Miracle Workers

Miracle Workers

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Msimu wa 1

Maelezo ya toleo

Miracle Workers S01E04 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Miracle Workers S01E04 1080p WEBRip x264-TBS
Miracle Workers S01E04 480p WEBRip x264-RMTeam
Miracle Workers S01E04 720p WEBRip x264-TBS
Miracle Workers S01E04 WEBRip x264-TBS
Miracle Workers S01E04 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-QOQ
Miracle Workers S01E04 1080p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
Maoni na HosseinTL
► HosseinTL | NightMovie.Co ◄

Lebo

webrip
web
x264
720p
720
BRip
x265
HEVC
480p
480
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
Yamechapishwa tarehe: 2019-03-06
Upakuaji: 20
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

‫کرگ، تو خیلی وقته اینجا کار میکنی

‫- بهترینی ‫- میگن من بهترینم

‫بزرگترین استعدادی که تا بحال ‫تو این بخش کار کرده

‫ظاهر داره ولی جوهره نداره، خب؟

‫- باور کن ‫- چی؟

‫- ضامنش بسته‌ست ‫- آها!

‫آره، خودمم داشتم ضامن ‫رو چک میکردم سانجی

‫وقت متحول کردنه

‫راضیم

‫بازم ممنون بابت کمکت سانجی

‫چه بد که نمیتونی بمونی

‫شایدم بمونم

‫چی؟

‫خیلی‌خب بچه‌ها. ‫قهوه رسید

‫و یه کاپوچینوی سویای نیم‌کافئینی برای سانجی

‫و یه اسپرسوی دوبل برای الایزا

‫وای، خیلی خفنه!

‫چی خفنه؟

‫داشتیم نگاه میکردیم که سانجی ‫قبل از مردن چجوری بوده

‫میدونستی شاهزاده بوده؟

‫شاهزاده یه امپراطوری کوچولو بودم بابا

‫انقدر که بنظر میاد جذاب نبود

‫سخته اون همه طلا بهت آویزون باشه

‫کم کم کمرت درد میگیره اصن

‫تو چجوری بودی الایزا؟

‫در مقایسه با تو؟

‫خیلی ضایع بودم

‫بیخیال بابا

‫اون گردنبند رو ببین آخه. چرا؟

‫کی موقع قتل عام کردن استخون ‫میندازه گردنش؟

‫آخه...

‫فکر میکردم خیلی شاخه

‫کرگ، چطوره تو هم بذاری ببینیم؟

‫نه بابا. دیگه باید بریم سر کارمون، نه؟

‫نه، نه، نه. یالا

‫زندگی‌های آبروبر ما رو دیدی

‫پیدا کردنش خیلی طول میکشه

‫پیداش کردم

‫این چیه؟ ‫الان این کیه؟

‫منم

‫کنار مردابم

‫- ادامه بده ‫- یه مرداب بود

‫و من انتخاب شده بودم که ‫تو مرداب زندگی کنم و حواسم بهش باشه

‫و مراقب هیولای مرداب باشم

‫اصلا جذاب یا باحال نبود

‫ولی داشتم کار مهم و ارزشمندی میکردم

‫داشتم شهر و دوستام رو از خطر

‫هیولای مرداب حفظ میکردم

‫که بطرز جالبی هیچوقت ندیدمش، ‫یا هیچ ردی ازش ندیدم...

‫و الان که دارم وضعیتم رو برای اولین بار

‫بلند بلند میگم، ‫دارم به این نتیجه میرسم

‫که هیچوقت هیولای مردابی وجود نداشته

‫و منم واسه هیچ و پوچ اونجا بودم

‫کل زندگیم همینه

‫خب، بگذریم، ‫روز بزرگی پیش رومونه

‫به افتخار گروه

‫- به سلامتی ‫- به سلامتی

‫سوختم! سوختم!

‫خیلی‌خب. سم و لارا

‫چطوری برگردونیمشون پیش هم؟

‫بیاین حلش کنیم

‫- من حل کردم ‫- چی؟

‫جفتشون یه آشنای مشترک دارن

‫که امشب مهمونی داره

‫بنظر میاد فقط باید

‫یه کاری کنیم که جفتشون دعوت بشن

‫- مهمونی؟ ‫- آره مگه مهمونی چشه؟

‫نمیدونم والا سانجی

‫شاید فقط یه کوچولو ‫مثل تله مرگ باشه

‫فکر کن اون همه آدم. ‫هی با هم برخورد میکنن

‫کاسه خوراکی مشترک. ‫بی‌عقلیه

‫بی‌عقلی؟ همین الان خودت ‫داشتی از مرداب گل میخوردی

‫آره، گلش تمیز بود ولی

‫الایزا، می‌بینی چی میگه؟

‫خب با سانجی موافقم

‫بنظر مهمونی مشکلی نداره

‫مگه اینکه پیشنهاد بهتری داشته باشی

‫خب، آره پیدا میکنم

‫به زودی. فقط...

‫فقط باید یه جا پیدا کنم که بشینم

‫چون دیگه صندلی ندارم

‫- چی؟ ‫- چی؟ هیچی

‫سانجی!

‫هی سانجی!

‫سانج؟

‫جی‌پسر؟ سانجی!

