Fight Club

Fight Club

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Maelezo ya toleo

Fight Club 1999 1080p 10th Ann Edt BluRay DTS x264 D-Z0N3
Maoni na warez
Translated subtitle from English to Persian Fight Club 1999 زیرنویس فارسی فیلم

Lebo

bluray
Yamechapishwa tarehe: 2025-12-04
Upakuaji: 184
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

مردم همیشه ازم می‌پرسن که تایلر دردن رو می‌شناسم یا نه.

سه دقیقه.

همینجاست. نقطهٔ صفر.

می‌خوای چند کلمه برای این مناسبت بگی؟

وقتی لولهٔ یه هفت‌تیر بین دندونات باشه، فقط می‌تونی حروف صدادار رو بگی.

هیچی به ذهنم نمی‌رسه.

یه لحظه، قضیهٔ تخریب کنترل‌شدهٔ تایلر یادم میره.

و به این فکر می‌کنم که اون هفت‌تیر چقدر تمیزه.

حالا داره هیجان‌انگیز میشه.

اون ضرب‌المثل قدیمی که میگه همیشه به کسی که دوسش داری زخم می‌زنی،

خب، این قضیه دوطرفه‌ست.

ما صندلی‌های ردیف جلو رو برای این تئاتر نابودی جمعی داریم.

کمیتهٔ تخریب پروژهٔ "آشوب"

ستون‌های فونداسیون ده‌ها ساختمان رو با ژلاتین انفجاری پوشوندن.

تا دو دقیقهٔ دیگه، مواد منفجرهٔ اصلی، مواد منفجرهٔ پایه‌ها رو منفجر می‌کنن.

و چند بلوک ساختمونی به تلی از خاکستر تبدیل میشن.

این رو می‌دونم، چون تایلر این رو می‌دونه.

دو و نیم. به همهٔ کارهایی که انجام دادیم، فکر کن.

یهو می‌فهمم که همهٔ این‌ها - اون هفت‌تیر، اون بمب‌ها، اون انقلاب -

یه ربطی به یه دختر به اسم مارلا سینگر داره.

باب. باب سینهٔ زنونه داشت.

این یه گروه حمایتی برای مردهای مبتلا به سرطان بیضه بود.

اون گندهٔ بدقواره که داشت خودش رو به من می‌مالید و آب دهنش می‌ریخت، باب بود.

ما هنوز هم مردیم.

آره، ما مردیم.

ما مردیم.

باب بیضه‌هاش رو برداشته بود. بعدش هم هورمون‌درمانی.

سینهٔ زنونه درآورده بود چون تستوسترونش بالا بود.

و بدنش استروژن رو بالا برده بود.

اونجا بود که من جا افتادم. - باید دوباره سینهام رو تخلیه کنن.

بین اون سینه‌های بزرگ و عرق‌کرده...

که آویزون بودن، اونقدر گنده که فکر می‌کردی سینه‌های خدا اینقدر بزرگن.

باشه، حالا گریه کن.

نه، صبر کن. برگرد عقب. بذار از قبل‌تر شروع کنم.

شش ماه بود که خوابم نمی‌برد.

خوابم نمی‌برد...

با بی‌خوابی، هیچی واقعی نیست.

همه چی دوره.

همه چی یه کپی از یه کپیه.

از یه کپی.

وقتی کاوش در اعماق فضا اوج بگیره،

شرکت‌ها هستن که اسم همه چی رو میذارن.

کرهٔ ستاره‌ای آی‌بی‌ام.

کهکشان مایکروسافت.

سیارهٔ استارباکس.

این هفته باید خارج از شهر باشی تا به چند تا مشکل رسیدگی کنی.

حتماً سه‌شنبه بود. کراوات آبی روشن خودش رو زده بود.

می‌خوای گزارش‌هام رو در اولویت پایین‌تر بذارم تا وقتی که شما ارتقاء وضعیت رو اعلام کنید؟

اینا رو اولویت بده. اینم کوپن‌های پروازت. اگه مشکلی پیش اومد، بهم زنگ بزن.

پر از انرژی بود. حتماً تنقیهٔ لاتهٔ بزرگش رو انجام داده بود.

مثل خیلی‌های دیگه، من هم اسیر غریزهٔ لانه‌سازی ایکیا شده بودم.

می‌خواستم گردگیرهای اریکا پکاری رو سفارش بدم. - لطفاً منتظر بمانید.

اگه یه چیز باهوشانه می‌دیدم، مثلاً یه میز قهوه‌خوری

به شکل یین و یانگ، باید اونو می‌داشتم.

