Mistari 200 ya kwanza.
زيرنويس از مهدي shine021
صداشو ببر بالا، ببر بالا!
سائو پائولو - برزیل
چه خبر، بچهها؟
من پائولو براونم، صدای محله.
با کلی انرژی مثبت،
چون توی این بازی، هر قدم یه برده.
پس ادامه بدیم.
زيرنويس از مهدي shine021
آره، آدم از این منظره خسته نمیشه.
این ماییم که داریم پیر میشیم.
اگه میدونستی توی اون دفتر چه چیزهایی از سر میگذرونم...
بهزور وقت میکنم نفس بکشم.
صبر کن دفتر خودتو راه بندازی.
خدایا، به دادم برس.
میدونی برنامه همینه، مگه نه؟ ولی باید قدمبهقدم پیش رفت.
شرکت موسیقیات چطوره؟
آره، الان بیشتر روی هدفم تمرکز دارم.
کارهای کلیسا، بزرگ کردن چیکینیو.
برای یه روز خیلی زیاده.
زندگی بزرگسالی دیگه، نه؟
باهاش حرف زدی؟
نه، راستش نه. تو چی؟
منم همینطور.
خبرشو از طریق شِیلا و بچهها میگیرم.
ولی یه مدتیه که ندیدهشون.
ناندو ناراحت بوده.
واقعاً دلم برای سهتاییمون تنگ شده.
منم همینطور.
ولی اون اون بیرونه.
بزرگتر از همیشه. با مسئولیتها و مشکلات بیشتر.
با موقعیتی که داره، فکر نکنم برگرده برزیل.
بلگراد - صربستان
برای فرود آمادهایم.
ببین، داره میاد.
-چه خبر، داداش؟ همهچی خوبه؟ -همهچی خوبه، داداش؟
مویکانو.
همون روال همیشگیه.
تو رئیسی، اِندی.
هی، اینجا منتظر بمون. اگه لازم باشه بری داخل، بهت خبر میدن.
اِندی، خیلی وقته ندیدمت.
ساسکا.
بویان.
ایشون پائولوئه.
حسابدارمونه.
پس اون حسابوکتابها رو انجام میده.
و تو هم ما رو میچرخونی.
دقیقاً.
خب؟ چه خبر؟
داشتیم میگفتیم آخرین محمولهای که برامون فرستادی
خیلی موفق بود.
ژاپنیها، چینیها، استرالیاییها، همه خیلی راضی بودن.
حالا میخوایم سفارشمون رو دو برابر کنیم.
همون توافق قبلی. ۵۰ درصد پیشپرداخت و ۵۰ درصد موقع تحویل.
پرداختش هم بین رمزارز، اسلحه، املاک و فوتبال تقسیم میشه؛
فوتبالی که برزیلیها بهاندازهٔ ما عاشقشن.
توافق خوب، توافق نهاییه.
تفاوتِ محمولهٔ قبلی رو هم میتونیم حساب کنیم.
چه تفاوتی؟
با حساب کردنِ...
پول نقد و داراییها...
برای محمولهٔ قبلی حدود دو میلیون کم داریم.
میگن پول رو کامل ندادیم.
همهٔ انتقالها و واریزیها انجام شده.
عددها دروغ نمیگن، داداش.
پس کی داره دروغ میگه؟
برادر من؟
اینجا نیومدیم دعوا کنیم.
اومدیم معامله رو نهایی کنیم.
با بهره.
حالا فاکتور میخوای، رفیق؟
حرف تو برای من حکم فاکتور رو داره، رفیق.
شاید حسابوکتابت اشتباهه.
یا به برادرت دروغ گفتی.
بین تو و برادرم،
من به برادرم اعتماد دارم.
جایی که ما ازش میایم، همه با هم برادریم، رفیق.
اما اینجا نه.
اینجا برادر یعنی همخون.
اول حساب پرداخت رو صاف میکنیم.
بعد دربارهٔ محمولهٔ بعدی حرف میزنیم.
دارن ازمون اخاذی میکنن.
پول بیشتری میخوان، وگرنه دیگه نمیفروشن.
اما ما چه با اونها، چه بیاونها، کارمون رو میکنیم.
شرط معامله اینه.
عذرخواهی میکنی.
محمولهٔ جدید رو میفرستی.
وگرنه شریکهای جدید پیدا میکنیم.
تو برزیل پیش عموت زندگی میکردی.
پتر ایلیچ.
اسم قشنگیه.
سه سال.
پس بذار یه چیزی رو بهت بگم که هنوز نفهمیدی.
بیشتر موادی که توی اروپا پخش میشه، مال منه.
بدون ما هیچی نداری.
فکر کردی اینجا خونهٔ خودته؟
بخواب روی زمین!
بخواب، لعنتی!
واقعاً فکر کردی میتونی منو بکشی، داداش؟
من یه بار قبلاً مردم، رفیق.
