Mistari 200 ya kwanza.
مگان درخواست طلاق داده. منم راستش پایهام
که با هر کسی که برنده شد بازی کنم
هینکلی هیلز محلهی سفیدپوستهاست
حومهنشینی همینه دیگه عزیزم
آگنس، اون اربابِ بدجنس
بیل، یه جاشو جا انداختی
من و مارتی ۱۵ سال پیش اومدیم اینجا
شب بخیر عشقم. متاسفانه فوت کرد
وقتی همسایه داری، هیچوقت تنها نیستی
حتی وقتی که دلت میخواد تنها باشی. چی شده؟
یه جروبحث کوچیک پیش اومد
اوضاع یه کم بالا گرفت
خیلی آدم عوضیای هستی
فکر نمیکنی باید بدونیم داره چه غلطی میکنه؟
سلام؟ کسی هست؟
ببین، باید از اینجا بزنیم به چاک
این قبرِ آلیسون گرانته
منظورت اینه که ممکنه گری اون دختره رو کشته باشه؟
فکر کنم زدم به یه چیزی. لعنتی
ممنون که سر زدین، همسایهها
این کار خیلی بیملاحظگی بود
میدونم یه جای کار میلنگه
«راب تمایل شدیدی به خشونت از خودش نشون میده.»
بسه دیگه
اون تو چیه؟ هیچی
فقط اینو بگم که نگرانِ گری
نباید باشیم
موضوع رابه
چرا اون گوشیِ لعنتیشو هنوز پیش خودت داری؟
باید از شرش خلاص شی. مال ۲۰ سال پیشه
جنازهش اون پایین نیست
پس دیگه بیخیالش شو
کجا رفتی؟
فقط داشتم یه کم آب میخوردم
اوه، اوه، نه نه. من دقیقاً همون چیزی که لازم داری رو دارم
بیا، دیدی؟
همهچی ردیفه. دیگه رسیدیم خونه
سلام. یوهو! سمیرا
سلام. ببخشید، اصلاً حضور ذهن ندارم
لورن دنیلز هستم
اون روز جلوی مغازههای پاساژ همدیگه رو دیدیم
بله، بله. آخ ببخشید. نمیدونم حواسم کجا بود
حواسپرتیِ بعد زایمانه؛ کاملاً درکت میکنم
دخترم، «اینز» رو که یادت هست؟
سلام. سلام. از دیدنتون خوشحالم بچهها
عزیزم، آسونتر میشه. قول میدم
این همون چیزیه که همه مدام بهم میگن
راسته. همین الانشم خیلی شجاعت به خرج دادی
که آوردیش توی جای عمومی
من که اصلاً حاضر نبودم «اینزلی» رو هیچجا ببرم
تا وقتی که سری دوم واکسناش رو نزد، کلاً هیچجا نرفتیم
کلاً تو خونه حبس شده بودیم
جدی؟ یعنی این طبیعیه؟
نه بابا، دیوانهکننده بود
که البته الان دیگه عادی شده
پیادهروی من و اِینز تقریباً تمومه
خدا رو شکر
ولی یکشنبه توی جشن محله میبینمت، مگه نه؟
کدوم جشن محله؟ شوخی میکنی؟
همون جشن محله دیگه
اَه، بیا، پیداش کردم. ایناشا
اوه
چطور اینو ندیده بودم؟
خنگیِ بعد از زایمان؛ واقعیت دارهها
مادرم یه مهمونی قشنگ تدارک دیده
تنها کاری که باید بکنی اینه که از خونه بیای بیرون
آهان. اگنس مادرتونه
میدونستم. بله
و از لحن دلسوزانهت هم ممنونم
انجمن محله هر سال اینو راه میندازه
در واقع، امم، یه جور جشن برای کل محلهست
همهی اهالی میان
اهالی دهکدهی هینکلی هیلز
سمیرا، واقعاً امیدوارم بتونی بیای
کلی آدمای حسابی اونجا هستن که باهاشون آشنا بشی
مامانای دیگه، و مادرم
که، امسال واقعاً سنگ تموم گذاشته
باشه. پس فعلاً میبینمت
بدو عزیزم. لوسیون زدی؟
نه
بیا دیگه، میتونی. تو از پسش برمیای کوچولو
تو چی فکر میکنی، مایلز؟
بدو. آمادهی مهمونی هستی؟
اگنس، اومدی اینجا که عذرخواهی کنی؟
بابت اینکه الکی تهمت زدی سگت رو کش رفتم؟
هه. نه. یخچالو خالی کردی؟
چی؟ - همون سردخونهت رو میگم
گوشتایی که واسه جشن محله سفارش دادیم
فردا میرسه و باید یه جا انبار بشه
بیل با کامیون میارتشون
در ضمن، قراره چند تا پای درست کنی؟
چند تا پای؟ همون پای سیبهای مارتی
اون همیشه سیزده تا درست میکرد
ولی با این اوصاف، اسم تو رو برای چند تا بنویسم؟
ببین اگنس، اون سردخونه، پایها
کلاً این جشن محلهی مسخره
اینا همش کارای مارتی بود، نه من
الانم که اون رفته. پس تو و بیل
باید یه جای دیگه پیدا کنین
که سوسیسهاتون رو اونجا نگه دارین
