Mistari 200 ya kwanza.
من توی یه جای خیلی خاص بزرگ شدم
هر سال دسامبر، محلهمون کاملاً تغییر میکرد
و میشد یه سرزمین عجایب کریسمسی
و همهاش هم زیر سر پدر و مادرم بود
کریسمسه
کریسمسه
مامان، بابا، بیدار شید
بیدار شید دیگه
پاشید
پس کجان؟
باشه، انگار قراره همهی کادوها رو خودم تنهایی باز کنم
اومدم
اوه، امیدوارم بابا نوئل اومده باشه
اومده
کریسمس مبارک عزیزم
کریسمس مبارک
کریسمس مبارک
میتونم کادوهام رو باز کنم؟
اوه، الان نه عزیزم
باید بریم
قبل از کارناوال امروز بعدازظهر، خیلی کار داریم
آره، ولی پس کریسمس چی؟
کارناوال کریسمس خودش کریسمسه دیگه، عزیزم
خیلی براش زحمت کشیدیم تا خاص بشه
آره، ولی همین الانشم خیلی کار کردید
ولی باید پیادهرو رو نمک بپاشیم، چراغها رو روشن کنیم
موتور برق اضطراری رو چک کنیم
فکر خوبیه
بیخیال عزیزم
لبولوچه آویزون نکن
خودت میدونی این کارناوال چقدر مهمه
این مسئولیت ماست
وظیفهمونه
وظیفهمونه
بله، وظیفهمونه که عالی برگزارش کنیم
میتونم حداقل یکیش رو باز کنم؟
البته
اوه، فکر کنم دقیقاً میدونم کدوم رو
بیا
این یکی رو باز کن
وای
دوربین عکاسی؟
شاید دلت بخواد از همه عکس بگیری
توی تمام مراسمهای امروز، تا ثبت بشه
که چقدر همه خوشحالن
تو عکاس رسمی کریسمس ما میشی
همینجوری برای تفریح یا به عنوان وظیفه؟
دلیلی نداره که هر دوتاش نباشه عزیزم
کریسمس مبارک عزیزم
کریسمس مبارک
بریم دیگه
باشه
اومم
لباس گرم بپوش عزیزم
زود باش
بیرون میبینیمت
پدر و مادرم تمام تلاششون رو کردن تا روح کریسمس رو
توی وجودم زنده کنن
ولی وقتی هفت سالته، چیزهای دیگهای تو ذهنته
رو پشتبوم، جای پای گوزنها
بابا نوئل پیر و مهربون میپره بیرون
عمراً حدس بزنی امسال برام چی آورده
چی؟
کل کلکسیون لگوی فرانک گری رو گرفتم
فرانک هری دیگه کیه؟
گِری هست
و در واقع بزرگترین معمار قرن بیستمه
خب، باحاله
چی شده؟
چیز خوبی برات نیاورد؟
فقط همین
یه دوربین پولاروید؟
باحاله که
آره، خب بیا امتحانش کنیم
خیلی باحاله
آره، فقط مشکل اینجاست که پدر و مادرم
قراره مجبورم کنن باهاش از بقیه عکس بگیرم
توی کارناوال
به نظر که عالی میاد
میتونم کمک کنم؟
اوم، حتماً
میتونم اینو داشته باشم؟
خب، فکر کنم آره
بریم
من کمکت میکنم آدمها رو جمع کنی
و تو هم بتونی عکس بگیری
خوش میگذره
مسابقه تا اونجا
هر سال، با یه سوال تکراری روبرو میشم
آیا کریسمس صرفاً طولانیترین لیست کارهای دنیاست؟
یا اینکه واقعاً اون همه کار انجام دادن کیف میده؟
شاید امسال بفهمم
بیارید بیرون
شاخههای راج رو
درخت رو برپا کنید قبل از اینکه دوباره دلم بگیره
جورابها رو پر کنید
شاید دارم عجله میکنم، ولی همین الان سالن رو دوباره تزیین کنید
چون همین الان به یه ذره حال و هوای کریسمس نیاز داریم
شمعها پشت پنجره
آوازهای کریسمس کنار پیانو
