Murder Book

Murder Book

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Msimu wa 1

Maelezo ya toleo

Murder Book S01E03 Hiding in the Shadows 720p AMZN WEB-DL DD 2 0 H 264-playWEB
Maoni na warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 3 Murder Book 2014 زیرنویس فارسی سریال

Lebo

webdl
Yamechapishwa tarehe: 2026-02-13
Upakuaji: 13
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

توی تقریباً همه اداره‌های پلیس

یه جایی هست که پرونده‌های راکد قتل دارن خاک می‌خورن

هر جعبه شامل کارهای ناتموم و مدارکه

و مصاحبه‌هایی که توی «کتاب قتل» مخصوص به خودشون قرار دارن

این پرونده‌ها نمرده‌ان، فقط خوابیدن

هر کدوم منتظر سرنخ‌های جدیدن

و یه پلیس که حقیقت رو از دلشون بکشه بیرون

و بالاخره یه قاتل رو به دست عدالت بسپاره

هایلند پارک، میشیگان

یه ایستگاه پلیس متروکه

و یه اتاق «کتاب قتل» که با بقیه فرق داره

پرونده‌های راکد بی‌شماری اینجا گم شدن

اما یکی‌شون از زباله‌دونِ زمان نجات پیدا کرد

به لطف خاطرات واضح یه دختر جوون

و پشتکار یه پلیس وظیفه‌شناس

«پل توماس» استرس رو مثل صبحونه می‌خوره

نزدیک به سه دهه توی نیروی انتظامی کار کرده

سالش رو به عنوان کارآگاه قتل توی دیترویت گذرونده ۱۱

یکی از خطرناک‌ترین شهرهای آمریکا

چندتا دوست صمیمی داشتم

که به دست بقیه، مرگ زودهنگامی نصیبشون شد

این موضوع قطعاً روی بقیه زندگیم تأثیر گذاشت

هیچ‌وقت نمی‌خواستم دوباره همچین اتفاقی بیفته

تصمیم گرفتم بازپرس پرونده‌های قتل بشم

حدس می‌زنم تعداد صحنه‌ها یا قتل‌هایی که

واقعاً باهاشون سر و کار داشتم

احتمالاً حدود ۳۰۰ تا بوده

آدم فکر می‌کنه بعد از همچین سابقه‌ای

یه پلیس بازنشسته ساعت طلاش رو می‌گیره

و میره ساحل میامی، اما نه کارآگاه توماس

وقتی رئیس پلیس هایلند پارکِ همسایه تماس گرفت

و سال ۲۰۰۷ دنبال نیروی پاره‌وقت می‌گشت

اون دوباره نشانش رو به سینه زد

فکرم اون موقع این بود که

یه فرصت دارم تا دوباره شغلی که قبلاً داشتم رو امتحان کنم

و شاید این بار بهتر انجامش بدم

پرونده‌هایی بودن که حلشون نکردم

و این بار که اینجا میام

واقعاً قراره خوب عمل کنم

هایلند پارک سه مایل مربع جهنمه

درست وسط دیترویت

از اون جاهاست که مردم درباره‌اش با زمان گذشته حرف می‌زنن

«قدیما جای خوبی بود.»

«قدیما برای تشکیل خانواده عالی بود.»

«قدیما امن بود.»

