Murder Book

Murder Book

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Msimu wa 2

Maelezo ya toleo

Murder Book S02E05 Into The Woods 720p AMZN WEB-DL DD 2 0 H 264-playWEB
Maoni na warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 5 Murder Book 2014 زیرنویس فارسی سریال

Lebo

webdl
Yamechapishwa tarehe: 2026-02-14
Upakuaji: 17
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

در تقریباً تمام اداره‌های پلیس

جایی هست که پرونده‌های راکد قتل دارن خاک می‌خورن

هر جعبه شامل کارهای ناتمام، مدارک و مصاحبه‌هاست

که در «دفترچه قتل» مخصوص خودش ثبت شده

این پرونده‌ها مختومه نشدن، فقط به خواب رفتن

و هر کدوم منتظر سرنخ‌های جدید هستن

و پلیسی که بیاد و حقیقت رو از دلشون بیرون بکشه

و در نهایت قاتل رو به دست عدالت بسپاره

جنگل‌های شمالی میشیگان؛ بهشت شکارچی‌ها

جنگل‌های انبوه

سکوت مطلق

و پر از شکار

۱۹۸۵ اما در نوامبر سال

یک قدم اشتباه باعث شد شکارچی‌ها ناگهان خودشون شکار بشن

روی زمین

زود باش، زانو بزن

برگرد

این اولین شبِ «رابرت لزنِسکی» ملقب به «برانکو» ست

در شغل جدیدش به عنوان کارآگاه پلیس ایالتی میشیگان

اون چندین سال گروهبانِ پشت‌میزنشین بود

اما از کاغذبازی خسته شده بود

و دلش می‌خواست کاری انجام بده که مستقیم باهاش درگیر باشه

خیلی خب، بلند شو، بلند شو

و همون اولِ کار

چیزی که دنبالش بود رو به دست آورد

من تازه‌کارم

همون شب اول، با موفقیت با آدم‌های مسلح مذاکره کردیم تا بیان بیرون

بعدش، خبر تیراندازی در یک استراحتگاه بین‌راهی در بزرگراه I-75 رو شنیدم

که در حوزه مأموریت من اتفاق افتاده بود

یه بنده خدایی توی ماشینش خوابیده بود

که یه زوج جوون بهش دستبرد زدن و اول بهش شلیک کردن

اینا پشت‌سرهم اتفاق افتاد، اما در مقایسه با چیزی که

صبح روز بعد سراغ برانکو اومد، هیچی نبود

خب، از رفتنت ناراحتم

می‌دونم، باید این‌طور می‌شد

گروهبان کارآگاه «داگ هالک» داره ارتقا پیدا می‌کنه

و ستوان می‌شه، و برانکو کار رو از همون‌جایی که اون رها کرده بود، تحویل می‌گیره

همه‌اش مال خودته، برانکو

ممنون، کارآگاه

این چیه؟

دیگه مال توئه

چی هست؟

بزرگترین حسرتِ منه

هیچ پلیسی در تمام منطقه میان‌غرب نیست

که این پرونده ۱۳ ساله رو نشناسه

دو تا شکارچی که صمیمی‌ترین دوستِ هم بودن و بدون هیچ ردی ناپدید شدن؛

۱۹۸۵ درست قبل از عید شکرگزاری سال

انگار این پرونده برای خودش شخصیتی پیدا کرده بود

توی تمام محله‌ها مثل یه افسانه شده

مخصوصاً در فصل شکار

ازش می‌ترسیدم و حالا دارم بزرگترین پرونده راکد قتلِ

شمال شرقی میشیگان رو به ارث می‌برم

می‌دونی، با خودم گفتم: وای خدای من

چه مسئولیت سنگینیه

مطمئنی نمی‌خوای بیای؟

نه

تو که کلبه عموم رو دوست داشتی

اذیت نکن دیگه، دنیز

این‌طور نیست که کلِ وقت رو بیرون مشغول شکار باشیم

اوه نه، ممنون. وسوسه‌انگیزه ولی اونجا زیادی مردونه‌ست

صبح زود است