بله، همین الان به یه ذره حال و هوای کریسمس نیاز داریم
حتی یه ذره هم برف نیومده
بچهها دارن از چپ میان
دارن از چپ میان
باید خبر بدید بچهها
زود باشید
دارن نفوذ میکنن
دن؟
سمت چپ، بچهها
نه، باید بلند بگیش
دن، تو اینجا چیکار میکنی؟
اوم، من اینجا زندگی میکنم
خب، فکر کردم سر کاری
نه، مرخصی روزانه گرفتم
مگه الان فصل شلوغیِ کاریت نیست؟
آره، واسه همینم هست که توی تعطیلات اینقدر استرس میگیرم
خب، نگاه نکن
نگاه نکن دیگه
صبر کنید بچهها
نه، نه، نه، نه، نه
گفتم نگاه نکن
این مثل این میمونه که بگی به ببر فکر نکن
یعنی اولین کاری که میکنی اینه که به ببر فکر میکنی
اوه، میخواستم همهی اینها سورپرایز باشه
صبر کن، اینا برای منه؟
آره
یعنی همهاش؟
آره، یه خورده زیادهروی کردم
میدونم
ولی تو لازم نیست خودت رو مجبور ببینی که برای من اینقدر ریختوپاش کنی
باشه
درسته
منظورم اینه که ناراحت نمیشدم
اگه برام یه چیز خوب میگرفتی
ولی
راستش رو بخوای، من زیاد اهل کادو نیستم
کادو گرفتن یا کادو دادن؟
بیشتر کادو دادن
تولدت یادت هست؟
اوه، آره، نه، یادمه
خیلی ناامید شدم
و فکر کنم منظورم رو هم رسوندم
ولی معلومه که باید یه بار دیگه با هم حرف بزنیم
خب، قبلاً حرف زدیم
یادت نیست؟
حسابی از دستم شاکی شدی
گفتم اصلاً نمیدونم تو چی دوست داری
و تو گفتی که خودم باید بفهمم
و بعدش، من ازت یه لیست ساده خواستم
من لیست نمینویسم دن
هفت سالهم که نیست
دفعهی پیش هم دقیقاً همین رو گفتی
و این هیچ تاثیری روت نداشت؟
صبر کن، صبر کن، یه لحظه
باز قراره دوباره با هم دعوا کنیم؟
خب، بستگی داره
باشه، میشه این بار بیخیالش بشیم؟
چون منم واقعاً... زیاد اهل دعوا نیستم
باشه، میخوام بگم
من... آره
میخوام... فقط میخوام بگم
دن، من این اواخر توی این رابطه زیاد خوشحال نبودم
خب
و این انگار اصلاً برات مهم نیست؟
اوه، خب، من که نمیخوام کات کنیم
یا هر چیز دیگهای، اگه منظورت اینه
آره، ولی در عین حال نمیخوای دربارهاش حرف هم بزنی؟
راستش نه
درسته، باشه
پس با این حساب، آره، ما به هم میزنیم
چی؟
جدی؟
به همین راحتی؟
جدیِ جدی
منظورم اینه که وقتی حتی حاضر نیستی
دربارهاش حرف بزنی، دیگه چی باقی میمونه؟
خب، من انتخابم اینه که به هم نزنیم
تو چی؟
نه، این رابطه اصلاً فایده نداره
منظورم اینه که، اون دو سال اول عالی بود
و قسم میخورم، انگار توی این یک سال گذشته واقعاً
دیگه هیچ تلاشی نکردی
باشه
میدونی چیه؟
من تسلیمم
دقیقاً منظورم همینه
باورم نمیشه
خب، تصمیم خودته
قبلاً خیلی مهربونتر بودی
ببخشید، این عجیبترین لحظهی «دژاوو» بود
دوستدختر سابقم هم دقیقاً همین رو میگفت
عجیبه
باشه، تمومه
فکر کنم باید از اینجا بری
چی؟
نه، نه، نه
نه، من همینجا میمونم
منظورت چیه که نه؟
نه، من این آپارتمان رو پیدا کردم
کل پول پیش رو هم خودم دادم
No comments yet. Be the first to leave one.