Santa Clarita Diet

Santa Clarita Diet

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Msimu wa 2

Maelezo ya toleo

Santa Clarita Diet S02E06 WEB x264-STRiFE
Santa Clarita Diet S02E06 iNTERNAL 1080p WEB x264-METCON
Santa Clarita Diet S02E06 INTERNAL 480p WEB x264-RMTeam
Santa Clarita Diet S02E06 WEBRip x264-ION10
Santa Clarita Diet S02E06 iNTERNAL 480p x264-mSD
Santa Clarita Diet S02E06 iNTERNAL XviD-AFG
Santa Clarita Diet S02E06 XviD-AFG
Santa Clarita Diet S02E06 1080p WEB x264-STRiFE
Santa Clarita Diet S02E06 iNTERNAL 720p WEB x264-METCON
Maoni na HosseinTL
► HosseinTL | LiLMeDiA.TV ◄

Lebo

web
x264
720p
720
480p
480
1080
webrip
BRip
Yamechapishwa tarehe: 2018-03-26
Upakuaji: 21
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

‫کانال آخرین زیرنویس های تیم ترجمه وب سایت رسانه کوچک ‫lilmediasub@

‫کالزون، پارمزان بادمجون، ‫پیتزای قارچ. بدون صدف

‫اسپاگتی، لازانیا. بدون صدف

‫انقدر رسیدهای رستوران رو نگاه کردیم دارم گرسنه میشم

‫- میشه امشب بریم رستوران؟ ‫- ممکنه اونا مادرت رو کشته باشن، در نتیجه خیر

‫تازه غذاشم خوب نیست

‫اگه یه سوال پسرونه ازت بپرسم ‫قول میدی ضایع‌بازی درنیاری؟

‫- قول میدم ‫- یه پسری تو مدرسه هست به اسم "اِسوِن"

‫لیاقتت بیشتر از اینه

‫خیلی‌خب، از الان

‫باهام قرار گذاشته، ‫امروز میخوایم بریم قهوه بخوریم

‫به اریک که از من خوشش میاد و ‫ممکنه ناراحت بشه، بگم؟

‫یا اینکه بهش نگم و ازش قایم کنم

‫چون اسون جذابه و یه سال تابستون تو یونان گیتار زده؟

‫خب بذار یه سوال ازت بپرسم

‫اسون میدونه من و مادرت همش ‫دنبال آدم برای کشتن میگردیم؟

‫بابا

‫خیلی‌خب. اریک دوست توئه ‫و اگه از زبون یه نفر دیگه بشنوه

‫خیلی بیشتر اذیت میشه، ‫پس باید بهش بگی

‫ممنون بابا. در کمال تعجب، خوب راهنمایی کردی

‫نمیشد فقط ازم تعریف کنی، نه؟

‫بنظرم بیشتر از این پررو میشی

‫سلام بچه‌ها. ‫چه خبر از رسیدها؟

‫این آخریه. پیکاتای مرغه

‫مثل اینکه نقد من رو دربارش نخوندی

‫"اگه ادویه دوست دارین، ‫برید یه فیلم برادران مارکس رو ببینین

‫چون تو این پیکاتا ادویه پیدا نمیکنین!"

‫خیلی‌خب

‫خب، شبی که تو جاپوپو غذا خوردیم، ‫صدف غذای ویژه‌شون بود

‫و فقط سه نفر سفارش دادنش

‫تو، رامونا و یه بابایی به اسم "اد تون"

‫سرهنگ اد تون

‫مجرد، بازنشسته

‫و فکر میکنه منظور از عکس پروفایل ‫عکس نیم‌رخه

‫اگه اونم از مرگ برگشته باشه، بدون شک ‫اون صدف‌ها منشأ این قضیه‌ان

‫ممکنه تو و رامونا تصادفی بوده باشین ‫ولی سه نفر تصادفی نیست

‫باریکلا بچه‌ها. این خیلی خبر مهمیه!

