Mistari 200 ya kwanza.
این یه فاجعهست. نمیدونم چه انتظاری ازم داری
که انجام بدم. میفهمی قراره چه اتفاقی بیفته
اونم فقط تو ۳۶ ساعت، درسته؟ خیالم راحته
من تولد پارسالِ «هِن» رو فراموش نکردم
شماها کردین. من براش یه پیام فرستادم
گوش کنین، شماها باید اینجا باشین
بخش غافلگیرکنندهی جشن تولد هِن نباید این باشه
که نصف تیم غایب باشن
نمیدونم چی بهتون بگم. خب، اونا میدونن کی این وضعیت
قراره درست بشه؟ تنها چیزی که میدونم اینه که
یه مشکل نرمافزاریه
تمام پروازهای خروجی از «نشویل»
تا اطلاع ثانوی لغو شدن
در ضمن، فکر کنم «باک» رو هم گم کردم
پیداش کن دیگه، و بهم خبر بده
«ادی» بود؟ آره
داشتی به خاطر اینکه رتبهی اولشون
توی مسابقات آتشنشانی مساوی شده بود
سرزنششون میکردی؟
رتبهی اولِ مساوی نداریم. این یعنی دو تا رتبهی دومی
هی
کجا بودی؟
یه ماشین کرایه کردم
ماشین کرایه کردی؟
ببین، یا میتونیم تو این ترمینال بشینیم
خدا میدونه تا کی، یا میتونیم سوار ماشین بشیم
و کلاً ۳۰ ساعت راهِ یه کلهست
نوبتی رانندگی میکنیم
شیشهها پایین، صدای آهنگ هم تا ته زیاد
خوش میگذره
آخ
اوووه
«نابودگر ۱». آره
«دروغهای حقیقی». حتماً
«نابودگر ۲». «پلیس کودکستان»
عمراً اون جزو پنج تای اول باشه
منظورت چیه؟
اون یه کارِ کلاسیک از آرنولده. اوه، در بهترین حالت نمرهش «ب-مثبت»ـه
هی! هی
اووووه
بوم
اوه. اوه
این خوبه، مگه نه؟
آره
آخرین باری که با هم اینطوری زدیم به جاده کی بود؟
سال ۲۰۲۱. آتیشسوزیِ سن آنجلو
آره. خیلی عالی بود
آره. یه بلای طبیعی بود
خیلی خوش گذشت
میدونی باک، واقعاً ایدهی خوبی بود
ایدهی افتضاحی بود
انگار جلوتر یه تانکر واژگون شده
آخ
تولد هن هم پرید
چی؟ نه، هنوزم میتونیم برسیم
ما هنوز حتی از اوکلاهما هم خارج نشدیم
این بساط رو جمع میکنن و ما هم راحت به راهمون ادامه میدیم
درست وسط اون طوفانی که قرار بود
به کوههای راکی بزنه و ما قرار بود لبمرزی ازش رد شیم
خیلی خب. پس دورِ کوههای راکی رو خط میکشیم
نمیتونیم کوههای راکی رو دور بزنیم
اگه بریم سمت جنوب، میتونیم
بزرگراه ۱۰؟
دقیقاً
اوه، باک، همه همین نقشهها و برنامههای مسیریاب رو دارن
ولی اونا چیزی رو دارن که بقیه ندارن
من رو
گم شدیم
گم نشدیم. خیلی خب
الان کجاییم؟
آنتن ندارم، ولی احتمالاً هنوز تو نیومکزیکو هستیم
شایدم خودِ مکزیک
خیلی خب، اونقدرها هم نرفتیم جنوب
کل این قضیه به فنا رفته
باورم نمیشه گذاشتم منو راضی به این کار کنی
منظورت از این حرف چیه؟
منظور خاصی نداشتم. باید همون بزرگراه ۴۰ میموندیم
چرا؟ که بتونی بابت ترافیک نق بزنی
و بابت کوههای راکی غرغر کنی؟
من نه نق میزدم نه غرغر میکردم
اوه، بیخیال بابا. از همون فرودگاه شروع کردی
همه توی فرودگاه داشتن غر میزدن
من نمیزدم
باشه؟ من داشتم سعی میکردم مثبت باشم
سعی میکردم مشکل رو حل کنم
هر کاری که نذارم تو کار همیشگیت رو بکنی
که فاز غم برداری
که... جواب نداد
باید این اطرف یه پمپبنزینی، کافهای
یا یه چیزی باشه که بتونیم ازشون
آدرس درست و حسابی بپرسیم
بوی خوبی میاد
ما فقط اومدیم آدرس بپرسیم
هر چی تو بگی رفیق
پسرها، هر جا خواستین میتونین بشینین
یه دقیقه دیگه میام پیشتون
نه. نه، نه، نه. داری چیکار میکنی؟
گفت «هر جا خواستین بشینین»
بیخیال. واقعاً فکر میکنی به موقع
واسه تولد هن برمیگردیم؟
احتمالاً دیگه نه. دقیقاً
