Mistari 200 ya kwanza.
میدگارد شرارت یخی تو رو قبول نمیکنه، ایمیر
غول یخیِ نیفلهایم
یخ ساکتت میکنه ثور اودینسان
آره. حرف کمتر، عمل بیشتر، مو طلایی
دربارهی تاکتیکهای جنگی با من حرف نزن، هالک
من بیشتر از اینا جنگیدم
سؤال من اینه که یه غول یخی توی جزیره مونیریکی چیکار میکنه؟
منظورم اینه که اینجا واقعاً جای مناسبی برای یخ نیست، مثلاً یه جای سرد
در ضمن، یخ بهترین سلاحه
چون آب میشه و هیچ ردی از خودش باقی نمیذاره
فکر کنم توی یه فیلم دیدمش
کدوم فیلم بود؟
کپ، میدونی دارم در مورد چی حرف میزنم
حواست به کار باشه آیرون من
باید قبل از اینکه اون صندوقچه باز بشه، پیداش کنیم
زمستون ابدی توی یه جعبه؟ نه، همچین چیزی نمیبینم
تابستون طولانی روی چوب چطور؟ جواب میده؟
ایمیر و صندوقچهی زمستانهای باستانی
به همون اندازهای که قدیمیان، قدرتمند هم هستن، مرد آهنی
شوخی با اونا به قیمت جونت تموم میشه
من شوخی نمیکنم، استاد چکشزنی. دارم قضاوت میکنم
این یخچالِ سیار ممکنه بزرگ و قوی باشه
و وقتی یخچال خراب میشه به درد بخوره
اما حتی آلاسکاها هم میدونن که باید توی سایه بمونن
پس چرا اینجاست؟ و چطوری سر از اینجا درآورده؟
نمیدونم. با هم جور درنمیآد. یه جای کار میلنگه
و تو هم داری میری که بهش ملحق بشی
اوه! آیرون من تبدیل شد به آیرون راکت
حالش خوبه؟ من بیام وسط؟ آخه میتونم بیام
منفیه، رپتیل
تو اینجایی که به عنوان کارآموز فقط تماشا کنی
توی همراهیِ آموزشی، کار همینه
از لحاظ فنی، این بیشتر یه پروازِ همراهیه
و من میتونم همینطوری شیرجه بزنم توی
درگیر نشو، رپتیل
برو قایقهای اونجا رو چک کن. این یه دستوره
قایقها. چشم قربان
زیاد دور نشو بچه. الانه که قضیه رو جمعش کنیم
کپ، صندوقچه رو دیدم. دستِ جنابِ یخزدهست
کاپیتان مارول، کاری کن بندازدش. من میگیرمش
عملیاتِ قاپیدن شروع شد
وقتشه صدای جیغِ یخ رو دربیاریم
گرفتی چی شد؟ بازی با کلمات بود
بد نبود هالک. یعنی، برای تو خوب بود
گلوله برفی، گوشهی جیب
تو کی
من توی خفنترین دعوای ساحلی با هیولای یخی چیکار کردم؟
چک کردنِ قایق
صبر کن. اون شبیه
لوکی
بچهها، من رپتیلم. فکر کنم همین الان دیدمش
الان یکم سرمون شلوغه پسرم
میدونم، اما واقعاً باید اینو بشنوید
داریم از دستت میدیم
خب، خودش گفت «قایقها رو چک کن»، پس
منم وارد میشم
عصا رو بذار زمین، لوکی
«عصا رو بذار زمین لوکی»، وگرنه چی؟
وگرنه من... من، اوم
فقط بذارش زمین
سؤال به جایی بود، بچهدایناسور
شاید بهتر باشه وقتی برگردی که بتونی جوابش رو بدی
دیگه تمومه لوکی، چه بخوای چه نخواهی
بله، حتی دقیقترین نقشههای جاودانهها هم نقش بر آب میشه
اونم به لطف دوستای تو
حداقل سر این یه مورد با هم توافق داریم
یه سوراخ توی آسمونه
دارم سعی میکنم تمام نکات مثبتِ یه سوراخِ گنده توی آسمون رو به یاد بیارم
نه. هیچی وجود نداره
خیلی خب کپ. واسه این کابوس نقشهای داری؟
کپ؟ کپ؟
آه
کجایی ککِ مزاحم؟
نمیتونی قایم بشی
نمایشِ یخی دیگه کافیه
باید صندوقچه و اون بچه رو نجات بدیم
خب، متأسفم اما اینجا همون جاییه که راهمون از هم جدا میشه، قهرمانِ کوچولو
من به سمت یه شروع تازه میرم
و تو هم به سمت فراموشی
اوه! من الان میکشم کنار. کسی نمیخواد بیاد جاش؟ نه؟
صبر کن. من که میتونم پرواز کنم
میتونم از پسِ این گردبادِ آسمونی بربیام، مشکلی نیست
راهی نداره بدونِ بغل کردن این کار رو بکنیم؟
این بغل کردن داره جونت رو نجات میده
پس ترجیح میدم هلاک بشم. منم همینطور
نق نزن و برای نجاتِ جونت بغل کن
اوناهاش
خیلی خب، صندوقچه رو گرفتم
حالا بیاید تمرکز کنیم روی
یه مشکل خیلی بزرگتر
اوه
خودم دارم میآم! گرفتمت
اوه، سلام کپ. درگیرِ گردابهای جادویی شدی؟
جالبه، ما هم داشتیم دقیقاً در مورد همین موضوع بحث میکردیم
هالک یه نظریهی جالب داره
نههههه
کافی بود، گردبادِ آسمونی؟
رپتیل! بیهوش شده
نگران نباشید. من حواسم هست. بچه
بیدار شو! آره، فایده نداره
