Mistari 197 ya kwanza.
این برنامه مناسب همه ردههای سنیه
و برای تمام مخاطبان مناسبه
نباید بریم تو؟
اوه، بیخیال عزیزم، با من بخون
باید از تکتک لحظههای کریسمس استفاده کنم
وقتی با توام و وقت دارم. خب، چطور شدم؟
میشه یه وقتایی این گوشوارههای حلقهای رو ازت قرض بگیرم؟
حالا ببینیم چی میشه
میدونی، فقط چون مامانت مجبورت کرد صبر کنی
تا ۱۳ سالگی که بذاره گوشت رو سوراخ کنی
دلیل نمیشه منم مجبور کنی صبر کنم
اوه، چرا دقیقاً همینطوره، این رسم خانواده «کالینز»ـه
عالی شد
چطوره یه ذره برق لب بزنی تا فعلاً باهاش سر کنی؟
دخترِ خودمی
خب، خوش گذشت
بابا و «کیت» رو نمیبینم
اوه، مطمئنم زودی میان
بیا جا بگیریم، این دو تا
مگی، این طرف. اوه، جینی اونجاست
ببخشید، مرسی که برامون جا نگه داشتی
از ساعت ۲ بعد از ظهر اینجام
انگار همین دیروز بود که تو روی اون صحنه بودی
و با کلاه بابا نوئلت داشتی میترکوندی
اوه، اون شاخهای کوچولویی که گذاشته بود
همون سالی که نقش «پرنسر» رو بازی کردی
مامان، اون مال یه میلیون سال پیش بود
اوه، کیت اومد، برم سلام کنم؟
البته
من برات جا نگه میدارم
سلام
خب، این دوستدختر جدید «جفه»، ازش خوشمون میاد؟
انگار یه پست متحرک اینستاگرامه
یه کم رو اعصابه
منظورم اینه که لباساش هیچوقت چروک نمیشن
آره، میبینم
به نظرت چطوری این کارو میکنه؟ اتو بخار مسافرتی داره؟
خودش بچه داره؟
نه. معما حل شد
ببخشید، این جا رو نگه داشتید؟
نه، برای شما. ممنون
خیلی بامزه بود. بعداً حرف میزنیم
آره، بعداً بهم زنگ بزن
اوه هی مگی، این طرف
خوبم
خب، چیزی برای دیدن نیست دوستان
تعطیلات مبارک، همیشه از این اتفاقا میفته
اوه، پات رو گذاشتی رو... وای
ای وای، حالت خوبه؟
آره، خوبم
مگی اونقدرا هم که فکر میکنی دست و پا دار نیست
مامان همیشه تلپوتولوپ میافته
یادت میاد اون دفعه رو پیادهرو پات گیر کرد
و قوطیهای بیسکویت هوا رفتن؟
خداییش یخزده بود و کف پیادهرو هم خیلی ناهموار بود
مرسی. چیزمیز هم زیاد از دستش میریزه
خب، دیگه بسه راجع به من حرف نزنید
سوفی عزیزم، اون بالا فوقالعاده بودی
تا حالا یه کوتوله به این باوقاری ندیده بودم
گلهایی که کیت برام خریده رو ببین
اوه وای، معرکهان
هر روز که آدم نصیبش نمیشه
یه دعوتنامه شخصی برای کنسرت بگیره
اونم از طرف خودِ یکی از اجراکنندهها
روی میز میانوعدهها کاکائو هست، میشه بریم بخوریم؟
هی، به من نگاه نکن، الان نوبت مامانته که تصمیم بگیره
آره، برید
میخوای اینو من بگیرم؟
هی، هر نفر فقط یه دونه بیسکویت
اوه، امروز صبح با هواپیمایی حرف زدم
دوباره؟ جف
دخترا هیچوقت تنهایی با هواپیما نرفتن
و مگی هم یه کم نگرانه
اوه، اصلاً نیازی به نگرانی نیست
من بچه که بودم همیشه بدون همراه سفر میکردم
مهماندارها حسابی به آدم میرسن
دیدی؟ حالشون خوبه. اینطوری منم فرصت پیدا میکنم
که یه کم زودتر پرواز کنم و برم
و وقت مفیدی رو با پدر کیت بگذرونم
براش یه کلاس سگسواری دونفره رزرو کردم
چقدر باحاله، نه؟
خیلی ذوق داریم که «میا» و «سوفی»
برای کریسمس میان پیش ما
اوه، واقعاً خوشحالم که جور شد
با اینکه دلم براشون یه ذره میشه
میخواین یه زمانی رو هماهنگ کنیم که با هم تصویری حرف بزنید؟
شما معمولاً توی تعطیلات چطوری کارها رو پیش میبرید؟
نمیدونم، ما واقعاً هیچوقت کریسمس از هم جدا نبودیم
نبودید؟
خب، من معمولاً دخترا رو شب کریسمس میبرم پیش خواهرم
و صبحش میریم پیش مگی
و با هم کادوها رو باز میکنیم
اوه، بعدش میریم سراغ عروسکهای بادی خیابون «کریستول»
توی محله مگی یه دکتر رادیولوژیست هست
که حدود صد تا عروسک بادی مختلف داره
توی حیاط جلویی خونش گذاشته، دیوانهکنندهست