‫سانجی اینجا نیست

‫خب اینجا تو روزی‌آباد چه خبراست؟

‫مشغول کارم

‫رک و پوست کنده منظورت رو گرفتم. ‫نذار وسط کارت بپرم

‫چنگک غذاست

‫میدونی... مال میز گردون و اینا

‫کس دیگه‌ای هست که بتونی ‫باهاش حرف بزنی؟

‫فقط ما این بالاییم

‫زمین چی خب؟

‫سالهاست که پیامبر برگزیده نکردی

‫خب آره، ولی خودم خواستم

‫هر دفعه همون داستان همیشگی پیش میاد

‫میدونی، تو صحرا با یه بابایی آشنا میشم

‫و حرف میزنیم و خوش میگذره

‫و بعد یهو...

‫همه فکر و ذکرشون میشه من

‫شروع میکنن معبد و اینا میسازن

‫منم با خودم میگم «هوی رفیق

‫ازت خوشم میاد ولی ‫تازه با هم آشنا شدیم

‫- ترمز کن ‫- ولی این دفعه اینجوری نمیشه

‫دنیا تا شیش روز دیگه تموم میشه

‫پس واسه جدی شدن رابطه ‫وقت نیست

‫به نکته ظریفی اشاره کردی روزی

‫آره. بریم تو دنیای بیرون

‫روزی! بیا

‫- جواب داد ‫- راضیم!

‫- ایول ‫- وایسا

‫به این زودی دعوتشون کردین مهمونی؟

‫آره، کاری نداشت

‫سانجی کاری کرد دوستای باحالترشون

‫آنفولانزای مرغی بگیرن

‫اون بخش مرغیش ایده الایزا بود

‫من میخواستم آنفولانزای خوکی بگیرن

‫ببین، ببین

‫از الان دارن لباس انتخاب میکنن

‫افتادیم رو دور

‫ یم آره. افتاد

‫هی کرگ

‫میشه بازم قهوه برامون بیاری؟

‫آره منم یه کاپوچینوی سویای نیم‌کافئین

‫با یه مقدار شیره فندق

‫داغ باشه ولی نه ‫اونقدر که بسوزم

‫خیلی خوب بنظر میاد

‫آره، دو تا بیار پس

‫- دو تا بیار ‫- اگه اشکال نداره

‫ایول. فکر خیلی خوبی بود

‫تو هم

‫این چی؟

‫زیادی تر و تمیزه

‫- این خوب بنظر میاد ‫- زیادی به خودش فشار میاره

‫اوه، سلام!

‫چیکار میکنم من؟

‫همیشه دلم واسه اینجور مردها میره

‫یه لاغرمردنی با چوب‌دستی و موی بلند

‫میدونی، شاید کسی مناسب من نیست

‫که چی؟

‫تو رو که دارم، درسته روزی؟

‫این یکی چی؟

‫- دکتر دیو شلبی ‫- سلام غریبه

‫- داستانش چیه؟ ‫- انگار جراح لیرز چشمه

‫سلامت کامل داره، ‫مدرک دانشگاهی خوب داره

‫باشه، خوبه

‫خوبه. ولی یکم زیادی معمولی نیست؟

‫دوست دارم یکم زمخت و پرجست‌وخیز باشه

‫اینجا نوشته گیتار داره. ‫گیتار استراتوکستر

‫آخر هفته‌ها تو یه بند گیتار میزنه

‫خیلی‌خب

‫این یکی همه‌چی تمومه

‫میخوام دوست و رفیقم باشه

‫و یه جورایی بابام هم باشه

‫- آره ‫- عجیب غریبه؟

‫بهش زنگ بزنم؟

‫- همینجوری بهش زنگ بزنم، آره؟ ‫- آره بابا زنگ بزن

‫- دیوونه بازی نیست؟ ‫- دیوونه باش خب

‫خیلی‌خب. حق با توئه. ‫دیگه حرف نزنیم دربارش

‫و یه کله برم سراغش

‫چی بگم راستی؟

‫چی بگم خب؟

‫میدونی چیه؟ ‫یکی از دیالوگای همیشگی رو میگم

‫من خدای تو هستم

‫دیو؟

‫دیو شلبی؟

‫عزیزم چیزی شده؟

‫برو تو خونه. بچه‌ها رو ببر

‫- دیو چی شده؟ ‫- دیو؟

‫چیزی نیست. مهم نیست

‫مهم نیست؟

‫بابا، دیو

‫بیخیال دیگه. رفیق

‫نمیفهمم. چرا انقدر خودشو لوس میکنه؟

‫میتونیم بریم سراغ یه پیامبر دیگه

‫پیامبر دیگه نمیخوام!

‫دیو رو میخوام!

‫پسر، مثل اینکه کلی کار داریم

‫خب، چه خوب که تو رو دارم یار کمکی

‫آره

‫باید برگردی بالا

‫خدا با یه پیامبر آشنا شده و...

‫حرفشم نزن. الان اصلا ‫حوصله این لوس‌بازیا رو ندارم

‫خب یکی باید کمکش کنه ‫چون من که کمک نمیکنم

‫- من هستم ‫- عه، کرگ

‫کل مدت تنها نشسته بودی اونجا؟

‫آره

‫بریم؟

‫از کی این صداها رو میشنوی؟

‫امروز صبح. همینجوری یهویی

More Farsi Persian subtitles for Miracle Workers

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left