‫اگه بدونیم مشکل از صدف‌هاست، ‫میتونیم جلوی پخش شدنش رو بگیریم

‫میتونیم به معنای واقعی دنیا رو نجات بدیم!

‫همش به ما بستگی داره!

‫پس بریم اد تون رو پیدا کنیم!

‫- امروز مناسب نیست ‫- چی؟ عزیزم، پای دنیا وسطه

‫با کارل جلسه داریم، با اون سرمایه‌گذاره هم که کار داریم

‫آره ولی...

‫- آخه دنیا! ‫- بابا راست میگه. آخه چی میتونه

‫مهمتر از نجات...

‫یا خدا، اسون ـه! ‫سلام، قایق‌سواری چطور بود؟

‫اسون کیه دیگه؟

‫یه پسر که قراره دل اریک رو بشکنه

‫واقعاً بنظرم باید امروز با اد تون صحبت کنیم

‫قطعاً باید بریم، ولی فردا

‫چون اگه امروز به اون جلسه نرسیم

‫کارل بزرگترین پروژه‌ی عمرمون رو ازمون میگیره

‫ولی اگه اد وحشی شده باشه ‫و امروز مردم رو آلوده کنه

‫توسعه مسکن به چه دردی میخوره

‫وقتی چند تا ارتش از لات و لوت‌های گوشتخوار ‫دارن تو خیابون رژه میرن؟

‫- جفتمون دلایل خوبی داریم ‫- فکر نمیکنم جفتمون دلیل خوبی داشته باشیم

‫خیلی‌خب، این چطوره؟

‫تو برو با اد صحبت کن، و اگه از مرگ برگشته باشه ‫میفهمیم که مشکل از صدف‌هاست

‫و اگه وحشی باشه با هم میریم اونجا ‫و تبدیلش میکنیم به یه مُرده‌ی عادی

‫در این حین هم من جلسه‌ی کارل رو میرم

‫حرف کشتن آدما اومد وسط یادم افتاد ‫که نباید تنهایی بری با کارل صحبت کنی

‫نگران نباش. یه نقشه دارم

‫میخوام مثل شیلای قدیمی رفتار کنم که ‫سرحال و سنگین و رنگین بود

‫و هیچوقت موقع خوردن کبد یه مرد ‫به ارگاسم نرسیده

‫اینطور که تو نگاه میکنی ‫یعنی قبلاً این رو بهت نگفته بودم

‫نه، گفتی. فقط همیشه زبونم بند میاد

‫ترجمه از: حسین ‫H o s s e i n T L

‫فکر میکنی میتونی پیش کارل ‫ادای شیلای قدیمی رو دربیاری؟

‫فکر کنم، ولی شاید حق با تو باشه

‫شاید زیادی خطرناکه و منم نباید برم

‫- واقعاً فکر میکنم بهترین کار همینه ‫- گول خوردی مادرخراب

‫اون شیلای قدیمی و سازگار بود. ‫میترکونم

‫- سلام بچه‌ها ‫- سلام ان

‫هی، جول، تو رقصنده‌ی خوبی هستی، نه؟

‫- نه. کی گفته؟ ‫- خودت گفتی

‫یادته عزیزم، برا همین بود که ‫خونه‌ی آقای نوواک رو بهم ریختی

‫چون داشتی به مادربزرگش رقص یاد میدادی

‫البته. گیج شدم چون گفتی ‫رقصنده‌ی خوبی هستم

‫چون نیستم

‫من یه رقصنده‌ی محشرم

‫سالسا، تانگو و اونای دیگه‌ای که میشناسم

‫عالیه! تولد لیسا نزدیکه ‫منم میخوام ببرمش رقص

‫عاشق تانگو ـه ولی من ‫هیچیش رو بلد نیستم

‫میتونی یادم بدی؟

