Mistari 200 ya kwanza.
ویکتور گینز
خب، انگار یه موردی پیش اومده
دو تا مرد داریم
مسلح و با نقاب
اسلحههاتون رو بندازید
سپردمش به من
شماها حرکت کنید
آقایون
بدو دیگه ویکتور
۹۱۱، مورد اضطراریتون چیه؟
هوم
صبح بخیر جف
رئیس
لباس پوشیدی؟
سعی میکنم مرتب باشم
چی شده رئیس، قهوه توی اداره تموم شده؟
خب، به یه فنجون قهوه نه نمیگم
ولی حدس میزنم واسه این اینجا نیومدی
دیشب توی بوستون یه اتفاقات جدیای افتاد
قصد سرقت یه سینهریز رو داشتن که توش جواهریه به اسم
زمرد لاکشمی
یکی از دزدها موقع سرقت تیر خورد
هنوز توی آیسییوئه
اون یکی فرار کرد
باید چیز خیلی باارزشی باشه
حدوداً ۵ میلیون دلار
اوه
پول قلمبهایه
دیشب داشتن سینهریز رو برمیداشتن
از حراجی «گینز و شرکا»
تا بیارنش اینجا
به مارتاز وینیارد؟
هوم
دقیقتر بگم، به هتل پندری
زمرد لاکشمی مال بریتانی پراژناست
بریت؟ همون دوست صمیمی «زی»؟
این زمردها رو از خانوادهاش دزدیده بودن
بیشتر از ۶۰ سال پیش
و تو فکر میکنی ممکنه اینجا هم خبری بشه؟
خب، بریت امشب توی هتل پندری یه مراسم داره
تا بازگشت این میراث خانوادگی بدنام رو جشن بگیره
همه کلهگندههای جزیره اونجا هستن
امنیت ثورنبری مسئول جابهجاییه
میدونی دیگه، البته با هماهنگی
پلیس مارتاز وینیارد
خب، ثورنبری کارش درسته
داری با مایک وینسنت کار میکنی؟
میشناسیش؟
خب، اون قبلاً توی پلیس بوستون بود
بعد از اینکه از نیرو اومدم بیرون، بهم کار توی ثورنبری رو پیشنهاد داد
از اداره پلیس
اوه
راستش جی.دبلیو، واسه همین هم اینجام
رئیس
من بازنشستهام
یه ماموریت ویژه با لباس شخصی
فقط یک شبه و پول خوبی هم میدن
زندگی توی جزیره ارزون نیست و میدونم حقوقت
کفاف مخارجت رو نمیده
اشتباه نمیکنی
میدونی، پدرت همیشه میگفت تو
بهترین کارآگاه بوستونی
خب، از چیزایی که من دیدم، حق با اون بود
احمق میشدم اگه سعی نمیکردم از
اون مهارتها استفاده کنم
و باید کتوشلوار بپوشم؟
نه، نه، نه، نه
تاکسیدو
جف
نظرت در مورد تغییرات جدید چیه؟
اینجا عالی شده، باب
تغییر تنها چیزیه که توی زندگی ثابته
خب، اون و البته یه قهوه خوب
حقیقت محض نیست؟
صدف سرخکرده
سس تارتار خونگی
بسیار عالی
قهوه تلخ پرویی، با یه قند
منو خیلی خوب میشناسی
امم
تو، اه، چیزی در این مورد شنیدی؟
زمرد لاکشمی؟
آه بله
لاکشمی
الهه هندو، مظهر رفاه، ثروت و پاکی
چیزای خیلی زیبایی مثل این زمردها
آدمها رو به کارهای افراطی میکشونه
شاید واسه همینه که میگن این سینهریز نفرین شده است
نفرین شده؟
در این مورد نمیدونم
ولی وقتی یه همچین چیزی میاد به جزیره
مردم یه جورایی
بیش از حد هیجانزده میشن
تا حد افراط
ببخشید آقا؟
من دنبال یکی از دوستام میگردم
اسمش جف جکسونه
قد و قوارهاش حدوداً مثل شماست
چشم سبز
محاله کتوشلوار بپوشه
پدرت ازم خواست تاکسیدو بپوشم
عمراً همچین اتفاقی نمیافتاد
آخرین باری که یکی از اونا رو پوشیدم
مراسم فارغالتحصیلی دبیرستان بود
رنگش آبی کمرنگ بود
