Mistari 200 ya kwanza.
« ارثیه » « فصل اول: قسمت اول »
آنتونی، آنتونی، غذا حاضره
بابات کجاسـت؟
والا، طبق اون بویی که داره از اتاق خوابت میاد،
حتما داره گندکاری بعد از افترشیوش رو جمع میکنه
سر به سرش نذار
فکر نمیکنی داره بهت خیانت میکنه؟
هی، اون فقط دلش میخواد همیشه بوی خوبی بده
و البته نسبت به سنم خیلیم خوشتیپم
آره بابا
- و این چیه؟ - به تو ربطی نداره
- امروز چیکارهای؟ - داره دنبال کار میگرده
- والا، کار که پیدا کردم - و خداشاهده که من چقدر بدبختم (یه تیکه از آهنگ Heaven Nows I'm Miserable Now)
این دیگه چی بود گفتی؟
سواد موسیقیات رو ببر بالا
یا خدا!
عجبا، ناسلامتی داریم غذا میخوریم
خب، حالا کِی برمیگردی؟
چهار روز دیگه
میری همون هتل همیشگی؟
آره
راستش، من باید برم
یه لقمه بخور حالا
ببخشید، واقعا ببخشید. زمان از دستم در رفت، من...
افتر شیوت رو گذاشتی توی وسایلت؟
از صدتا دلقکم بدتری
میدونم
- چیه؟ - هیچی
بعدا میبینمتون
یادت باشه اِونزها شنبه میان
سلام رفیق، لوئیزم
بعد کنفرانس بیا یه گپی باهم بزنیم
یه چندتا مشروبم به یاد قدیما بزنیم نه؟
عزیزم، مسواکت یادت رفته
میخوای برات بفرستمش؟
ریپلای کن، نه
مارتین، سلامی دوباره
حس میکنم خیلی جدیم نمیگیری
اتاق همیشگیتون، جناب وورال، روبهروی رودخونه
مرسی
- سه شب میمونید دیگه؟ - بله، درسته
عالیه. مشخصات کارت اعتباریتونم داریم،
پس دیگه نیازی نیست شما کاری انجام بدید
- از اقامتتون لذت ببرید - خیلی ممنون
یه میز برای سه نفر میخوام چقدر باید وایسم؟
والا فکر کنم بیست دقیقه، تهش نیم ساعت
خیلی دیره
خب، اگه تونستی جایی پیدا کنی که صبحانهی تمامروز بهت بده
تازه بتونه زودترم جات بده، به منم بگو
خیلیخب، اول یه صبحونهی تمامروز،
یه پرس ژامبون یه تخممرغ و پنهی گیاهی
نوشیدنیها و ادویههاتونم تو راهه
- چیز دیگهای نمیخواید؟ - نه مرسی
خیلیخب، لذت ببرید. الاناست که غذاتون برسه
سندی، یه لطفی بهم بکن
- نمیتونم - باید سریعتر برم لوک رو بیارم، چون جیمی سرش شلوغه
- چقدر زود میخوای بری؟ - یه نیم ساعت، جیمی قرار نبود بیاد
- ولی مجبور شد شیفت یکی دیگه رو پُر کنه - نه
- حاجی، عاشقتم - بشقاب دستمه!
رفیقِ بهتر از تو نداریم
هرموقع کارت گیره اینو میگی
- ولی بازم دروغ نمیگم که - بازم میگم، نه!
بهترینی!
- عذرمیخوام - میز برای یک نفر میخواید؟
راستش، نیومدم چیزی بخورم. اومدم دیدن کسی
- موضوع شخصیه - آها، ببخشید
تراپیمون فقط چهارشنبههاست
آماندا بلیکفیلد هستم، وکیلم
یه خبرای براش دارم. اینجاست؟
قرار نیست زودی باشه
آخه، با این ماجرای انحصار وراثت و اینکه
خونوادهی جناب وورال به وصیتنامهاش اعتراض کردن
شوخیه دیگه، نه؟ از اون شوخیهای ارثیطور
بهت تضمین میدم، این هرچیزی باشه ولی شوخی نیست
قراره پول قلمبهای رو به ارث ببری
یه خونه. یه زمین 50 هکتاری
و 90 درصد از پسانداز فرد فوتشده
که روی هم میشه 2 میلیون پوند
خیلیخب، بذار قضیه رو برات روشن کنم
موکلم، مارتین وورال، تو رو به عنوان وارث اصلی معرفی کرده
ولی من نمیشناسمش، باشه؟ تا حالا ندیدمش.
حتی اسمشم نشنیدم
خب، چه بشناسیش چه نه،
فقط میتونم بگم که اون 1 ماه پیش وصیتنامهاش
رو تغییر داد تا ارث و میراث به تو برسه
- ولی مگه اون خودش خونواده نداره؟ - البته که داره
و همونطور که گفتم، دارن به وصیتنامهاش اعتراض میکنن
خب، بهشون بگو نیازی نیست چون من اون ارث و میراثو نمیخوام
باید بگم، انتظار چنین ریکشنی رو ازت نداشتم، من...
به نظرم یکمی بهش فکر کن. خیلی پول قلمبهایه
من نمیتونم پول یه غریبه رو بدون اینکه بدونم چرا ازش بگیرم
این پول زندگیت رو تغییر میده
چرا فکر میکنی زندگیم به تغییر نیاز داره؟
بگو دیگه چون من توی یه رستوران کار میکنم؟
گوش کن
خیلی فوری باید بهش رسیــ...