‫مسئله اینه که یکم سرم شلوغه

‫- آره، خیلی سرش شلوغه ‫- آره

‫- مطمئنی؟ ‫- اوهوم

‫میتونم هر وقت خواستی بیام، ‫هر موقع که وقت داشتی

‫- باشه ‫- عالیه. امشب ساعت 6 چطوره؟

‫- باشه ‫- ساعت 9 مطالعه‌ی انجیل دارم

‫- سه ساعت کافیه؟ ‫- باشه

‫عالیه. امشب می‌بینمت. ‫خدافظ شیلا

‫خدافظ ان

‫- چه گوهی خوردی؟ ‫- باهاش حرف میزنم استرس میگیرم

‫گفتی سرت شلوغه منم پشتت دراومدم

‫فقط کافی بود همون رو بگی

‫من نگرانتم که میخوای با اد تون بدون من حرف بزنی

‫اون یه سرهنگه ولی از اونجایی که تو با ‫همین مأمور گارسیا خودت رو باختی

‫معلومه با نظامی‌ها مشکل داری

‫بنظرم دلیلش اینه که یه بابای ‫بی‌رحم و زورگو داری

‫- میشه لطفاً پای پدر رو به این قضیه باز نکنیم؟ ‫- اینجوری که تو جلوی ان رنگت پرید

‫اگه جلوی سرهنگ "تون" اینجوری کنی ‫و اونم وحشی باشه

‫یهو میبینی دل و روده‌ات رو بعنوان گردنبند انداخته گردنت

‫خیلی‌خب. فقط خونه‌اش رو زیر نظر میگیرم ‫ببینم چی دستگیرم میشه

‫قول میدم همون بزدلی باشم که تو میخوای

‫مرسی

‫- روز خوبی داشته باشی ‫- تو هم همینطور. کارل رو نکش

‫باشه. تو هم نذار اد بکشدت

‫- خیلی‌خب ‫- خیلی‌خب

‫بسیارخب. این عکس ماهواره‌ای اونجاست

‫بنظرم اون تیکه‌ی مات یه تریلر ساخت و سازه

‫یا یه جعبه کفش. ‫این مقیاسش حالیم نمیشه

‫خب اون که زمینه، شایدم گریوی

‫شاید بهتره محض احتیاط با خودمون بیسکوییت ببریم

‫خاموش کردن یه مرکز شکست هیدرولیکی سخته

‫اگه ندونیم داخلش چیه

‫عکس بهتری لازم داریم

‫خب نمیتونیم یهو بریم اونجا که. ‫می‌بیننمون

‫- میدونی لباس خاکی چیه؟ ‫- خودت فرض کن نمیدونم

‫یه لباس استتاره که تک‌تیراندازها ‫از خس و خاشاک اون محل درست میکنن

‫و باعث میشه تو اون محیط دیده نشن

‫اگه امروز بعدظهر چند ساعت وقت داری ‫میتونیم برگ‌های خاکی جمع کنیم...

‫امروز یه قرار دارم

‫- چی؟ ‫- شرمنده. نباید اینجوری میگفتم

‫با خودم گفتم بهتره از خودم بشنوی ‫نه کس دیگه‌ای

‫- یه پسری هست، اسون ‫- حله. حله

‫منظورت همون اسون خوشتیپه که ‫به برنامه "صبح بخیر آمریکا" دعوت شد

‫بعد از اینکه برادرش رو از دست یه کوسه نجات داد؟

‫یا یه اسون بی‌خطر دیگه که تا حالا ‫ندیدم و اسمش هم به گوشم نخورده؟

‫- داری ضایع رفتار میکنی ‫- اصلاً هم ضایع نیست

‫تازه شنیدم کوسه اونقدرام گنده نبوده

‫مطمئنی مشکلی با این قضیه نداری؟ ‫چون، میدونی، اگه مشکلی داری...

‫پس... میتونم...