دیگه نمیمیرم.
بزن بریم.
دیدی چه گندی زدی؟
کی بهت گفت اون گهکاری رو بکنی؟
میخواستن ما رو بکشن، اِندی.
نانْدو بین دو دنیا فیلمی از سینتونیا
روز پدر مبارک!
روز پدر مبارک
عزیزم!
داری میخندی.
خونه انجامش دادم.
چی؟
خونه. تونستم انجامش بدم.
حیف که اونجا نبودم ببینمش.
بعداً چطوره؟
نمیتونم. قراره با خانوادهم شام بخورم.
به افتخار بابات؟
نه، بیشتر برای مادربزرگمه.
فکر کنم فقط ما این روز خاص رو جشن نمیگیریم.
آره. شاید دفعه بعد.
نمیدونم کدوم بدتره...
یه پدر مرده یا...
یکی که غیبش زده، مثل پدر من.
خودت میدونی چهجوریه، داداش.
قصد و نیت خوبی نداشتن، میفهمی؟
وقتی طرف اسلحهشو کشید، مویکانو هم همین کارو کرد.
بعدش هم که میدونی.
وقتی اسلحه میکشی، باید شلیک کنی. همین.
لعنتی، مرد.
اونها سالها شریک ما بودن.
باید این گند رو جمع کنیم، اِندی.
من دارم میرم، داداش.
میرم بوسنی،
بعدش ایتالیا.
وقتی امن شدم، باهاشون این قضیه رو حلوفصل میکنم.
میدونی پتر ایلیچ فقط رئیسشون نیست، عموی اونها هم هست، درسته؟
انتقام میخواد.
داداش...
فقط حواست به خانوادهم باشه، رفیق.
تا ثابت کنم اون موشها مقصرن.
و میدونی که برای صربها، خون فقط با خون تسویه میشه.
نگران نباش، اِندی.
امنیت رو بیشتر میکنیم.
تا وقتی نیستی، کسی به خانوادهت دست نمیزنه، فهمیدی؟
تماس تصویری... شِیلا
میدونم. دارم میرم، جوئل.
ممنونتیم، داداش.
رو من حساب کن. فعلاً.
انزو، با بابایی حرف بزن.
روز پدر مبارک.
ممنون، پسرم.
ارائهات چطور پیش رفت؟
خوبه.
مامانبزرگ و مامان خوششون اومد. حیف که اونجا نبودی.
دل بابا اونجا پیشت بود، باشه؟
مامانت ازش فیلم گرفت؟ بهش بگو برام بفرسته، میخوام ببینمش.
اوضاع چطوره پسرم؟ مدرسه، کاراته...
همهچی مثل قبله. چیز جدیدی نیست.
همهچی مثل قبله؟ همین؟
خواهرت زنگ نزد روز پدر رو بهم تبریک بگه.
کجاست؟
بیرونه، پیش مامانبزرگه.
مامانبزرگ، فکر میکنی مامانم هیچوقت اجازه بده؟
هرگز.
منم اجازه نمیدم.
عزیزم، همین که مادرت پشت سر من با یکی وارد رابطه شده، خودش بهاندازه کافی بده.
ولی من مثل اون نیستم. تازه، هزار بار دربارهٔ موریلو برات گفتهام.
میدونم عزیزم.
ولی تو خیلی جوونی، هنوز کلی زندگی پیش روت داری.
نمیتونی یکم یواشتر پیش بری؟
یه پیشنهادی دارم.
موریلو رو به میدون دعوت کن تا منم باهاش آشنا بشم.
خوشم اومد.
بعدش میبینیم چی میشه.
باشه.
تماس ورودی... بابا
جواب بابات رو بده عزیزم.
آره مامانبزرگ، فقط...
ما حرفی نداریم که بزنیم.
دربارهٔ موریلو بهش بگو.
از زندگی خودت براش بگو.
بالاخره نزدیک دو ساله که همدیگه رو ندیدین.
میدونم.
فقط هر بار که حرف میزنیم، آخرش دعوامون میشه.
حالا چرا طرف بابای منو میگیری؟
چون هنوز پدرته.
پدر من مرده، مامانبزرگ.
خوبی؟
آره. همهچی خوبه.
این اولین و آخرین باره که ریاضی رو به کسبوکار ترجیح میدم، اِندی.
نزدیک بود دستم رو قطع کنن.
نباید اینا رو دستکم بگیری، داداش.
آره، ولی دیگه دستت هدفشون نیست، داداش.
حالا سر منو نشونه گرفتن.
اونا خونهٔ منن.
قابل پیشبینی بود.
باید یه کاری بکنم، رفیق.
وگرنه اینا دستبردار نیستن.
باز یه دردسر دیگه؟
مشکلات خانوادگیه، رفیق.
No comments yet. Be the first to leave one.