اولین بار که رفتم هایلند پارک

فکر کردم اینجا مظهر فروپاشی شهریه

صد سال پیش

اینجا آرمان‌شهرِ «شهر خودرو» بود

کارخونه اصلی فورد

زادگاه تولید انبوه صنعتی بود

خط مونتاژ متحرکی که آمریکا رو

به قطب تولید جهان تبدیل کرد

و دیترویت رو به زرادخانه دموکراسی بدل کرد

از هایلند پارک شروع شد

سال ۱۹۱۰ بزرگترین کارخونه دنیا بود

و نمی‌تونستن با سرعت کافی نیرو استخدام کنن

تونل‌هایی بود که از شرکت فورد

به صورت زیرزمینی تا بانک تولیدکننده می‌رفت

تونل‌هایی که به فروشگاه‌های طراحان مد می‌رفت

که توی خیابون وودوارد بودن

و مردم از چهار گوشه شهر می‌اومدن

تا توی هایلند پارک خرید کنن

سال ۱۹۱۶ هایلند پارک اون‌قدر مرفه بود

که رئیس‌جمهور وودرو ویلسون

که اینجا کنار هنری فورد دیده میشه

برای ادای احترام به این شهر صنعتی، ازش بازدید کرد

و این تازه اولش بود

دوران اوج هایلند پارک واقعاً

از حدود دهه ۳۰ تا دهه ۵۰ بود

وقتی کارخونه‌هاشون شکوفا بودن

اساتید دانشگاه ایالتی وین رو داشتی

پزشک‌ها و وکیل‌ها رو داشتی

همه جور آدمی اونجا بود

یه شهر آمریکاییِ واقعاً خوب و استوار بود

اما وقتی خودروسازهای بزرگ

توی دهه ۷۰ شروع کردن به رفتن

هایلند پارک به سرعت رو به زوال رفت

۷۰ اواخر دهه

رکود اقتصادی تازه داشت شروع می‌شد

که ضربه خیلی سختی به صنعت خودروی آمریکا بزنه

واردات ژاپنی واقعاً داشت سهم بازار رو می‌گرفت

و پایه مالیاتی دیترویت

و جمعیتش داشت از هم می‌پاشید

و تأثیرش تقریباً بلافاصله روی شهر حس شد

۱۹۷۵ فکر کنم یه جایی دور و بر سال

جرم و جنایت شروع کرد به، می‌دونید، بالا گرفتن

اف‌بی‌آی ما رو به عنوان رتبه اول

سرانه جرم در ایالات متحده دسته‌بندی کرد

بنابراین تا زمانی که پل توماس

سال ۲۰۰۷ به اداره پلیس هایلند پارک رسید

دولت محلی شهر با چنگ و دندون خودش رو نگه داشته بود

اونا چراغ‌های خیابون رو جمع کردن

چون از پس هزینه قبض برق برنمی‌اومدن

و به مردم گفتن که بذارن

چراغ‌های ایوونشون برای مبارزه با جرم روشن بمونه

اداره پلیس با بودجه‌های کمکی کار می‌کنه

که در مجموع هزینه فقط دو تا کارآگاه رو میده

که یکی‌شون توماسه

یه لحظه صبر کن

بله، اداره پلیس هایلند پارک

پنج سال بعد از شروع این کار پاره‌وقت

تماسی با کارآگاه توماس گرفته میشه

از طرف زنی به اسم ملیسا کانتز

یادمه گوشی رو برداشتم و ملیسا گفت

«می‌خوام با واحد پرونده‌های راکد صحبت کنم.»

و برای شوخی با خودم گوشی رو

گذاشتم توی دستش و گفتم: «بفرما، واحد پرونده‌های راکد.»

توماس اصلاً فکرش رو هم نمی‌کنه

چیزی که با یه شوخی شروع شده

به مهم‌ترین پرونده دوران کاریش تبدیل بشه

صحنه جرم

یه خونه مرتب در بخشی از هایلند پارک

جایی که ملیسا قبلاً اونجا زندگی می‌کرد

وقتی بزرگ می‌شدم، من بودم و مامانم و خواهرم

اون یه مادر تنها بود که داشت دو تا دختر رو بزرگ می‌کرد

هر چیزی که یه بچه می‌خواست رو داشتیم

مادرم حواسش به این موضوع بود

لوئیز کانتز برای بچه‌هاش جون می‌کنه

اون اپراتور تلفن توی شرکت «ما بل» بود

همیشه وقت‌شناس بود و هیچ‌وقت مرخصی استعلاجی نمی‌گرفت

و از هر کی بپرسی میگه لوئیز قلبش از طلاست

تقریباً همه می‌تونستن برن پیش لوئیز و بگن:

«لوئیز، من بیکار شدم.»