‫خیلی‌خب، فکر میکردم میپری وسط حرفم ‫ولی بهرحال باهاش میرم بیرون

‫بایدم بری، صد درصد

‫وقتی من با رامونا رفتم بیرون تو برام ‫خوشحال شدی، منم الان برای تو خوشحالم

‫چون اگه زندگی یه چیز رو یادم داده باشه

‫اینه که احساسات بشر باید با انصاف همراه باشن

‫خب، خیلی ممنون سعی کردی ‫اوکی باشی ولی نتونستی

‫تخصص خودمه

‫صبح بخیر کارل. ‫سر راه وایسادم و برات قهوه گرفتم

‫بدش به من

‫چند تا هم از این شیرینی دانمارکی‌هایی ‫که دکترت برات قدغن کرده برات آوردم

‫ای دختر شیطون

‫خیلی خوبه. بیا با هم شیطونی کنیم

‫آخه نمیتونم. یه رژیم جدید گرفتم. ‫فقط میتونم گوشت بخورم

‫- احمقانه‌ست. بیا بابا، یکی بردار ‫- به معنای واقعی روت بالا میارم

‫خیلی‌خب. بشکنه این دست که نمک نداره

‫خیلی‌خب، سرمایه‌گذار امروز بعدظهر میاد اینجا

‫که ایده‌های کلیِ شش تا خونه‌ی اول رو بشنوه

‫آره میدونم کارل. داری متنی رو ‫میخونی که خودم برات نوشتم

‫وای! مثل اینکه امروز از دنده چپ بلند شدی

‫یه گوشتی چیزی بخور

‫کسی نمیخواد اسم تو رو از زیر متن پاک کنه، خب؟

‫- به هر حال... ‫- "به هر طریق"

‫وقتی دخترا میگم "به هر طریق" خوشم میاد، بانمکه

‫- عه، به هر طریق... ‫- حالا شد

‫یه مقدار تحقیق کردم

‫و فکر کردم شاید بتونیم این خونه‌ها رو

‫با یه نگرش پایدارتر نسبت به اون چیزی ‫که تو سانتا کلاریتا میبینیم بسازیم

‫یه مقاله‌ای تو نیویورک‌تایمز چاپ شده ‫در مورد خونه‌های هوشمندانه

‫همینجا حرفت رو قطع میکنم

‫مردم پایداری رو به تخمشون هم نمیگیرن

‫اونا جعبه‌های بژ بزرگ میخوان

‫در واقع، با توجه به این تحقیقات ‫خیلی از خریداران جدید خونه...

‫شیلا

‫ما با جعبه‌های بزرگ و بژ پول درمیاریم

‫تو هم اگه میخوای نقش داشته باشی

‫کارت اینه که لبخند بزنی و ‫حرفای من رو تأیید کنی

‫مفهومه؟

‫کاملاً

‫پس بذار لبخندت رو ببینم

‫یالا، بزرگتر

‫دندونات رو بیشتر نشون بده

‫بهتر شد

‫پناه بر خدا. چشمت چرا اونجوری شد؟

‫وای دهنتو!

‫اینجوری که چیزی دستگیرم نشد

‫به درک

‫- بله؟ ‫- صبح بخیر

‫من مارتین تیلور اسکوایر هستم

‫و میخوام از یه غذاخوری محلی شکایت کنم

‫اگه اخیراً اونجا غذا خوردین

‫ممکنه از غرامتی که قراره پرداخت کنن سهم ببرین

‫شرمنده پسرم، تا حالا اونجا نرفتم. ‫اگه اجازه میدی من دیگه...

‫شما اد تون هستین، درسته؟

‫- سرهنگ اد تون ‫- آخه...

‫این رسید شماست، مگه نه سرهنگ؟

‫آها، جاپوپو

‫آره همون رستوران ایتالیایی تو "سولداد". ‫پاک یادم رفته بود

‫عالی میشه اگه بتونم چند تا سوال ازتون بپرسم

‫البته مارتین. بیا داخل

‫نمیخوام مزاحم بشم. ‫میتونیم همینجا صحبت کنیم

‫چرت نگو. در بازه هوای سرد میاد تو خونه

‫بیا داخل

‫باشه

‫وضعت در حال بدتر شدن نیست

More Farsi Persian subtitles for Santa Clarita Diet

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left