برمیگردی یه دستی برسونی یا نه؟
ببین... مطمئنی یه آماندا بلکفیلد دیگه نیست؟
مطمئنم. وقت تلف نکن
و محض اطلاعت، اگه جات بودم
اینا رو به کسی نمیگفتم
مردم نسبت به این جور خبرا،
و این همه پول خیلی عجیب غریب واکنش نشون میدن
دوتا صبحونهی انگلیسی کامل، برای میز شیش
چت شده؟
هیچی، کدوم میز؟
- میز شیش دیگه - حله، گرفتم
- شرمنده، ببخشید واقعا - حواست کجاست
- این چش شده؟ - خدا میدونه
یه وکیله اومد بُردش بیرون. میخواست باهاش حرف بزنه
- کدوم وکیل؟ - نمیدونم
به بنجی گفتم تو به خاطر اینکه من
صدای سوت رو نشنیدم توی مسابقه ازم بُردی
- خب والا... - حالمو گرفت بابا
- برای شام فیشفینگر و نخودفرنگی اوکیه؟ - فیشفینگر خوبه
ولی نخودفرنگی رو حالا بعدا دربارهش حرف میزنیم
الو؟ کی پشت خطه؟
الو؟
هی، بدون من رفتیا
خب، آره، مجبور شدم برم لوک رو بیارم، طبقهی بالاست
- کی زنگ زده بود؟ - نمیدونم. قطع کرد
من برمیدارم
ولش کن
- چرا خب؟ - نمیخواد تحریکشون کنی
سندی گفت یکی اومد رستوران دیدنت
یه زن با کت و شلوار
با کت و شلوار؟
آره خب، سندی گفت
آها، اون زنه رو میگی
آره، اونم یه مشتری بود فقط دنبال کیف پولش میگشت
باشه. کجا میری؟
برم ببینم بچهمون نخودفرنگی میخوره یا نه
« مرگ ناگهانی یه کارآفرین محبوب باعث شوک شده »
برای شام فکری نکردی؟
چی ازم پرسیدی؟
- شام رو میگم. چی دوست داری؟ - نمیدونم، خودت انتخاب کن
من غذای لوک رو درست میکنم
- ردیفی؟ - آره، خوبم
میدونی، من یکمی...
داشتم یه جایی میخوندم که یه میلیونره
داره ارث و میراثش رو به یه غریبه میده
آخه، دیوونگیه. اصلا باورت میشه؟
شانسم چیز خوبیه والا
درسته، چون اینجور چیزا هیچ موقع پیش نمیاد، نه؟
وای خدا، لوک امروز مسابقهش رو به بنجی باخت
الانم خیلی ناراحته
من اینو ردیف میکنم
میشه تو بری... باهاش حرف بزنی؟
اون خب...
خب، توی این کار تو از من بهتری
- باشه، اینا رو خودت ردیف کن - مرسی
چه خبرا، پهلون؟
الو؟
الو؟
کی پشت خطه؟
ببین، اگه قضیه اون ارث و میراثه من نمیخوامش، باشه؟
من... من اون چیزی که داری رو نمیخوام
لطفا، دست از سرم بردار
« باید کاری کنی آماندا درخواست رو قبول کنه، بعدا بهم زنگ بزن »
- یواش - ببخشید، ببخشید
غذاتون تموم شده، رفقا؟
سلام، آماندا، منم لورا از دفتر وکالت فیرهیل تماس میگیرم
امیدوارم به اون چیزی که گفتم فکر کرده باشی
بهت پیشنهاد میکنم در اسرع وقت پیشنهاد مارتین وورال رو قبول کنی
لطفا به همین شماره زنگ بزن. ممنونم
مرسی
چی میل دارید، رفقا؟
آقایون؟ چه باحال
بچهها، آقایون، قهرمانا، حالا هرچی که به مزاقتون خوش میاد
صبحونهی تمامروز میخواید؟
آره اوکیه، ولی میشه برای من رو بدون بیکن و با گوجهی اضافی بیارید؟
حتما
و اینکه، نون تُست هم نذارید، نمیتونم نون بخورم
الرژی داری؟
آره، چون حشری میشم
خب، اینجوری که نمیشه، میشه؟
- سفارشمون به کجا رسیده؟ - میشه یه سلفی بگیریم؟
انگاری با مردا خیلی دور دور میکنی
این روزا یکمی سختگیرم
ام، یکمی هم هشبراون هم بیار. هشبراون دیوونهام میکنه
جالبه. تو فقط این مشکلو باید هشبراون نداری
- جدی؟ - آره
ولی خبر خوب اینه که پادزهرش رو داریم
- خدایی؟ - آره
یا خدا، زنیکه، چه مرگته تو؟
- خب، چی میخورید آقایون؟ - خیس خیس شدم
توروخدا نگو که دوباره میخوای زودتر بری، چون بخدا قسمــ...
- این مَرده رو میشناسی؟ - همونی که روی دیواره؟
آره، میشناسیش؟
- نمیدونم. باید بشناسم؟ - اون انگاری منو میشناسه
- منظورت چیه؟ - ببین، این مَرده مُرده
چی؟ تو از کجا میشناسیش؟
منم... منم اولش فکر میکردم یه جور شوخیه
چی جوک بوده؟ چی داری میگی برای خودت؟
شما دوتا ردیفین؟
ببین، یه لطفی بهم بکن
به جیمی نگو که در این باره داشتیم حرف میزدیم
- باید برم، باشه؟ - آماندا!
آماندا، اینجا دست تنهام بابا!
اون امروز حالش خوب نیست
No comments yet. Be the first to leave one.