Affection

Affection

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Maelezo ya toleo

Affection (2025) 720p WEB-DL YIFY
Maoni na shine021
زیرنویس فارسی سینمایی محبت

Lebo

webdl
Yamechapishwa tarehe: 2026-06-06
Upakuaji: 45
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

زيرنويس از مهدي shine021

نه!

عزیزم.

همه چی خوبه؟

الی.

تو کی هستی؟

تو کي هستی؟

باشه.

کجام؟ آدما دنبال من می‌گردن.

الی، آروم باش.

آه.

باشه، بیا فقط حرف بزنیم.

جلو نیا!

نمی‌خوام بهت آسیب بزنم.

برو عقب!

الی، الی.

آروم باش.

فقط می‌خوام باهات حرف بزنم، باشه؟

فقط حرف.

پا نشو.

سرتو می ترکونم رو زمین.

الی، خواهش می‌کنم.

مامان.

مشکلی نیست.

مامان فقط یه کابوس دیده.

با شوهرم چیکار کردین؟

من شوهرتم.

پسرم کجاست؟

- این دخترمون آلیس هست. - نه.

منو مواد زدین؟ قضیه اینه؟

حتماً بهم مواد زدین. چه خبره؟

تو تصادف کردی. گیج شدی.

گیج نشدم! می‌خوام ببینم الان چه خبره!

با من چیکار کردین، چیکار کردین؟

وای خدای من...

الی، تو دچار وقفه حافظه شدی.

این یه عارضه جانبی بیماريه.

نه. به من اون اسم رو نزن.

- اون اسم من نیست! - به من اون اسم رو نزن!

- مشکلی نیست. - نه.

تو جات امنه.

- ما دوست داریم. - نه، نه.

خواهش می‌کنم کمکم کنید. کمکم کنید، یه چیزی خیلی اشتباهه.

یه چیزی اشتباهه.

یه چیزی خیلی با من اشتباهه.

- مشکلی نیست. - خواهش می‌کنم کمکم کن.

گرفتتم.

- کمکم کن، خواهش می‌کنم. - گرفتتم.

همینجام.

همه چی خوب میشه.

گرفتتم. همینجام.

"بعد، درست وقتی گرگ داشت از دودکش پایین میومد،

خوک کوچولو در قفسه رو برداشت و وِلپ،

گرگ افتاد توی آب جوش.

بعد، خوک کوچولو دوباره در قفسه رو گذاشت،

گرگ رو توی آب جوش پخت، و هر سه خوک کوچولو

اون رو برای شام خوردن."

باشه، وقت خوابه.

- بابا. - آره؟

من از روشی که مامان صداها رو درمیاره خوشم میاد.

دلم برای اونی که قبلاً بود تنگ شده.

می‌دونم. منم همینطور.

بازم منو دوست داره؟

البته که دوست داره.

ولی منو یادش نمیاد.

مامان همیشه دوست داره، همیشه، همیشه،

هر چی باشه، منم همینطور.

منم دوست دارم، بابا.

اوه، عزیزم.

حالت خوبه؟ باشه.

سلام.

حالت چطوره؟

عجیب.

یه کمی وقت می‌بره.

همیشه همینطوره.

این چیزیه که دکترا می‌گن؟

الی، بیماری تو معمولی نیست.

ما به بهترین متخصص‌های مغز و اعصاب

تو این زمینه رفتیم.

می‌تونم خوب بشم؟

چیزی که بهمون گفتن این بود که

گاهی، تو موارد نادر، بعد از یه اتفاق آسیب‌زا،

مثل تصادف تو،

مغز می‌تونه تکه‌های اطلاعاتی که در طول زندگیت جمع آوری کردی رو

بکشه بیرون.

ممکنه چیزی که تو یه برنامه تلویزیونی دیدی،

یه داستانی که خوندی، یا یه کسی که دیدی،

و اونا رو به خاطرات کاذب تبدیل می‌کنه،

- درست مثل وقتی که خواب می‌بینی، - نه، اوم...

که چطور ضمیر ناخودآگاهت تجربه‌های خیالی می‌سازه.

من فرق بین چیز واقعی و خواب رو می‌دونم.

می‌تونه خیلی واقعی به نظر بیاد.

نه، نه. من جزئیات مشخص یادم میاد.

اسمم رو یادم میاد، سارا تامپسون.

من، یه خانواده دارم، یه پسر و یه شوهر.

من، من اوایل زندگیم رو تو مین یادم میاد.

من، من یه مدرک علوم کامپیوتر

از دانشگاه کلمبیا دارم، به خدا.

نداری.