اوه، کاش میدیدمت
کاش مدرسه رو همینجا توی جزیره میرفتی
ای کاش
خب، حدس میزنم پدرت بهت گفته که واسه امشب منو استخدام کرده؟
آره، بریت خیلی از این موضوع خوشحاله
اوه
منم همینطور
از مدل موی جدیدت خوشم میاد
آره، فکر کردم وقتشه یه تغییری بدم
«زی»، انگار یارت رو پیدا کردی
آه، شاید سر بسته گفته بودم که بابام به
نیروی امنیتی بیشتری نیاز داره و قرار بود بین خودمون بمونه
خب، قراره کجا برگزار بشه؟
اوه، از این طرف
جف جکسون
مایک
خیلی وقته ندیدمت
درباره بوستون شنیدم
انگار یکی خبر داشته کی قراره بری
سراغ جواهرا
آره، حتماً همینطوره
زی
مایک وینسنت
امنیت ثورنبری
در واقع مدیر امنیت ثورنبری
ایشون «زی مادیراس» هستن
در واقع دکتر زی مادیراس
اوه، عالیه
خب دیگه، همه با هم آشنا شدن
بریت، متوجه شدم چند تا از مهمونای هتل
این اطراف پلک میزنن
میتونیم لیست مهمونای ثبتشده رو چک کنیم؟
تا بفهمیم کی میاد و کی میره؟
میگم «چلسی» دفتر ثبت رو از دفترم بیاره
عالیه
خب، مراسم رونمایی همینجا توی سالن انجام میشه
پلیس جزیره حواسش به محیط اطراف هست
آدمای من بسته رو تحویل میدن
من هم مسئولیت مستقیم دارم
جف
تو میتونی نامحسوس بپلکی
توی این کار خوبی
من توی خیلی چیزا خوبم
منم همین رو شنیدم آقای جکسون
ویلارد
شنیدم اسمت سه تا رئیسجمهور توشه
اسمت
جفرسون واشینگتن جکسون
آه
جالبه
ایشون پدرخوندهام ویلارد گیلفورد هستن
عاشق بازی با کلمات است
خوشبختم
من و پدر بریت دوستای خیلی صمیمی بودیم
از وقتی پدر و مادر بریت فوت کردن، من مراقبش بودم
و از اون موقع تا حالا، اون سنگ صبورم بوده
در واقع، اون توی تمام تغییرات هتل
به من مشورت داده
و به عنوان وکیل خونوادگی بریت، کارهای بازگشت
زمرد لاکشمی رو انجام دادم
اوم
خب، بهتره برم سر کارم
باید یه دوری توی محوطه بزنم
منم باهات میام
من این هتل رو مثل کف دستم میشناسم
ویلارد
رئیس
اینجا نقطه ورودی اصلیه
مطمئن میشیم که هیچ فرد غیرمجازی وارد
یا از هتل خارج نشه
خب، اگه کسی بخواد
امشب نقشهای واسه زمردها بکشه
بعید میدونم از درِ جلو بره بیرون
ندیده من اونا رو به دخترش داد
ولی وقتی اون عاشق یه رعیت شد
از ارث محرومش کرد
و بدتر اینکه، از یه مرد مقدس خواست تا
زمردها رو نفرین کنه
آره، دارم فکر میکنم پلیس جزیره باید
توی حیاط هم گشت بزنه
این بیرون محوطه بزرگیه
بهتره فقط حواسمون به محیط اطراف باشه
کسی نه وارد شه، نه خارج
اگه اینجوری میخوای پیش بری، باشه
به هر حال، پدربزرگ و مادربزرگم خیلی زحمت کشیدن
پسانداز کردن
و این هتل رو ساختن
وقتی رئیسجمهورها و خانوادههای سلطنتی میومدن به جزیره
همهشون میخواستن زمرد لاکشمی رو ببینن
تا اینکه درست از روی لباس
مادربزرگ بریت موقعی که اپرا بود، دزدیده شد
مادربزرگ میگفت نفرین بالاخره یقهاش رو گرفت
بیشتر شبیه طمع بود
خیلی نگذشته بود که
زمردها توی بازار سیاه غیبشون زد، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.