واحد اداری شخصی کلیپسک.

دوچرخهٔ ثابت خونگی هووترکه.

یا کاناپهٔ اوهامشاب با طرح راه‌راه سبز استرینه.

حتی چراغ‌های سیمی ریسلامپا از کاغذ طبیعیِ سفیدنشده و دوستدار محیط زیست.

کاتالوگ‌ها رو ورق می‌زدم و با خودم می‌گفتم:

چه نوع سرویس غذای‌خوری‌ای من رو به عنوان یه آدم تعریف می‌کنه؟

همه چیز رو داشتم. حتی اون ظرف‌های شیشه‌ای با حباب‌های کوچیک و نواقصشون،

که ثابت می‌کردن توسط آدم‌های صادق،

سخت‌کوش و بومیِ...

لطفاً منتظر بمانید. - ... هرجایی.

قبلاً پورنوگرافی می‌خوندیم.

حالا مجموعهٔ هورچاو بود.

نه. از بی‌خوابی نمیمیری. - نارکولپسی چی؟

چرت می‌زنم، تو جاهای عجیب و غریب بیدار میشم. هیچ ایده‌ای ندارم چطور اونجا رسیدم.

باید یکم آروم‌تر باشی. - میشه فقط یه چیزی بهم بدی؟

توئینال‌های قرمز و آبی، سکونال‌های قرمزرنگ مثل رژ لب...

نه. تو به خواب سالم و طبیعی نیاز داری.

یکم ریشهٔ سنبل‌الطیب بجو و بیشتر ورزش کن.

هی، بابا. من درد دارم. - می‌خوای درد واقعی رو ببینی؟

سه‌شنبه شب‌ها برو کلیسای متدیست اول. اون مردهایی رو ببین که سرطان بیضه دارن.

اون درده.

من همیشه سه تا بچه می‌خواستم. دو تا پسر و یه دختر.

مندی دو تا دختر و یه پسر می‌خواست.

ما هیچ‌وقت نمی‌تونستیم رو هیچی به توافق برسیم.

خب، هفتهٔ پیش اولین بچه‌ش به دنیا اومد.

یه دختر.

با شوهرِ... با شوهر جدیدش.

و خدا رو شکر. می‌دونی؟

م- من از طرفش خوشحالم.

چون اون لیاقتش رو داره.

همه، بیایید از توماس تشکر کنیم که خودش رو با ما به اشتراک گذاشت.

ممنون توماس.

به این اتاق نگاه می‌کنم، و شجاعت زیادی می‌بینم.

و این به من قدرت میده.

ما به همدیگه قدرت میدیم.

وقت صحبت‌های انفرادی رسیده.

پس بیایید همه ما از توماس الگو بگیریم و واقعاً خودمون رو باز کنیم.

میشه یه همدم پیدا کنید؟

و اینجوری بود که با اون گندهٔ بدقواره آشنا شدم.

چشماش از قبل تو اشک غرق شده بود.

زانوهاش بهم چسبیده بود. اون قدم‌های کوچیک و دست‌وپاچلفتی.

اسم من بابه. - باب؟

باب یه بدنساز قهرمان بود.

اون برنامهٔ افزایش حجم سینه رو تو تلویزیون نیمه‌شب می‌دونی؟

اون ایدهٔ اون بود.

منم هورمونی بودم.

می‌دونی... مصرف استروئید.

دیابونال و... ویسترول.

اوه، اینا رو که رو اسب مسابقه استفاده می‌کنن، آخه این چه وضعشه!

و حالا من ورشکسته‌ام، طلاق گرفتم،

دو تا بچه بزرگم حتی جواب تلفن‌هامو نمی‌دن.

غریبه‌هایی با این صداقت، راستش حسابی تحریکم می‌کنه.

بفرما... کورنلیوس.

می‌تونی گریه کنی.

و بعد... یه اتفاقی افتاد. رها شدم.

واقعاً عالیه.

گم‌شده در فراموشی.

تاریک و ساکت و کامل.

آزادی رو پیدا کردم.

از دست دادن همه امیدها، خود آزادی بود.

اشکال نداره.

بچه‌ها هم اینقدر خوب نمی‌خوابن.

معتاد شده بودم.

اگه حرفی نمی‌زدم، مردم همیشه بدترین حالت رو فرض می‌کردن.

اونا بیشتر گریه می‌کردن...

بعد منم بیشتر گریه می‌کردم.

حالا می‌خوایم درِ سبز رو باز کنیم، چاکرای قلب...

من واقعاً در حال مرگ نبودم.