اونم می‌گفت: «بیا، من اینجا یه اتاق دارم.»

یا «بیا یه بشقاب غذا بخور» یا یه چیزی شبیه این

فکر کردم قرار بود چراغ‌ها

دایره‌وار باشن نه زیگزاگی، یا

منظورم اینه که، تو می‌خوای انجامش بدی؟

داریم به همون می‌رسیم

آره، بذار کارمون رو بکنیم

سال ۱۹۸۳ خونه لوئیز پر بود

بچه‌هاش بودن؛ ملیسای ۱۳ ساله

و کیمبرلی ۱۶ ساله

پسرعموی لوئیز، ملوین هم بود

اون تازه به شهر اومده بود

از خونه خونوادگیشون توی کارولینای جنوبی

می‌خواستم بهت بگم

واقعاً ممنونم که گذاشتی پیشت بمونم

وقتی برای خودم خونه بگیرم

حتماً باید شما سه نفر رو دعوت کنم

برای شام یا یه همچین چیزی، آره

باعث افتخار بود

ملوین پسرعموی باحالی بود

به نظر من خیلی سرزنده بود

وقتی وارد اتاقی می‌شد اونجا رو روشن می‌کرد و من باهاش خوش می‌گذروندم

هی. هی، چه خبر؟

آماده‌ای شکست بخوری؟

چه خبر مرد؟ بی خیال

خودت می‌دونی کی قراره شکست بخوره

و جیمی هم بود

دوست خانوادگی که تازه از خدمت سربازی برگشته بود

و داشت سعی می‌کرد راهش رو توی زندگی غیرنظامی پیدا کنه

اونم پیش لوئیز می‌موند

و توی پرداخت اجاره کمک می‌کرد

خب، پس نمی‌خوای طعم این شکست رو بچشی؟

می‌دونی چیه؟ خیلی خب پسرعمو

فردا صبح می‌بینمت جیمی

بعد از اینکه بابا نوئل همه هدیه‌ها رو آورد

ولی خیلی خوشحالم که اومدی

ل

ل... لوئیز

ل... ل... ل

لوئیز

فکر کردم دارم خواب می‌بینم

چون صدای ملوین رو می‌شنیدم که اسم مامانم رو صدا می‌زد

این‌طوری بود: ل... ل... ل... لوئیز

ل... ل... لوئیز

ملیسا، کیمبرلی

بعدش صدای مامانم رو شنیدم که گفت:

بلند نشید. بخوابید روی زمین

مادرم فکر کرد یه آجر

از پنجره پرت شده تو

خونه کاملاً تاریک بود

هیچی دیده نمی‌شد

اما صدایی شنیدم که شبیه حالت تهوع بود

مثل اینکه کسی می‌خواست بالا بیاره

کیمبرلی، همون‌جا بمون

اما می‌شد این رو هم شنید که

یه چیزی افتاد

و اتفاقات عجیبی داشت می‌افتاد، مثل یه درگیری

اون صداها چیه؟

اینجا چه خبره؟

کیمبرلی

جیمی؟ باشه، من همین‌جام

ملوین؟ ملوین

ملوین. مامان. من می‌ترسم

دارم زنگ می‌زنم به پلیس

چه خبره؟

تلفن بوق آزاد نداره

کیمبرلی و ملیسا، همین الان برید اون‌طرف خیابون

و به پلیس زنگ بزنید. باشه، حتماً

خدای من. حالت خوبه؟

نه، خوب نیستم. ملوین کجاست؟

ما فقط سعی می‌کردیم با تمام توان از اون خونه فرار کنیم

با بیشترین سرعتی که می‌شد

انگار زمان از حرکت ایستاده بود

شبیه یه فیلم ترسناک بود

یه سایه درست جلوی چشمم دیدم

و فکر می‌کنم اون سایه رفت سمت چپ

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left