی که میبینیم و میشنویم
اونا بر دنیا حکومت میکنن
یا حداقل خرپول میشن
دقیقاً
ولی
نمیدونم
شاید حق با «کارتر» باشه
شاید
هیچوقت برات سوال شده که
این گزارشها رو برای کی مینویسیم؟
و اونا باهاشون چیکار میکنن؟
اونجا، اون آدما... اصلاً چرا براشون کار میکنیم؟
اونا به حرف ما گوش نمیدن
هر چی میگیم رو میندازن دور
قدرمون رو نمیدونن
فکر کنم میخوام استعفا بدم
فردا
بیا انجامش بدیم
درست بعد از ناهار
غذاش تعریفی نداره ولی خب مفتیه
میرم برای هر دومون به افتخار این کار قهوه بگیرم
قبل از اینکه با یه حرکت انتحاریِ باشکوه بریم پی کارمون
زیاد دراماتیکش نکنیم
سالمون چطوره؟
واقعاً عالیه
میدونی من کی هستم؟
الکساندر: من حاضرم
کاری رو که خواستی انجام میدم
به محض اینکه «ویکتور» کار رو راه بندازه
میبرمت پیش «سنت جرج»
خوبه، همهچیز مرتبه
هی
گوش کن به من
مجبور نیستی این کار رو بکنی
نمیخوام بهت آسیب بزنم
اگه میخوای زنده بمونی مجبوری
سوپ آمادهست
اِلی: فکر میکنی میکشتش؟
تیم عملیات سیاه، برید تو
مفهوم بود
باید همین الان قضیه رو جمعش کنیم
اِلی: صبر کن، داره چیکار میکنه؟
این حمله عصبی نیست، هست؟
اِلی: بخاطر تکنولوژیِ توی مغزشه
«تایمکیپر اوزیریس» توی سالن غذاخوریه
احتمالاً از پا افتاده
رمی: هیل
لعنتی
«اوزیریس» پیاده از ساختمون خارج شد
دارم تعقیبش میکنم
من حاضرم
کاری رو که خواستی انجام میدم
به محض اینکه «ویکتور» کار رو راه بندازه
میبرمت پیش «سنت جرج»
تا وقتی «هیل» بازداشت بشه
پیشنهاد میکنم شما رو منتقل کنیم، خانم
به یه مکان امن
نه
اون داره میآد سراغت
پس میدونیم کجا قراره پیداش بشه، مگه نه؟
«هیل» الان کجاست؟
هنوز داریم دنبالش میگردیم
فهمیدیم که
«ویکتور سیمونِک» چطور به این قضایا مربوط میشه؟
مامورها رو توی رستوران «ویکتور» مستقر کردیم
گزارش دادن که اون از وقت ناهار
داره از پدر و مادر «الکساندر» پذیرایی میکنه
اونا هم دست دارن؟ وگرنه چرا باید بیان اینجا؟
تحلیلگرهای ما فکر نمیکنن
خانواده «هیل» از موضوع باخبر باشن
نقش «ویکتور» تو این ماجرا ممکنه صرفاً
تضمین امنیت اونا باشه
میتونیم بازداشتشون کنیم. پدر و مادرش رو
تا «هیل» رو مجبور به تسلیم کنیم
فکر نمیکنم تسلیم بشه
مثل وقتی که باور نکردی اون خیانت کرده؟
پارکر: «الکساندر» وقتی قرصهای ضداضطراب رو دید تردید کرد
همونهایی که قبلاً میخورد و حاوی نانوذرات بود
علائمش، اون اختلالاتی که تجربه میکنه
دارن شدت میگیرن
فرانسیس
هنوز نفهمیدیم این اتفاقات چطور براش میافته؟
هنوز دارم روی اون تکنولوژیِ تغییریافته تحقیق میکنم
مارلو: گفتی وقتی قرصهایی که
نامزد سابقش بهش داده بود رو دید، مکث کرد
اگه ما نگران اتفاقاتی هستیم که براش میافته
خودش هم نگرانشه
داره میره پیش «ریچل»
«الکساندر هیل» دیگه مامور «ارپنج» نیست
اون پشت کرده بهمون
و در حال حاضر تو راه بیمارستان «سنت الیزابت»ـه
به محض رویت
مامورها باید به قصد کشت شلیک کنن
رمی: دارم به بیمارستان نزدیک میشم
هیچی. اون اینجا نیست، هیل هم نیست
پارکر: شیفتش قرار بود یه ساعت پیش شروع بشه
سه روز آینده توی تقویمش خالی شده
اون توی آپارتمانِ ریچله
یه تیم تو راهه. چقدر فاصله دارن؟
تکنسین عملیات: پنج دقیقه دیگه میرسن
آپارتمانش همین نزدیکیه. دارم میرم اونجا
ریچل
همیشه احساس میکردم چقدر خوششانسم
که تو وارد زندگیم شدی
با من ازدواج میکنی، ریچل؟
باید از دستشوییت استفاده کنم
چه اتفاقی برات افتاده؟
یه سازمان جاسوسی فوقمحرمانه میخواد منو بکشه
چون چشم و گوشم هک شده
آهان، باشه
ببین، یه کلینیک متادون
همین گوشهست. پس
برو یه فکری به حال خودت بکن
ممنون
توی هیچ داروخونهای نیست
بلده چطور به سبک نظامی خودش رو وصلهپینه کنه
نزدیکترین جایی که میتونه چسب قطرهای گیر بیاره کجاست؟
ویکتور: الکساندر؟ آره
داشتم سعی میکردم باهات تماس بگیرم
گوشیم لو رفته
اونا بو بردن، ویکتور
بسیار خب، ا-ا-ا-الکساندر... چی... چیکار میتونم بکنم؟
فقط همون چیزی رو میخوام که قبلاً ازت خواستم
همین
فقط همون رو برام جور کن
لطفاً، فقط
بهم اعتماد کن
باشه، من... من... من
گوش کن، ساعت ۹ شب برو همون جای همیشگیمون
باشه. این کار سختتر از اون چیزیه که فکرش رو میکردم
تا اون موقع جورش میکنم
نه. نه
باید زودتر باشه
فکر نمیکنم تا اون موقع زنده بمونم
الکساندر، یه راهی پیدا کن
ویکتور، وقتی همهچیز تموم شد
به پدر و مادرم بگو
چقدر دوستشون دارم، باشه؟
خودت بهشون بگو. هنوز تموم نشده
گیرت انداختم، الکساندر
مامور ارپنج ۱: هی، برو کنار! برو کنار
مامور ارپنج ۲: بخواب روی زمین، اوزیریس
تو یه خائنی
ثابتش کن
چشماش داره خون میآد؟
مامور ارپنج ۱: اوزیریس رو گم کردیم
به سمت مترو رفت. داریم تعقیبش میکنم
مرد: ایستگاه بعد، وودلی پارک
درها از سمت راست باز میشوند
یادم رفت بابت اون موادی که بهم خوراندی تشکر کنم
فکر کنم حالا با هم بیحساب شدیم
مرد: ایستگاه بعد، بتسدا
درها از سمت راست باز میشوند
تکنسین سیگنال: تشخیص چهره
داره جمعیت رو اسکن میکنه
رمی: داریم وارد بازار میشیم
همه جا آدم ریخته
تکنسین سیگنال: نمیتونیم یه اسکن درست و حسابی
No comments yet. Be the first to leave one.