همین آخر هفته باید از اونجا رد شیم
خب، یه لحظه صبر کن، اصلاً خبر نداشتم
که هیچوقت کریسمس از دخترا جدا نبودی
خب، شاید عجیب به نظر بیاد
اما چطوره تو هم بیای «اسپن»؟
اوه نه، ابداً نمیتونم
اینطوری دیگه چیزی رو از دست نمیدی
و اون بالا توی این موقع از سال خیلی رویاییه
عاشقش میشی
پیشنهاد خیلی قشنگیه عزیزم، ولی الان اوج فصل اسکیه
مطمئنم تا الان همه هتلها پر شدن
اوه نه، میتونی پیش ما، توی خونه پدر و مادرم بمونی
دنج و راحته
صبر کن، مامان هم میاد اسپن؟
واقعاً؟
داریم دربارش حرف میزنیم فسقلی، هنوز قطعی نشده
مامانی لطفاً بیا، خواهش میکنم
کریسمس بدون تو اصلاً کریسمس نیست
اوه، بیخیال، چطور میتونی به این درخواست نه بگی؟
اگه اصرار میکنید
ممنون
راننده اوبرمون، «کارلی سی»، تا ۱۵ دقیقه دیگه میرسه
خانم کالینز، خانم کالینز، صبر کنید
سوفی، حواست به چرخوفلکها هم باشه
مامان، فکر کنم با توئه
شما سه تا خیلی سرعتتون زیاده
شما باید سوفی و میا باشید، درسته؟
خودمونیم، شما کی هستید؟
من «هکتور شتی» هستم
من مدیر عمارت خانواده رینولدز توی اسپن هستم
عمارت؟
کیت ازم خواست بیام دنبالتون
آقای شتی، عمارت یعنی چی؟
یه جورایی همون کلمه باکلاس برای خونهست
یه خونه خیلی بزرگ؟ خیلی بزرگتر از مال ما؟
میا
چیه؟ مگه معنیش همین نیست؟
خب، اگه مایلید دنبال من بیاید
ساکهاتون رو برمیداریم و راه میافتیم
بیاین، بریم
عمارت
انگار وسط یه گوی برفی هستیم
خب، اگه به نظرت این رویاییه
باید خیابون اصلی رو ببینی
وقتی برای کریسمس چراغونی میشه، واقعاً دیدنیه
داریم میریم بالای کوه؟
دقیقاً همینطوره
اون همون عمارته؟ آره خودشه
رسیدیم
به اسپن خوش اومدید، سفر چطور بود؟
توی هواپیما بهمون نوشابه دادن
اوه، چه خوششانسید شماها
بذارید توی آوردن اونا کمکتون کنم
اشکالی نداره، خودمون میاریمشون
اوه، ممنون
خب دخترا، اگه اجازه بدید داخل کاکائو هست
الان دیگه نوبت شماست که حواستون بهشون باشه
فقط بعد از نیمهشب بهشون غذا ندید
خودتون میدونید اگه قانون رو بشکنید چی میشه
فیلم «گرملینز» رو ندیدی؟
بزرگترین فیلم کریسمسی تمام دورانهاست
اینم میره توی لیست
ما یه نمودار ون از تمام فیلمهایی که دیدیم داریم
و اشتراکشون به طرز نگرانکنندهای کمه
ولی با این حال خیلی شاد به نظر میای، ببین چطوری برق میزنی
بیخیال بابا... هی، قبل از اینکه بریم تو
واقعاً به یکی از اون حرفهای انگیزه دهندهت نیاز دارم
معلوم شده بابای کیت زیاد از من خوشش نمیاد
فکر میکردم شما دو تا رفیق صمیمی هستید
منظورم اینه که تو هیچوقت سگِ منو نبردی سگسواری
باید بگم یه کم حسودیم شده
نباش، چون یه فاجعه تمامعیار بود
چیکار کردی؟ افسار رو رها کردی؟
نکردی که؟
هاسکی بودن، مثل تیر از چله کمون در رفتن
میدونی چقدر سخته که بخوای
یه سگ سفید رو توی برف پیدا کنی؟
و حالا تو هم اینجایی، سوءتفاهم نشه
خوشحالم که اومدی ولی یه کم معذبکنندهست، نه؟
اینکه تو اینجایی؟
الان دیگه آره
ممنون. میدونی چیه
من که چیزی نگفتم
بیخیالش شیم، احتمالاً دارم زیادی بزرگش میکنم
آره، مثل همیشه
زدی تو خال
میشه لطفاً الان بریم تو؟
چون مژههام دارن به هم میچسبن و یخ میزنن
پناه بر خدا! خونسرد باش
اینجا خیلی غولپیکره
هیچی درباره یه عمارت نگفته بودی
خب، فکر کردم یه سورپرایز جالب باشه
مگی، ایشون پدرم هستن
«تد رینولدز»، باعث افتخاره
خیلی ممنون که اجازه دادید توی کریسمستون تلپ شم
خونهتون خیرهکنندهست
میخواستم یه گشتی توی خونه بزنیم
ولی باید برم بالای سر یه مریض
پس کیت همه جا رو بهت نشون میده و کمکت میکنه مستقر بشی
بعداً میبینمت عزیزم
سلام جف. میبینمت دکتر
No comments yet. Be the first to leave one.