باید یه تماس تلفنی بزنم. من، باید برم.

الی،

بخش بزرگی از بهبودی تو انزواست.

نه همسایه‌ای، نه سرویس تلفنی.

ما این تصمیم رو با هم گرفتیم تا به اینجا بیایم.

تو فقط به زمان نیاز داری.

ما باید به آرامی ارتباطات

با خاطرات واقعی تو رو بازسازی کنیم.

خونه.

عالی.

سگ چطور؟

تو همیشه همینارو میگی.

میگم؟

- دیدی؟ - هوم.

امروز تعداد موهای سفیدت بیشتر شده.

خب، وقتی پیرتر میشی این اتفاق میفته.

چیزی یادت اومد؟

نه.

والدینت.

جو و ایوا.

باهاشون در ارتباطم؟

بودی.

اونا فوت کردن.

اوه، وای! اوه، خیلی خوب به نظر میرسی، عزیزم!

می‌تونم با دوربین کمک کنم؟

- البته. - - به هر حال، الی، این رو از کجا آوردی؟

فکر کنم اون مال مادربزرگم بود.

یادت میاد، من اون جعبه بزرگ رو به ارث بردم؟

اوه، آره. همراه با قیافه خوبت.

پس همیشه همینطور میخواستی مرد من باشی، ها؟

جوابم رو میدی؟

نباید اینو نگاه کنی. مناسبت نیست.

بابا، آقای بانی داره حوصله‌ش سر می‌ره.

اوه، واقعاً؟

خب، به آقای بانی بگو تقریباً تموم کردیم.

داری چی میکشی؟

من، آقای بانی، تو و بابا رو.

آلیس، من واقعاً از اتفاق دیشب متاسفم.

می‌دونم که حتماً برات خیلی ترسناک بوده.

مشکلی نیست، مامان.

بعضی وقتا، تو فقط یادآوردی برات سخته.

رفت بیرون.

چه بلایی سرم میاد؟

منظورت چیه؟

وقتی خاطراتم برگردن؟

خاطرات... واقعیم.

من فقط ناپدید میشم؟

فقط اینه...

اوه، خدا، احساس می‌کنم خاطرات یکی دیگه رو دارم

نه مال خودم، تا ریزترین جزئیات.

با گذشت زمان، اونا محو میشن.

اوه، یادم میاد باردار بودم، اما با یه پسر.

شوهرم یادم میاد، اوم، شوهر دیگم.

من، والدین دیگه‌ای یادم میاد،

یه اوایل زندگی دیگه، دوستای دیگه.

من، یادم میاد هفته پیش شام چی خوردم

به عنوان سارا تامپسون.

این بخشی از فراینده بهبودیه.

ذهن تو هنوز باید ارتباطات

با خاطرات واقعیش رو دوباره برقرار کنه.

اما چه بلایی سر این نسخه از من میاد

وقتی اون خاطرات برن؟

هیچ بلایی نمیاد.

بعد تو فقط میشی، الی، زن من،

مادر آلیس.

این آهنگ ماست.

اما من چطور می‌تونم همون زنی باشم که تو دوست داشتی

وقتی من، حتی هیچ چیزی از

زندگیمون با هم یادم نمیاد؟

سال دوم دبیرستان.

رقص بازگشت به خونه.

? و من فقط ادامه میدم ?

من هر جزئی رو تو ذهنم حک کردم.

گرمی دست تو روی گردنم.

نوری که تو چشمات می‌رقصید.

برق لبای تو وقتی لبخند می‌زدی.

چطور از تمام وجودم...

...شجاعت رو جمع کردم تا بوسیدمت.

زمان ایستاد،

و فقط من و تو بودیم و این آهنگ،

که تو سالن طنین‌انداز بود.

و من اون لحظه می‌دونستم

که تا آخر عمر عاشق تو خواهم موند.

? برگرد ?

? من به یه فرصت دوباره نیاز دارم تا اینطوری اهمیت بدم ?

? برگرد ?

? عزیزم، من هنوز دوست دارم ?

? برگرد ?

میخواست بگیرم!

- چی بود؟ - یه هیولا بود.

شبیه من بود، اما من نبودم.

من نبودم.

هیس.

یادت میاد برای خلاص شدن از شر هیولاها چیکار می‌کنیم؟

اونا از نور شدید می‌ترسن.

اگه هیولایی باشه، این اونا رو فراری میده.

حیوان مورد علاقته چیه؟

- خرگوش. - آره؟

- آره. - تا حالا برات خرگوش گرفتیم؟

نه، ولی بابا برام آقای بانی رو گرفت.

قشنگه.

Affection subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Affection

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left