هی، هالک، نظرت چیه یه کمکی بکنی؟
بیدار شوووو
صدای هالک بود؟
وواواواوا
هی، ببینید. من هنوز زندهم
آره! انجامش دادیم
و من هم همین الان دایناسور-سواری رو اختراع کردم
اوه اوه
و سقوط دایناسوری
و ضربه مغزی کاملِ دایناسوری
رپتیل، زندهای؟
به عنوان آخرین حرکت، از حال میرم
اون فلزیه راست میگفت
گرمای جزیره ضعیفم کرد
نقشهی ضعیفی بود
این تو بودی که شکست خوردی، نه نقشهی من
قرار بود صندوقچهی زمستانهای باستانی رو باز کنی
توی یه جای دورافتاده تا کسی متوجه نشه
در عوض، این سفر هدر رفت
اون مزاحمها شانس آوردن
شاید، اما همین الان که حرف میزنیم ثور داره صندوقچه رو
برای امنیت بیشتر به آزگارد میبره
راه جدید ما برای پیروزی باید تمام موانعِ قهرمانانه رو له کنه
من یه راهی بلدم
تو ایده داری؟ چقدر جالب
پوزش میخوام اربابِ یخ. لطفاً ادامه بده
من داستانِ جولنیر رو برات تعریف میکنم
اوه، بس کن. من این داستان رو شنیدم
جولنیر یه افسانهی احمقانهست
کارای زمستونیِ مهربون و بخشندهش فقط یه قصهی پریانه
برای سرگرم کردن بچههای آزگاردی و غولهای یخیِ سادهلوح
این چرندِ محضه
نه. قدمتِ جولنیر تقریباً به اندازهی منه
و دقیقاً به همون اندازه هم واقعیه
نیمی غولِ یخی، نیمی الف
جولنیر با قدرتِ بیکرانی به دنیا اومد
اما به جای اینکه از اون قدرت برای حکومت کردن استفاده کنه
اون رو صرفِ کمک کردن به کسایی کرد که
خیلی جوون و ضعیف بودن و نمیتونستن به خودشون کمک کنن
بچهها
امروز، جولنیر بیشتر به اسم
بابانوئل شناخته میشه
و هر زمستون، اون هدایایی رو
برای تمام بچههای نُه قلمرو میبره. هو هو هو هو هو
فقط توی یه شب
چنین کارِ بزرگی غیرممکنه
برای همه به جز اون
چه قدرتی
و اگه بتونیم اون قدرت رو مهار کنیم
هیچکس روی زمین نمیتونه در برابرش مقاومت کنه
بله، من کاملاً با بابانوئل آشنام
بابانوئل محبوبه و براش جشن میگیرن
به نام اون آهنگ میخونن
هوم؟ استفاده از اون برای تسلط
بر همون موجوداتی که ستایشش میکنن
خب، این نقشه اونقدر پلیدانه هست که نشه ازش گذشت
ایمیر، انگار توی وجودِ تو چیزای بیشتری به جز برف و یخ هم پیدا میشه
اما کجا پیداش کنیم؟
اگه داستانها واقعیت داشته باشن، اون توی آلفهایم زندگی میکنه
خانهی الفهای روشنایی
اه، الفها. البته. باید میدونستم
اما اگه اون همونطور که میگی قدرتمنده
چطوری میتونیم اون قدرت رو غصب کنیم؟
ما یه صندوقچه رو از دست دادیم
اما یکی دیگه هم هست
صندوقچهی قدرتهای باستانی
اون میتونه حتی بزرگترین تواناییها رو
از موجودی به موجودِ دیگه منتقل کنه
و مثل جولنیر
اون هم توی آلفهایمه
یه راه جدید
اطلاعات غلط و یه جایزه
باید جولنیر رو از مخفیگاهش بیرون بکشه
در حالی که ما دنبال صندوقچهی قدرتهای باستانی میگردیم
اگه کس دیگهای پیداش نکنه، ما پیدا میکنیم
و بعدش قدرتِ اون رو مالِ خودمون میکنیم
بله. شکارِ بابانوئل شروع شده
اما اول، یه چیزی برای سرگرم کردنِ دوستای قهرمانمون
هان؟
هوم. تو به درد میخوری
حرکاتِ پات رو یادت نره. دوباره
دوباره
هنوز به خاطر اینکه تنهایی رفتم دنبالِ لوکی توبیخم؟
توبیخ نیستی. داری آموزش میبینی تا یه روزی به این تیم ملحق بشی
و اگه کار تیمی رو یاد نگیری، اون روز هیچوقت نمیرسه
سعی کردم بهت بگم. من فقط
میخواستم بهم ایمان داشته باشی
فکر کردم اگه لوکی رو بگیرم، بوم، دیگه وارد بازی شدم
اما وقتی عضوی از یه تیمی، نباید تنهایی عمل کنی
پس فعلاً رو نیمکت میشینی
یکم داری بهش سخت میگیری، نه؟
اون جرئت نشون داد. جرئت هم حساب میشه
فقط وقتی که در کنارِ عقل باشه
بیخیال بابا، سخت نگیر کپ. اون جلوی لوکی ایستاد و هنوزم اینجاست
یه ستارهی طلایی بابت اون کارش داره
مگه کپِ جوون جوابِ «نه» رو قبول میکرد؟
مگه هیچ کدوم از ما توی جوونی قبول میکردیم؟ نه
و همهمون هم اشتباه کردیم
اشتباهاتی که من سعی دارم کمکش کنم تکرارشون نکنه
اون از اشتباهاتش درس میگیره
No comments yet. Be the first to leave one.