«دیوید تیل» تقریباً آماده‌ست تا بزنه به جاده

همراه صمیمی‌ترین دوستش «برایان اونیان» برای یه سفر شکاری آخر هفته

سه ساعت به سمت غرب در منطقه «وایت کلودِ» میشیگان

یکشنبه شب برای شام برمی‌گردیم

باشه، قول می‌دی؟

آره. خوبه، خوبه، خوبه

بذار یه عکس از این گروه شکار عالی‌مون بگیرم

خب، آماده‌اید. زود باشین، به حرفم گوش بدین

ممنون، سه، دو، یک

خداحافظ

خیلی خب، ایول

بذار بازی شروع بشه

وقتش بود پسر، خیلی منتظر این لحظه بودم

اوهوم

اون دوتا توی یه شهر بزرگ شده بودن

تا اونجا که بقیه یادشونه

همیشه به اسم «مات و جف» شناخته می‌شدن

دیوید قدبلند و برون‌گرا بود و برایان ریزنقش و خجالتی

اون دوتا مثل روح در یک بدن بودن

اونا بهترین رفقای هم بودن، یعنی برای همیشه

دیوید ماشین‌کاره

و در کسب‌وکار خانوادگی‌شون کار می‌کنه

اون هفت ساله که با همسرش، دنیز، ازدواج کرده

برایان مکانیکه، خودش خونه داره

و با دختری به اسم جِنت دوسته

اون خیلی عاشق جنت بود

و سوال این بود که کی قراره با هم ازدواج کنن

اون خیلی هیجان‌زده بود

دختره هم خیلی هیجان‌زده بود

جمعه‌ی قبل از عید شکرگزاریه

با خودشون فکر کردن که می‌تونن یه آخر هفته‌ی مردونه داشته باشن

قبل از اینکه تعطیلات سال نو شروع بشه

آره، کی اهمیت می‌ده؟

دفعه قبلی هم همین‌طور شد

اوه، آره

یکشنبه شب

دنیز منتظره تا صدای ورود وانت به حیاط رو بشنوه

اما وانت هیچ‌وقت نمی‌آد

پیش‌بینی هوا برای امروز، ابری همراه با وزش باد

با تندبادهایی تا سرعت

در روزگاری که هنوز گوشی موبایل نبود

تنها کاری که می‌تونستی بکنی این بود که بشینی و منتظر بمونی و غصه بخوری

هوا در طول شب ابری و همچنان طوفانی

با حداقل دمای ۴۷ درجه

فکر کردن به بدترین اتفاق، تنها چیزی بود که به ذهنت می‌رسید؛

اینکه اتفاقی براشون افتاده

اما سوال اینجاست که چطور می‌شه همین‌طوری غیب شد؟

دوشنبه، دنیز تیل به پلیس زنگ می‌زنه

پرونده به افسر «فیل استیل» از اداره پلیس «تروی» سپرده می‌شه

استیل از کهنه‌سربازهای جنگ ویتنامه که مستقیماً از جبهه

وارد نیروی پلیس شد

آدم رک‌گوییه و اهل وقت‌تلف‌کردن نیست

ما قبل از این پرونده، ۱۳ مورد مفقودی داشتیم

و تونسته بودیم همه‌شون رو پیدا کنیم

بیشترِ این پرونده‌ها معمولاً برمی‌گشت

به یه جور اختلاف خانوادگی

یا پیداشون می‌کردیم یا خودشون برمی‌گشتن خونه

اونا گفته بودن که یکشنبه شب برمی‌گردن

اولین کاری که استیل می‌کنه

پرس‌وجو از دنیز تیله

دعوا یا درگیری خاصی پیش اومده بود؟

چیزی که طبق برنامه پیش نرفته باشه؟

نه، اصلاً

دیوید آدمی نیست که همین‌طوری ول کنه بره

برایان هم همین‌طور

منظورم اینه که هردوشون هر روز سر کار می‌رن

الکی مرخصی استعلاجی نمی‌گیرن

می‌دونم یه جای کار می‌لنگه

حدس اولیه‌ی ما این بود که توی مسیر اتفاقی افتاده

یا ماشین‌شون خراب شده، یا گم شدن

یا تصادف کردن

استیل به تک‌تک بیمارستان‌ها

اداره‌های پلیس و گشت‌های بزرگراه زنگ می‌زنه

در تمام مسیر ۲۰۰ مایلیِ