لین
میدونم دوران خیلی سختی رو گذروندی
ولی این سال آخریه که من رئیس انجمن مالکان هستم
داری میمیری؟
با کمال احترام دارم بازنشسته میشم
تا راه رو برای مدیریتِ نسل جدید باز کنم
خب، تا اون موقع پاتو از تو یخچال کوفتیِ من بکش بیرون
پشیمون میشی
عجب رویی داره این زن
هنوز کفنِ مارتی خشک نشده
اونوقت این زن گیر داده به فضایِ یخچالِ اون
عزیزم، شش ماه گذشتهها
کفن مارتی دیگه کاملاً خشک شده. اونم پایِ مارتی رو میخواد
آخ، من عاشق پای هستم
میدونم پایهای اون معروفه
ولی من که فقط دنبالهی شوهرِ مَردهام نیستم
منم واسه خودم آدمم
با فکر و احساساتِ خودم
و الان حسم اینه که اگنس فسترشون
میتونه همونجا واسه خودش بپوسه
خب، متاسفم لین
بچهها، انگار این مهمونیِ محلی
قراره خیلی بترکونه، نه؟
یعنی بتسی و گری هم میان؟
بتسی اصلاً وجود خارجی نداره
چی داری میگی؟ ما دیدیمش
هیچ ردپای دیجیتالیای نداره
نه تو شبکههای اجتماعی هست
نه هیچ آدم واقعیای در کاره
بیخیال. بتسی ویلسون
باید هزاران نفر با این اسم وجود داشته باشن
صدها هزار الیزابت ویلسون داریم
هر کدومشون هم ممکنه ترجیح بدن بهشون بگن بتسی
اما هیچکدومشون اون زن نیستن
و تو همهی اونها رو چک کردی؟
همین الانشم زیادی حرف زدم
مهمونی واقعاً خوش میگذره
فکر کنم به تو و راب حسابی خوش بگذره
من و راب فعلاً دقیقاً تو فاز عاشقانه نیستیم
منظورت چیه؟ هیچی. دعواهای زن و شوهری دیگه
مخصوصاً وقتی یه بچه هم به معادله اضافه میشه
مطمئنم همهاش زود یادتون میره، نه؟
چیه؟ چرا اونطوری نگام میکنی؟
سمیرا، وقتی تو و راب بحثتون میشه
امم، احساس امنیت میکنی، مگه نه؟
منظورم اینه که، هیچوقت شده تهدیدت کنه
یا دست روت بلند کنه؟
نه. چرا همچین حرفی میزنی؟ نمیخواستم چیزی بگم
اینم از اون جملههای معروفِ قبل از فاجعهست
وقتی که من
اون شب که داشتم از مایلز نگهداری میکردم
اتفاقی تو دفتر «بِو» یه پرونده پیدا کردم
پس داشتی فضولی میکردی؟
نه تو وسایل تو
ولی دو ساعت تنها بودن
تو خونهی افادهایترین همسایهم
منم آدمم دیگه عزیزم، وسوسه شدم
بگو خب
یه ارزیابی روانپزشکی اونجا بود
توش چی نوشته بود؟
فورانهای عصبی کنترلناپذیر
عدم کنترل روی رفتار
به نظر میرسه بچهی خیلی عصبی و غُدی بوده
یه پسر نوجوونِ عصبی. جدی میگی؟
حتماً یه نوار ضبطشده هم پیدا کردی
که داره مثل بچه کوچولوها قشقرق راه میندازه؟
خب، ما هم نمیخواستیم چیزی بگیم
ولی تو اون خونه ویکتوریاییه یه در هست
که اسم راب روش نوشته شده
به گوشیم دست نزن
خیلی خب بچهها. رابرت؟
میدونین چند تا رابرت تو دنیا هست؟
۴،۷۳۸،۴۸۹ تا
فقط تو ایالات متحده
که هیچکدومشون اونطرف خیابون بزرگ نشدن
دقیقاً روبروی دختری که اسم اونم تو کمد بود
آلیسون
اصلاً منظورتون چیه؟ چی میخواین بگین؟
اوه. خودشه
«کی میای خونه؟»
به نظر خیلی کنترلگر میاد
بچه باید غذا بخوره، باشه؟ مشکلی نیست
«مشکلی نیست» همون حرفیه که جولیا وقتی میخواد از حقیقت فرار کنه میگه
همهچیز ردیفه. باشه
فعلاً بچهها
اینقدر شراب نخورین
راب؟
سمیرا؟
داری چیکار میکنی؟
شام درست میکنم. تو تاریکی؟
میخواستم غافلگیرت کنم
تازه خوابوندمش
راب، ببخشید ولی واقعاً منو ترسوندی
یهو از ناکجا ظاهر شدی. هیس، صداتو بیار پایین
یه چاقو دستته و دستات هم خونیه
خون؟ این آب اناره
داشتم اون سالاد انار خوشمزه رو میکشیدم
همونی که با پنیر بز دوست داری
این اواخر واسه بیرون رفتن زیاد شانس نداشتم
برای همین فکر کردم بهجاش یه شام رمانتیک همینجا برات ردیف کنم
No comments yet. Be the first to leave one.