پس عجلهای نداریم
بهتره قبل از اینکه بزنیم به جاده، یه چیزی بخوریم و جون بگیریم
در ضمن، وقتی غذا نمیخوری بدقلق میشی
آخرین فرصته. مطمئنی؟
ممم
خب، معلومه یکی اینجا اشتهای خیلی خوبی داشته
اوه، واقعاً چسبید
چیز دیگهای لازم ندارین پسرا؟ نه
ما مسیر طولانیای پیش رو داریم
باشه
کجا میرین؟ خونه
آره. لسآنجلس
از نشویل داریم رانندگی میکنیم
اوه. مسیر عجیبی رو انتخاب کردین
مسیریابمون بازیمون داد
هی، چطوری از اینجا برگردیم به بزرگراه ۱۰؟
کاری نداره، راحته. همین جاده رو میگیرین میرین بیرون
اسم اینجا خیابون سنتره. اومهوم
۲۸۰ برین پایین تا برسین به جاده
همینطور برین سمت غرب، مستقیم میرسین بهش
میدونی، اگه نمیخواستی از بزرگراه ۴۰ بیای بیرون
مجبور نبودی
کسی اسلحه رو سرت نذاشته بود
نه، ولی باک کنار گوشم بود. اوه
پس تو هر چی من بگم رو انجام میدی؟
تو همیشه راحتترین راه رو انتخاب میکنی، باکلی
پس اگه بگم «بپر از بالای پل»
فقط انجامش میدی؟ اوه، میدونی، راستش
احتمالاً اصلاً لازم نیست بگم
چون تو خودت همین الانشم کلهخوری و آرزوی مرگ داری
اون مرگ خودم نیست
که الان آرزوش رو دارم. اوه، پس مال منه
داری تهدیدم میکنی. پس یه ذره گم شدیم
یه ذره از مسیر خارج شدیم و یهو
تو اینطوری رفتی تو لک و فاز غم برداشتی
و من مستحق مرگم. بیا. این یه چنگاله
فرو کن تو گردنم. منو از این بدبختی خلاص کن
منو بکش ادی
همین الان منو بکش. چرا که نه؟
کارتون تموم شد؟
کدوم گوری رو داری نگاه میکنی؟
هیچ جا رو. فقط
امثال شماها رو اینجاها زیاد نمیبینیم، همین
این یعنی چی، هان؟
باشه، هی
بهش توجه نکن. نه، نه، نه. میخوام بدونم
امثال ما چهجوریان
تو بهم بگو، پرنسس
باشه. هی. پرنسس؟ جدی؟
این چطوره، نردبون؟ نظرت چیه بریم بیرون
تا بهت نشون بدم پرنسس کیه؟ باشه، باشه، هی، هی
ما این کار رو نمیکنیم. من که خیلی دوست دارم، خانومها
ادی، بشین. نه. باک، تو چرا نمیشینی؟
هارلی، فکر کنم دیگه وقتشه
تو و رفیقات برین خونه و رو مخ زناتون برین
ببین، متأسفم که بهت گفتم غمگین و بدعنق
فراموشش کن
و متأسفم... که باعث شدم گم بشیم
نه. حق با تو بود. خب؟
هر دو تصمیم گرفتیم از جادههای فرعی بریم
این دیگه چه صیغهایه؟
این احمقها از کجا پیداشون شد؟
اوه
خیلی باحاله
ایول. واقعاً که خیلی سرسختین
اوه، هی، مواظب باش. مواظب باش. مواظب باش. خندق
محکم بگیر. اه
باید به ۹۱۱ زنگ بزنم؟ آنتن داری؟
نه، ندارم
محکم بگیر
آه. بیخیال پسر
آااااخ
هی
لعنتی
چی... چی شده؟
تصادف کردی
ولی حالت خوبه
اوه، باشه. دوستم چی؟
اون چطوره؟ متأسفم
کدوم دوستت؟
اون یکی... که توی ماشین بود
ایوان باکلی. داشتیم با هم برمیگشتیم
به لسآنجلس
آقای دیاز، شما ضربه مغزیِ شدیدی داشتین
سیتیاسکن خونریزیِ مغزی رو رد کرده
ولی یکم گیجی و منگی طبیعیه
گیجی؟ آخه داری درباره چی حرف میزنی؟
هیچکس دیگهای توی ماشین با تو نبود
تنها بودی
آقای دیاز
من کلانتر وودسون هستم. اینم معاون توروسه
پیداش کردین؟ هنوز داریم میگردیم
تا شعاع ۱۰ مایلی رو گشتیم
با سگهای پلیس و موتورهای چهارچرخ
اثری از این ایوان باکلی یا هیچکس دیگهای پیدا نکردیم
پس باید نیروهای بیشتری بیاریم
چرا بهم نمیگی دقیقاً چی شد
درست قبل از اینکه از جاده منحرف بشی؟
ما خودمون از جاده منحرف نشدیم
No comments yet. Be the first to leave one.