میزبان سرطان یا انگل نبودم.

من اون هسته گرم و کوچیکی بودم که زندگی این دنیا دورم جمع می‌شد.

دردت رو به عنوان یک گوی سفید از نور شفابخش تصور کن.

روی بدنت حرکت می‌کنه و شفات می‌ده.

حالا اینو ادامه بده. یادت باشه نفس بکشی.

و از در پشتی اتاق به جلو قدم بذار.

به کجا می‌رسه؟

به غارت.

وارد غارت شو.

درسته.

عمق بیشتری از غارت میری،

و حیوان قدرتمندت رو پیدا می‌کنی.

سُر بخور.

هر شب می‌مُردم.

و هر شب دوباره متولد می‌شدم.

زنده می‌شدم.

باب عاشقم بود چون فکر می‌کرد تخم‌های منم برداشتن.

اونجا بودن، چسبیده به سینه هاش، آماده گریه کردن.

این تعطیلات من بود.

و اون... همه چی رو خراب کرد.

این سرطانِ، نه؟

این دختره، مارلا سینگر، سرطان بیضه نداشت.

دروغگو بود.

اصلاً هیچ بیماری نداشت.

اونو توی "آزاد و رها" دیده‌بودم، گروه انگل‌های خونیم، پنجشنبه‌ها.

بعد توی "امید"، محفل دوماهه کم‌خونی داسی شکل.

و دوباره توی "روز را دریاب"، گروه سِل من، جمعه شبا.

مارلا، اون توریست گنده.

دروغ اون آینه دروغ من بود.

و یهو، هیچ حسی نداشتم.

نمی‌تونستم گریه کنم. پس دوباره، نمی‌تونستم بخوابم.

جلسه بعدی، بعد از مراقبه هدایت شده،

بعد از اینکه چاکراهای قلبمون رو باز کردیم، وقتی وقتِ بغل کردن شد،

اون هرزه مارلا سینگر رو می‌گیرم و داد می‌زنم:

مارلا، تو دروغگویی! تو یه توریست گنده ای! من به این نیاز دارم! حالا گمشو بیرون!

چهار روز بود که نخوابیده بودم.

فقط بذاریم خشک شه...

وقتی بی‌خوابی داری، هیچ وقت واقعاً خواب نیستی

و هیچ وقت هم واقعاً بیدار نیستی.

برای شروع محفل امشب، کلویی دوست داره چند کلمه حرف بزنه.

اوه، آره. کلویی.

کلویی شبیه اسکلت مریل استریپ بود،

اگه مجبورش می‌کردی تو مهمونی راه بره و با همه زیادی مهربون باشه.

خب، من هنوز اینجام.

ولی نمی‌دونم تا کِی.

این نهایت اطمینانی هست که کسی می‌تونه بهم بده.

ولی یه خبر خوب دارم.

دیگه از مرگ نمی‌ترسم.

ولی... تو یه جای خیلی تنهایی هستم.

هیچکس باهام سکس نمی‌کنه.

من خیلی به آخرش نزدیکم،

و تنها چیزی که می‌خوام اینه که برای آخرین بار سکس کنم.

من تو آپارتمانم فیلم‌های پورنو دارم،

و روان‌کننده و آمیل نیتریت. - ممنون کلویی.

همه، از کلویی تشکر کنیم.

ممنون کلویی.

حالا، خودمون رو برای مراقبه هدایت شده آماده کنیم.

تو ورودی غارت وایستادی.

وارد غارت می‌شی و راه میری...

اگه واقعاً تومور داشتم، اسمشو مارلا می‌ذاشتم.

مارلا.

اون خراش سقف دهنت

که اگه زبون نزنی بهش، خوب می‌شه، ولی نمی‌تونی.

...عمق بیشتری از غارت میری، همینطور که راه میری.

یک انرژی شفابخش دورت رو حس می‌کنی.

حالا حیوان قدرتمندت رو پیدا کن.

سُر بخور.

باشه. جفت بشید.

یکی رو امشب انتخاب کن که برات خاصه.

هِی.

باید حرف بزنیم. - حتماً.

دستتو خوندم. - چی؟

آره. تو یه متقلبی. تو در حال مرگ نیستی.

ببخشید؟

تو مفهوم فلسفه تبتی، یا سیلویا پلات، می‌دونم همه‌مون داریم می‌میریم.

ولی تو اونجوری که کلویی داره می‌میره، نمی‌میری.

خب که چی؟

پس تو یه توریستی.

More Farsi Persian subtitles for Fight Club

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left