بین «تروی» و «وایت کلود»، اما چیزی پیدا نمی‌کنه

پلیس از شهروندان می‌خواد

اقدام بعدی اون اینه که مستقیم سراغ رسانه‌ها بره

و ازشون بخواد عکس‌های اون دو نفر

و ماشین «فورد برانکو»ی مفقودشده‌شون رو پخش کنن

اون امیدوار بود که ظاهر خاصِ اونا

باعث بشه بهتر در یاد مردم بمونن

می‌دونستیم که هزاران شکارچی قراره اونجا باشن

مخصوصاً برای اون تعطیلات طولانی عید شکرگزاری توی جنگل

و این بهترین شانس ما بود

تا کسی بتونه خودشون یا ماشین‌شون رو پیدا کنه

پلیس از شهروندان می‌خواد که هوشیار باشن و دنبال

دو شکارچی بگردن که آخر هفته گذشته

در منطقه «وایت کلود» ناپدید شدن

دنیز و دوست‌دخترِ برایان، جنت

یه تلاش مردمی رو برای پیدا کردن دیوید و برایان راه می‌ندازن

من هزار تا از اینا چاپ کردم

می‌خوام خودم با اینا تا «وایت کلود» رانندگی کنم

خب، دوتایی این کار رو می‌کنیم

پیداشون می‌کنیم

پلیس جستجوی گسترده‌ای رو آغاز می‌کنه

اونا وجب به وجبِ منطقه «وایت کلود» رو

از زمین و هوا می‌گردن

روی زمین، خانواده‌های برایان و دیوید

هزاران اعلامیه پخش می‌کنن

در شهر «تروی»، موج رسانه‌ایِ افسر فیل استیل

خیلی عالی پیش می‌ره و ده‌ها سرنخ ایجاد می‌کنه

خبر جدیدی داری؟

آره، چند نفری گفتن که

دیدنشون که داشتن توی شهر «کادیلاک» درخت کریسمس می‌خریدن

یکی زنگ زد و گفت اونا رو

در وگاس در حال تاس‌بازی دیده

استیل تک‌تک این سرنخ‌ها رو دنبال می‌کنه

اما یک هفته بعد

هنوز هیچ اثری از شکارچی‌های مفقودشده نیست

خیلی ناامیدکننده است

همه می‌خواستن باور کنن که اونا پیدا می‌شن

اما مشخص شد

که واقعاً اتفاق جدی‌ای افتاده

یک هفته بعد از ناپدید شدن اون‌ها

کارآگاه فیل استیل دوباره سراغ همسر دیوید، دنیز، می‌ره

تا ببینه آیا ایده‌ی دیگه‌ای داره

که اونا ممکنه کجا رفته باشن یا نه

فکر کنم یه چیزایی یادم اومده

اون به کارآگاه می‌گه که چند روز قبل از رفتنشون

شنیده که دیوید و برایان داشتن درباره‌ی یه دوست مشترک حرف می‌زدن

که به‌تازگی یه کلبه خریده بوده

در شهر کوچیک «میو» در میشیگان، ۱۶۹ مایل به سمت شمال

من چیزی درباره‌ش نمی‌دونم، فکر کنم فقط یه بار دیدمش

اسمش «بروس ریدلی»ئه، پس کلبه مال اونه

من با کلانتر اونجا تماس می‌گیرم

و ببینیم چیکار می‌تونیم بکنیم

«میو» اصلاً نزدیک «وایت کلود» نبود

اما شاید اون دو تا دوست نظرشون رو درباره محل شکار عوض کرده بودن

استیل از کلانتر محلی خواست

تا یکی از معاون‌هاش رو بفرسته تا با بروس ریدلی صحبت کنه

دنبال دو تا از دوستات می‌گردم

دیوید تیل و برایان اونیان

یه نفر به ما گفته بود که اونا می‌خوان بیان اینجا

حدود دو هفته پیش. خبری ازشون داری؟

نه، نه، خبری ازشون ندارم

حالشون خوبه؟ می‌دونی چی شده؟

هنوز مطمئن نیستیم، داریم بررسی می‌کنیم ببینیم چی شده

اگه اطلاعات دیگه‌ای به دستت رسید، حتماً به ما خبر بده

حتماً این کار رو می‌کنم، آره، حتماً

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left